حکومت در غیبت
تا ظهور در قیامت!
در حالیکه جمهوری اسلامی همچنان در شرایط بیسرپرستی و نبود فرمانرواییِ بازتابدهنده اراده معطوف به قدرت به سر میبرد. ولی، باید افزود که پس از کشته شدن رهبر معظم، آخوند خامنهای، مجلس خبرگان بیدرنگ حجتالاسلام، اکنون آیتالله مجتبی خامنهای را به جانشینی پدر، بهعنوان رهبر برگزیدند. اما رهبر برگزیده از آن زمان تاکنون در غیبت به سر میبرد و نه کسی صورت او را مشاهده و یا صدای او را شنیده است. ظاهراً با انتشار بیانیه و اعلامیه، جامعه را از حضور خود آگاه میسازد.
در غیبت رهبر است که سران سه قوه قانون اساسی، مجریه، مقننه و قضائیه، مدیریت جامعه را بر عهده دارند. اگرچه این مقامها همراه با اقتدار تصمیمگیری و حرمت اجتماعی است، در نظام اسلامی به دشواری میتوان گفت که این نهاد قانونی از اقتداری واقعی در برنامهریزیهای مهم برخوردارند. قوه قضائیه بازوی پرقدرت نظام به شمار میرود. تمامی زندانهای کشور و بازداشتگاهها، که در آنها انواع تنبیه و مجازات به اجرا درمیآید، تحت کنترل قوه قضائیه است.
یعنی که قهر و خشونت و انتقامستانی را باید ضروریترین کنشها در تأسیس حکومت اسلامی دانست. قهر و خشونت و انتقامستانی با قتلعام بیش از ۴۵۰۰ زندانی در سال ۶۷ به اوج خود رسید و نشان داد که عدل اسلامی با چه بیرحمی و قساوتی به اجرا درمیآید.
در شرایط کنونی، کمتر روزی را میتوان یافت که در جمهوری اسلامی انسانی و یا انسانهایی، بدون برخورداری از یک دادرسی عادلانه، در نهادی و یا دادگاهی، به دار مجازات آویخته نشوند؛ بهویژه پس از ۱۸ و ۱۹ دیماه سال گذشه. روزهایی که جانیان نظام هزاران هزار معترض را بخاک و خون کشاندند، قربانیانی که از3500 بگزارش نهادهای یدولتی و تخمین های مختلف تا 45000 ارائه شده است..
به نظر میرسد که نظام به این نتیجه رسیده است که اگر نکشد و زندگان را به ترس و وحشت وانذارد، جامعه معترض و ناراضی، ساختار حاکمیت را به چشم برهمزدنی به مرز سقوط میرساند؛ اگرچه هماکنون نیز در مرز سقوط قرار گرفته است.
در نظام اسلامی، تصمیمگیریها، در غیبت رهبر، به تبعیت از نهادی اتخاذ میشود که دارای اقتدار نهایی است؛ نهادی همچون سپاه پاسداران اسلامی. نهادی که در آن تمامی قدرت در آن تمرکز یافته است. سپاه پاسدارن نهادی ست که تاکنون هرگز نه مسئول شناخته شده و نه مورد سوال قرار گرفته است..
البته مسئله عبور و مرور کشتیهای تجاری در تنگه هرمز و اختلال در آبراههای تجاری، از نوع درگیریهایی نیست که بتوان گفت سران نظام از پیامدهای آن بیخبر بوده اند؛ اما چنین درگیریهایی با نیروهای خارجی، نظام میتواند در درون در خدمت گریز از مسائلی قرار گیرد که جامعه را هرچه بیشتر به سوی فقر و عقبماندگی سوق میدهد. وقتی نظام در جنگ است، کیست که بتواند دهان به مخالفت و یا نقد نظام بگشاید؟
اگرچه اعتراضات هنوز ادامه دارند، اما در سطوح محلی و شهری و شغلی. مسلم است که تحت حکومت سرکوبگر اسلامی، این اعتراضات نمیتوانند به یکدیگر بپیوندند، آنگونه که در ۱۸ و ۱۹ دیماه سال گذشته به وقوع پیوست. چون با جلادان نظام مقدس اسلامی روی در روی میشوند..
باید بتوان تعداد شرکتکنندگان در جنبش اعتراضی را با رجوع به شمار کشتهشدگان و دیگر شواهد موجود، مورد ارزیابی قرار داد که باحتمال زیاد به بیش از یک میلیون نفر در اکثر شهرهای کشور میرسد. بدینترتیب، هر روز فاصله ساختار قدرت با جامعه و یا اکثریت مردم، عمیقتر و طولانیتر میگردد.
اما برغم خیزش مردم معترض به شرایط دشوار زندگی، حکمرانان جامعه، با درگیری با دشمنان خارجی، همچون امریکا و اسرائیل خود را در برابر هرگونه مسئولیتی در مورد رفع ابتداییترین نیازهای زندگی اجتماعی، از جمله، آب، برق، نان، دوا و دکتر، در میان بسیاری از نیازهای مبرم دیگر، مصون میدانند..
البته، که این اولین باری نیست که سرکوبگران، معترضین را به سکوت وامیدارند. اما، این سکوت، نیز، تردید مدار که موقتی است. از 48 سال پیش و آغازین روزهای صعود آخوند بر منبر قدرت تا کنون چندین بار زمزمه های اعتراض بسحنی سرکو و سکوت بار دیگر برقرار گردیده است. اما بار دیگر شکسته شده است. این بار نیز دیر یا زود سکوت شکسته خواهد شد؛ سوخت و سوزی در بین نیست. سکوت، به هر دلیلی، از جمله عدم ترس از سرکوب، تنبیه و مجازات، برخواهد شکست.
حکومت اسلامی، در حالیکه نماد قدرت است و به تسلیم و اطاعت و فرمانبری بر کشد هر انسانی را که دهان باعتراض ببگشاید، در همان حال نماد خودسری و خودکامگی و مسئولیت گریزی است. یکی از پی دیگری میآید.
تبعیت از قوانین شرع نه تنها مسئولیت زا نیست، بلکه پروانهای است برای زیر پا گذاشتن ابتداییترین اصول اخلاقی، زاده سیرت و عقل و خرد انسانی..
گاهی حتی توبه و پشیمانی در برابر عفو و بخشایش، توابان را هم از آویختن از چوبه دار نجات نمیدهد. بسیاری از اعدام شدگان سالهای ۶۰، پس از توبه، جلوی جوخههای آتش قرار گرفتند. مسئولین حکومت اسلامی، توبه کنندگان را به خدمت الله میفرستادند تا به حسابشان، به کفر و نفاق و الحاد شانح رسیدگی شود.
به عبارت دیگر، حکومت ولایت چیزی است بسیار بیشتر از یک نظام دیکتاتوری؛ نظامی است مبتنی بر ارزشهای اخلاقی، ارزشهایی ذاتاً ضد بشری، ضد زمان و ضد آزادی.
نظام ولایت را نه میتوان طراوت بخشید و نه میتوان همچون دارویی تلخ، با شیرینی درآمیخت و در گلو فرو ریخت.
ما ایرانیان وظیفهای گرانتر از آن داریم که تنها به تغییر حاکمان بسنده کنیم. ما باید نظام اخلاقی و نظام ارزشهایی را که در خدمت ولایت و فرمانبری قرار گرفتهاند، به چالش بکشیم؛ نظام اسطورهها، افسانهها و دروغهای بزرگ را واژگون سازیم؛ اگر آرزومند آزادی هستیم، اگر نه برای نسل حاضر، بلکه برای نسلهای آینده.
چرا که مسئولیت را تنها در دامن آزادی است که میتوانی بیابی،
نه در یک نظام دینی ـ اخلاقی.
فیروز نجومی
firoz nodjomi
https://firoznodjomi.blogspot.com/
fmonjem@gmsil.com
.jpg)
%20(1)%20(1).jpg)

%20(1)%20(1).jpg)
.jpg)
%20(2).jpg)