۱۴۰۵ تیر ۵, جمعه

 

 

سرانجام تسلیم

و پذیرش

خواری و حقارت!



 

اکنون زمان آن فرا رسیده که صادقانه بپدیریم که وضع موجود را در نزدیک به 50 سال پیش از این، نسلی در کشور ما بوجود آورد که بذون تردید، آرزومند شکوفائی جامعه و زندگی بهتر برای همگان بودند.اما، عملشان در خصومت بود با اهداف شان. از آنجا که به توهمات ایدئولوژیک خود پایبند بودند، حتی، حاضر بودند با رهبر خرافه اندیشان، امام خمینی، عهد مودت ببندند که با دشمن اصلی، امپریالیسم امریکا و صیهونیسم به مبارزه بپردازند. اما، طولی نکشید که جمهوری اسلامی برهبری امام خمینی دهان خود را گشود و انواع و اقسام گروه های مخالف را بلعید. کمتر از دوسال، تمامی گروه های مخالف، ازجمله ،هنرمندان و استادان دانشگاه ه ها در رشته های مختلف در خانه هاشان زندانی  شدند. افزوده بر آنانکه زندانی شدند و یا بمرگ محکوم گردیدند. چیزی طول نکشید که رهبر انقلاب، آیت الله خمینی و پیروانش نشان دادند که "گذشته" است که بسوی آن سخت تمایل دارند و حتی بآن عشق میورزیدند. در گذشته، در دوران حکومت پیامبر اسلام بود، که باور و ایمان به یکتائی و یگانگی الله، کنشی مقدس تلقی میشد، دوره ای که در تاریخ بشر چندان بطول نیانجامید. اما، آنچه قابل توجه است،آنست که پس از مرگ محمد از چهار خلیفه ای که ] بحکومت رسیدند، سه نفر از آنها ترور شدند. این، آن دوران درخشانی ست در اسلام  که رهبران مقدس شیعه می ستایند و بدان عشق میورزند. این بدان معنا ست که مسائل اجتماعی- سیاسی حتی دردوران خلفای صدر اسلام، مشکل و بسی بسیار پیجیده بوده است.

وضع موجود، پس از 47 سال حکومت آخوندی، اسفبارتر از آن است که در اینجا به بررسی آن بپردازیم. اما، انچه جامعه بدان نیاز دارد، تنها ابزار قهر و قدرت و براندازی نظام با ابزار خشم و خشونت نیست. .بنظر این نگارنده  اندیشیدن است که برای براندازی کهنه و فرسوده بدان نیاز مندیم. اندیشه رهائی از وضع موجود، رهائی از بندگی و اسارت در دست خدائی که چیزی نخواهد و نجوید مگر، تسلیم و اطاعت و فرمانبری. چنانکه گوئی الله انسان را برای ارضای غرایز خود بوجود آورده است که او را بستایند و بپرستند.  

اما، در آنزمان، کمتر کسی میتوانست بداند که جامعه اسلامی، چگونه جامعه ایست. همینکه مردم بدین اسلام باور داشتند، براحتی مردم را بسوی خود کشاندند و نظام تسلیم و اطاعت فرمانبری را بنیانگذاری کردند. ولی بنظر نمیرسد که نزدیک به نیم قرن حکومت، آخوند نه تنها نتوانستند، جامعه را بلحاظ مادی به پیش نراند بلکه بلحاظ دین حاکم بر جامعه به پس بازگشتیم، برغم ثروتی که در این کشور وجود دارد، متوسط در آمد جمهوری را در ردیف کشورها فقییر و عقب مانده قرار میدهند.

در شرایط حاظر، پس از 47 سال حکومت آخوند های مقدس، اکثریت مردم بعید بنظر میرسد که به بوحدت و یا بعدالتی که    آخوند ها به او نسبت میدهند، در باورشان تجدید نظرنکنند. تردیدی نیست که وضع موجود، وضع حاکم بر جامعه، وضع حقارت و خواری را مردانی بوجود آورده اند که هرگز دست بکاری نمیزدند بدون راندن نام الله بر زبان. آخوندها و دیگر نیمه آخوندهایی همچون محمد باقر قالیباف و عباس عراقچی، که در حال حاضررهبری مذاکره با امریکا را بعهده دارند، سخت در حال کوشش اند که رابطه نکبتبار خود را با  فرمانروای امریکایی قدری مبهم نگاه دارند. در مذاکرات با امریکاییها در خارج از کشور،پرچم سفید را برافراشته و به تمام خواریها و حقارتها تن میدهد. اما، بمحض اینکه وارد خاک ایران میشوند پرچم پیروزی را بر میافرازند. آنگاه به تحقیر و خواری دشمن میپردازتد.در حالیکه مطمئن اند که در مذاکره با امریکا، نهایتا، چاره ای دیگری ندارند، جز تسلیم به قدرت و پاسخگویی بخواسته های آنان.

فیروز نجومی

firoz nodjomi

https://firoznodjomi.blogspot.com/

fmonjem@gmail.com

۱۴۰۵ تیر ۲, سه‌شنبه

 

خشم و خشونت و بیرحمی،

بیان نفرت و انزجار از دیگر ی!

 

از کدامین سرزمین اینان، این خون آشامان آمده اند؟ از کجا آموخته اند، این همه بیرحمی، این همه سنگدلی چه  چیزی اینان را چنین درنده و سبع، عاری از ترس و هراس وا میدارد که بهر گونه اجحاف و تجاوزی به انسانها دیگر دست خود را آلوده کنند؟ از کجا آموخته اند که چنین باشند: درنده خو و خونخوار؟ اینان همان هایی هستند که در خیابانهای کشور وحشت میآفرینند. میزنند، میکوبند، پاره، پاره میکنند و بدندان میکشند، انسانهایی را که برخاسته و فریاد بر آورده اند که ما انسانیم، ما آزاد هستیم و تن به تسلیم و اطاعت ندهیم. اینان پاسداران نظام اسلامی هستند، که با خود و زره، مسلح به اسلحه گرم و سرد، سوار و پیاده با پوشش رسمی و شخصی، بجان مردمی بی گناه و بی دفاع افتاده اند. اینان باز پرسان و بازجویان، زندانبانان و نگهبانان نظام اسلامی هستند که دندانهای تیز خود را در هستی آنهایی که به چنگال گرفته اند فرو میبرند و شیره زندگی را از وجود شان بیرون میکشند. 

از چیست که اینان ساخته شده اند که چنین بیرحمانه انسان دیگری را مجروح و زخمین میسازند و بر تن و جان شان لطمه های التیام ناپذیر وارد کنند؟ چه گناهی و چه خطایی را دیده اند که چنین تنبیه و مجازات کنند. مگر اینان خود انسان نیستند؟ مگر اینان خود دارای احساسات و عواطف انسانی نیستند؟ مگر ممکن است با انسانهای دیگری روابط احساسی و عاطفی نداشته باشند؟ مگر فرزند پدر و مادری نیستند ؟ مگر دارای برادری و خواهری و یا خود پدر فرزندی نمی باشند؟  آیا درد و رنج را هرگز حس کرده اند؟ آیا هرگز درد و رنج شکستن دندان و دنده، سر و سینه را با مشت و لگد، با چوب و چماق و کشیدن ناخن های دست و پا را با گاز انبر، تجربه کرده اند؟ آیا اسارت در چنگال دژخیمان در ناکجا آباد های تاریک را هرگز حس کرده اند؟ چه چیز سبب آن گردیده است که اینان، انسان های دیگر را حیوان پندارند و با آنها همچون حیوان رفتار کنند؟ به چنگ آوردن طعمه، به بند و زنجیر کشیدن و سپس همچون گله ای در طویله ای به اسارت و بندگی محبوس نمودن و آنگاه محروم و معدوم ساختن.

این کنش، این خشم و خشونت از چیست که بر میخیزد؟ این کنش تنها میتواند بر خیزد از نفرت، از بیزاری و هراس از دیگری. از آن چیزی  که او نیست: شجاع و بی پروا، دانا و خود مختار، مطمئن و معتمد بخویش، رها یافته و آزاد. نفرت از دیگری ست درون مایه خشم و خشونت، بیرحمی و سنگدلی. این نفرت از دیگر ی ست که دل و جان پاسدار و بسیجی،  بازجو و بازپرس و فرمانروای کل، ولایت فقیه را لبریز ساخته است. چرا که دیگری، شر است و شریر و شیطانی. دارای ارزشها و باورها یی ست که رهایی آورد از احکام دینی. حق و حقوق انسانی طلب کند و نداند که حق و حقوق از آن الله است و الله باوری، نه آنان که میخواهند بر گزینند به آزادی. 

نفرت از ضعف برخیزد و سستی. از عدم اعتماد به نفس و دانایی. از حقارت و بندگی. خشم و خشونت بکار گیرد که بپوشاند این ضایعه ی درونی. نفرت، بیان وحشت است از دیگری. یعنی این کنش ناشی میشود از کوری و تاریکی، از حقارت و سرکوبگری خواسته ها، نیازها و آرزومندی های نهانی. تنها چیزی که نفرتگر  را راضی و خشنود میسازد، خشم و خشونت است و بیرحمی. غرق در لذت از درد و رنج و تنبیه و مجازات دیگری. 

نفرت از دیگری، چیزی نیست که نهاده شده باشد در نهاد و سرشت انسانی. نفرت ورزیدن چیزی ست آموختنی. آموخته شود در خانه و مکتب و مدرسه. یعنی که نفرت ضرورتا باید برخیزد از باور و ایمان به ارزشی و اصلی و یا آمال و آرمانی و یا بزبان دیگری، از گفتمانی. گفتمان ما ایرانیان و همچنین مسلمانان جهان پیوسته سلطه پذیرفته است از گفتمان دینی. یعنی الله باوری که بنا گزارده شده است بر اساس گفتمان بجز من هیچکس دیگری، نه هست و نه میتواند باشد. یعنی گفتمان لا الله الا الله. در دامن این گفتمان است که نفرت به دیگری پرورش یافته است. تنها الله است که انسان باید بشناسد و بپرستد. الله را که بشناسی همه چیز را شناخته ای، هم هستی و هم نیستی را. هم خود و هم جهان را. شناخت خدا، شرط شناخت از خود است و آگاهی به آفریننده. الله باوری، تنها یک اصل درونی نیست بلکه عمل بدان ضروری ست. باید بنام ش برخیز ی و بخسبی و هر امری را با نام او آغاز کنی و از صبح سحر تا نیمه ی شب ذکر او گویی. یعنی که الله پرستی کافی ست برای زندگی. چون همه چیز بدست توانای او ست. هم دنیا و هم آخرت. الله باور را نیازی بدیگری نیست. چون بر آن باور است که بجز الله کسی دیگری نیست. آنکه چیز دیگری را بجز الله بپرستد. کافر است و زندگی او سراسر کفر است و باطل. چه ارزشی وجود دیگری دارد برای هستی. او باید ملحق شود به نیستی. یا باید تسلیم شود و اطاعت کند و یا بجرم محاربه با الله به دار مجازات آویخته گردد.

الله باوری، زمینه ساز نفرت ورزیدن بدیگری ست. چرا که دیگری نه خدا را شناسد نه خود را. دیگری خود را رها ساخته است از قید و بند عقل و خرد و عبودیت و فضیلت های اخلاقی و نیز نظم و انضباط قانونی. دیگری انحراف یافته است از راه الهی. دیگری تهدید است و خطرناک و منشاء تخریب است و ویرانی. بنابراین، این خطر را باید نابود ساخت. اگر نابود ش نکنی نابود ت کند. نفرت، یکی از ضروریات نابودی دیگری ست. اگر نترسی و نهراسی چه نیازی داری که نفرت ورزی بدیگری و از او انتقام گیری؟ یعنی که دست بخشونت زنی و بریزی خون دیگری؟ 

الله باور به دلیل مستحیل شدن در الله با ابزار عبادات روزانه و شبانه، در رکوع و سجده های طولانی، با وجدانی پاک و آسوده، میزند، میکوبد و سر را از گوش تا گوش از تن جدا میکند. رابطه نزدیکی  که الله باور با الله بر قرار کرده است، نه تنها پروانه مشروعیت خشم و خشونت را بدست آورده است بلکه ارتکاب به تمام آن رفتاری که در ستیز است با خوی و سرشت انسانی، مشروع میگردد. وقتی هدف، الله باشد و رضا و خشنودی الله،  هر کنش زشت و پلیدی، زیبا میگردد و بسیار پسندیده، از جمله دزدی، دروغ پردازی، ریاکاری، پرونده سازی، اتهام و افترا زنی، همه، از خصوصیات برجسته، الله باوران است از فقیه و مجتهد گرفته تا پاسدار و لباس شخصی. یعنی الله باوران حاکم. آنها به دستهای خونی شان افتخار میکنند و برای ریختن خون دیگری مدال جان نثاری دریافت میکنند. پیش و پس از نماز و عبادت های روزانه است که شکنجه گر و بازپرس و بازجو، به تنبیه و مجازات دیگری می پردازند. پس از ریختن خون دیگری ست که الله باور باید سیمای خود را مطهر نموده وضو گرفته شکر الله را بجا بیاورد به آن امید که هزینه لازم را برای کسب مکانی کوچک در بهشت، پرداخته است. بیرحمی و سفاکی، ناشی از رابطه ی نزدیکی ست که الله باور با الله دارد. بنا براین هر چه باور و اعتقاد به الله عمیقتر، سختی و سنگدلی بیشتر. خشم و خشونت بی امان تر. دیگری نه دشمن الله باور که دشمن الله است. این است که محارب است دیگری. این است که باید هر چه محکم تر و بیرحمانه تر بر او کوبد، تا جان بجان آفرین تسلیم کند.

شاید ذکر نمونه ای به روشن شدن مطلب امداد رساند. جوانی که به تازگی از بازداشتگاه کهریزک که به لطف و رحمت ولایت فقیه به دلیل غیر " استاندارد" بودنش بسته شد، جان سالم  برده بود، گوشه ای از ببرحمی الله باور را چنین نقل میکند: 

« صادق که انگار ارشد شون بود جنازه اون کسی رو که مرده بود رو برداشت و تکیه جنازه رو داد به دیوار چراغ قوه  رو انداخت رو صورتش گفت ما حکم کشتن شما رو داریم . پس شانس بیارید و مثل این مادر … ( به مرده ) نمیرید . هیچ صداتون رو در نمیارید . تا صبح اگه زنده  موندید موندید .اگه نمردید که...

گفت شما محارب هستید . میدونید محارب یعنی چی . یه نفر از اون جلو که پسری بود حدود 16 . 17 سال سن داشت گردنش رو گرفت به اینا بگو محاربه یعنی چی ! گفت نمیدونم . گفت غلط کردی ندونی ! شروع کرد به زدنش گفت بگو . بگو بگو .. اونقدر زد ش که از حال رفت . میگفت یعنی شیطان . یعنی خطا کار . اون قدر زد ش که چند نفر شدیدا اعتراض کردن . که اونها هم در حد مرگ کتک خوردن.» . 

 الله باوری البته به خودی خود تبدیل به نفرت و کنش خشم و خشونت نشود، تا آنزمان که بعنوان یک اصل برای سازماندهی و کسب قدرت بکار گرفته نشده باشد. تنها الله باوری هم نیست که بدیگری نفرت میورزد و در پی نابودی او ست. نه استالین الله باور بود و نه هیتلر، ولی آنها نیز تاب و تحمل دیگری را نداشتند. نسبت به آنان سراپا نفرت بودند و خشم و خشونت. برای استالین، دیگری خواهان سرمایه داری بود و جاسوس بورژوازی. دیگری دشمن سوسیالیسم بود و حکومت کارگری. برای هیتلر، دیگری، یهود بود، موجودی حقیر و منفور کمتر از یک موش. استالین را باید یکی از مخترعین بر پا داشتن اعترافات نمایشی از دیگری به خیانت و جاسوسی، دانست و نیز زندانهای مخوف و طولانی. هیتلر یهود را سبب فساد و تخریب روح آلمانی میدانست و منشاء شر و زشتی. این است که در در صدد بر آمد که نسل یهود را بطور کلی از میان بردار، در کوره های آدم سوزی. باینترتیب هالوکاست را براه انداخت و 6 میلیون دیگری را به خاکستر تبدیل نمود. انکار هالوکاست که پرچم آنرا احمدی نژاد بر دوش میکشد و بآن لحاظ شهرت جهانی کسب کرده است، بمعنای انکار نفرت بدیگری و بازخواست و بازجویی و تنبیه و مجازات و شکنجه او ست. 

سرکوب گران رژیم اسلامی برهبری خامنه ای و احمدی نژادد، چنین سخت میزنند و میکوبند و میدرند، زندان و شکنجه و مجازات کنند و، تخریب و ویران و نابود، بآن دلیل که از خیزش موج سبز به هراس و وحشت گرفتار آمده اند. چون سبز شده است رنگ دیگری. این است که به سبز نفرت ورز ند و به نابودی ش کمر بسته اند. البته پیش از آنکه سبز با شیطان عهد مودت ببندد و لاجرم محکوم به کیفر شود، سرخ و سیاه بودند و هر رنگی میان آندو، موضوع نفرت و بیزاری حکومت اسلامی (اگر اولی را بعبارت مادی گرایان مارکسیست بگیریم، دومی را مجاهدین اسلامی، و بین آن دو را انواع و اقسام لیبرال و دمکرات و ملی). به جرات میتوان گفت که نسل دیگری را در داخل کشور با قتل عامی که در سالهای 67-66 در زندانهای کشور براه انداختند، خاموش نموده  و گفتمان لا الله الا الله را تحکیم و تداوم بخشیدند. ابزار خشم و خشونت، قهر و قدرت را بکار گرفتند که همگان را یک جور و یک رنگ سازند: تابع و فرمانبر. بدین منظور بر طبق فرمان الله، پرهیز از حرام و تبرا از گناه را اجباری ساختند و تخلف از آنها را جرم و قانون شکنی. حجاب هم یکی از همین ابزار بود که بکار گرفته شد که وجود دیگری را نابود سازند. حجاب شد نشان وحدت، نشان برابری و یکرنگی. چرا که همگان را حجاب یک سان سازد علیرغم اختلافات و وجود گونا گونی و درونی. جامعه در تبعیت از مقررات و انضباط حجاب در آورده گردید. ظهور بدون حجاب، محاربه شد با الله. بد حجابی شد جرم و هنجار شکنی. سلطه ی تام و تمام بر زن از  آغازین لحظات ظهور رژیم دین، برنامه ای بود استراتژیک برای برقراری گفتمان لا الله الا الله و  یا نظام وحدت، بدون وجود دیگری. یعنی که با ظهور دین بر مسند قدرت زن بی درنگ تبدیل شد به آن موجود دیگری، البته پیش از آنکه هیچ دسته و گروهی، مقام و جایگاه دیگری را اشغال کند. زن بعنوان دیگری شناسایی شده بود. دیگری مقامی بود که انقلاب اسلامی برای زن بارمغان آورد. گشت های گوناگون، از جمله گشت های ارشادی برای کنترل زنان بود که به خیابانها گسیل داشتند. مباد که زنی موی افشان کند و خود را از بند و اسارت حجاب آزاد سازد. 

اما نباید فراموش کرد که از همان آغاز، زن گفتمان الا الله الا الله را به چالش کشیده است که من هستم و منم آن دیگری که از هم میگسلد زنجیر اسارت و بندگی. از این روی حجاب را بر حسب میل خود تغییر داده و تعریف کرده است. موی خود افشان نموده است و چهره خود آراسته، کوتاه و تنگ پوشیده است و اندام زیبای خود را نمایان ساخته است. باینترتیب زن، شد نماد دیگری. نماد انحراف و هنجار شکنی، یعنی نماد شهوت و بر انگیختن غرایز حیوانی. بی جهت نیست که پیوسته خشم و خشونت رژیم دین متوجه زن بوده است. بی جهت نیست که قلب ندا را نشانه رفتند. چون او بود نماد زیبایی، نماد هستی و زندگی و بر انگیخته بود نفرت حکومت اسلامی. باین دلیل او باید نابود میگردید تا نباشد دیگری.   

 گفتمان لا الله الا الله یعنی نفی وجود دیگری. میآموزد باید نیست و نابود سازی آن جنبنده را که خود داری نماید از اعتراف به این حقیقت که الله هست و بجز و او نیست دیگری. ولایت فقیه خود صریحا اعلام کرده است که مهم نیست که اگر معترضین، یعنی دیگری همان شعاری را میدهند که خود ما میدهیم. یعنی حتی زمانی که میگویند، الله، اکبر است. چون خود بیان وجود دیگری ست. یعنی که آنها، بجز ما هستند. آنها دیگری هستند یعنی که "اغتشاش گرند." بدست بیگانه مدیریت شوند. مخل آسایش اند و امنیت. بنابراین فرمان صادر میکند که نباید اجازه داد که دیگری پا بعرصه وجود گذارد. باید از حضور ش در زندگی جلوگیری کرد. دیگری بد است و زشت و پلید. دیگری فسق است و فساد و فجور. این است که باید نیست گردد و نابود. این است گفتمان الله باوری. 

اما امروز، دیگری نه زن است، نه سرخ است و نه سیاه و یا هر چه که قرار گرفته است ما بین آندو. بلکه همه اینها و حتی چیزی بیشتر است که تبدیل شده است بدیگری. این دیگری نه دسته ای است و گروهی، نه حزب است و نه تشکیلاتی. این دیگری از همه آنانی بوجود آمده است که در پی کسب انسانیت خود هستند و رهایی از اسارت و بندگی. بر گزینند آنچه خواهند و نجویند چیزی مگر آزادی، رمز هستی و زندگی انسانی نه تنها برای الله که برای همه ی زندگان. دیگری همچون دریایی است طوفانی که امواج خشمگین آن کشتی حکومت دین را به زیر برد و زبر. ناخدا ی آن هراسناک سکان را از سویی بسوی دیگری میگرداند در این دریای متلاطم و خشمگین. بهر سوی که روی کند با امواج سهمگین تری برخورد کند. این است که وحشت بر او مستولی گشته است و هراس برش داشته است. باین دلیل است که سگ های وحشی و درنده ی خود را از بند و زنجیر رها ساخته که امنیت و آسایش را بنام برقراری نظم و انضباط قانونی درهم ریزند. ترس و وحشت آفرینند، بزنند و بگیرند و ببندند و دادگاه های نمایشی برای اغفال مردم براه اندازند. اما به عبث است که میکوشند چون این دیگری آن چنان وسیع و عمیق است که روزی سپاهیان دین را وادار به شکست و هزیمت کند. 

فیروز نجومی

firoz  nodjomi

https://firoznodjomi.blogspot.com/

fmonjem@gmail.com

 

 

 

 

۱۴۰۵ خرداد ۲۹, جمعه

 

 

کتاب قران مقدس

برای خواندن

یا برای فهمیدن؟


رخصت که در آغاز اعلام کنم که توانایی خواندن و فهم و درک سخنان الله در قران مقدس، در نظر این نگارنده نه معجزه اساست و نه خیر زاست. چرا که  بعید بنظر میرسد امداد رسان رسیدن به راه خوشزیستی و رستگاری دراین جهان باشد..حتی، اگر زیستن در رفاه و آسایش و تلذذ از هدایای طبیعی هدف  باشد.

پیش از آنکه زندگی را بمثابه اجتناب از درد ورنج مورد تایید قرار بدهیم،  به پرسش اصلی این مقاله که آیا قرآن برای خواندن است یا برای فهمیدن باید پاسخ دهم. قبل از مبادرت باین امر، ناگزیرم به رخدادهای سیاسی روز اشاره کنم. زیرا آنچه امروز در رفتار جمهوری اسلامی و ساختار قدرت مشاهده می‌کنیم، صرفاً یک پدیده سیاسی نیست؛ ریشه در نوعی فهم خالص از دین و کتاب مقدس دارد. از این رو، برای فهم سیاست، باید به سرچشمه‌های فکری و دینی آن بازگشت

در شرایط کنونی، بهر سو که بنگری خبر از توافق بین امریکا ست و جمهوری اسلامی و معامله ی شرم انگیزی که دونالد ترامپ، رئیس جمهور امریکا بدان دست زده است. متخصصین و باورمندان، اعتقاد دارند که سند 14 ماده ایکه بصورت دیجیتالی بامضا طرفین رسیده است، بازتابنده چیزی نیست مگر پاسخ مثبت به تمامی آنچه جمهوری اسلامی درخواست کرده است. حرکتی که جهان اقتصادی را دگرگون ساخت، بویژه وقتی همراه اخبار "توافق" بین امریکا و جمهرری اسلامی محتویات آن نیز انتشار یافت، موقعیت برتر و امتیازاتی که حکومت آخوندی بدست آورده است مورد تایید قرار داد.

در درون امریکا، که آزاد بیان، یکی از آغازین بندهای قانون اساسی اآنچه که در چندین روزگذشته بین ترامپ و جمهوری اسلامی، بوقوع پیوست، مورد بررسی های شدیدا انتقادی قرار گرفت. چنانکه اشاره شد، بعصا، آنرا شرم آور خواندند. چرا که بر آن باورند، هرآنچه که جمهوری اسلامی خواسته است گرفته است.

وقتی به حمهوری اسلامی میرسیم، باید مختصرا به ظهور حوزه های علمیه برای کسب علوم الهی- فقهی. اشاره کنیم که در دوران صفویه خاندان صفوی، باوربودند که آنچه چهار روحانی ایراد کرده اند در ارتباط با اجرا و آداب بجا آوری مراسم دینداری، مشروع و مورد تایید است.

اما، پیش از آنکه پیشتر برویم، لازم است که بدانیم که سوالی که در این زمان مناسب است و باید که مورد بحث قرار گیرد،  آن است که ایا خوانش ویا فهم قران مقدس، از طریق نقد و بر رسی آن، آیا دینداران حرفه ای، میتوانستند، ابزار قدرت را در انحصار خود در آورند؟

بعید بمظر میرسد، هرگز

،پیش از فروپاشی نظام شاهی، در آغاز هرکس که از حوزه های علمیه بر میخواست چون، زبان الله را آموخته و در آموزش علوم الهی دانا و توانا شده بودند از حرمتی خاص برخوردار بودند. اما، زمانیکه آخوند بقدرت رسید توانائی خواندن و فهمیدن قران، امتیازی بشمار میامد که در انحصار قشر آخوند قرارداشت، کتابی که اموختن آن مستلزم  گذران زندگی در حوزه های علمیه است تا شرایط نزدیکی به الله   و آموزش علوم الهی و احکام شریعت اسلام حکمرانهایی که پرستش دوازده امام را پس از پیامبر، برخلاف آنها که آموزشهای پیامبر را آخرین کلام الهی میدانستند ترجیح داده و بر آن

فراهم آید. افزوده بر کسب علم فقه، آخوند بالقوه میتوانند بمقام فرمانروائی هم  برسند. همین بس که در آموختن شریعت اسلام به مرتبه اجتهاد برسی. البته، همگان بخوبی آگاه بودند که آخوند خامنه ای مراتب اجتهاد را نگذرانده بود. اما، مرتبه اجتهاد در برابر جایگاه دینمدار در سلسله مرا تب قدرت، مرتبه ایست ناچیز!

فیروز نجومی

Firoz nodjomi

https://firoznodjomi.blogspot.com/

fmonjem@gmail.com

.

 

 

۱۴۰۵ خرداد ۲۲, جمعه

 

دین ابزار

اراده معطوف بقدرت!



. 47 سال گذشته بسیاری چیزها بما میاموزد که هیچ چیزی نیست که در بر زمان به مقاومت برخیزد. البته تاریخ پر است از اینگونه مقاومتها، از اکثریت آنان اثری بجا نمانده است.

اما، از آنجا که رفتن و یا ماندن نظام، موضوع روز است، چه خوب بود باین 47 سال گذشته بمثابه زمانی بنگریم، که جامعه در تبعیت از احکام و شریعت اسلامی بنا بر خواست الهی به پیش رانده شده است. این بدان معناست که در 47 سال گذشته به پس بازگشته ایم، بجای آنکه به پیش رانیم و زودتر آینده را ملاقات کنیم.. بآن دوران بازگشته ایم که به زن همچون نیم مرد مینگریستند. انسان بنده و برده بشمار میامد. اینست که به "هدایت" براه "مستقیم" نیازمند بودند. آخوندهای حاکم هرچه را که دوست داشتند که آنرا بنفع شخصی رنگ و لعاب دین بان می پاشیدند که همه چیز(حقیقت) پوشیده بماند.

بمنظور شفاف ساختن بحث، رخصت که در زمانی که در ان بسر مبریم در همین لحظه نظری افکنیم. سر لشگران سپاه پاسداران اسلام، معرکه تنگه هرمز را بر پا کرده اند که بر آنچه در درون کشور میگذرد پوشیده و پنهان نگاه دارند تا بتواند هرچه بلندتربه لاف و گزاف بپردازند. این در حالی ست که کمبود و گرانی، بیکاری و فقر و گرسنگی بیداد میکنند. که سپاه پاسدارن با چه مشکلاتی روی در روی قرار گرفته اند وقتی قدرت بزرگتر، گردش تجاری و اقتصادی را دچار وقفه میکند و راه کسب در آمد را با محاصره جزیره خاک براو می بندد؟

اما، این اولین درگیری بین نیروها امریکای و اسرائیلی با نیروهای حکومت اسلامی نبوده است. آیا، تا حالا، پس ار جنگ دوازده روزه و پس از آن جنگ 40 روزه، چه چیزهایی را از دست داده اند  و آیا تخمینی از خساارات وارد شده در این جنگ ها بدست داده شده است؟ دلیل بر این پنهانکاریها چیست؟ آیا، بدرستی روشن ست تخمین ضرر و زیان در چه حد و مرزی بوده است. آیا، از سپاه دین، میتوان چیزی دیگر جز شنیدن حقیقت هرگز خواسته شود؟ سپاه دین که نمیتواند بدروغ سخن بگویند. اما، کوچکترین خبری از نابودی نیروهای دریایی بوسیله نیروهای امریکائی به بیرون درز نکرد. سپاه پاسداران هم، دست پرورده نظام آخوندی ست. خدمت بدین و توسعه و انتشار آنست که دارای اهمیت است خوب و بد در خدمت باسلام وجود ندارد.

حال، کیست که نداند که آخوند خامنه ای، گوینده حرف اول و اخر بود. او ثروتی که بمردم تعلق داشت در خدمت اسلام بکار گرفت. ثروت ملت ایران را صرف ساختار موشک های ویرانگر و پهبادهای تخریب کننده مینمود. افزوده بر این، در حالی ست که بخش بزرگی از جامعه خود در فقر و گرسنگیی زندگی میکنند، حضرت ولایت فقیه، میلیاردها دلار خرج خانه سازی برای حزب اللهی های لبنانی  کرده است، همچنین، حضرت ولایت، آخوند خامنه ای بود که هزینه های جنگ حماس و حوثی های یمن بر علیه اسرائیل را پرداخت میکرد.

کمی زودتر، اشاره شد که حضرت ولایت فقیه آخوند خامنه ای، حکومت نمیکرد، دوست داشت که خدائی کند و نشان دهد که دارای آن اقتدار نیز هست. هموطن نیازمند را نادیده میگرفت که بکمک قصاب سوریه، بشارالاسد بشتابد.

اما، در حال حاظر، شرایط بسرعت در حال تغییر است. بدون تردید حکومت آخوندی، تا کنون کوشیده است که تا میتواند جنگ را بگستراند بچنان وسعتی که خود در میان آنها ناپدید شود. مسدود ساختن تنگه هرمز، چندان سودی در جیب سپاه پاسداران نریخت. اما، مانع تشدید خصومت بین نیروهای مردمی و نیروهای حکومت سرکوبگر نظام گردید.

آنچه سپاه پاسدارن را در شرایط جنگی قرارداده است و بسیاری نیز در تله خنگ گرفتار شده اند بامید شهادت و ره یافتن به بهشت و هر شبی را در کنار یک فرشته باکره گذراندن.

همچنانکه ملاحظه مییشود جمهوری اسلامی، هم اکنون، در حال سقوط است، تضادها و خصومت ها و رقابتهای درونی بآن شدت است که هیچیک از آنان نشجاعت ائتلاف با گروه یا گروهها دیگر را ندارند. این است که راهی ندارند مگر تسلیم و این نیز چیزی نیست مگر پذیرفتن مرگ.

 

firoz nodjomi

https://firoznodjomi.blogspot.com/

fmonjem@gmail.com

۱۴۰۵ خرداد ۱۵, جمعه

 

دین و قدرت

دو روی یک سکه؟

 

در شرایط کنونی، در شرایطی که بنظر میرسد نبرد بین جمهوری اسلامی، از یکطرف و امریکا و اسرائیل از طرف دیگر. به مرحله نهائیش نزدیک میشود، تنها رابطه ساختار قدرت و مردم نیست که بیش از همیشه تهی از اعتماد و اطمینان گردیده است بلکه رابطه مردم با دین، نیز، دیر زمانی ست به زیر سئوال رفته است.

هموطنان باید بدانند که تنها مشت آهنین قدرت نیست که بر فرق مردم سخت فرود آمده است، بلکه چوب و چماق دین هم بوده است که جسم و جان مردم را زخمین ساخته و میسازد. که دین است مسئول خون هایی که در این دوران ریخته شده است، از زمانیکه، فرماندهان نظامی شاه را بجوخه های اعدام سپردند، تا اخرین خونریزیها و کشتار بیش از 44 هزار نفر مردم بی گناه، در هیجدهم و نوزدهم دیماه سال گذشته همه در خدمت و توسعه دین اسلام بوقوع . بوقوع پیوسته.

بعبارت دیگر، حکومت دین اسلام دوازده امامی برهبری قشر اخوند و یا "روحانیون،" از لحظه ی صعود بر مسند قدرت، خشم و خشونت، خونریزی و انتقام جویی را آغاز نمود. اول سران نظام شاهی را بدون محاکمه به جرم محاربه با الله به هلاکت رساندند. سپس دگر اندیشان چپ و دمکرات و لیبرال، مجاهد و ملی گرا را، همچنین کرد و لرو ترک و ترکمن را تار و مار ساختند. سپس گروگانگیری کارکنان سفارت امریکا و هشت سال جنگ با کفر و باطل، به قصد فتح قدس از راه کربلا. اما آنها که به حکومت دین اعتراض داشتند این یا آن گروه و دسته نبودند، بلکه اکثریت باتفاق مردم بودند و هستند که به حکومت ولایت، نه گفته و میگویند. بر سر این مردم است که شمشیر برنده دین اسلام فرود آمده است و میآید. شمشیر اسلام، شمشیر دین مهر و محبت الهی بود که در هیجدهم ونوزدهم دیماه بر گردن بیش از 44 هزار نفر از تظاهرکنندگان فرود آمد.

واقعیتی که هم اکنون، نظام، بویژه، پس از قتل عام، در دی ماه گذشته، ماهیت خود را لخت و عریان به معرض نمایش گذارد که "دین، قدرت است و قدرت، دین." هم چنانکه قدرت زمانی در دست فاشیسم جنگ و خونریزی به پا میکند و زمانی در دست کمونیسم مردم را باسارت و بندگی میکشاند.

 از 47 سال پیش از این، در جامعه ما قدرت در دست دین بوده است برغم غیبت یکهزار و دویست ساله امام دوازدهم. با این وجود، هنوز، بنام دین است که، میکوبند، ویران میکنند و خون میریزند. یعنی که قدرت خود تهی از عقل و خرد است. این عقل و خرد انسان است که در زمانهای مختلف ساختار قدرت را در خدمت آرمانها و اندیشه های خود بکار گرفته است. نزدیک به نیم قرن است که در جمهوری اسلامی، دین محرک قدرت بوده است و هنوز هم. دین است تصمیم گیرنده.

 این انسان نیست که بر ما ایرانیان حکومت میکند، بر ما الله است که حاکم است. خداوند ما زمانی خمینی بوده است و بعد آخوند خامنه ای بجانشینی او برگزیده شد. او حرف و کلام خود را، حرف و کلام خدا میدانست. او بارها در خطبه هایش اعلام کرد که الله از دهان او سخن میگوید. بی دلیل نبود که آخوند خامنه ای در دست یابی به تکنولوژی غنی سازی هسته ای، اصرار داشت. چون فکر میکرد با دست یافتن بچند بمب هسته ای، میتواند تمام جهان را وادار به پذیرش اسلام نماید.

 اما، کمتر کسی فکر میکرد با قتل رهبر، واکنشی عمومی بوقوع نپپوندد، چیزی از کار باز نایستاد و همه چیز بر طبق روال و نظم روزانه بانجام وظایف خود اشتغال داشتند. ظاهرا همه چیز حکایت از ادامه نظم و آرامش میکرد. اما، بسیار بعید بنظر میرسد که این آرامش چندان طول عمری داشته باشد.

 ترامپ در سخنرانی هایش در مراسم مختلف، از پیشرفت مذاکرات با حکومت آخوندی سخن میگوید و احتمال حل مسائل طرفین. اما، آخرین نفس، هنوز، بپایان نرسیده، ترامپ به تمسخر سران رژیم آخوندی می پردازد، از خوار شمردن و تحقیر رهبران جمهوری اسلامی از هیچ دریغ نمیکند.

در ارتباط با براندازی نظام اسلامی، آیا ترامپ در انتظار.  برآمدن فرصت مناسبتری ست؟ پاسخ باین سوال کار حدس و گمان است. کمتر کسی هست که بتواند، حرکت بعدی ترامپ را حدس بزند. بسیاری، تصمیم ترامپ برای حمله به جمهوری اسلامی را به پس از پایان جام جهانی فوتبال موکول میکنند. ولی افزایش قیمت نفت و دیگر ضروریات روزانه، بدون تردید، ترامپ را از هر تصمیم عجولانه ای باز میدارد. مبادا، بر خشم مردم مخالف جنگ میافزاید.

اما، دراینجا، سخنی از بی بی نتانیاهو برده نشد. میتوان مطمئن بود که وی کار خود را با جمهوری اسلامی، نظامی که هنوز به نابودی اسرائیل میاندیشد، هرگز، تمام شده نمی بیند. نه تنها هرگز از دستیابی به 400 کیلو گرم اورانیوم، لحظه ای درنگ نمیکند. چرا که اسرائیل هستی خود و یهودیان را در معرض نابودی می بیند. ترامپ، فکر میکند که میتواند خود را از هرگونه درگیری بین اسرائیل و جمهوری اسلامی بر کنار نگاه دارد. سران رژیم اسلامی، تیز هوش و دور بین هستند، هرگز از تشدید تتنش و تشنج بین خود و یا نیروهای نیابتی اش، رویگردان نیست. لحظه ای از فکر نابودی اسرائیل غافل نشود. چه جمهوری اسلامی، از خصومت و نفرت ورزیدن باسرائیل، هرگز دست بر نمیدارد. گویا، جمهوری اسلامی درس خود را در این درگیریها نیاموخته است. رهبران نظام، حتی، از کشورهای دوست و همجوار هم دشمن برای خود ساخته است. باین ترتیب آینده ی روشنی برای جمهوری اسلامی و مردم مظلوم و بیگناه آن، نمیتوان پیش بینی نمود.

فیروز نجومی

Firoz nodjomi

https://firoznodjomi.blogspot.com/

fmonjem@gmail.com