۱۴۰۴ اسفند ۱, جمعه

 


یکطرف میخواهد ببلعد

دیگری تن ببلعیدن نمیدهد

این است مسئله بین امریکا

و جمهوری اسلامی!




آنجه بین ابر قدرت امریکا و جمهوری اسلامی، میگذرد، توجه جهانیان را بخود جلب کرده است، رابطه ای که با گذشت زمان تنش آلود و خصمانه تر میگردد و از ظهور جنگی وسیع و خطرناک خبر میدهد. البته که کمتر کسی هست که باور کند مذاکرات "غیر مستقیم" امریکا و جمهوری اسلامی بجائی برسد. بسیاری هستند که یه احتمال توافق بین این دو نیرو، شدیدا، بد بین بوده و هستند. ارائه دو هفته فرصت به نمایندگان جمهوری اسلامی برای عرضه پاسخ مثبت یا منفی در باره ادامه فعالیتهای هسته ای و تحویل 400 کیلو گرم اورانیوم غنی شده مذاکره  ادامه مییابد، در غیر اینصورت، زمانی که به مذاکرات اختصاص داده شده است، به پایان خود میرسد. دو هفته فرصت(در این موقع) منطبق با زمانی ست که ناو فورد که میگویند بزرگترین ناو امریکا ست وارد آبهای منطقه میشود و کم و بیش نیروهای آمریکائی را تکمیل میکند.

به نظر نمیرسد، که انتقال انواع و اقسام ابزار جنگی، از ورود چندین ناو همواپیما بر با اسکورت ناوهای کوچکتر و زیردرییائی ها موشک پرتاپ کن و ائواع و اقسام هواپیماهای جنگی و سوختگیری های هوایئ، تا هوا پیماهای ویژه جنگهای الکترونیکی با توانائی اختلال در دسگاههای الکترونیک دشمن، مثل از کار انداختن ابزار الکترونیکی سکوهای پرتاپ موشک و یا اختلاط در سیستم پدافندی، بدون آنکه از پیوستن نیروهای اسرائیلی به نیروهای امریکائی سخنی بمیان آورند. گویا

 تمرکز نیروهای نظامی در آبهای منطقه و آبهای نزدیکی به جمهوری اسلامی، نیروهای اسلامی  واکنشی هائئ از خود بظهور رسانده اند که سخت میتواند آنها را جدی گرفت. رهبران حکومت اسلامی معمولا مواضع خود را در قالب رجز خوانی اعلام میکند. مثلا، یک ژنرالی ادعا میکرد که ناو لینکن قراصه شده آمریکا باین منطقه فرستاده اش که با حمله های موشک ما از شرش خلاص شوند. در غیر اینصورت رهبران نظام واکنشی جدی از این جابجاییها ابزار جنگی، واکنشی از خود بروز نداده اند. 

البته که سیاستمداران نظام حکومت اسلامی، بجای مهارت در کشور داری، همگان در رجز خوانی مهارتی دارند کم نظیر. چون رهبران نظام در زمانی به وضع موجود مینگرد، گوئی که در دوران رسالت و خلافت و امامت بسر میبرد او بازتابنده تاریخ گذشته است. از دوران رسالت گرفته تا دوران امامت تا قیامت. همین چند روز پیش بود که رهبرمعطم، آخوند خامنه ای، در اذای ارائه یک راهکار سیاسی برای ادامه مذاکرات هسته ای، به رجز خوانی پرداخت. اول بخواری امریکا پرداخت و آنرا "امپراتوری رو به انقراض خواند." با این وجود، اعتراف کرد که دارای توانائی "بلعیدن" کشور ایران است. سپس، جضرت ولایت تاکید کرد که این است مسئله حکومت آخوندی با امریکا. یکطرف میخواهد ببلعد و دیگری تن به ببلعیدن نمیدهد.

البته که مهارت آخوند خامنه ای را در خطبه گوئی باید ستود. او بسحره، رئیس جمهور امریکا، دانالد ترامپ را مودرد خطاب قرار میدهد که:

 اگر بنا شد مذاکره‌ای انجام بگیرد، تعیین نتیجه‌ی مذاکره از قبل، یک کار غلط و ابلهانه‌ای است. خب تو میگویی بیا با هم حرف بزنیم که درباره‌ی فلان موضوع به توافق برسیم، چرا نتیجه را معیّن میکنی؟ [میگوید] «باید حتماً به این توافق برسیم»! خب این ابلهانه است؛ این کار ابلهانه را رؤسای آمریکا و بعضی از سناتورها و رئیس‌جمهور و دیگران دارند انجام میدهند

آخوند خامنه ای با اشاره به کلام امام حسین مبنی بر اینکه تا چه حد بیعت با یزید دور از ذهن امام بوده است  نقل شده  که امام گفته است "کسی مثل من با کسی مثل یزید بیعت نمیکند." معلوم است که میخواهد بگوید کسی مثل من با کسی مثل ترامپ مذاکره نمیکند. چنانکه گوئی که جامعی آخوندی، در دورن آرامش روانی و روحی، خوشزیستی بلحاظ آب و هوای پاکیزه و فرواونی انواع خوراکیها و غذاها و میوه ها، تمامی جامعه را غرق در طرب و شادی ساخته است است. بسخنرانی خود ولی فقیه ادامه میدهد گوئی که آنچه امد، گزارشی ست از واقعیات نه بیان رویاهای شیرینی. محرومیت، ار ارضای ابتدائی ترین نیازمندیها، واقعیتی ست بسی بسیارتلختر و حتی  بسیار غم انگیز. زیرا که این درحالی ست که پس از نیم قرن حکومت اسلامی، سیه روزی و نگون بختی باوج خود رسیده است. ارزش یک دلار در 57 در حدود 7 تومن بود امروز، ارزش همان دلار به 163000 تومن افزایش یافته است این چیزی نیست مگر غرق شدن در تاریک و سیاهی. نه آب است، نه برق و گاز است. هوای تنفسی کشنده است. تورم و بیکاری بیداد میکند، بیش از 70 درصد از جمعیت در قعر فقر زندگی مکنند. طبقه  میانه-حال هم به طبقات فقرا پیوسته اند. وقتی امروز روایت میشود که مردم بمنظور سیری شکم، لوازم خانکی را برای دریافت غذا مبادله میکنند. یعنی که با ادامه وضع موجود، اینده ای تیر و تار در انتظار مردم ایران است. .

 سپس، حضرت ولایت، در همان رجز خوانی به حقیر ساختن رئیس جمهور و تهدید غرق ناو بزرگ امریکایی در قعر دریاها پرداخت و اعتراف کرد که:

 ناو یک دستگاه خطرناکی است امّا خطرناک‌تر از ناو، آن سلاحی است که میتواند این ناو را به قعر دریا فرو ببرد.

بدون تردید، این تهدید، تمام نیروهای آمریکاررا دچار ترس و وحشت میکند. اما حضرت ولابت، به انتقاد خود از امریکا وفرهنگ امریکاادامه میدهد و به جزیره ای بدنام و فاسد اشاره میکند که فساد را در جامعه امریکا باوج خود رسانده است. جالبتر آن ست که حضرت ولایت، امریکا را بی منطق میخواند که آنرا یکی از نشانه های زوال امپراتوریهای بزرگ میداند. آخوند خامنه ای با لحنی تحقیر آمیز اعلام که که رئیس جمهور امریکا، هنوز باور ندارد که آنچه در خانه من میگذرد، هرچه بخواهم بسازم و یا تخریب کنم بکس دیگری ربطی ندارد. جمهوری اسلامی بر اساس قرار دادهای جهانی در  ساخت موشک هایی با بردی بالاتر از 2000 کیلومتر آراد است. ساخت مووشک ها با برد های متفاوت فقط مربوط به جمهوری اسلامی ست و اراده و تصمیم نظام، نه به امریکا ربطی دارد و نه هیچ کشور دیگری. این منطق امپراتوری در حال زوال بزرگ آمریکاست. آنچه، یکی در خانه اش میسازد چه ربطی بدیگری دارد. بدون تردید، آخوندی که در حوزه های علمیه هنوز کشفیاتی جدیدی در علوم الهی که در 14 قرن پیش از این ظهور یافته، دست میبابند که موجب ترس و وحشت در تمدن غربی میگردد، از آنروی که مبادا به مستعمره حکومت اسلامی در آیند. وگرنه دشمنی امریکا با دستیابی بغنی سازی هسته ای و موشکهای بالستیک از سر چیست؟ از سر وحشت از پایان هژمونی غرب بر سراسر جهان است؟

 

همچنانکه، می بینیم در گفتمان رئیس جمهور آمریکا و یا رهبر حکومت اسلامی، هرگز، سحنی از صلح و دوستی بگوش نمیرسد. از اینرو آنها را مییوان گفتمانی خواند بازتابنده خصومت بین دوگفتمان سکولار و گفتمان دینی، یکی بازتابنده واقعیت گرائی و دیگری بازتابنده واقعیت گریزی و بزبانی صریح، گفتمان دروغ پردازی. اگر آینده را در ائینه این دو گفتمان ببینم، آنچه در پیش روی داریم، تنها، جنگ میتواند باشد، کشتار انسانها و تخریب و ویرانی.

اما، باید اعتراف کرد، که ملت ما به چنین سرنوشتی محتوم، از لحظه ای که آخوند بجای صعود بر منبر وعظ و روضه بر فراز منبر قدرت، منبر خطبه خوانی صعود کرد، زوال جامعه نیز آغاز گردید در ازای ادامه نوسازی و نوگرائی اجتماعی، فرو روی در تاریک و سیاهی آغاز گرید. طولی نکشید که نظام اسارت و بندگی بنا بر خواست الله، خداوند یکتا ویکانه، بنیانگزاری گردید. حال جامعه، همچون یک تن واحد، باید خود را بندهای اسارت وبندگی  دین و باورهای دینی رهائی سازیم و در شعف وشادی روشنائی و آزادی را در آغوش کشیم وپرچم شیرو خورشید را بر افرازیم و فریاد بآوریم زن زندگی آزادی.

فیروز نجومی

firoz nodjomi

https://firoznodjomi.blogspot.com/

fmonjem@gmail.com

 




۱۴۰۴ بهمن ۲۹, چهارشنبه

جهاد و شهادت

جنایت است و

در خصومت با انسانیت!



از آن زمانیکه، زمزمه ی حمله نظامی به تاسیسات اتمی ایران از روزنه های نامعلومی به بیرون درز نمود، رژیم ولایت بی درنگ در سنگر دفاعی خود خزید ن گرفت، سنگری که دوست دارد همیشه در آن بماند، سنگر معصومیت و مظلومیت، سنگر جهاد و شهادت، سنگر دین اسلام راستین.  در پناه همین سنگر است که  سردار حاج قاسم سلیمانی، فرمانده سپاه قدس، سپاهی که دشمنان نظام ولایت را رصد میکند، در حضور 50000 بسیجی در کرمان(3 آذر 90)  در واکنش نسبت به تهدید به ترورش "توسط مقامهای آمریکایی " (اطلاعاتی که از کانالهای مخفی بدست آمده) بنا بر گزارش سایت الف :

 

" با اشاره به اینکه فرهنگ بسیج و شهادت به هم گره خورده اند گفت: من این امر را تهدید نمی دانم بلکه این مسئله کمکی به شوق چندین ساله است که در راه خدا و دینش شهید شوم و امروز دعا می کنم که خدایا شهادت در راه دینت را نصیبم کن.".

 

در منظر سردار سپاه سلیمانی از آنجائیکه دشمن سخت پایبند این جهان مادی و فانی و دلبسته ی آن است، قادر به درک مفهوم شهادت نیست. فرهنگ آنها با شهادت سرشته نشده است. نمیتوانند شوق و شوری که در شهادت است بفهمند. نمیدانند که مرگ و نابودی در راه دین، راه و رسم انسان والا ست.

 

البته بدرستی روشن نیست که تا چه حدی این سخنان در سوی ایجاد ترس و رعب در دل دشمن است. که دشمن آگاه باشد با چه نیروی شجاع و بی باکی روبرو گشته است. که در ذهنش این سوال را نهاده باشد که چگونه می توان رقیبی را شکست داد که آماده است تا آخرین قطره خون خود بجنگد تا سر انجام خونش ریخته شود؟ سردار بدون شک درست ارزیابی میکند، فرهنگ سرمایه داری، فرهنگ بهره ور ی در این جهان است. در جستجوی طولانی ساختن زندگی است و بقول مارکس خصم آشتی ناپذیر ارزشهای کهنه و پوسیده و بازدارنده رشد و بلوغ و کمال انسانی، کمالی که مرزهای ش شناخته نشده و بیکران است. چون نیرویی است سازنده و آینده نگر. حال آنکه سردار سلیمانی، نماد یک سردار اسلام است، آماده ی نوشیدن شربت شیرین شهادت در راه دین اسلام، دینی که شهادت را نه مرگ میداند و نه نیستی بلکه زندگی ابدی و هستی. یعنی که دشمن بهتر است بداند که سردار اسلام  چندان ارزشی برای زندگی قائل نیست. لذا در ادامه ی سخنانش میافزاید که:"من سرباز امام خمینی(ره) هستم و زمانی که ایشان می گویند که جان من فدای ملت ایران اسلامی در این میان جان من که سرباز کوچکی هستم در راه اسلام چه ارزشی دارد؟"

 

آیا از این سخنان بوی پذیرش شکست به مشام میرسد؟ یعنی که سردار سلیمانی در تبعیت از امام حسین، شاه شهیدان، به پیروزی نمی اندیشد به سر نوشتی که برایش رقم زده شده است، به شهادت است که میاندیشد؟ چرا نهایتا این حسین است که زندگی ابدی یافته است و نه دشمنان او. شهادت یعنی پیروزی. در قاموس شیعه، نیستی یعنی هستی واقعی، یعنی زندگی. اما از دیگر سو، بدرستی روشن نیست که سخنان سردار طراحی شده است که دشمنان خارجی، دشمنانی را که هرگز ممکن است با آنها روی در رو نگردد، به انفعال بکشاند و یا مردمی که در تحت نظام ولایت به رعیتی محروم از حق و حقوق ابتدایی تبدیل شده و همچون آتشی سوزان در زیر خاکستر میسوزند؟ اما آنچه در ادامه میگوید، نشان میدهد که تعبیر دومی به حقیقت نزدیک تر است. که او از ملت ایران میخواهد که در تبعیت و پیروی از وی بیاندیشند، به این زندگی ارجی ننهند. آماده باشند که در راه دین و ولایت در کام مرگ فرو روند تا به پیروزی برسند، درسی که باید از شهادت امام حسین آموخت. سردار تاکید میکند که:

.

"امروز تک تک ما باید به فکر حمایت از اسلام و ولایت باشیم و در این راه جان ما ارزشی ندارد."

 

از آنجائیکه سنگر دین، محکمترین سنگرهاست، سردار بزرگ اسلام را کسی تاب و توان پرسش نیست که چرا؟ و به چه دلیل؟ برای بذر پر باری که اسلام و ولایت در جامعه ی ما کاشته اند؟ برای حاصلی که به ارمغان آورده اند؟ برای نگاه داری استبداد مضاعف دین و قدرت، استوار بر خشم و خشونت و بیرحمی، قصاص و سنگسار، جوخه ی اعدام و طناب دار، زندان و شکنجه و تجاوز و سرکوب؟ با این وجود سردار اسلام از افول و فروپاشی آمریکا و "بیداری اسلامی "خبر میدهد که از مرزهای کشورهای عربی هم گذشته و به وال استریت هم رسیده  است. وی با تمسخر خطاب به غرب میگوید:

 

"شما که این قیامها را تحلیل می کنید نمی بینید که تمام این قیامها از مساجد شروع شده است و ملتها به ندای اسلام روی آورده اند و از ظلم شما روی گردانند."

 

بگذریم که معلوم نیست که آیا سخنان سردار، سوریه هم در بر میگیرد؟ چرا که جنبش ضد دیکتاتوری سوریه از مسجد ها آغاز گردیده است و در مسجد ها ست که ادامه می یابد. این رژیم بشار اسد است که با امداد و همکاری متحدین خود در جمهوری اسلامی، مردم را بخاک و خون میکشد. با این وجود فرمانده سپاه قدس، نمود بارز انسانی ست که در دامن آرمان و ارزشهای آئین اسلام پرورش یافته است و به دلیل ذوب شدن در آن در راس قدرت نیز قرار گرفته است. او بر این باور است که آنچه مردم را در کشورهای عربی بر علیه نظام استبدادی شورانده است اسلام است. یعنی که غرب با خیزش اسلام است که روی در روی است و آنهم اسلامی که از نظام ولایت در ایران الهام گرفته است. بعبارت دیگر، او به دین اسلام همچون ابزاری برای کسب و نگاهداری قدرت و ثروت نمی نگرد، بلکه اسلام و ولایت را هدف و غایت می پندارد. همچنانکه از عشق به شهادت چنان سخن گوید گویی که والاترین ارزشها ست، خود هدف است نه وسیله.

 

چنین بنظر میرسد که تنها با باز گرداندن مفاهیمی همچون جهاد و شهادت به ریشه اصلی شان، به آنچه در واقعیت بخود شکل میگیرند، میتوانیم ادبیات سردار اسلام را رمز گشایی کنیم. یعنی که سردار اسلام  در عشق به نیستی است که به هستی تن داده است، عشق شهادت، عشق به نیستی است که او را آماده میسازد که بجنگد و خون دیگری را بریزد تا آخرین قطره ی خون خویش- در تبعیت بدون شک از امام سوم، شاه امام ها، امام حسین. فرمانده سلیمانی در واقع از شوق خود برای جنایت و آدم کشی است که سخن میراند. از این بابت نه تنها به خود مفتخر است بلکه از ملت نیز چیزی طلبکار است.

 

بعبارت دیگر، سردار سلیمانی جهاد و شهادت را با سخنان خود باصل شان باز میگرداند به آنچه در واقعیت هستند: خشم و خشونت و جنگ و خونریزی. که ارکان اساسی دین اسلام است. اسلام راستین، اسلامی که محمد به بشریت ارئه داده است دین جنگ است و سلحشوری. این شوق بی نظیر برای پیوستن  به مرگ و نیستی ست، نه زندگی و سازندگی که بوسیله ی فرشته ی مقرب ولایت، آخوند جنتی در خطبه خوانی جماعت جمعه مورد تحسین و ستایش قرار میگیرد. زیستن بر اساس احکام نازل شده از دنیای غایب، احکامی ابدی و چون و چرا ناپذیر، نفی زندگی ست، انکار شیرینی و لذت و خلاقیت ی است که در آن نهفته است. حقیقت این است که شهادت، مرگ است و دشمن زندگی. شهادت، جنایت است و ریختن خون دیگری تا زمانی که جان در پیکر داری. بعبارت دیگر، مسئله روحانیت نیست، بلکه ارزشها و باورهایی ست که در جامعه نهادینه ساخته اند. سردار سلیمانی، شمشیر ولایت است. فرماندهی ست فرمانبردار به همین دلیل در راس نگهبانان رژیم ولایت قرار گرفته است. در تعجبم که آیا مردم میدانند که چه کسانی بر آنها حکومت میکنند؟ و آیا میدانند که چرا در ورطه ی پرتگاه قرار گرفته اند؟

 

فیروز نجومی

 

firoz nodjomi

fmonjem@gmail.com

  

۱۴۰۴ بهمن ۲۴, جمعه

کثرت وحدت آزادی

آزادی وحدت کثرت

این است راه رهایی!


 

 

بد یا خوب، زشت یا زیبا، خشونت بار و کشته ساز، یا تخریب و ویرانی و صدها کنش مشابه دیگر، در واژه جنگ بازتاب مییابد. با این وجود، با تمامی مصیبتهائی که جنگ ممکن است ببار اورد جنگ چیزیست که مردم ایران در انتظار آن، اگر بگوئیم روز شماری میکنند، سخنی بگزاف نگفته ایم. چرا که بنظر میرسد رهائی از بند و زنجیر اسارت و بندگی در دست حکومت آخوندی و یا حکومت دین اسلام، پس از چندین بار خیزش و خروش و در پی ان شکست و زندان و شکنجه و حتی آویخته شدن بدار مجازات، اکنون امید رهائی از حکومت متولیان دین، امید رهائی از حکومت آخوندها و رسیدن دوران تاریکی  به پایان خود و ورود بدوران روشنائی و آزادی ، بدل مردم راه یافته است.

 چرا که دیر زمانیست، امریکا، نیروهای دریائی و زیردریایی و ناوگانهای هوا پیمابرخود را در خلیج فارس و ابهای اطراف ایران مستقر ساخته و، هنوز، نیروهای بیشتر مجهز به تکنولوزی مدرن، قادر به مختل ساختن دستگاههای الگترونیکی پدافندی و سکوهای پرتاپ موشک، در راه اند. بعضا، براین باورند، که دانالد ترامپ، رئیس جمهور امریکا، این نیروی عظیم نظامی را به آبهای خلیج فارس انتقال داده است، بان امید که حکومت آخوندی را بسر عقل آورد و با تسلیم به خواسته های ترامپ مبنی بر نه غنی ساز هسته ای و نه موشکها با بردهای دراز و طولانی و نه نیروهای نیابتی، کشور را از خطر جنگ و تخریب ویرانی نجات دهد.

البته، کمتر کسی هست که نداند، ترامپ بآنچه که خود در باره مذاکرات بیان میکند، لزوما، پایبند نیست و احساس تعهد و مسئولیتی هم نمیکند.  که گفتمان ترامپ، گفتمانی ست سراسر تناقض گوئی و طرح مفاهیمی در خصومت با یکدیگر. آیا بخاطر   سپرده اید زمانی که ترامپ، از سر اقتدار، مردم ایران را به قیام علیه نظام فرا خواند و اعلام کرد "کمک در راه ست؟" ناگهان تغییر موضع داد  و دل به نتیجه "خوب" مذاکرات بمعنای تسلیم حضرت ولایت خامنه ای، رهبر معظم انقلاب، جانشین الله بر روی زمین، کسی که بارها دربرابر تمامی جامعه، اعلام کرده است که آلله از زبان او ست که سخن میگوید. یعنی که آخوند خامنه ای اگر خود را پیامبر نخواند، خویشتن را بسی بسیار نزدیک باو میداند. آیا از این آخوند میتوان انتظار توافق داشت؟

بدون تردید، اطلاعت کافی در باره شخصیت و یا کیستی و چیستی  آخوند خامنه ای، برای رئیس جمهور ترامپ فراهم شده است.نیاز به توضیح نیست که عدم شناخت از دشمن، در مذاکره و یا حتی جنگ، بدون تردید با مشکلات بسیاری برخورد خواهد کرد. هر چه  عمیقتر شناخت، از دشمن، احتمال پیشروی و پیروزی بیشتر. حتما، بخاطر دارید بیش از 30 تن از فرماندهان راس سازمانی نظامی، هرگز میتوانست بدون شناخت دقیق از دشمن حتی در بدترین کابوسها نیز بوقوع نخواهد پیوست.

با شناختی که امریکائیها از ساختار دستگاه دیپلماسی حکومت اسلامی داشتند،  بخوبی دریافته بودند که طرف حکومت اسلامی، وارد مذاکره میشود برای مذاکره و بمنظور بدرازا کشیدن آن تا انجا که امکان پذیر است، شاید تا آنزمان که دوره ریاست جمهوری ترامپ به پایان رسد، بآن امید که یکبار دیگر در معرص فرود آمدن عملیات چکش نیمه شب واقع نشوند. که البته، تا این لحظه، همه نشانها از امادگی برای فرود آمدن دومین چکش نیمه شب خبر میدهد.

نه اینکه، ترامپ اهل فریب و فریبکاری نیست. چه پرونده های قطوری که در این موارد در دادگاههای امریکا ندارد. اگرچه، باید اعتراف کرد که در عمل و اتخاذ تصمیمهای مهم هراسی ندارد. اما، این سوال در ذهن بسیاری زنده است که آیا رئیس جمهور امریکا که مردم ایران را به تصرف نهادها  و موسسات دولتی تشویق میکرد و نوید میداد که کمک در راه است. آیا، مردم ایران را در مذاکره با نظام آخوندی بحساب میاورد؟ آیا، اکنون معلوم است که آقای ترامپ از کدام کمک سخن میگفت؟

اما، همگان بخوبی میدانند که حضرت ولایت فقیه، آخوند خامنه ای، هرگز تن به تسلیم نمیدهد، نه از سر پذیرفتن شکست با شجاعت و بی باکی، در پیروی از امام خمینی که جام زهر شکست در هشت سال جنگ بیهوده با عراق را نوشید بلکه از ترس رسوائی و آشکار شدن نیم قرن حکومت با تکیه بر شلاق و شمشیر، بر خشونت و بیرحمی و با تکیه برمجازات و تنبیهات، از ضربات سیم کابل برکف پا گرفته تا شکنجه های درد برانگیز، که بعضی وقت ها نهایتا به مرگ محکوم می انجامید و بسیاری، نیز، حلقه طناب بگردن، بدار مجازات آویخته میشدند، رفتاری بر خاسته از شریعت اسلامی که هر انسانی را تبدیل میکند به یک حیوان؛  رفتاری خشونتبار در عین حماقت و خواری وندانم کاری. مثل، قتل عام زندانیان سیاسی در 67  و قتلهای زنجیره ای و قتلهائی که از خیزش دانشجویان در 78 سخت مورد سرکوب و کشتار قرار گرفتند تا آخیرترینشان در401 پس از مرگ مهسا و عظیم ترینشان در 404 که بنظر میرسد این آخرین تبرذ است  و براساس تظاهرکنندگان، پهلوی بر میگردد.   

آری، آخوند و فقیه و طلبه بر خاسته از حوزه های علمیه در پی عظمت بخشیدن بدین اسلام و پیوسته در اندیشه سلطه و توسعه دین بوده اند. آخوند و فقیه حاکم، بر آن باورند که در گرسنگی و ریاضت  است که آدمها میتوانند بمقام انسانیت برسند. بی دلیل نیست که پس از نیم قرن حکومت ولایت فقیه، بخش بزرگی از طبقه میانه حالان هم به قشر فقیران پیوسته اند، قشری که گفته میشود بیش از 50 درصد آن در گرسنگی زندگی میکنند. پس چه تعجب  که فقر و نکبت و نگون بختی، هر روز بیش از روز بیش گلوی مردم را بفشارد.

اما، واقعیت آن است که ما، در حال حاضر، نه با یک بلکه با دو خصم بزرک باید به مصاف برویم، دشمنی که مظهر آن وحدت و یکتائی دین و قدرت است که در وجود رهبر معظم انقلاب، آخوند خامنه ای جلوه گر میشود. آخوند خامنه ای هم تبلور دین است و هم قدرت. او هم رهبر نمازگزاران است و هم فرمانروای کلی قوای جنگی و نظامی. یعنی که آخوند خامنه ای جلوه گر دو نیروی متضاد و متخاصم با یکدیگر قرار گرفته است، چرا که دین اسلام و ساختار قدرت به عرصه هایی از جامعه تعلق  دارند که لزوما ارتباط نزدیکی با یکدیگر ندارند. دو نهادی در جامعه که تمایل بسوی نفی یکد دیگر دارند. اگر چه رابطه دین و قدرت در مسیحت نیز پیچیده و بغرنج بود چه کلیسا برهبری پوپ رابطه ای صلح آمیز با شاه و متکمل  یکدیکر داشتند که به نظم و ثبات اجتماعی میانجامید.

حال، آنکه در کیش اسلام،، پس از پیامبر که خود مظهر وحدت دین و قدرت بود. پس از مرگ پیامبر، خود را در 4 خلیفه اول ابوبکر و عمربن خطاب، عثمان و علی بن ابیطالب، آخرین حلیفه صدر اسلام بیان کرد. بعبارت دیگر، پس از پیامبر، و حدت دین و قدرت نزدیک به 30 سال ادامه یافت. پس از آن، همینکه حاکم به وحدت و توحید اعتقاد داشت میتوانست بر راس قدرت قرار بگیرد،.حتی، در زمان فتح ایران بدست تازیها و یا عربهای مسلمان، آنکه بر راس قدرت قرار میگرفت، یا بدلایل روابط خانوادگی بوده است و یا عصو قبیله ای مشترک بودند.

در طی تاریخ اسلام پس از مرگ پیامبر، دین و قدرت تقریبا دارای رابطه ای بودن متکمل یکدیگر. در نیمه قرن بیستم بود که رابطه دین و قدرت، همچون دوران رسالت شکل گرفت با هم یکی شدند. همچنانکه پیامبر، اوامر الله را در یافت میکرد و به هدایت مردم بسوی الله اشتغال داشت و هم در همان زمان میتوانست فرمانروائی لشگری را هم بعهده بگیرد. اما، در کشور ما، فردی بر راس ساختار قدرت قرار گرفت که زندگی را در کسب علوم فقهی و الهی صرف کرده بود. و بسیاری از آنان که جایگاه خود را در نهادی از ساختار قدرت از دست داده بودند بازگشت نمودند. از آن پس آخوندها را نه در مساجد و در بیشتر موارد نشسته در پشت یک میز اداری بعنوان رئیس و یا مدیر. بسیاری از طلبه های زرنگ به مقامهای حساسی رسیده اند. در آغاز، بعید بنظر میرسید که میزان علم و دانش معیار صعود به راس ساختار قدرت بود. خلاصه آنکه واژه و لغت ولایت، در فقه و علوم الهی چندان تکرار نشده است.

امروز، ما در شرایط دیگر قرار گرفته ایم. چون تنها ساختار قدرت نیست که باید از آن عبور نمود بلکه از نظام ولایت، نظامی که بر اساس شریعت اسلام، قواعد و مقررات دینی بنیاد گذارده شده است نیز باید گذر کرد. قانون حکومت اسلامی بنام ولایت نگاشته شده است نه بنام ملت. نظام جمهوری را نه "دمکراسی" بلکه  "مردم سالاری دینی" نامیده اند. این بدان معناست که جنبش عبور از  ولایت نه با یک بلکه با دو خصم بزرگ روی در روی قرار گرفته است، با دو هیولا ی دین و قدرت.

 اگر حمله ای هم از سوی امریکا بوقوع بپیوندد که خواهد پیوست، نباید انتظار داشت نیروی بیگانه که ساختار نیروی سرکوبگر داخلی را متوقف ساخته، ساختار نظام را هم ویران سازد . همه چیز را اماده تحویل دهد؟

 پس از تحمل نیم قرن یکی از مخوفترین رژیمها، در حال حاضر، ملت است که باید برخیزد و نشان بدهد که زنده است، همچنانکه در 18 و19 دی ماه نشان دادند. که بار دیگر هم نشان خواهند داد که اماده اند و کوشا در حفظ انسجام و همبستگی خود، و.حدت را در کثرت بجویند. چرا که طبیعی و حق و حقوق انسانی ماست، باور کنیم و بپرسیتم و ستایش کنیم هر انچه را که دوست داریم. اما، به منظور اینکه بهرچه که دوست داریم بپرسیتم و عشق بورزیم، لازم است که ملت، همگان از هر جنس و باو، و عقیده و رنگی که هستند، بیک چیز باورداشته باشند، در راس همه چیزها: ازادی. چرا که بدون آزادی، هرگز، نخواهی توانست آنجه میخواهی بشوی: یک انسان.

 فیروز نجومی

firoz nodjomi

https://firoznodjomi.blogspot.com/

fmonjme@gmail.com

 

 

 

 

 


۱۴۰۴ بهمن ۲۲, چهارشنبه

 

تاکی؟

 

 

 





هر روز که بر طول عمر حکومت فقاهت افزوده میشود، بآن لحظه سرنوشت ساز نزدیکتر میشویم، آن لحظه که باید از خود بپرسیم: چیست ضرورت فقاهت (روحانیت) و تا کی باید ادامه یابد حکومت ولایت؟ کجاست در جامعه آن جایگاه در خور فقاهت؟

باید اعتراف کرد که ارجح است آن جامعه که بدون فقیه است و فقاهت، آزاد است از بند احکام و سنت، از آئین تسلیم و اطاعت و تقلید و تبعیت، یعنی رها یافته است جامعه از بندگی و اسارت. اگر مخلوق را رابطه ایست با خالق، بگذار رابطه ای باشد مستقیم و بدون وساطت. چه نیازی ست به فقاهت؟

واقعیت آنست که بسیار دوریم از این جامعه. زیرا که ظهور و خلق آن منوط است به ظهور دانایی و بینایی، آن عقل و خرد که متمایز سازد تاریکی از روشنایی و یکی شمرد دین داری را با قدرت و قدرتمداری و یا دو رویی و فریب کاری.

اما وقتی دانشوران و روشنفکران خود تاریک اندیشند و اسیر تعصب و سنت، و یا سیاست و قدرت، چه امیدی ست به ظهور دانایی و بینایی. حال که آماده یک جامعه بدون فقیه و فقاهت نیستیم ، تنها میتوانیم به قضاوت بنشینم و به تعیین و تعریف جایگاهی در خورش بپردازیم. اما این نیز هرگز نتوانیم تا زمانیکه خود سانسور کنیم، از مقاومت و سر پیچی هراس بدل راه داده و از آزادی گریزانیم.

فقها صدها سال حکومت غیر مستقیم را بر حکومت مستقیم ترجیح داده و چهره خشک و خشن خود را در پشت شاهان پنهان ساخته و در سودای کسب قدرت هرگز آسوده نخفته بوده اند. زیرا که تنها خود را بر حق و شایسته حکمرانی میدانسته اند. بر آن باور که عدل و عدالت، داد و داد گری، تنها بدست مطهر فقها و علما و یا دینداران حرفه ای ست که بر قرار میگردد. بدست فقیه است که بشریت از جهل و جاهلیت رهایی می یابد.

سر انجام، فقاهت این فرصت تاریخی را در نیمه دوم قرن بیستم به چنگ آورده و بر پا ساخت حکومت ولایت. نزدیک به سه دهه است که اندیشه و تدبیر خود در عمل آزموده است. هم اکنون نتایج آن در پیش روی ملت است: نابودی حق و حقوق انسانی، سرکوب حق گزینش و آزادی، حق نفی و مقاومت و نه گویی، بر قراری نظام تسلیم و اطاعت و آری گویی، فرهنگ حمد و ثنا، اخلاق عبودیت و بندگی، ترویج جنگ و جهاد و شهادت ، قهر و خشونت و انتقام ستانی، عدم کفایت در امور اقتصادی، تورم افسار گسیخته و بیکاری، افزایش بی خانمانی و فقر و محنت و نابرابری، گسترش بی سابقه فساد و اعتیاد و روسپیگری.

آیا زمان آن فرا نرسیده که از خود بپرسیم و جویا شویم که چگونه در این چاله هولناک گرفتار آمدیم؟ آیا زمان آن فرا نرسیده است که بخود بنگریم و به آنچه باور و ایمان داریم؟ آیا زمان آن فرا نرسیده است که ارزشها و آئین دینی خود را به محک عقل و خرد بسپاریم؟

تا کی باید اسیر گذشته باشیم و چشم بسته براه خود ادامه دهیم؟ تا کی باید گوش به فقیه و مجتهد فرا دهیم و از آنان چشم بسته تقلید و تبعیت کنیم. آنها را دانا و بینا و خود را نادان و نابینا پنداریم، احساسات و عواطف خود را بازیچه دست آنان سازیم. تا کی باید به روضه و نوحه عاشورا گوش فرا دهیم بر سر و سینه خود بکوبیم و اشک گیری نمائیم؟ تا کی باید شیفته افسانه رسالت و اسطوره امامت و یا این کیش بیگانه اهریمنی باشیم. تا کی باید اجازه دهیم حال و آینده ما را گذشته رقم زند و بار این گذشته را، این دین تحمیلی را بدوش خود کشیم. تا کی باید اجازه دهیم قدرتمدارن دین فروش و زاهدان مقدس بنام خدا و پیغمبر و امام بر ما حکمرانی کنند.

آیا زمان آن فرا نرسیده است که بخود آئیم، چشمان خود بگشاییم و در یابیم که به کدام سوی روا نیم. آیا زمان آن فرا نرسیده است که حق و حقوق انسانی خود را بدست آوریم و انسانیت خود را درآغوش کشیم. آیا زمان آن فرا نرسیده است که فقیه را از اریکه شاهی بزیر فرو آوریم و حوزه های علمیه را به موزه های تاریخ تبدیل نموده و ملت را بیش از این دچار زیان و خسران نکنیم. آیا زمان آن فرا نرسیده است که قلب تاریکی را با مشت آهنین بشکافیم و زنجیر اسارت و بندگی را پاره پاره سازیم، خود را رها ساخته و دژ آزادی را تسخیر سازیم؟

فیروز نجومی
Firoz Nodjomi

fmonjem@gmail.com

۱۴۰۴ بهمن ۱۷, جمعه

 

آیا خون کشته شدگان

دی ماه

رضایت الله را بجا

 خواهد آورد؟



 

کشتار دهها هزار جوان، و نو جوان که درپاسخ به فراخوان شاهزاده پهلوی در 18 و 19 دیماه، در تظاهرات و اعتراض بوضع موجود شرکت کرده بودند، سراسر غم است و اندوه. هریک از کشته شدگان، بدون تردید، از بهترین بوده اند و همچون ستارهای درخشان تا ابد در آسمانها خواهند درخشید.

بدون تردید، بسیاری به فهم و درک کنش جنایتکارانه نظام می اندیشند، نه فقط در حال حاضر بلکه در اینده. اما، نقش دین در این کشتار است که نظر این نگارنده را بخود جلب میکند. چون، دین بخودی خود نمیتواند دست بکشتار بزند بلکه در انسان تجلی میابد و کنشگریها آنها را کنترل مینماید. بعنوان مثال، آخوند خامنه ای که تجلی دین اسلام است، آیا، در صدور فرمان کشتار و مجروح ساختن تظاهر کنندگان، در مشورت با کلام الهی باین کشتار دست زده است؟

 از آنجائیکه نزدیک به نیم قرن است دین بر جامعه ما حکومت و همه چیز درتبعیت از شریعت اسلامی انجام میگیرد. آخوند  خامنه ای و یا هر آخوند و مجتهد و طلبه و مرجع تقلیدی، ممکن است که شخصا فرمان کشتار مردم بیگناه را با تیرهای جنگی بمسلسلها بسته  و انسانها را متلاشی نماید. حتما، کشتار انسان در قرآن منع نشده است، شاید مورد تشدید هم قرار گرفته باشد. گزارشهای بسیاری هم از بیرحمی ها و خشونتهای دلخراش پاسداران اسلام، انتشار یافته است. اما، بعضا، معتقدند در سراسر تاریخ چنین کشتار، بلحاظ تعداد و زمان، بی سابقه است. حتی تازیست های آلمان هم در کمتر از 24 ساعت دست بچنین کشتاری نزده اند. بسیاری بر آن باورند کشتاری در چنین ابعادی نزدیک به  20  تا 40 هزار و بیشتر، بنا بر تخمین ها د ر نقاظ مختلف کشور، در کمتر از 24 ساعت، در تاریخ بشر از حوادث نادر بشمار میرود.

کشتار مردم بی کناه بجرم اعتراض و تظاهر نشان داد که اکر، تا کنون، شک و تردیدی وجود داشت که خشونت و قهر و انتقام ستانی در ذات دین اسلام نهفته است، با مشاهده واکنش حکومت آخوندی به معترضین، در واقع چهره خوشنتبار دین اسلام را معرض دید همگان، قرار داد. چه کوششها و تلاشها نشد که قهر و خشونت گرائی را از دامن اسلام بشویند. اما، هرچه بیشتر شستند بیشتر آلوده به کثافات گردید، چنانکه بوی گند آن از فرسنگها بمشام میرسید.

چه بسا هستند بسیاری که افراد و یا قدرتمداران را مسئول کشتار 18 و 19 دی ماه میدانند، چنانکه گوئی ترویج و تشویق به تنبیه و مجازات از جمله محکومیت به مرگ و به دار آویختن کفار و محاربان و ملهدین،، قطع اعضای گناهکار پیکر ادمی، سنگسار زناکاران، به اندازه کافی تکرار و یاد آوری نشده است، در کلام الهی،. گوئی که الله، خداوند یکتا و یگانه، در عین بخشندگی و مهربانی، هرگز، اندکی هم  توصیه به عدم خشونت و قهر و انتقام ستانی هم نموده است

نیروهای ولایت، در بکارگیری انواع و اقسام زشترین و بیرحمترین خشونتها، از جمله تیراندازی با گلوله های جنگی که با  یرخورد با پیکر انسان، آن نقاطه را متلاشی میسازد چنانکه جان سالم بدربرد از چنین جراحتی عمیق، فرصتی ست برای بازکشت بزندگی و نه به میدان جنگ.

اکثر کارشناسان و ناظران بر شرکت مردم در جنبش اعتراضی دیماه، بر آن باوراند، نام رضا پهلوی، بیش از هر نام دیگری بگوش رسیده است. جمعیت بیشمار شرکت کنندگان در شهرهای بزرگ و کوچک،، اگرچه، این اولین باری نبود که در تظاهرات بزرگ اعتراضی شرکت کرده بودند. اما، هیچیک، هرگز باین شکوه عظمت نرسیده بودند. بننظر میرسید که تظاهر کنندگان آن چیزی را یافته بودند که تا آنزمان از آن محروم بودند، رهبری هوشمند و مهراندیش و روشن بین ویژگی هایی که تبلور آنها را میتوان در شاهزاده رضا پهلوی مشااهده نمود. ویژکیهایی بیانگر وحدت و همبستگی اقشار و گروه های مختلف. منافع انان، برغم تمامی اختلافات، در برافراشتن پرچم شیر وخورشید است و در برانداختن پرچمی که بر آن لا الله الا الله رسم گردیده است با ابزار کلمات سراسر راز و سحر انگیز، گویی میتواند به پوشاند، خود- برتر- بینی و مطلق گرایی را نهفته  در نهاد لا الله الا الله.

اما، آخوندی که از منبر وعظ و موعظه به منبری صعود میکند که نه جایگاه آخوند، که جایگاه قدرت است آخوند میشود فرمان دهنده نه فرمانبر. یعنی که مصیبت و نکبتی که با آن دست بگریبانیم، ناشی از در آمیختن دو نهاد دین و قدرت است. تصاد و تناقضی که در این دونهاد نهفته است، در تمامی عرصه اجتماعی  خود را نشان میدهد. نظام باخیلی پدیده های این جهان تکلیف خود را روشن نکرده است.

اما، در پایان باید اعترف کرد. از اینکه ولایت فقیه، بیرحمی و بکارگیری قهر و خشونت را در هیجدهم و نوزدهم دیم ماه باوج خود رساند، تردیدی نیست که کنشی ست تنفر بر انگیز است. اما، نباید فراموش کرد که آخوند خامنه ای، برغم قتلها و جنایتها بیشمار و نزدیک به نیم قرن حکومت با مشتهای آهنین اسلام، تعجب خواهید کرد اگر بستایش او بپرازم برای بزرگترین خدمتی که به ملت ایران کرده است، خدمتی ماندنی در تاریخ بشری. این خدمت بزرگ و شایسته ستایش و قدردانی، چیزی نیست مگر فراهم آوردن زمینه مناسبی برای براندازی دین و حکومت دینی و سرانجام برای رهائی انسان از بندگی وعبودیت از شریعت اسلامی. که خود زمینه ای را بوجود آورد برای نفی دینی که با زور شمشیر و جزیه طلبی، بر نیاکان ما خود را تحمیل کرده است.

 

فیروز نجومی

 firoz nodjomo

https://firoznodjomi.blogspot.com/

fmonjme@gmail.com

۱۴۰۴ بهمن ۱۴, سه‌شنبه


این نیز بگذرد

حقیقتی نامرئی!


                                    

دوران فرمانروایی و فرمانبری به سر آمده است. به هوش باش ای فقیه، ای آیت الله، ای مرد خداشناس، خرقه ریا از تن بر کن، شمشیر خوف و خشونت از گردن "بندگان" خود برگیر تا حقیقت را دریابی، حقیقتی که فرمانروایان از دیرباز از رویت ان اجتناب ورزیده اند. این حقیقت که «این نیز بگذرد.» چه فرمانروایان سخت بیمناک بوده و هستند که بر خیزند و در چشم بهم زدنی کاخ فرمانروایی را ویران بینند. براستی که فرمانروایان، زبون ترین زبونان اند.

 

تاریخ بلند و طولانی ما، یکی از دیرین ترین و درخشان ترین تاریخها، دارای بیش از یکهزار سال تمدن بود، پیش از آنکه، اسلام پا بعرصه وجود بگذارد، نیز، بر این حقیقت شهادت میدهد که فرمانروایان هرگز نپذیرند که این نیز بگذرد. نفرت همه آنان نسبت باین حقیقت، پایان نابذیربوده و هنوزهم هست. همه فرمانروایان، چه پیش و چه بعد از اسلام هرگز نپذیرفتند که دوران فرمانروایی شان فانی و گذرا است و زمانی به سر میرسد و قبل از سرنگونی، برضایت و سر فرازی راه را هموار نمایند برای فرمانروای دیگری. اما، پشت گوش اندازند این حقیقت را گویی که این، نیز، هرگز نگذرد، درست، تا واپسین ترین لحظه زندگی، این نیز بگذرد را انکار میکنند که ناگهانی تاج و تخت و بارگاه فرمانروایی دود شود و بهوا رود. و یا در نتیجه تعلل و تاخیر، در بستر بیماری، رخت از جهان بر بندند بی آنکه جانشینی برای خود در نظر گرفته باشند..

 

پیامبر اسلام، چشم از این جهان بر بست بی آنکه جانشینی برای خود انتخاب  کند. چه زیرک بود پیامبر اسلام! زیرا، اگر جانشینی برای خود بر میگزید، خط بطلان میکشید بر فراخوان خود مبنی بر تسلیم و اطاعت از اراده الله بآن دلیل که جهان هستی هر آن به پایان خود میرسد. حال، آنکه برگزیدن جانشین میتوانست نشانی بر بقای جهان هستی باشد و هست. پس کذب گفته بوده است پیامبر اسلام. بشر بجای آنکه عازم آن جهان دیگر، جهان ابدی گردد تا بار دیگر از دل تاریک زمین برخیزد و بر دفتر اعمالش بنگرد، در این جهان ماندگار است. اما، نمیخواست این حقیقت را با برگزیدن جانشین برای خود مورد تصدیق و تایید قرار دهد. آری، فریب بزرگ باید ادامه مییافت و ادامه یافته است. بی جهت نیست که تسلیم شدگان، در اشتیاق جهان ابدی، دست بکشتار میزنند تا کشته شوند که خود حاکی از این واقعیت است که بسی بسیار سهل تراست تن بفریب دادن تا در چهره حقیقت نگریستن.

 

البته که روایت خم غدیر، مکانی که گفته میشود پیامبر اسلام پسر عموی خود، علی بن ابی طالب را بجانشینی برگزیده است- روایتی که هیچ پژوهشگری، اثری از آن درفقه سنی نیافته است- یکی دیگر از افسانه هایی ست بر ساخته دست معدودی از پیروان امامت که بر آن باور بوده و هستند، که رسالت (حکومت الهی) بواسطه ارتباط خونی ادامه مییابد در خاندان بلافصل پیامبر و یا در امامت، حکومتی از جنس فرا زمینی همچون حکومت پیامبر اسلام..

 

حال شاید بهتر بتوانیم بفهمیم که چرا امام خمینی، بنیانگذار نظام ولایت و یا نظام فرمانروایی و فرمانبری بر اساس شریعت اسلامی، قبل از انکه چشم از این جهان بربندد هرگز در سدد برگزیدن جانشینی برای خود بر نیامده است. گزینش آیت الله منتظری بعنوان جانشین، بنا بر قول وی(منتظری) توطئه ای بوده است برای جلوگیری از ورود او در میدان رقابت جانشینی پس از امام خمینی، در آن هنگام که مرگ، امام را به مور و مار و حشرات و جانورانی موذی تحویل دهد. بدرستی که حضرت امام خمینی از این حقیقت که این نیز بگذرد غافل بود. چون او غرق در اندیشه "آدم سازی" انسانها بود..

 

در دوران بهارعربی، نیز، این حقیقت به تایید رسید که فرمانروایان، بدون استثنا، تا چه حد بی حدودی به این نیز بگذرد، تنفر میورزیدند و هرگز حاضر نشدند که بملاقاتش بشتابند. اگرچنین میکردند شاید هم نام نیکی از خود بجای میگذاردند. اما، نه، تا لحظات آخرین دامن فرمانروایی را رها نکردند تا سرانجام  فروغلتیدند. بشارالاسد، کشور خود و منطقه را بخاک و خون کشاند تنها بآن دلیل که هنوز نپذیرفته بود که این نیز بگذرد، به پند و اندرز فرمانروایی گوش فرا داده بود که از بزرگترین انکار کنندگان این نیز بگذرد بوده و هست، فرمانروایی که خود را از تبار امامان می پنداشت و دارنده ایمان تزلزل ناپذیر که امامت ادامه میابد تا قیامت. تا آن زمان که جهان هستی پایان میگیرد. در چنین صورتی، چگونه میتوانست ایمان آورد که این نیز بگذرد، یک حقیقت است؟ اما، همچنانکه زمان، بدیگر فرمانروایان این حقیقت را آموخته است، به بشارالاسد هم اموخت و نیز به اسماعیل هنیه و حسن نصرالله و... اما، فرمانروایان، در بیشتر مواقع زمانی به این حقیقت وقوف یافته اند که کاراز کار گذشته است و کاخ فرمانروایی فرو ریخته و در اسارت و حقارت غرق گردیده اند..

 

چرا که کدام فقیه است که به جایگاه خدایی تکیه بزند؟ مگر انکه شرایط مشخص تاریخی و نیز پیشینه آموزش درحوزه های علمیه، آخوند خامنه ای را آماده صعود از طلبگی یه مقام خدایی ساخته بود. بفرض که اعضای مجلس "خبرگان" هم در انتخاباتی آزاد برگزیده شوند با هر ترکیبی از جناح ها، کدام عالم و فقیهی را در حوزه های علمیه بیابند که بتواند وحدت شمشیر و شریعت را حفظ کند. اگرچه تا ولی فقیه نفس برآرد، محلس خبرگان جانشینی را برگزینند، تنها، بمنظور فریب. چه، ولی فقیه به این نیز بگذرد اعتقادی ندارد. زیرا که برگزیدن جانشین، نشان از میرندگی دارد. حال آنکه، فرمانروایان رویای جاودانگی در سر میپرورانند. اما، با خاطر جمعی بسیار میتوان نتیجه گرفت که زمانیکه خداوندگار خامنه ای در حلقوم مرگ فرو رود، افول نظام ولایت فقیه نیز آغاز میگردد و روی بنابودی میگذارد.

 

فیروز نجومی

firoz nodjomi

https://firoznodjomi.blogspot.com/

fmonjem@gnail.com

 

 

.

  

. 

۱۴۰۴ بهمن ۱۲, یکشنبه


از طلبگی تا خدائی

و از خدائی

تاموشی در سوراخی!




تاریخ،پدیده ایست که هرگز در هنگام وقوع مورد فهم و درک  کمتر کسی قرا میگیرد. چرا که از آغاز همه چیز در باره آن مجهول و نامعلوم و ناشناخته و نا آشناست. چرا که پدیده تاریخی متغیر است و پیوسته در حال تحول و دگرگونی و تبدیل از یک چیز به چیز دیگری. برای فهم این مطلب نیازی نیست که خیلی دور برویم در جستجوی پدیده ای تاریخی تا به عنوان سند و مدرک ادعای بالا ارائه بدهیم. به ویژه، برای ما مردم ایران که  تقریبا در این 50 سال اخیر، با پدیده ای روی در رو گردیدیم که بر تمامی زندگی ما، در سراسر کشور ایران، از اول تا آخر، از آغاز تا پایان زندگی سلطه افکند، سلطه مطلق، سلطه الهی و خواهان پرستش و ستایش. یعنی که اسارت جوید و بندگی.

 

در لحظه فرو پاشی نظام شاهی و صعود آخوند بر فراز منبر قدرت و هر آنچه که در لحظات بعدی، از یکروز تا روز دیگر، بوقوع می پیوست، کمتر کسی میدانست، دقیقا، چه اتفاقی افتاده است؟ بچه دلیل، برای رسیدن به چه هدفی؟ و یا بیاندیشم که گذار ازنظام شاهی و برقراری حکومت دینی چه تاثیری نه تنها بر زندگی روزمره بلکه برتمام هستی ما خواهد گذشت؟ که چه باید باشیم ؟ چه باید بشویم، تحت حکومت دین؟ سوالاتی که همچنان بی پاسخ میماند.

 

از همان آغاز با بقدرت رسیدن دین مداران حرفه ای، آخوند و فقیه و طلبه، پروش یافته در حوزه های علمیه، بوی تسلیم و اطاعت از شریعت اسلامی، بمشام میرسید. که چگونه باید در راه مستقیم، راه اجتناب از گناه و معصیت و امتناع از حرام و مکروه، باید زیست.

 

دین که از فراز منبر موعظه، تغییر مکان داد و بر فراز منبر قدرت صعود نمود، کمتر کسی میتوانست، بگوید جامعه بکدام سو حرکت میکند، راست، چپ، میانه، انقلابی محافطه کار و... البته، مانوک خدابخشیان برآن باور بود که همیشه بآنچه ممکن است در آینده زخ داد باید اندیشید. چون وضع موجود، آنچه هم اکنون رخ میدهد، در آینده است که بخود شکل گرفته و میتواند مورد فهم قرار بگیرد.

 

در تقریبا بعداز 50 سال، کشور ما، دهمین کشور ثروتمند جهان بلحاظ فراوانی منابع و ذخایر طبیعی، از جمله مالکیت بر بزرگترین منابع نفتی و گازی جهان، باید در چنین فقر و نکبتی بسر ببرند؟ کیست است مسئول؟ آخوند؟ بخش بزرگی از جامعه محتاج و گرسنه و بی خانمان. بمنظور رهائی از این شرایط ذلت بار، دیر زمانیست که مهاجرت شده است تنها راه رهایی از خواری و حقارت و فقر و گرسنگی

.

برای فهم سقوط کشور در مرداب نگون بختی، همین بس به بی ارزشدن پول ملی در برابر ارزش دلار بنگریم  یک دلار به یکصدو شصت و پنج هزار تومن ذر مقایسه با  ارزش پول ملی ،57 ارزش یک دلار، 70 ریال، چند ریالی کم یا بیشتر. حال آنکه، در شرایط کنونی ارزش یک دلار به بیش از یکصد و شصت هزار تومن هم رسیده است که به ریال بچنان رقمی تبدیل میشود غیرقابل خوانش. آیا، در 57 وقتیکه اکثریت مردم، بویژه احزاب و سازمانهای سیاسی، از چپ تا راست و میانه و اسلامی، میتوانستند در آنزمان بدانند که در حهتی که حرکت میکنند، بکجا خواهند رسید؟

 

در شرایط موجود، نه آب وجود دارد، نه برق، نه گاز، نه نان، نه کار. قیمتها ماورا اسطاعت، اکثریت مزد بگیران است. دربرابر این خواریها نه میتوانی ناله براری و نه میتوانی فریاد باعتراض که اینهم شد زندگی در کشوری برساخته دست آخوندهای افسانه گو و دروغپرداز؟

 

حال اکر که لحظه ای به آنچه در حال حاظر در جامعه و در اطراف کشور بنگریم، چشممان به چه ابزار و آلات عول اسای جنگی که نیفتد، ناوهای هواپیما بر، یخ شکنها و صدها نوع دیگر از ابزار و آلات جنگی، از جمله زیردریائی های موشک انداز، از عمق آب دریاها. یعنی که اینروزها بصحنه ای مینگریم که کمتر کسی هست که نتواند بفهمد بازنده این  رودر رویئ کیست؟ اگر به نیروهای امریکائی نیروها هوائی اسرائیل را هم بیافزیم، آنگاه چه چیزی را میتوان انتظار داشت. هم اکنون، گزارش رسیده است، نیروهای امریکا در خلیج فارس و آبهای نزدیک به آن تمرکز یافته اند، در حالیکه، در انتظار پیوستن نیروهای بیشتراند. دوباره با واقعه ای تاریخی، تاثیر گذار و تعین کننده، روی در روی قرار داریم و کمتر کسی میتواند از پیش بگوید این جنگ چه نتایجی را ببار خواهد آورد. مثبت، منفی، سازنده و یا ویران کننده؟ کشورهای غربی، نگران هرچ و مرج در سراسر جامعه اند و احتمالا وقوع جنگ داخلی، همه سوالاتی که اکنون بدانها نمیتوان پاسخ داد.

 

 اما، باید نظری هم به آرایش نیروهای حکومت آخوندی بیفکنیم.از آنجا که نظام بنام الله، تاکنون به زشترین جنایات دست زده، تا تاج و تخت ولایت را تا ابد حفظ کند. از اینرو، آخوند خامنه ای، بخوبی آگاه است با خشم اکثریت جامعه روی درروی قرار دارد. نا گفته روشن است، برای گریز از گرفتاری در تله مردمان طلبکار، رهبر معظم، حضرت ولایت فقییه که زمانی بفرمانش صدها سر بر زین افکنده و یا بدار مجازات آویخته میشدند. حال، در یافته است برای ادامه بقا، صلاح در آنست که تغییر شکل داده از آخوندی با عمامه و عبا و قبا، پیکر خود را تغییر داده، کمی از اندازه خود بکاهد و خود را بشکل یک موش در آورد.  که حرکت کند به تیزی و تندی، درحالیکه عمامه را برسر نگاهداشته و چاقوی قصابی را همچنان با خود حمل میکند و بنام موش علی خامنه ای قصاب تهران، آماده است که سرها را بر زمین افکند، نه در برابر چشم جنبندگان بلکه فرو رود به درون سوراخی در عمق زمین که باید از کوره راهای باریک و تو در تو در زیر زمین بگذری تا به محل سکونت حضرت ولایت دور از گزند دشمنان برسی. این همان تغییر و تحول و دگر گویهای دیالکتیکی ست که این مقاله با آن آعاز گردید. که آخوند خامنه ای از یک روضه خان بچه جلاد خونخواری تبدیگردید. که همه شواهد حکایت از ان دارد که رهبر معظم، ولایت فقیه، برای زنده ماندن،  قیافه خود را تغییر داده و در هیئت یک موش درآورده تا از ته سوراخ، درپنهانی بفرمانروایی خود ادامه دهد.

  

بیان این نکته لازم است که عبارات آخرین بخش این مقاله(پارا گراف آخر) در واقع از داستان موش علی: موش قصاب تهران،  یکی از صدها تصویریست از خامنه ای که برادر نگارنده، نیکی نجومی ترسیم نموده است. موش علی... بیش از هرچیز بیانگر تحول و دگرگونه شدن است، واقعیتی سیاسی که بشکل طنز بیان گردیده است.

 

فیروز نجومی

firoz nodjom

https://firoznodjomi.blogspot.com/

fmonjme@gmail.com