تاریخ نگون بختی
ما ایرانیان!
اگر در پی فهم نگون بختی امروز هستیم باید که به گذشته
ای دور تر باز گریم. آنگاه خواهیم آموخت که نگون بختی ما ایرانیان، بنا بر قول
فردوسی، حماسه سرایی که زبان فارسی حیات خود را بدو مدیون است، با چیره شدن
"عرب بر عجم" در جنگ قادسیه در 651 میلادی آغاز گردید، جنگی که تازیان
بر ایرانیان تاختند، کشتند، غارت کردند، بتاراج بردند و از همه شوم تر و ذلتبارتر،
"کیش " خود را بر نیاکان ما تحمیل نمودند، کیشی که از آن جز گزند چیزی
تا کنون پدیدار نگشته است، کیشی که رستم فرخزاد، سردار ایرانی "کیش
اهریمنی" خوانده است، کیشی بر خاسته از راه و روش و بینشی غریب و
بیگانه.
بازگشت به گذشته ای که فردوسی در حماسه ی غم انگیز
قادسیه، بیان میکند، ما را با این واقعیت روی در روی میسازد که دینی که در نهاد ما
نهاده شده است، نتیجه ی شکست نیاکان ما از تازیان بیش از یکهزار و چهار صد سال
پیش از این بوده است. یعنی که ما دینی را در درون خود در امتداد تاریخ نهادینه
ساخته ایم که نیاکان ما پس از قرنها مقاومت و پرداخت جزیه و خراج های سنگین آنرا
پذیرفتند و از نسلی به نسل دیگر انتقال داده اند. آری، نگون بختی ایرانیان از شکست
در قادسیه آغاز گردید. کیش تازیان جامعه ایران را نه تنها بهین نساخت و روشنایی
نبخشید بلکه پیوسته بسوی تاریکی و تباهی و تحکیم و تداوم استبداد مطلق به پیش
راند.
تازی های بومی، اسلامیست های غرب ستیز، عالم و فقیه و
برخی ازاستادان دانشگاها، از جمله استاد محمد حسین زرین کوب "هجوم تازیان"
را بگونه ای نقل، تعبیر و تفسیر میکنند چنانکه گویی کیش "اسلام " یک
موهبت الهی بوده است که خداوند به بشریت، بویژه ایرانیان اهدا نموده که بدست آنها
پا برجا بماند . چرا که خود مظهر کیش تازیان هستند. آنها به هجوم تازیان خوشامد
نمیگویند ولی در استقبال مردم ایران از "اسلام" دست بافسانه سازی
میزنند، گویی که خداوند یکتا و یگانه، الله، "اسلام" را در اصل برای قد
و قواره ایرانیان بریده و دوخته بوده است که بقول آیت الله مرتضی مطهری، یکی
از معماران اصلی حکومت اسلامی، "یک نوع توافق طبیعی میان روح اسلامی
و کالبد ایرانی" از دیر باز وجود داشته است. وی، در مقدمه ای که بر
«دو قرن سکوت» تالیف دکتر عبدالحسن زرین کوب، نگاشته است، بر تفسیر استاد زرین کوب
مبنی بر سکوت و خاموشی ایرانیان در دو قرن اول هجوم تازیان، مهر تایید میزند
و اظهار میدارد که
آنچه زبان ایرانیان را بند آورد سادگی و عظمت «پیام
تازه» و این پیام تازه «قرآن» بود که سخنوران عرب را از اعجاز بیان و عمق معنی
خویش به سکوت افکنده بود. پس چه عجیب که این پیام شگفت انگیز تازه، در ایران نیز
زبان سخنوران را فرو بندد و خردها را به حیرت آندازد؟
فهمیدید چه گفت؟ همین بس که به این واژه های سراسر
مبالغه و تهی از معنا که در توصیف قران بکار میرود نظر افکنیم: عظمت، اعجاز، شگفت
انگیز و... همچنین ببینید که با وصف چه معجزه ای جمله به پایان میرسد که چه تعجب
آگر قرآن، زبان سخنوران را فرو بندد و خردها را به حیرت آندازد؟ بنظر
میرسد که مطهری خود نیز متحیر و از خرد ورزی باز مانده است، برغم سخنوری و مبالفه
گویی، دهان فروبسته و یک کلام بما نمیگوید که این شگفتی و عظمت و اعجاز و... قران
در چیست؟ روشن است که با ابزار لفاظی هرچه قرآن را بعرش ببرد و هرچه بیشتر در رمز
و رازهای ناگشودنی بپیچاند، آنرا از دسترس دیگران دور و ناگشودنی و غیر قابل فهم
میسازد، تا خود دانا و نادانان در پی او روان شوند. بر بزرگی و عظمت مبالغه آمیز
قران میافزاید که خود بر منبر تقدس بنشیند و انسان را هرچه خوار و حقیرتر نماید تا
بتواند افسار "هدایت" جماعت را در دست بگیرد. البته که مطهری و همردیفان
شان در ماورایی ساختن قران بواسطه مبالغه های کذب آمیز، ذینفع بوده اند. چه، با
نشاندن قرآن بعرش اعلا خود نیز بر عرش نشینند و بواسطه قرآن مظهر تقدس شوند.
نه اینکه نبردی در قادسیه در 1400سال پیش بین نیروهای
امپراطوری ایران و چماق بدستان اسلام بوقوع پیوسته است. نه اینکه تاخت و تاز بوده
است و ویرانی و کشتار، غارت و چپاولگری، خشونت و بیرحمی و انتقام ستانی نهادین در
شیوه و راه و روش زندگی در دوران بادیه نشینی و بیابانگردی. نه از اخاذی جزیه ها و
خراج ها و نه از تنبیه و مجازات وخواری و حقارتی که بر ایرانیان رواداشته اند،
سخنی بزبان آرند. پذیرش کیشی غریبه و بیگانه، کیشی که انسان را به بند کشد، چندان
هم با خوشآمد گویی مورد پذیرش ایرانیان قرار نگرفته است.چرا که پذیرش کیش غریبه ای
فرو تر و پست تر، عین خفت بود و ذلت. حقیقت تاریخی کجا، افسانه سازی کجا؟ استاد
مطهری در ادامه مبالغه گویی در باره خوشامد گویی های ایرانیان به ورود اسلام،
چنانکه با دامنی پر از نقل نبات باستقبال تازیان مهاجم شتافته بوده اند، میافزاید:
ایرانیان با یک ایدئولوژی جهانی و انسانی و فوق نژادی
آشنا شدند، حقایقش را به عنوان حقایقی آسمانی و مافوق زمان و مکان پیرفتند و زبانش
را به عنوان زبانی بین المللی، اسلامی ، که به هیچ قوم خاص تعلق ندارد و تنها زبان
یک مسلک است از آن خود دانسته و بر زبان قومی و نژادی خویش مقدم شمردند.
بهمین سادگی زیر سایه مهاجمین تازی. آیت الله مطهری از
آنجا که بنمایندگی از تمامی مردم ایران سخن میگوید با زیرکی ابلهانه اعلام میکند
که "اسلام" نه بر آمده از فرهنگ عرب بلکه از یک زبان و فرهنگ فرا زمینی
و مستقل از زمان و مکان و قومیت است. یعنی که اسلام را تازیان چماق بدست بایرانیان
نچپانده اند. که ایرانیان عاجز از نظام شاهنشاهی همینکه آوای دلنشین قرآن بگوششان
خورد با همه وجود خود را باسلام تسلیم نمودند و تا انجا پیش رفتند که زبان عربی،
زبان قرآن را بر زبان خود ترجیح دادند.
اگر فرض را بر آن بگیریم که مطهری حقیقتی تاریخی را
گزارش میدهد، چگونه میتوان ظهور فردوسی و جاودانه ساختن تاریخ و زبان و ادبیات
فارسی را پس از 400 سال استیلای قرآن توضیح داد؟ مگر نه اینکه ایرانیان زبان و
فرهنگ خود را وا گذاشتند و فرهنگ اسلام و نه اعراب را پذیرفتند، پس شاهنامه، با
کدام پشتوانه ادبی خلق گردیده است که هیچ شک و تردید مدار که در مراتبی بس بسیار
والاتر از قرآن قرار گرفته است؟ چرا که برای باور به قرآن نیازی به بینایی نداری
حال آنکه برای خوانش شاهنامه باید که بینا باشی.
بنا بر روایت مطهری فردوسی باید در دامن فرهنگ عرب پرورش
یافته باشد، با این وجود چگونه اثری بزبان فارسی بوجود میآورد جاودانه، چندان روشن
نیست. در ست است زبان عربی بعنوان زبان رسمی سیطره یافته بود.، اما، برخلاف نظر
تازیان بومی نه به آن دلیل که زبان قرآن زبان آسمانی بود و سحرانگیر و عمیق و...
بلکه بآن علت که زبان عربی، زبان قرآن بود، زبان فاتح بود، زبان الله، زبان قدرت
بود. برای ماندگار شدن قرآن بوده است که کتابخانه های بزرگ ایران را به امر عمر،
"امیر مومنان" به آتش کشیدند تا تمدن ایرانیان را که بیش از یک هزار سال
قدمت داشت به پایان آورند. از اینروی، بروایت تازیان بومی مبنی بر اشتیاق ایرانیان
در پذیرفتن کیش تازیان نمیتوان چندان اعتمادی داشت. چرا که نهاد فقاهت رمز
بقای خود را درکشیدن خط باطل بر ایران پیش از اسلام و انکار آن تاریخ دیده است و
می بیند و در این امر هم موفق بوده است. اینست که درونشان از بغض و کینه نسبت به
ایران و ایرانیان انباشته است.
فیروز نجومی
firoz nodjomi
https://firoznodjomi.blogspot.com/
fmonjme@gmail.com