۱۴۰۴ شهریور ۷, جمعه

 ازکدام دین سخن

 میرانید؟




 

. بسیاری، چه بسا اکثریت جامعه بر آنند، اگرچه جامعه ما یک جامعه دینی است و براساس احکام الهی سازمان یافته است، با این وجود، بر آن باورند که نمیتوان الله، خداوند یکتا و یگانه، خالق دو "عالم" را مسئول، تداوم ظلم و ستم و فقرو نابرابری دانست. که این، نه الله که آخوند و فقیه و طلبه هستند که "نه گویان" و مخالفین نظام اسلامی را باتهام "محاربه" یا بجوخه های اعدام سپیرده و یا طناب دار را به گردنشان میاندازند. که مست و شیدا، عاشق و دلداده، اندیشمند و هنرمند را به حکم خود و نه شریعت اسلاممی به شلاق می بندد و یا پنهانی خاموش میسازند. مگر، فرمان قصاص و سنگسار و قطع اعضای بدن مجرم، حجاب اجباری و جدایی جنسیتها، فرمان الهی نیست. آیا به اجرا در آوردن آنها، به تنزل شان انسان نمی انجامد؟ آیا این بدان معناست که نمیتوان آخوند سیدعلی خامنه ای، حضرت ولایت فقیه را تجسم الله دانست؟ شاید به آن دلیل که مقدس را نباید با موهن، ما ورائی و آسمانی را نمیتوان با خاکی و زمینی در آمیخت. پاک و مطهر را نباید به نجاست آلوده نمود. کشاندن الله به زمین، بی احترامی ست نه به آخوند خامنه ای- که بحق شایسته ی آن است- بلکه توهینی ست به اعتقادات  و عقاید توده های مردم. چه مصیبتی؟ چه گناهی نابخشودنی؟

 

معترضین و یا منتقدین دین ستییزی، میافزایند که چه ارتباطی میتواند وجود داشته باشد بین الله و حوادث و انفاقات زمینی؟ باید مواظب بود که نقد دین را با دین ستیزی به اشتباه نگیریم. چرا که دین ستیزی محو و نابودی دین را میخواهد که خود نوعی "تند روی" ست که ضرورتا سبب تولید واکنش های تند روانه در جامعه میشود. همچنانکه، در تاریخ ماهم رخ داده است یعنی که، اگر، احمد کسروی از نقد و هجمه دین خود داری میکرد، فداییان اسلام هم ظهور نمی یافتند و دیندار تندروی هم، مثل نواب صفوی پیدا نمیشد. دین ستیزی تند روی ست و تند روی تولید میکند، رویکردی که بیشتر برای ارضای روان شخصی صورت میگیرد و از احساسات و عواطف بر میخیزد نه عقل و خرد انسانی. که اولی را باید عملی مخرب و ویرانگر بشمار آورد در بر انگیختن توده های مردم به دفاع از ارزش ها و باورهای خود. یاضافه از نقد دین است که دین ستیزی برمیخیزد. البته هستند بسیاری که نقد دی مورد تایید  و تصدیق قرار میدهند اما دین ستیزی، خیر، محکوم است. چرا که  گویی که سودی عاید کسی نمیکند. بجای آنکه مردم را آگاه سازد آنان را بشورش و طغیان کشانده بر غیرت و تعصب آنها شدت بیشتری می بخشد. دین ستیزان را هشدار دهند که هرگز نباید بازگشت دین را در شوروی و اقمار آن در اروپای شرقی و بخشی از آسیا، از نظر دور بدارند. که دین ستیزی خود نوعی جزم گرایی ست چون خود را مالک حقیقت میداند. آگاه است که چه چیزی برای مردم خوب است و از آنهم عدول نمیکند. که این چه سخنی ست که دمکراسی و آزادیخواهی از براندازی دین میگذرد. بنگرید به جوامع پیشرفته غربی که مردمی بسیار دینی دارند.

 

 تحلیلگرانی که نقد دین و دین ستیزی را دو فعالیت جدا از یکدیگر میدانند.  خاطر آسوده که نقد مفاهیم نمیتواند بدون ستیز و کلنجار رفتن با مفاهیم و سنجیدن وزن ا نظم و ترتیب اجزای آنها، نمیتوان بدرک و کشف مفاهیم درونی گفتمانی نائل شویم. نگارنده قبل از آنکه خود را یک دین ستیز بداند یک ناقد دین میداند، تمامی این اتهامات را بگردن میگیرد و آماده است که بر سر دار مجازات الله، تن به "شهادت" بدهد. چه باک اگر، حقیقت خشم مردم را بر انگیزد. چه باک اگر مردم آگاه شوند که دروغ و افسانه بوده است و هست اساس باور و ایمان و ارزشهای آنها. چه باک که از شنیدن حقیقت بر خیزند و جامه ی خود بدرند و چند تنی را بخاک و خون بکشند. که چیزی نیست مگر کنشی باز تابنده ی آموزش های اسلامی. که عقل و خرد انسانی را به تعطیلی میکشاند و حمق و بلاهت را بجای آن می نشاند. بنگر به عقب ماندگی جهان اسلام که ریشه در اصل و اصول دین دارد، صدها سال پیش از آنکه در چنگال استعمار گرفتار شوند.

 

آنچه نقد دین ستیزی را کم رنگ و بی اعتبار میسازد آن است که در شرایط کنونی، دین ستیزی یک پدیده ی اجتماعی ست زائیده شرایط خاص تاریخی، شرایطی که دین با قدرت یکی و یگانه میشوند. که دین اسلام را دستگاه فقاهت، به اصل خود باز گردانده است: فرمانروایی و فرمانبری. دین نه در مسجد است، نه در حوزه های علمیه و نه در خانه های مردم. دین امروز عبادات و قیام و قعود نیست. دین لوله ی تفنگی ست که امام جمعه ها بر فراز منبر قدرت هنگام خطبه گویی در مشت خود میفشارند. چیست معنای این کنش نمادین؟ آیا میتواند بیانگر چیزی جز آمادگی باشد برای خشونت، برای خون ریزی، برای انتقام ستانی؟ آیا تفنگ میتواند نمود صلح و دوستی باشد؟ امام جمعه اگر الله را نمایندگی نمیکند، به چه دلیل بر فراز منبر خطبه میخواند؟

 

یعنی که دین دیگر وعظ و موعظه نیست، همچنانکه منبرنیست. دین تفنگ است. دین قهر است و قدرت و خشونت. امروز دین گلوله آتشین پاسدار و بسیجی است که قلب دگر اندیش و مخالف را منفجر و چشمها را کور میسازد. دین، امروز بازجویی ست که از شکنجه و اذیت و آزار و تجاوز به «نه گویان» در دوزخ اوین، دوزخ حضرت ولایت که لذت میبرد و بدان افتخار میکند. دین تیغی ست که دست و پای محکوم به سرقت را از تن جدا میکند که باز دارد سارق را از سرقت. دین مشت و لگد و باتوم گاردهای ضد شورشی است، چوب و چماق لباس شخصی ها و کاردها و قمه های بسیجی ها ست. دین مراسم سنگسار است، پرتاب سنگ های کشنده و درد انگیزی  ست که بر سر یک انسان فرود میآیند. دین امروز انتقام است و کین خواهی، مراسم شرم آور قصاص است و خونخواهی، سراسر خشم است و خشونت.

 

 دین حجابی است که زنان باید به اجبار بسر بکشند تا زشتی ها و پلیدی های حکومت اسلامی را بپوشانند. دین جدایی جنسیت ها و سرکوب غرایز انسانی ست. دین زن را یک انسان همطراز مرد نمی بیند. دین فرو ریزی ارزش کار انسانی  است. دین، تومن(نه ریال با ارزش پوچ) ست که ارزشش نسبت به ارزش دلار ، در نردیک به نیم قرن حکومت آخوندی،از هفت تک تومنی به بالاتر از نود  دو هزار تومن در روزهای اخیر و در ساعاتی کنونی گویا قیمت یک دلار از مرزیکصد هزار تومن هو گذشته است. دین، گرانی است و بیکاری، افزایش فقر و محنت است و تنگ دستی. دین غارت و چپاول ثروت و منابع هنگفت ملی ست، چنانکه هیچ استعمارگری هرگز چنین بی رحم و شقی نبوده است در دزدیدن مال مستعمره خویش.  دین افزایش روز افزون اعتیاد است و لواط و روسپیگری. دین وزارت ارشاد است و وزارت علوم، دین دولت است و دستگاه های دولتی. دین تلویزیون است و رادیو. دین قانون است و قضا. دین، غنی سازی هسته ای است که یک کشور را برای دستیابی بدان، بنابودی میکشاند. دین مبارزه با کفر است و باطل، با آمریکا و قدرت های جهانی. هیچ سوراخ تاریکی را نیابی، اگر، خوب جستجو کنی که دین در آن کمین نکرده باشد. یعنی که دین سلطه ی تمام است و مطلق، نه چون و نه چرائی.

 

بدرستی روشن نیست که آنان که دین ستیزی و درگیری با دین را امری بیهوده و نافرجام میخوانند، از کدام دین سخن میرانند؟ این نگارنده از دینی سخن میراند که با قدرت یکی ست و یگانه، دینی که بر سراسر زندگی سلطه انداخته است، نه دینی که تسلی خاطر است، در خلوت و قلمرو خصوصی و مرحمی بر درد روح و روان بلکه دینی که حاکم است و جز تسلیم و اطاعت و فرمانبری، چیزی دیگری نخواهد. از دینی سخن میرانیم که به انسان بعنوان بنده و رعیت مینگرد و او را از ابتدایی ترین حق و حقوق انسانی محروم میسازد، دین اسلام. ما از دینی سخن میرانیم که تمامی امور زندگی روز مره را به  زیر نظارت و کنترل خود در آورده است. فضایی برای جنبیدن، برای نفس کشیدن به آزادی بجای نمیگذارد. دین ستیزی نفی خدا پرستی و عبادت و مناجات نیست، نفی دینی ست که خدای آن از رسم و رسوم بشر آموخته و خود را الله نامیده است. خدایی که بر خود نام می نهد، خدا نیست، فرمانروا ست، فرمانروای همه چیز دان. که بجز عبودیت و بندگی چیز دیگری هم نمیخواهد.

 

بازگشت دین به روسیه را پس از هفتاد سال سرکوب، نمیتوان دالی بر مضر و بیهوده بودن دین ستیزی در شرایط موجود ایران دانست. کمونیست ها در شوروی، دین را از بارگاه قدرت بزیر فرو نکشیدند. برغم بکار گیری دین همچون ابزاری برای تحکیم قدرت، دین، کم و بیش، پدیده ای بود درونی که عامل ان کلیسا بود. نه اینکه دین بری از آلودگی بود، هرچه که در آن زمان بود میتوانیم بگوییم دین حاکم نبود. هیچیک از تزار ها از تبار روحانیت نبوده اند. البته که این دین در دوران خفقان و بگیر و ببند زمان استالینی به زندگی در زیر زمین و تاریکی ها به زیست  خود ادامه میداد. 

 

اما، در ایران تنها ساده لوحان هستند که دین و قدرت را از یک دیگر جدا میسازند. از نقد قدرت سخن میگویند بدون اینکه کوچکترین اشاره ای هم به سلطه مطلق دین بر قدرت بکنند.  گویی که ولایت نه شمشیر بر گردنی فرود آورده و نه انسانی را بدار مجازات آویخته است. چه دفاع ابلهانه ای از ولایت؟ درست بدلیل تمرکز قدرت نا محدود و نا متناهی در دست دین که مظهر آن ولایت است، سید علی خامنه ای را تجسم الله میخوانیم، چون خواست ولی فقیه با خواست الله یکی است، خواست معطوف به سلطه ی مطلق است و تسلیم و اطاعت بدون چون و چرا. بفرمان و خواست کیست که بار 30 سال تحریمات اقتصادی را بمنظور دستیابی به بمب اتمی بر اکثریت ملت تحمیل نموده است. بر طبق تخمیین متخصصین کشور در دوران حکومت اسلامی در حدود سه تریلیون و یا سه هزار میلیارد دلار از دست داده است.

 

 حوزه های علمیه را دیگر نمیتوان نهادی برای آموزش زهد و تقوا دانست بلکه باید آنها را یک حزب سیاسی خواند با جناح های مختلفی در درون ساختار آن که بمنظور کسب قدرت به رقابت با یکدیگر بر میخیزند. حزب سیاسی دین است که بر تمامی زندگی سلطه افکنده است. حال چه باک اگر بیان این حقیقت توده های مردم را برانگیزاند. بچه دلیل باید تا ابد بر اساس کذب و دروغ های بزرگ زندگی کرد. سکوت تا کی؟ تا کی باید از خشم مردم دهان فرو بندیم و خاموش بمانیم مبادا که به باورهای آنها اهانتی شود، هرچند آن باورها سبب اصلی  نهادین شدن استبداد و واپسگرایی بوده اند در طول تاریخ. میدانیم اما باید ساکت بمانیم. که الله، هرگز، موجودی ماورایی نبوده است، که خدایی است مثل خدایان دیگر ساخته و پرداخته فکر و اندیشه ی بشر. این الله نیست که سخن میگوید، بلکه محمد است که سخن میگوید و آنچه گفته است جز آموزش فرمانروایی و فرمانبرداری چیز دیگری نگفته است. کتاب قرآن یک آئین نامه سیاسی ست، گسترش سیطره و سلطه است با ابزار هراس آور خشم و خشونت و بیرحمی.

 

تاریخ نشان میدهد که دین اسلام پیوسته بستری بوده است برای تداوم و دایمی ساختن نظام استبدادی و چیزی جز استبداد و مطلق گرایی در دامن خود پرورش نداده است. با این وجود بعضا، بر آنند که همچنانکه ادیان دیگر با آزادی و دمکراسی کنار آمده اند، دین اسلام هم میتواند آزادی و دمکراسی را زیر بال و پر خود بگیرد. تنها زمانی چنین رویایی میتواند به واقعیت بپیوندد که الله از مسند فرمانروای بزرگ فرود آمده فرمانبر را فرمانروای خود سازد. تا فرمانبر بر خود چیره و فرمانفرما نشود، نمیتوانیم به انسانیت خود در آزادی دست یابیم. در شرایطی که با استبداد مضاعف دین و قدرت، روی در رو قرار گرفته ایم برپا داری یک جامعه ی آزاد از براندازی دین و برپا داشتن جنبش زن زندگی آزادی عبور میکند.

 

فیروز نجومی

firoz Nodjomi

https://firoznodjomi.blogspot.com/

fmonjem@gmail.com

 

 

  

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر