۱۳۹۲ فروردین ۵, دوشنبه


حکومت دین، حکومت حیوان پرور

 حق گزینش با انسان پا بعرصه وجود می نهد. فقط در انسان است که میزید. در سرشت او ست و جدا ناشدنی از طبیعت او. هر کسی حق دارد که باور کند به آنچه که میل دارد و عمل کند به رفتاری که در پسند او ست تا آنجا که به محدود ساختن باور و یا کردار  دیگری نی انجامد. حق گزینش چیزی ست که انسان را  جدا میسازد از حیوانات. روشن است که محرومیت و یا محدود و مشروط ساختن آن، دور شدن از انسان است و پیوستن به حیوان که همان بروز یابد در کردار و رفتارش، نسل پس از نسل، آنچه طبیعت در نهاد ش کاشته است: عدم توانایی برگزیدن به میل و اراده خویش، فرمانبری و فرمانبرداری است، تسلیم و اطاعت، پذیرش سلطه و سلطه افکنی

 برخی از حیوانات درنده اند بی آنکه بدان شعور و آگاهی داشته باشند. درندگی، خوی و طبع شیر و ببر و پلنگ است. هیچیک از این درندگان نپرسند و نجویند که چیست درندگی؟ چرا من باید درنده باشم؟ چرا دندانهای برنده و چنگال های تیز دارم؟ چرا در من مهربانی و عطوفت نیست؟ به چه منظور آفریده شده ام؟ بخوبی و بدی درندگی نیز اعتنایی ندارد. حیوان نه خود را تغییر دهد نه محیطی که در آن می زید. چرا که حق گزینش در سرست او نهاده نشده است. طبیعت او را از این حق محروم ساخته است. مسلم است که اگر انسان هم محروم از حق گزینش، خلقت یافته بود، هرگز توانا به آفرینش دنیای بشری نبود و نیروهای سرکش طبیعت را مهار نمیکرد و بر آنها سلطه نمی افکند.  نه خود را دگرگون می ساخت و نه دنیای پیرامون خویش را. اختراعات بزرگ در زمینه علم و صنعت، در زمینه طب و تکنولوژی در زمینه شناخت طبع انسان و روابط اجتماعی، همه بدست انسان آزاد و در آزادی بوقوع پیوسته است. در طول تاریخ بشر، هیچ بنده و اسیری نبوده است که منشاء دست آورد های دگرگونه کننده بوده باشد. بشری که از بدو تولد در او تسلیم و اطاعت نهاده میشود و به او فرما نبری و فرمانبرداری آموخته میشود، نمیتواند خود را تغییر دهد و جهان پیرامون خود را دگرگون سازد.

پس اگر نتواند  بر گزیند انسان آنچه مناسب حال و شرایط خود میداند، انسان نیست، بلکه حیوانی ست نا آگاه به سرشت انسانی خویش. محرومیت و محدودیت این حق طبیعی و ذاتی بشر، یعنی حق گزینش به آزادی، فراگیر تر و شدید تر است تحت حکومت دین. و آن البته زمانی ست که دین با قدرت یکی شود بآن گونه که  نتوانی یکی را از دیگری جدا سازی، همچون شرایط کنونی که در تحت آن ما ایرانیان باید زندگی کنیم. صورت انسانی داریم اما چون محروم از حق گزینش هستیم باید سر بزیر افکنیم و همچون گوسفند بع بع کنان به چرای خود ادامه دهیم.  چرا که هرگز مجاز نیستیم که «نه» گوییم. باید پیوسته اطاعت کنیم و  تصدیق و تایید، حمد گوییم و ثنا و ستایش فرمانروای  بزرگ اراده میکند و تصمیم میگیرد. حضرت ولایت ارباب است و ما همه رعیت. دین وقتی به قدرت تبدیل میشود، حق گزینش را مورد هجوم قرار میدهد و حق «نه» گویی را از آدمیان سلب میسازد. دین، حکومت خود را مستقر و مستحکم میکند بر اساس سرکوب حق گزینش به آزادی و برقراری نظم و انضباط شریعت اسلامی در سطح اجتماعی.  اگر بخواهی همچون انسان به حجاب و جدایی جنسیت ها و یا به غنی سازی هسته ای و یا خصومت با غرب، نه بگویی، باید که آماده باشی که زندگی خود را هزینه کنی، نه باین سادگی، در زنجیر و زیر پنجه بیرحم بازجو و تحمل درد و شکنجه و تجاوز بی پایان. حکومت دین حکومت حیوان پروری ست.
 
اگر نگاهی کوتاه به رفتار و گفتار حکومت دین اندازیم، حر کتش پیوسته در سوی نفی و  محدود ساختن حق گزینش و در نتیجه ارباب و رعیتی ساختن روابط اجتماعی بوده است. ارباب فرمانروا ست و رعیت، فرمانبردار. حق گزینش متعلق به ارباب است و مباشران و کار گزاران ارباب. ولایت فقیه و شورای فقاهت بر گزینند آنچه مناسب و در خور شرایط رعیت ها و جامعه ارباب- رعیتی است. انسان محروم از حق گزینش، کودکانی هستند نیازمند راهنمایی و حمایت. حکومت دین رعیت را مسئول گزینش خود نمیداند، چون او کودک است و نادان. برای او بر میگزیند مبادا که از  راه مستقیم و  مسیر الهی و یا راهی که پیشا پیش در قرنهای دور و گذشته تعیین و تعریف گشته است، منحرف شود. راه مستقیم راهی ست که تنها ولایت، جلوه الله، رب دو جهان، از آن آگاهی دارد  و میداند که چگونه راهی است. رعیت نمیتواند که راه خود را بیابد. رعیت نه بینا است و نه دانا، موجودی ست نزدیک به حیوان. مسئولیت رعیت آنست که تسلیم شده و اطاعت کند بدون چون و چرا. علما و فقها، آیت الله ها و حجت الا سلام ها، و یا فقاهت به رهبری ولایت، اربابان هستند و برای رعیت های خود بر گزینند آنچه به نفع و صلاح رعیت است و نظام ارباب – رعیتی.

اما کیست که ولایت فقیه، آیت الله ها و حجت الا سلام ها را برای فرمانروایی بر گزیده است. رعیت ها که از حق گزینش محروم بوده اند. رعیت هایی که عاری از ابزار دانایی و بینایی هستند چگونه میتوانند فرمانروایان خود را بر گزینند. اگر رعیت ها حق گزینش داشتند، ارباب بودند و فرمانروا. آنها حاکم بودند و حاکمان، محکوم و مسئول.  ولایت فقیه را خداوند برگزیده است. خداوند او را مامور و مسئول هدایت رعیت های خود نموده است. این فرمان را خداوند در کتاب آسمانی خود قرآن،، صادر کرده است. حکم و فرمان او قانون است و فرمان نهایی. او تبلور اراده الهی ست. آیت الله ها و حجت الا سلام ها نیز همه انصار ولایت فقیه اند و او ست که آنها را به مقام های فرمانروایی بر میگزیند. نهاد های شورای نگهبان(اربابان)، شورای مصلحت نظام(ارباب-رعیتی)، مجلس شورای قانونگذاری (رعیت ها) و شورای  خبر گان (ار بابی)، و حافظ  روابط ارباب رعیتی یا قوه قضائیه،همه منشعب هستند از اراده ولایت فقیه. وی البته دارای       کار گزار انی نیز برای رتق و فتق امور داخلی و خارجی بشکل دولت بریاست رئیس جمهور نیز هست. همه این نهاد ها و کارگزاران در برابر خداوند است که خود را مسئول میدانند، نه در برابر رعیت ها.   
 
 بنابراین، نیازی به گفتن نیست که نمیتوان در حکومت دین برگزید و  گزینش دولت و یا نهادهای دولتی را به مردم واگذار نمود. چرا که   آنها  نمیتوانند تشخیص دهند چه کسی مومن و مسلمان است و چه کسی رذل و پست. ممکن است کسی را بر گزینند که دلش پیش بیگانکان است؛ که ممکن است مردم را بفریبد و خود را آدمی صالح جا بزند و بر راس امور قانونی و یا اجرایی قرار گیرد. چرا که مردم، همه صغیر و عاجزند از تعقل و سنجش. زیرا که مردم همه رعیت اند، گله ای بزرگ. بهمین دلیل ممکن است که نا دانسته جاسوس و کافر را برگزینند. در ازا، شورای نگهبان دفاتری در سراسر کشور تاسیس نموده که بتوانند تفتیشهای عقیدتی را بانجام رسانند و  مسلمانی و دینداری شرکت کنندگان را تعین و تایید کنند. مثلا از میان صدها کاندید ریاست جمهوری، پس از آنکه همه از صافی تفتیش عقاید گذر کردند، چهار و یا پنج نفر برگزیده میشوند. که رعیتها با خاطری آسوده از میان آنان برگزینند. البته تصمیم نهایی متعلق به ولایت فقیه ست که خود اعضای شورای نگهبان را بر میگزیند. ولایت فقیه وظیفه و مسئولیت خود میداند که اداره کشور و سرنوشت رعیت های خود را  بدست هرکس و نا کسی نسپرد. چرا که او خود را قیم رعیت ها میداند و همچون رعیت-  که همیشه نیازمند امداداند و دستگیری- مورد لطف و محبت قرارد دهد. بهمین دلیل نمیتوان به تعقل و یا حتی غریزه رعیتها اعتماد نمود. امنیت رعیتها  وقتی تامین میشود که از حق گزینش خود بگذرند و آنرا واگذار کنند بشورای فقها و آیت الله ها. اما ولایت فقیه هرگز باور نمیکند که سلب حق گزینش از ملت بیانگر خواری و حقارت ملت است نه سرافرازی و سربلندی.
   
محرومیت از حق گزینش و قبول مسئولیت، یعنی آنچه که ما را جدا میسازد از حیوانها، به محرومیت در گزینش نمایند گان مجلس و یا ریاست جمهوری، ختم  نمیشود. بلکه شامل گزینشهای دیگری هم از جمله حق گزینش پوشاک که با اجباری ساختن حجاب و احکام حجابداری، نفی میگردد. حجاب میشود نه تنها نشان عفاف و پاکدامنی، بلکه یکرنگی و یگانگی، چه بخواهی و یا نخواهی. تخلف از آن البته که فحشا ست و فساد، تباهی است و بدحجابی. این فردنیست که بتواند در تناسب با واقعیتهای بیرونی برگزیند آنچه برازنده حال و اندام خود به بیند. چون تنوع در پی آورد و نا همآهنگی، بداعت و نو آوری. پس اگر ظاهر شوی بر اساس رای و گزینش خود، مجرم شناخته شوی و سزاوار تنبیه و مجازات. حجاب واحکام حجابداری واجب میشود نه تنها بدلیل آنکه  فرمان الهی ست، بلکه بآن خاطر که ضامن امنیت اخلاق اجتماعی ست. ضامن نظم و انضباط ارباب – رعیتی ست.
 
چندی پیش نیروهای انتظامی اعلامیه ای صادر نمود  که بمنظور برقراری امنیت اجتماعی و حفظ اعتماد مردم،، بر نیروهای پلیسی درجهت مبارزه با پدیده هنجار شکنی و بدحجابی،  افزوده خواهد شد. در همین مورداعتماد گزارش داد که:
 
در اطلاعيه ناجا به اين موضوع اشاره شده که اين نيرو از يکسو با مطالبات انباشته اجتماعي مبني بر استمرار اين طرح ها و از سوي ديگر احساس برخي هنجارشکنان مبني بر موقتي بودن طرح ها و اقدامات مواجه است که با تست واکنش پليس با اشکال و رفتارهاي ناهنجار در معابر عمومي ظاهر شده و زمينه مزاحمت اجتماعي را بار ديگر فراهم مي کنند، بر اين اساس نيروي انتظامي هشدار داد که درصدد آن است که با تشديد اقدامات پليسي در زمينه امنيت اجتماعي و اخلاقي و توسعه انضباط اجتماعي، رعايت قانون، هنجارها و رفتارهاي متناسب با شئونات ملي، اجتماعي و ديني را نهادينه کند.
 
از این اعلامیه  چنین برآید که سختگیریهای و بگیر و به بندهائیکه در زمان گذشته باجرا در آمده است، ثمر بخش نبوده است و نافرمانیهای رعیتها دو باره از سر گرفته شده  و حتی بر تعداد آنها نیز افزوده گردیده است. اینست که باید بر نیروهای پلیسی و انتظامی افزوده میگردید. نیز اشاره دارد که بمنظور برقراری امنیت اخلاقی لازم است که رعیتها را بیک نوع از رفتار و کردار که موافق و سازگار با هنجارها و شئون دینی ست، عادت داد و در سرشتشان نهاده شود. زیرا که نمیتوان انتظار داشت که رعیت توانایی بکارگیری عقل خود را در سنجش هنجار ها  دارا بوده و یا از آنها انتظار نظارت بر خویشتن را داشت. رعیت فرمانبر است باید اطاعت کند و از تقلید و تبعیت سر باز نزند. بر اساس این باور، ترس و وحشت از دستگیری و تنبیه و مجازات سریعتر بترک رفتارهای هنحار شکن ونهادین ساختن ارزشهای دینی می انجامد و امنیت اخلاقی بر قرار میگردد.

بعبارت دیگر، نفی حق گزینش به سرکوبگری نیروهای انتظامی نیازمند است و تحت عنوان طرح امنیت اجتماعی صورت میگیرد. طرحی که اساس آن سرکوب هرگونه سلیقه شخصی در آرایش و پوشش است از مدهای موی پسرها گرفته تا استفاده از مانتوهای بالای زانو و یا روسر های نازک و قیطانی. تنها در حکومت دین است که موی سر و البسه منقش  مخل آسایش و امنیت اخلاقی محسوب میشود. و باین دلیل باید نیروی قهریه را در خدمت گرفت و رعیت ها را از حق گزینش محروم ساخت. چرا که حق  گزینش احتمال انحراف از راه مستقیم  و پیوستن به شیاطین را افزایش دهد. رعیت که نمیتواند بر خود نظارت کند و بر غرایز و شهواتش چیره شود. او پیوسته مرز جدایی زن و مرد را میشکند. با نگاههای آلوده بزنان مینگرند. زنان نیز تمایل داردند که خود را در معرض نمایش بگذارند فساد و تباهی را ببار آورند. پسران نیز با تبعیت از مد و مدگرایی شالوده جدایی مرد از زن را که اساس انضباط اجتماعی ست در هم میریزند. باین دلیل باید احکام حجاب و هنجار های اخلاقی را با ابزار قهر و خشونت  اجباری نمود تا زنان را وادار ساخت که از افشان نمودن تارهای مویشان جلوگیری کنند ، مبادا که برق از آن ساطع شود و هوس و وسوسه را در مردان بر انگیزد. مانتوهای چسبان و روی زانو، شلوارهای کوتاه، که غوغا به پا کند و سبب نا ایمنی های بسیار و هرج و مرج گردد. این است ضایعات پوشش بر اساس گزینش فردی. مگر میتوان اجازه داد هر کس هر چه میلش خواست بپوشد؟ مگر میتوان از هنجارهای سنتی و دینی فاصله گرفت؟ رعیت که مجاز نیست فردیت و شخصیت خود را بروز دهد، دست به نو آوری و بداعت بزند، و به تغییر خود و محیط خویش به پردازد؟ رعیت فرمانبردار است و فرمانبر، نه آزاد و خود مختار.
 
جامعه ایکه بر اساس هنجارهای دینی بنیان گذارده شود، نظم و انضباط اجتماعی را بر اساس سرکوب و محدود ساختن حق گزینش افراد جامعه قرار میدهد.  احکام  و هنجارهای دینی دیگر نمیتوانند درونی و یا نهادین شوند، زیرا که  سلطه آن نیازمند بسیج و تجهیز دوباره نیروهای انتظامی است و بکار گیری قهر و خشونت. البته این سختگیری و تحریم گزینش فردی نمیتواند چیزی باشد جز نشانی بر نزول و افول اعتبار ارزشهای دینی. روشن است که احکام و هنجارهای دینی  تقدس خود را از دست میدهند وقتی که اجباری شوند و به سلب حق گزینش از فرد منجرگردند.
   
افراط در سرکوب حق گزینش نیز حد و مرزی دارد و سازش و تحمل آن را نیز نمیتوان ابدی ساخت. زمانی رسد که رعایا از فرمانبرداری خسته و بیزار شوند و به واژگون سازی نظام ارباب رعیتی برخیزند. اما اگر حکومت دین بخواهد از ابتلا باین سرنوشت اجتناب ورزد. باید حق گزینش را بملت باز گرداند. بگذارد مردم خود برگزینند که چه کسی بر آنها حکومت کند، چه بپوشند و چه بنوشند، چگونه شادی و پایکوبی کنند و چگونه با یکدیگر آمیزش و ارتباط برقرار سازند و از چه ماهواره ای استفاده کنند. حق گزینش ممکن است به تقلییل قدرت انجامد ولی جامعه نا امن تر و فاسد و تباه تر از اینکه هست نمیشود. جرم و جنایت رواج نخواهد یافت، دروغگوئی و ظاهرسازی، دزدی و رشوه خواری و رانت خواری، اگر کمتر نشوند، افزایش نخواهند یافت. حکومت بر اساس حق گزینش انسان، به برابری و انسانی ساختن جامعه میانجامد، زیرا که تفاوتها، بدعتها، نوآوریها و دگر اندیشها را برتابد و تحمل کند.

درهرجا که حق گزینش از آن انسان بوده است، بهترین برگزیده شده است و نظم و انضباط اجتماعی درونی و نهادین گردیده است و جامعه از آرامش بیشتری سود برده است.  بتگر به حکومت دین پس از گذشت 34 بیش از همیشه دستخوش بحران و بی ثباتی ست، چرا که یک جامعه دینی در ستیز و خصومت است با یک جامعه انسانی.

فیروز نجومی
fmonjem@gmail.com




۱۳۹۲ فروردین ۲, جمعه

   سال نو، دین نو



سال ما ایرانیان، وقتی براستی نو خواهد شد که دین خود را نو کنیم، دین عبودیت و بندگی را، دین خصومت و ستیز با زمان را. طرح دینی نو بر افکنیم و به  جامه ای نو و درخشان بیارآییم. جامه فریب و ریاکاری، خشونت و کین خواهی، جامه جهاد و شهادت و یا جنگ و خونریزی و جنایت و خیانت، جامه قواعد و مقرارت اسارت بار شریعت اسلامی را همراه با جامه های کهنه و مندرس بسیار دیگر از تن دین بر کنیم ، شمشیر شریعت  اسلامی را در نیام فرو بریم و یو غ قدرت از گردنش بر گیریم. در ازا، جامه عشق به آزادی، عشق به بشر، احترام به حق و حقوق انسانی، جامه گذشت و مهربانی، صلح و دوستی را بر تنش کنیم.

سال ما، نو نخواهد شد اگر دین خود نو نکنیم. دین، ما را در قعر تاریک ی ها، در قعر چاه «چمکران»ها فرو برده است. ما را به گل و لای و لجن، آلوده است، تا از این چاه ذلالت، خود را بیرون نکشیم، سال ما نو نخواهد شد. دینی بر ما حکومت میکند که فراخور شرایط بردگی ست، در چنین شرایطی هرگز نتوانیم بمانند نیاکان خود آهنگ زندگی اجتماعی  را با آهنگ طبیعت درآویزیم، از این آمیزش، از این وحدت با طبیعت، لذت بریم و به  آزادی، به شادی و پایکوبی بپردازیم. نه شکوفایی را میتوانیم جشن بگیریم و نه باروری و فراوانی را، آداب و رسومی که عید نوروز و فرا رسیدن بهار با خود میآورد، بر طبق باورهای دیرینه دوران باستانی. بی دلیل نیست که  دین و قدرت از دشمنی با مراسم نو شدن سال، با برگزاری جشن عید نوروز، دست بر دار نبوده است. چه بیهوده کوشیده است که آنرا منسوخ کند. چرا که دین برای حفظ سلطه خویش میخواهد که انسان خود را به الله ، خدای یکتا و یگانه بسپارد، شیفته و حیران او گردد، نه طبیعت. زندگی را وقف شناخت الله کند، تا نشان دهد که انسان هیچ و الله است که همه چیز است. انسان باید در الله ذوب شود نه در شناخت خویشتن. زندگی را باید با آهنگ شریعت در آمیخت نه با  ناقوس پایان فصل سختی و سرما، نه با آوای چلچله ها و بازگشت زندگی و فصل نور و روشنایی و باروری. طبیعت به امر الله است که بگردش در میآید. ستایش و نیایش مختص الله است و نه هیچ چیز دیگری، حتی زیبایی های طبیعی.

سال ما، نو نخواهد شد مگر به دین خود جامه ای بپوشانیم برازنده شان انسانی. شریعت ، رسالت و امامت و ولایت، برازنده انسان آزاد و خود فرمانفرما، انسانی تابع فرمان خویش، نیست. شاید برازنده بادیه نشینان تازیان در 1400 سال پیش در صحرای بی آب و علف و خشک و سوزان بوده است. هم اکنون کهنه و فرسوده گشته است. برغم عشق و علاقه ای که ولایت، مظهر دین، از سر فریبکاری به علم و پیشرفت تکنولوژی، فن آوری غنی سازی ، به تجربه نشان داده است که  دین اسلام نو شدنی نیست. چون شریعت اسلام، انسان نمیخواهد. انسانی را میخواهد که حیوان باشد. نه نگوید. دین، دشمن انسانی ست که آزاد است و مستقل. قواعد و مقررات شریعت چیزی نیست مگر قانونمندی های اسارت و بندگی. بهمین دلیل دارای ماهیتی است ضد انسانی.

بیائید نگاهی کوتاه بیاندازیم به بند هایی که شریعت سخت به دست و پای ما بسته است. مثلا عبادت در درگاه آفریننده. امری ساده و بی غل و غش، اگر فرد انسانی نیاز داشته باشد. بر اساس قانونمندی های شریعت باید مراسمی را مو بمو اجرایی نمایی تا بتوانی در برابر آفریننده ظاهر شوی، باید آداب  نجاسات و طهارت، غسل و وضو از ریز تا درشت بجا آوری و در پاکی خود نباید هرگز شک و تردید راه دهی تا بتوانی در برابر خدایی که خود را الله نامیده است همچون رعیتی به حمد و ستایش ارباب ایستاده و سپس به رکوع و سجده روی، پوزه بر آستان ش نهی و به حقارت و خواری خویش اعتراف نموده و بزرگی و عظمت ارباب دو جهان را بستایی. این نه عبادت، بلکه نهادین ساختن اسارت است و بندگی. این خدا کهنه است. خدای نو، بی نیاز از این مراسم بیهوده و ذلالت بار است. آنرا در شان انسان نداند. به انسان آزادی دهد، بر گزیند آنچه را که می خواهد ستایش کند و یا پرستش. خدای نو، خدایی ست به گزینش بشر اعتماد دارد چرا که در او توانایی اندیشیدن و تعقل نهاده است. خدای نو، خدایی ست که بشر را در گزینش آزاد میگذارد و از نتایج آن ، ارتقا انسان و نزدیک شدن بر بلندی های آزادی ، نیز خشنود خواهد بود. خدای نو، خدایی است که از تسلیم و اطاعت، تنفر دارد و آنرا برازنده حیوان میداند و نه انسان. خدای نو، حجاب را شرم آور و احکام جدایی جنسیت را دالی بر پوشاندن و انکار ضعف و نادانی، بشمار آورد و بی درنگ فرمان الغاء آنرا صادر کند همچنانکه حسن صباح، احکام شریعت را  الغاء و قیام را اعلام نمود. احکام شریعت خواست ها و غرایز طبیعی را سرکوب کند تا از انسان حیوان بسازد، فرمانبر و ساکت و آرام.  چه خام و چه کوته نگر، نداند که آنچه در بیرون رها نشود به درون ریزد، به بغض و کینه انباشته شود و، آماده خشونت و کین خواهی. همچنانکه، هم اکنون شاهد آن هستیم: جامعه شریعتی، در سراشیب انحطاط و تباهی. مگر چیز دیگری هم  در جامعه ولایت میتوان بجز فریب و ریاکاری، ، بجزخشونت و بیرحمی، تنبیه و مجازات و اعدامهای روزانه، غارت های بزرگ و راهزنی، گرانی و بیکاری، فقر و عقب ماندگی؟

سال ما، وقتی نو میشود که جامه قدرت را از تن دین بر کنیم، زمانیکه بتوانیم سرنوشت شریعت را بدست ایرانی (فرد) آزاد و مستقل بسپاریم. ایرانی ای که میتواند بهترین راه را برای عبادت و ستایش خدا بر گزیند.  هرچه که آن خدا باشد، از هر سپهری، چه حیوانی و یا نباتی، چه آسمانی. دین مبرا از قدرت و یا آنچه شیطانی ست، شفا بخش دردهای خصوصی و فردی ست نه شفا بخش تمام مسائل زندگی پویا و در خال تغییر دائمی. سال ما، وقتی نو خواهد شد که خود را از بند شریعت رهانیده باشیم، از بند هایی که باز دارنده رشد و نمو هرگونه نوآوری، بدعت و آفرینش است. اینجا فرصت آن نیست که دشمنی دین با هنرها و یا با علوم انسانی را نشان دهیم. کوتاه، همین بس بگوییم که هنر بیانگر نیروی آفرینش انسانی ست، نیرویی که دین تنها در وجود نا موجود الله می بیند. ایمان به چنین نیرویی در انسان، رقابت با الله ست. اشراک است،  گناه   "کبیره " و نا بخشودنی. سال ما وقتی نو خواهد شد که دین را انسانی کنیم و به خدمت انسان بگماریم بجای آنکه انسان، بنده شود و در خدمت دین درآید.

  چه باک اگر صدها سال بطول انجامد. طول زمان مهم نیست. آنچه مهم است آن است که نو سازی دین را جدی بگیریم. چرا از همین نوروز 92 آغاز نکنیم. بدون آنکه نگران امنیت و آسایش خود باشیم، میتوانیم  بر گیریم کتاب قرآن را از سر سفره هفت سین که برابر با سنت باستانی نه با سین شروع میشود و نه خوردنی ست.  کنشی که هزینه ای در بر ندارد، نه زندان دارد و نه شکنجه. نه به اتش کشانده ای سخنان الله را و نه بدان بی احترامی روا داشته ای. بر گرفتن قران را از سر سفره هفت سین، هر چند ساده و آسان، گامی بزرگ باید بشمار آید در سوی پدید آوردن  اراده معطوف به خواست رهایی و آزادی، آغازی بسوی پاره ساختن بندهای اسارت بار شریعت، گامی بسوی بیداری عقل و خرد و فرو افتی باورهای چون و چرا ناپذیر به افسانه ها و اسطوره هایی که به حقایق نهایی تبدیل شده اند. از داستان فرود جبرئیل، فرشته مقرب و فرمانبر الله، از بیخ آسمانها بر روی زمین گرفته  تا سخن گفتن و گفتمان الله، مبنی بر آشکار سازی حقیقت، نمایاند ن راه خوشبختی و رستگاری، راه مستقیم به بهشت برین و همخوابگی با فرشتگان باکره و دست نخورده بهشتی، یعنی راهی که از تسلیم و اطاعت مطلق عبور میکند. آری برگرفتن قرآن از سر سفره هفت سین نشانی ست از آمادگی برای بدور ریختن آنچه که دشمن آشتی ناپذیر آزادی ست.

زمان ورود  کتاب قرآن بر سر سفره هفت سین را نمیتوان بدرستی تخمین زد. همین بس که بگوییم، که به رضایت و خشنودی راه خود را نیافته است، ده ها بلکه صدها سال مبارزه و مقاومت ایرانیان در برابر تازیان مهاجم،  باید در هم کوبیده میشد تا کتاب قرآن، مظهر کیش بیگانگان پذیرفته شود  نه از سر آگاهی و ایمان بلکه از سر شکست و درماندگی، از سر ترس و هراس شمشیر شریعت اسلامی. در نتیجه کتاب قرآن از نسلی به نسلی دیگری انتقال می یابد بدون آنکه هر نسلی بداند که رمز و راز همه سیه روزی ها و تیره بختی های ایرانیان در قرآن و آموزشهای قرانی نهفته است. یعنی که هر نسلی سفره هفت سین را به ضمیمه قرآن از نسل پیشین دریافت کرده است، عادتی که برای نو شدن سال، باید بدست فراموشی بسپاریم. سفره هفت سینی را باید به نسل آینده تحویل دهیم، رها از نظارت و اقتدار کتاب قرآن، کتابی که مظهر  شکست است و نماد دین و زبان بیگانه.

حضور کتاب قرآن بر سر سفره هفت سین بیانگر این واقعیت است که هر نسلی مثل پیشینیان خود، چشم بسته به قرآن دل بسته است،ه به اقتدار و عظمت و اعجاز و نیروی مرموز آن، امیدوار کشته است. چه کلمات مقدس و آسمانی، کتابی سخت شگفت آور، کتابی که سخنگوی آن خدایی ست که خود را رب دو جهان هستی و نیستی میداند،.از جمله باور هایی بوده است که  از طریق انتقال از یک نسل به نسل دیگر نهادین میشود، چنانکه  با احتیاط و احترام بسیار باید به کتاب قرآن نزدیک شویم، با تعظیم و تکریم. قرآن را نه تنها بر سر سفره هفت سین قرار میدهیم که سال آینده را بارور و پر ثمر نماید بلکه نسخه میناتور ی آنرا با خود همراه میکنیم تا ما را از بلیات روزگار مصون بدارد، در سفر و در حضر، ار برای امنیت و آسایش روحی و جسمی، برای دوری از آسیب و صدمه و تصادفات ناگهانی. چگونه میتوان چنین کتابی را با چنان نیروی مرموزی در چیدمان سفره هفت سین به فراموشی بسپاریم؟ کتابی که آنرا نه میتوانیم بخوانیم و نه توانایی فهمیدن آنرا داریم؟ با این وجود، آن نیروی شگفت انگیز ی که به کتاب قرآن نسبت داده میشود، بیمی عمیق در  وجود ما کاشته است، بیم رنجانیدن خاطر الله، بیم نا فرمانی و سرپیچی از احکام شریعت، بیم تنبیه و مجازات  و محاربه، و بیم سوختن در دوزخ تا ابد. این است که قرآن را بر جایگاهی بالاتر و برتر در سفره هفت سین خود می نشانیم.  اقتدار و عظمت و اعجاز ی  که بدان نسبت میدهیم، نمیتوانیم نا دیده بگیریم.  به امید باروری و فراوانی ست که مردم عیدی هایی که بیکدیگر اهدا میکنند، در درون کتاب قرآن مینهند. بسیار شنیده شده است که بعضا موفقیت سال گذشته خود را به نیروی اعجاز آمیز عیدی ای که سال گذشته دریافت کرده اند نسبت میدهند.

سال ما نو نخواهد شد تا زمانیکه امید به خدایی که در آغازین ترین سوره قرآن خود را الله نامیده است، دل بسته ایم ، کتاب ش را مقدس میشماریم، بر سر سفره هفت سین میگذاریم، و لاجرم- عمدتا از سر عادت، به سلطه اش بی اعتنا میمانیم. تا زمانیکه بیم و هراس از کتاب قرآن را در دل میگیریم و به امید گشایش و آسایش سفره هفت سین خود را بوجود ش آلوده میسازیم، سال ما نو نخواهد شد. بیایید با یک عمل کوچک، گامی بلند و تاریخی بر داریم، قرآن را از سر سفره های هفت سین بر گیریم. سال ما وقتی نو خواهد شد که سلطه دین را بخاک بسپاریم.

فیروز نجومی

Firoz Nodjomi
fmonjem@gmail.com

۱۳۹۱ اسفند ۲۶, شنبه



ظهور امام چهاردهم


شايد عجيب و غريب بشمار آيد. امام چهاردهم چه صيغه ایست؟ هنوز در انتظار دوازدهمين هستيم. چنانکه فرسوده ايم از باز نگاهداری آغوش خويش برای ظهور مبارکش.  نادانان بعلم "امام شناسی " چنين اظهار کنند. چرا که بر طبق روايت حضرت ولایت، خداوند خامنه ای، امام دوازدهم زنده است. او آسمانی است، ولیکن در زمين، در بين ما زندگی ميکند. همچنانکه وی در یکی از سخنرانی های خود بمناسبت تولد ولی عصر صریحاً اعلام مینماید که:
حجت تابناك حق، يك انسان واقعي است كه با عمر طولاني كه خدا به ايشان داده در ميان مردم ، زندگي و دردها و مشكلات آنان را حس مي‌كند و همه مسائل مربوط به زندگي نوراني ايشان، روشن و معلوم است ( آفتاب یزد ، دوشنبه,28 مرداد,1387).
پس امام عصر بعد از گذشت صد ها سال هنوز زنده است. اگر قرار بود که امروز ظاهر شود، مردی بود هزار ساله و یا بیشتر. با این وجود سالخورده و فرسود نشده است. زرنگ و چالاک و دارای سیمایی است پر ار هیبت و جذبه. هنوز میتواند شمشیر بر کشد و ظلم و ستم و فساد را از روی زمین بر دارد. همین جاست که میتوان فهمید که زندگی امام جاودانه است. ما میرنده هستیم اما او ماندنی، نه مثل یک انسان هزار ساله- خود امری محال در دنیای واقعیت ها- بلکه همیشه جوان و با طراوت. راز گشای این معضل آن است که امام پیوسته در قالب شخص ثالثی زيسته است و ميزیيد. اما خود را شناسائی نکند. یا بزبان دیگری نقاب از چهره خویش بر ندارد و یا بعبارت فقهی،"تقییه " گزیند. چون در قيامت است که او ظهور نماید. بايد که در انتظار بود، نسل پس از نسل تا قيامت، روزی که بار دیگر به زندگی باز میگردیم- به چه مقطعی از آن به دوران طفولیت، و یا بلوغ و جوانی و یا پیری، زیاد روشن نیست، مهم آن است که قیامت، روز دادخواهی و عدالت گستری، حسابرسیها و محکومیتها و مجازاتها و پاداشها. قیامت روز توان دادن است. تنها کسانی مستقیما به بهشت راه می یابند که زندگی خود را وقف شناخت الله کرده باشند و زندگی خود را در طلبگی گذارانده باشد. از میان همینان هستند که به مقام خدایی میرسند و فتوا صادر میکنند. معروف است که در آن روز موعود، صاحب زمان چنان شمشير زند چنانکه خون بزير رکاب اسب ش رسد. به این ترتیب ظلم و ستم براندازد  و  جهان را از عدل و داد، پر نماید.

تا آنزمان، يعنی فرارسيدن قيامت، امام نشانه هائی از خود بروز دهد و هرازگاهی در قالب يکی از پيروان مؤمن خود در آید که در تقوای و پرهيزکاری بی همتا باشد. در اين عمر کوتاه ما، امام، يکبار خود را در قالب آیت الله خمينی بظهور رسانده است، که خود در بندگی و عبودیت به خدایی رسیده بود. وارسته، زاهد ، عالم وفقیه بود. هم اکنون نیز اعلائمی وجود دارد که حاکی از آن است که امام عج در قالب رئيس جمهور حلول يافته است-اگرچه همچون ماه شب چهارده رخسار زیبا و شگفت انگیز خود را نمایان نساخته است.  پس بحق میتوان گفت که خمینی امام سیزدهم است و احمدی نژاد چهاردهمین.
امانوئل کانت معتقد، فیلسوف آلمانی که عقل انسان را به نقد کشیده است، بر آن است که انسان نمیتواند تنها با رجوع به عقل و خرد به راز همه چیز در کائنات پی برد و علت و معلول را بشناسد. مثلا همچنانکه انسان هرگز به راز پیامبران، بویژه پیامبر اسلام، پی نخواهد برد که چگونه یک "امی  " و گمنام نا گهان ادبیاتی بزبان میراند غیر قابل اقتباس چنانکه  اگر اجنه ها، موجودات ماورایی و انسانها دور هم چمع شوند، چه در آن زمان، چه در این زمان نمیتوانند مثل ش را بسازند. که چگونه و چرا پیامبر اسلام رسالت را پایان میدهد و حقیقت نهایی و غایی را آشکار میسازد. نیز عقل انسان نمیتواند، راز زندگی طولانی امام عصر و حلول وی در انسان های استثنایی را بفهمد، هم چنانکه نمیتواند راز انتخاب احمدی نژاد به ریاست جمهوری را بفهمد، جوانی  گمنام، فرزند یک اهنگر، فقیر و ضعیف.
با این وجود ظهور امام چهاردهم  استدلالی است استوار بر علم و منطق امام شناسی، اگر از صفات برجسته و لاهوتی امام، شناختی داشته باشی . هرکس به لحاظ صفات بامام نزديکترين بود، میتواند به امامت برسد. این یک متد معتبر و علمی ست. از صفات برجسته امام، اول عبارت از آنستکه او معصوم و مظلوم است . نه گناه تحمل پذيرد نه گناهکاری،  نه طافت ظلم دارد وستمکاری . امام قیام کند و شورد بر نظام جور و تبهکاری. اينان صفاتی نيستند موجود در هر شخص عادی. در مقايسه تنها امام خمينی بود در بر دارنده اين صفات الهی . نخست آنکه معصوم بود. آيا هرگز کسی شنيده است از آقای خمينی خطائی سرزده و يا مرتکب گناهی شده باشد؟ دروغی گفته و یا خیانتی کرده باشد؟ او پاک و مطهر بود و  هست و نآلوده بکوچکترين گناهی و خطائی. درست است، دستش قدری آلوده بخون است. ولی اگر او خونی ريخته است در راه تحصيل رضای الله، خدایی ارمغان تازیان، ريخته است. خون در راه گسترش عدالت ريخته است. اين يک امر الهی است تنها در يد توانای امام مقدس و ماورایی.  از خصال بارز امامان است که باقدرتهای شيطانی دنيا پرست در ميافتند، مظلوم شوند و سر انجام به شهادت هم رسند اگر نه با شمشیر و زیر نعل اسب ها، با نوشیدن شربت. خمينی نيز در تمام دوران زندگی اش بر تاج و تخت و بارگاه شاهنشاهی شوريد و پس از آن در راه برپائی نظام اسلامی از جداکردن هيچ سری از بدن دريغ نداشت. پنجه درپنجه ابر قدرت آمريکا انداخت و پنجاه و چند نفر از آنانرا ، بیش از یکسال بگروگان گرفت ، پوزه "استکبار جهانی "  را بخاک مالید و درسی عبرت آمیز بآنان آموخت . مخالفين نظام اسلامی را سرکوب وقلع و قمع کرد و سکوت را برقرار ساخت. هشت سال در راه تسخير قدس از طريق کربلا با صدام شيطان جنگيد. در اين جنگ صدها هزار نفر بخاک و خون نشسته، بهلاکت رسيدند. کيست که توانائی آن دارد که بگويد اينهمه از کسي بجز امام برآيد؟ تنها خمينی بود که قالبی داشت برازنده حلول روح امام. آیا نباید او را امام سیزدهم خواند؟ به "مدینه فاضله ای " بنگر که بر پا ساخته است؟
يکی دیگر از خصال برجسته امام آنستکه او موجودی نيست مردنی و فانی. چون دارای "عصمت آسمانی"ست، میراث پیامبر که در  امامت  ادامه می یابد تا قیامت. اگر چه  همه امامان هرسال بشهادت ميرسند و  شيون و زاری سرزمين اسلامی را فرا گیرد چنانکه تو گوئی که در لحظات کنونی است که خونش بزمین ريخته شده است.  چرا که مرگ در نتیجه ریختن خون دیگری تا آخرین قطره خون خود در راه خشنودی الله، در راه گسترش آئین اسلامی، در قاموس امامت، شهادت است و  زندگی ابدی. اينستکه امام خمينی نيز مانند همه امامان ديگر، دارای حياتی ست ابدی. هم ضريح دارد و هم گلدسته و هم منار و گنبد طلایی.
اگر نیک بنگری، در یابی که آقای رئيس جمهور نيز علائمی ازخود بروز داده و میدهد که حاکی از آنستکه امام زمان جسم او را برای حلول مجدد انتخاب کرده است. چرا که احمدی نژاد دارای همان صفات برجسته ی امامان است. بی گناه است و  معصوم. آيا هرگز کسی شنيده است که خطائی از ايشان سرزده باشد؟ نه دست ش بخون کسی آلوده است و نه قمه ای  بدست گرفته است و نه چاقویی و نه از خزانه ملت یک شاهی بحرامی خورده است. بديهی است که امام غایب او را قبل از زايش برگزيده بوده است. او در احمدی نژاد هنگامیکه نطفه اش در رحم مادر بسته میشده است، حلول کرده است. باین دلیل است که معصوم بدنیا آمده است و معصوم زندگی کرده است ، و درد و مشقتی فراوان هم تحمل کرده است.  چهره مطهرش سرشار از مظلومیت است.
اما چرا امام عج در  وجود احمدی نژاد، و نه ولایت فقيه، آيت اله خامنه ای، تجسم یافته است- ممکن است بعضا جوياشوند؟ هم اکنون تف لیسان ولایت، امامت را به علی خامنه ای اهدا نموده اند و او را "اامام خامنه ای " می نامند. اما آنچه خامنه ای را واجد شرایط امامت نمی کند آن است که وی بر اریکه قدرت نشسته است و خلافت میکند نه امامت. بهمين دليل نه ميتواند معصوم باشد و نه مظلوم.  چون قدرت فریبنده است و شیطانی. این است که نشانه هائی از ظلم و ستم و عدم لیاقت و کفایت از خود بروز داده است. البته احمدی نژاد بر ولی فقيه بعنوان حاکم جبار و خونخوار، هنوز سر بشورش بر نداشته و درگير نشده است. چون امامت بتدریج حلول مییابد. با این وجود، برآنستکه نظامی که بدست امام خمینی پایه گذاری شده است بفسادگرائيده است. همچنانکه در دیدارش با دانشجويان دانشگاه «امام صادق» اظهار داشته است که در نظام الهی، عده ای هستند که انحصار طلبند، گروهی ديگر هست که دست اندازی به بیت المال مسلمين ميکند. او بدانشجويان ميگويد که " برادر كوچك شما تا قطع دست همه تجاوزگران و غاصبان به بيت المال تا آخر ايستاده است" وسپس میافزاید که عده ای هستند که تهمت مي‌زنند، دروغ مي‌گويند" که قيمتها رو بافزايش است و بحران زائی ميکنند. بانکها و بانکداران رباخوری کنند و گناه کبيره مرتکب شوند. او ميگوید مسئولین نظام در" لواسان و اوشون و فشم که از بهترين و خوش آب و هواترين مناطق تهران است ده هزار متر دهزار مترويلا ساخته اند و دارند باغداری میکنند" او تاکید میکند که " اول بايد گردن كلفتان داخل حاكميت را ادب كرد. از اين نمونه‌ها كم نيستند."  ستمکاران بدون تردید در درون نظام اسلامی حی و  فعال اند. بدیهی است که "گردنکلفتی درخارج از نظام توانائی هستی ندارد. "

همچنانکه ملاحظه ميشود ادبيات رياست جمهوری ادبيات الهی است. نشان از عصمت امامت دارد. با فاسدان و ستمگران درون نظام اعلام درگیری میکند و از قطع دست و پا و گردن آنها کوچکترين تردیدی بخود راه نمیدهد. نشانه هاهی مظلومیت در چهره پاک و مطهرش را براحتی میتوان مشاهده کرد، چهره ای که زهد و تقوی از آن ساطع است. آن هاله نورانی که دور سرش حلقه زده بود و جهانیان را بحیرت و تعجب واداشت، جائی برای چون وچرا در مقام امامت محمود احمدی نژاد نگذارد. بلحاظ شجاعت تنها او را ميتوان با امام سوم مقایسه نمود.چون او در مقابل بزرگترين قدرت جهانی استوار و محکم ایستاده است و در برابر حق و حقوق مردم حاضر بکوچکترین مصالحه و مذاکره نیست. ولی معلوم نیست در افشاگری های اخیر خود دچار ضعف شده است. اگر چه برخی از امام شناسان برآنند که چالش کشیدن ولایت و بی اعتنایی به قانون، دقیقا همان چیزهایی ست که از امام انتظار میرود. امام خمینی با براه اندازی جنگ و خونریزی علیه صدام صدای هر مخالفی را در حلقوم خفه ساخت و سکوت را برقرار نمود، احمدی نژاد در آغازبا قمه  فن آوری هسته ای بر فرق گردنکلفتان داخل نظام فرود آورد و هم اکنون با ابزار "زنده باد بهار" به مبارزه با دشمنان امام پرداخته است. امامان، همه با هوش و پر دگاوت اند. آنها آموزگار ماکیاولی اند.
احمدی نژاد نیز همچون امام خمینی، رویای پاک سازی قدس از اجنبیان یهود را در سر می پروراند  و گسترش و توسعه نظام اسلامی و برقراری یک امپراتوری الهی. همچون امام خمینی نیز پیشگوئی کرده است که خواه ناخواه دیر یا زود غاصبین یهودی از روی کره زمین ناپدید خواهند شد. بی جهت نیست که او هالوکاست را انکار میکند، که خود بتواند یکی دیگر با عظمت بیشتر بوجود آورد. و این را نيز برجهانیان آشکار ساخته است تا جهان بداند که قیامت در شرف وقوع است و شرایط دارد اماده ظهور میگردد.

با در نظر گرفتن این شباهتها که استوار است بر علم و منطق امام شناسی آیا کسی هست که باور کند که امام زمان در آقای احمدی نژاد حلول نکرده و او را بمقام امام چهاردهم منصوب نکرده است؟ تنها ابلهان هستند که بامامت احمدی نژاد باور ندارند. با وجود آن هاله نورانی (نامریی در حال حاضر) و لرزه هایی که بر ساختار دین وقدرت انداخته است، آیا میتوان از آقای رئیس جمهور احمدی نژاد بعنوان امام چهاردهم نام نبرد؟

لازم است در خاتمه یک نکته مهم را خاطر نشان ساخت و آن این است که امام چهاردهم آخرین امام نیست و امام زمان تا قیامت در قالب مؤمنین دیگر نیز در آید. امام زنده است و جاودانی.
فیروز نجومی
Firoz Nodjomi
fmonjem@gmail.com






۱۳۹۱ اسفند ۲۴, پنجشنبه


نه ولایت و نه امامت

همچنانکه انتظار میرفت، داستان "نافرمانی " ریاست جمهوری از فرمان ولایت فقیه، داستانی ست دنباله دار. نظام ولایت هم اکنون نیازمند فضایی ست گرفته و مه آلود. مگر رعد و برقی شود و طوفانی عظیم به پا، تا بتوانیم یکدیگر را به دیده آوریم و بهم به پیوندیم . چرا که در شرایط کنونی اجنه ها، جن گیر ها، رمالان، مرتاضان و عارفان کاذب، نظام ولایت را مورد شبیخون قرار داده اند. آمده اند که از ولایت عبور کنند و به امامت برسند.

بنظر میرسد که نظام ولایت از هجوم اجنه ها بسی هراس بدل دارد. آنرا یک "جریان انحرافی " بسیار خطرناک تر از "فتنه " ای میخوانند که بدست قدرتهای استکباری طراحی و از طریق موسوی و کروبی به اجرا درآمده است. بگذریم که این خود در راستای بحران زایی نهفته در ذات رژیم دین است و پدیده نو ظهوری نیست. بدین لحاظ برای مقابله و مبارزه با خطری چنان تهدید کننده، مثل حمله ی اجنه ها، نظام، تمامی نیروهای حوزه وی و دانشگاهی، قضایی و پلیسی، انتظامی و امنیتی را تجهیز و آماده ساخته، و شمشیر شریعت را برای تار و مار ساختن آنان صیقل داده است. آیت الله صادق لاریجانی، رئیس قوه قضائیه، سردار رادن، رئیس پلیس معروف تهران و نیز وزیر اطلاعات، حجت الاسلام  حیدر مصلحی، همه به جن گیران و رمالان و مرتاضان هشدار داده اند که با آنان "برخورد " خواهد شد. از فرمانده سپاه شهر تهران شنیده شده است که گفته است " نیروهای بسیج خود را برای انجام یک «اقدام پیشگیرانه» آماده" کنند.

 اما از آنجائیکه ما در جامعه ای بسته و در تاریکی زندگی میکنیم، در سکوت و خاموشی، بدرستی روشن نیست که چگونه  بر قراری ارتباط با این موجودات ماورایی، موجوداتی قرآنی که به اراده الله هستی یافته اند، ناگهان "جرم " و سزاوار کیفر خوانده میشود. باور تزلزل ناپذیر احمدی نژاد به امام عج، به صاحب زمان، بر کسی پوشیده نیست.  زمانیکه در حضور علما و آیت الله های سنگین وزن، داستان هاله نورانی که در پشت سر او هنگام سخنرانی در سازمان بین الملل، چشمان جهانیان را خیره ساخته بود، با آب و تاب بسیار تعریف میکرد، به خرافات و توسل به اجنه ها متهم نشد؟ شواهد بسیاری وجود داشته است که میتوانست بیانگر تمایل و گرایش  احمدی نژاد برای عبور از ولایت و وصل شدن به امامت ارزیابی شود. اما دستگاه اطلاعاتی و امنیتی ولی فقیه، ترجیح دادند که آنرا مسکوت نگاه دارند. شاید بآن دلیل که خداوند خامنه ای خود آموزگار موجودات ماورا یی مثل امام عج است. وی در سخنرانی خود بمناسبت تولد ولی عصر در سال 87، به زنده بودن امام زمان اشاره میکند و میگوید:

  "حجت تابناك حق، يك انسان واقعي است كه با عمر طولاني كه خدا به ايشان داده در ميان مردم ، زندگي و دردها و مشكلات آنان را حس مي‌كند و همه مسائل مربوط به زندگي نوراني ايشان، روشن و معلوم است ( آفتاب یزد ، دوشنبه,28 مرداد,1387)."

آیا این "حجت تابناک حق " میتواند چیزی بجز یک موجود ماورا یی از جنس اجنه ها باشد؟ چرا که تنها انسانی میتواند بیش از هزار سال عمر کند که در فضای ماورایی زندگی نماید. جریان انحرافی که در پس پرده ای از ابهام نگاهداشته میشود، در اصل یک دعوای دینی ست که در عرصه قدرت سر گرفته است. دعوایی است که از یک دروغ بزرگ سر چشمه میگیرد، که امام عج، امام غایب، زنده است و در میان زندگان زندگی میکند. روزی بر زمین ظاهر شود، خون ظالمان و گناهکاران و بدکاران را میریزد و مظلومان، بی گناهان و نیکو کاران را بریاست می نشاند.

 طبیعی ست که باور به زنده بودن امام و زندگی کردن او در میان ما، تبعات ی را در واقعیت به وجود میآورد که اجتناب ناپذیر است. در قدرت مدار ان، احساس "معصومیت " - یکی از خصائص برجسته ی امام، بوجود میآورد و آنها را خطا ناپذیر میکند. یعنی که بواسطه ارتباط با امام، فرمان آنها مطلق و حقیقت، غایت و نهایت میشود.  در تبعیت از امامت، ولایت نه ظلم بر تابد و نه گناه پذیرد، چون او نیز "معصوم " است.  در همان حال باور به زنده بودن و حضور امام در میان زندگان، زمینه را برای  ادعای هر کسی مبنی بر ارتباط با امام و بهره بر گفته از فیض وی، نیرویی که میتواند روند چیز ها را تغییر دهد و از مسیر عادی خود منحرف سازد، آماده مینماید. اگرچه تا کنون هر کس ادعای ارتباط با امام را به آگاهی عموم رسانده است، بجرم جن گیری و یا رمالی، دستگیر گردیده و بدون محاکمه سالها در زندان نگاه داشته و یا بر سر دار آویخته اند. با این وجود بر مدعیان  داشتن ارتباط با امام عج، افزوده گردیده است. رئیس جمهور را باید یکی از این مدعیان دانست. اما نظامی که موجودیت اش ریشه در خرافات دارد و خود قرنها منشا انتشار و تبلیغ و ترویج آن بوده است، چگونه میتواند بر علیه آن بر خیزد. نظام ولایت بر علیه اجنه ها و جن گیران، بر میخیزد که ماهیت خرافی خود را در پس آن پوشش دهد.

آنچه تنش و خصومت را بین ولایت مداران  و "امامت خواهان " و یا اجنه ها و جن گیران، آبکی و رقیق میسازد آن است که هر دو بخوبی آگاهند که دیگری دروغ میگوید. یعنی که هم ولایت و هم امامت هر دو از دروغگویان بزرگ تاریخ هستند، همچون نیاکان دینی شان، پیامبر اسلام، که ادعای خود مبنی بر ملاقات با یک موجود ماورا یی را زیر بنای پیامبری خود و برقراری دوران رسالت قرار داد. اگر ستیز و خصومتی هست بین ولایت و امامت از نوع خانوادگی ست.که  سکوت میآورد و سرگرمی.

 بنا براین، به هیچیک نمیتوان اعتمادی نمود، نه به ولایت و نه به امامت.  هر دو ما را به تاریکی رهنمون میسازند. شاید ملت در زیر فشار زندگی به این واقعیت پی برده است که به چه دروغ گویان بزرگی اعتماد کرده و امید بسته اند. اما این سبب نشده است که ولایت و امامت را باز تابنده ی باور خود به دروغ های بزرگی مثل فرود جبرئیل به زمین و واسطه گی وی بین الله و محمد بدانیم، دروغهایی که برای ما هم اکنون ضرورت حیاتی یافته اند و بدون باور به آنها، خود را تهی و دنیا را بدون معنا و مفهوم مییابیم. ولایت و جریان انحرافی، عبور از "عصر غیبت " به "عصر حضور، " پایان یکی و آغاز دیگری، بهره بر گیری از باور ساده دلان و ساده پنداران است.

مشاجره و دعوای بین ولایت و امامت، باید فرصتی مناسب بشمار آید برای تضعیف ایمان و باور به آنچه دروغ است و افسانه و اسطوره، برای خروج از فضای خفه و مه آلود و پیوستن به روشنایی و بینایی، به شفافیت و آزادی. چرا که ارتباط با اجنه ها و موجودات ماورایی، که امروز "کذب " و شایعه پراکنی و لاجرم جرم خوانده میشود، اولین بار با پیامبر اسلام آغاز گردیده است. اجنه های امروز نیز مثل اجنه های دیروزند. آنها هنوز وحی و الهام برای بعضی از زندگان میآورند. هم چنانکه در جنگ احد به امداد پیامبر آمدند و او را از نابودی در دست لشگر قریشیان نجات دادند. هم اکنون نیز از نیروی خارق العاده شان میتوان در مصاف با قدرت های جهانی و مسائل و مشکلات گوناگون کشوری مورد استفاده قرار داد.

آیا ممکن است از موجوداتی همچون جن ها در  قران سخن رود و واقعیت آنها را انکار نمود؟ هیچ آیت الله و حجت الاسلام و یا فقیه و عالمی نیست که منکر وجود جن شود. چون آنها را الله آفریده است و در باره خلقت شان در کتاب آسمانی خود، قرآن، سخن، رانده است. مگر میتوانیم سخن الله را  در باره آفرینش جن و نیرویی که در آنها نهاده است، به فراموشی بسپاریم. تعقیب و دستگیری اجنه ها و جن گیران، در واقع بمعنای دفاع از ارتباط انحصاری ولایت فقیه است با امام عج و بس. یعنی که هیچکس بجز ولایت به آن درجه از کمال و وارستگی نرسیده است که بتواند با امامی که صاحب زمان خوانده میشود در ارتباط قرار بگیرد، حقیقتی که تنها میتواند از دروغی بس بزرگ ناشی شود که "حجت تابناک حق "- بنا بر قول خداوند خامنه ای- یعنی امام عصر، زنده است و در میان زندگان زندگی میکند  که بنا بر اعتقادات احمدی نژاد، مدیریت جهان را نیز به تازگی بعهده گرفته است. مسلم است. تا زمانیکه مردم خود را از چنگ دروغهای بزرگ رها نساخته اند، نمیتوانند شر دروغ گویان را از ریشه بر کنند.

فیروز نجومی
Firoz Nodjomi
fmonjem@gmail.com



۱۳۹۱ اسفند ۱۹, شنبه

بیگانه ستیزی:
به نفع ولایت و یا ملت؟
پس از ناز و غمزه بسیار و گدایی احترام و برابری، دیپلمات های ولایت با ریش و پشم بزک شده، چهره های مالامال بندگی و عبودیت، شق و رق  و آب کشیده، بار دیگر پای میز مذاکره با کشورهای 5+1 از جمله آمریکا، شیطان بزرگ باز گشتند،  شیطانی که بیش از 34 سال که است مرگش را از الله طلبیده اند. بدبینان بیدرنگ گفتند این همان سیاست دیرینه نظام ولایت است: خرید زمان. ولایتمدار ان و اسلامیست ها را اعتمادی نیست. که آنها در برقص در آوردن میمون ید طولایی دارند.

برغم یاس و نومیدی به سرنوشت مذاکرات، تحلیلگران و دیپلمات ها اظهار خوشبینی نمودند که این نوبت جدی ست. که قدرتهای جهانی با نرمش و انعطاف بیشتری  به میدان آمده اند. دیگر نه "تعطیل " بلکه "تعلیق " غنی سازی را میخواهند، آنهم نه پنج درصدی بلکه بیست درصدی، در اذا ی، الغاء بعضی تحریمات تجاری و بانکی و عملیاتی نساختن تحریمات جدید. بندگان ولایت نیز مذاکرات را چر خش قدرت های جهانی بسوی شناخت و احترام به اسلام و ایران خوانده  و مثبت ارزیابی نمودند. با این وجود، عهد و قرار دادی به امضا نرسید، ادامه مذاکرات اما موکول گردید به آینده ای نزدیک، پس از دیدار و گفتگوی متخصصان از هر دو جانب.

بعضا بر آن اندیشه اند که نظام ولایت از سر افتادن در تنگنای تحریمات ست که از سر تعامل با جهان غرب  بر آمده است. درد گرانی و بیکاری، درد کاهش پول ملی، کساد بازار و رکود اقتصادی تشدید شده است و بقای نظم را به مخاطره اند اخته است. چنانکه گویی نظام ولایت مسئول و پاسخگوی، تیره روزی و فقر روز افزون در زندگی روزمره ی مردم است. مسائل مادی، حکومت ولایت را نه تنها دچار تشویش نمیکند بلکه با خشنودی به استقبال  چنین شرایطی هم میرود. سختی و ریاضت کشی، راه و روش زندگی فقیه است. حضرت ولایت، آیت الله خامنه ای، بارها از مردم خواسته است که کمتر مصرف کنند، کمتر بخواهند، کمتر بخورند و بپوشند، صرفه جویی کنند. نظام ولایت از فقیر  شدن و محنت و تنگدستی مردم نگرانی بخود راه نمیدهد. امام علی، خلیفه مسلمین بر یک لایه پوستین شتر، نعلین پاره پوره خود را زیر سر میگذاشت و در اشتیاق رسیدن به آن دنیا، بخواب فرو میرفت. بریدن از دنیای مادی و زندگی پس از نیستی، محور آموزشهای فقاهت است. بگذریم از اینکه احمدی نژاد در ژنده پوشی و ساده زیستی روی دست حوزه نشینان زده است. چنین راه و روشی را مردم ساده دل شاید زمانی باور میکردند، زمانیکه آیت الله ها و حجت الاسلام ها در حوزه های علمیه، در مسجد و مکتب به طلبه گری اشتغال داشتند، نه در زمانی که فقاهت شمشیر بر گرفته و دست به راهزنی و غارتگری میزنند و ثروت و مکنت اندوخته میکنند.

شرایط موجود، اگر بحرانی و خطرناک است خود معمار آن بوده اند، یعنی کسانیکه بر جامعه حاکم اند، آیت الله و حجت الاسلام و طلبه های حوزه های علمیه و یا آنچه نهاد فقاهت نامیده میشود،  نهادی ریشه دار و، کهن و، سالخورده.  هم اکنون از دوران کار گزار ی حجت الاسلام محمد خاتمی از دورانی ننگ آلود، یاد میکنند چون راه تعامل را با غرب، آغاز نموده بود. «رهبر معظم انقلاب،» علی خامنه ای،  احمدی نژاد را بر مسند ریاست نشاند که فرمان و اراده ولایت را مبنی بر قطع هرگونه تعاملی بین حکومت اسلامی و غرب، عملی نماید و سیاست سلطه ستیزی را به عنوان آرمان انقلاب اسلامی به پیش براند.

رئیس جمهور، بجای آنکه کمر به خدمت مردم ببندد و به عهد و قرار داد انتخاباتی خود وفا دار بماند، همچون گماشته ای خود را ظاهرا در خدمت رهبر گذاشت و سیاست تهدید و تحریک را در پیش گرفت . بارها آقای رئیس جمهور، قطعنامه های شورای امنیت را به شیشکی بسته است. از نابودی اسرائیل و هسته ای نمودن جمهوری اسلامی سخن بسیار راند. به استانها سفر میکرد و با شور و هیجان بسیار چنگ و ناخن به پیکر استکبار میکشید. که چه نشسته اید زمان کین خواهی فرا رسیده است. استعمار به اسلام تف انداخته است. دیگر اجازه نمیدهیم که حق ما را بخورند و جلوی پیشرفت ما را بگیرند. آقای رئیس جمهور، درد مردم و مسائل آنها را سر سفره های آبگوشت خوری در کنار هیئت دولت مورد رسیدگی قرار میداد. تصفیه حساب با گردنکلفتان به بایگانی شعارهای تو خالی پیوست. جشن هسته ای بپا کرد. پایکوبی و شادی که بزودی غرب را پشت سر میگذاریم و به آنها یاد خواهیم داد که نظم جهانی را چگونه مدیریت کنند. که این ابر قدرت ها که برای ما دایم شاخه و شانه میکشند، خبر ندارند، باور ندارند که جهان را امام مدیریت میکند. در این امر چنان تند و سریع پیش راند که هنوز به قله نرسیده، سقوط و فرو غلتیدن آغاز نمود. فراموش کرده بود که فقط یک تن میتواند بر قله، بر راس، بالاتر و برتر از همه بنشیند: ولی فقیه، جلوه الله. رئیس جمهور که "موسا ی زمان " لقب گرفته بود، به زودی به خیل ابلهان پیوست، چنانچه وقتی از او سوال میشود، که مذاکرات1+5 را چگونه ارزیابی میکند، وی در حالیکه نیش ها را گشوده بود، پاسخ داد که: "نگاه، چند نقطه، خنده، نگاه، چند نقطه، خنده،" پاسخی که تنها میتواند از دهان یک بز اخته خارج شود.

تعامل با جهان غرب برهبری آمریکا، بجز ضرر و زیان برای نظام ولایت چیز دیگری در بر ندارد. حربه ی بیگانه ستیزی را از دست ولایت خارج ساخته و سلطه مطلق فقاهت بر جامعه را به مخاطره میاندازد. بنا براین، برای آلایش و پیرایش و حفظ ظاهر است که ولایت، بندگان خود را به مذاکره فرستاده است که نشان دهند برغم باور بسیاری، نظام ولایت درپی جنگ نیست. قصد پاک ساختن یهودیان را از روی زمین در سر  ندارند. نرم و صلحجو هستند  و انعطاف پذیر، نه خشک و جنگجو و ماجرا جو. عقل و خرد بکار گیرند و به محاسبه سود و زیان می نشینند. در اینجا مهمتر از زمان خریدن، بقای نظام ولایت در درون است. نظام ولایت نمیتواند به موجودیت خود ادامه دهد، اگر دست از چالش قدرت بزرگتر و عظیم تر بکشد، و به راه صلح و مذاکره برود، و راهی را در پیش گیرد که چین برگزیده است. از تعامل با غرب به نفع ملت چنان بهره بر گرفته است که به آقایان جهان پیوسته است، در سراسر دنیا برای رخنه نموده نه در پیشبرد ایدئولوژی بلکه در نیکبختی ملت بدست سرمایه داران. مشکل، اما، آنجاست که چین پیوسته در تاریخ درپی  برقراری ثبات و نظم و هارمونی بوده است، چه در داخل و چه در خارج. فرهنگ چین را میتوان فرنگ "تعامل " خواند. حزب کمونیست چین  از سر تعامل با سرمایه داری مرتبه ای را در جهان اشغال کرده اند که هیچ ابر قدرتی نیست که بتواند وجود آنرا نادیده بگیرد.  حال آنکه، نهاد فقاهت برهبری ولایت آمده است که جهان را دگرگون سازد. ولایتمدار ان میخواهند راه انبیا را بپیمایند. آنها میخواهند به غرب نشان دهند اسلام والاترین ارزشهای انسانی را به جهان عرضه میکنند. که نظام ولایت پیوند نا گسستنی با ملت دارد. که نظام ولایت مقدس است و در روح و راوان مردم لانه دارد.  ولایتمدار ان شیفته آنند که به جهان نشان دهند انسانی که به اسلام باور دارد هرگز نه دروغ میگوید و نه دست به فریبکاری میزند. ولایت وقتی میگوید هدف ما از دست یابی به فن آوری هسته ای صلح آمیز است، عین حقیقت است، چه نیازی به مذاکره و تعامل است؟

آری نه هرگز میلیونها مردم در اعتراض به نظام ولایت زبان به اعتراض گشوده اند و نه رژیم ولایت هرگز خشم و خشونت برای سرکوب معترضین بکار گرفته و یا نه گویان را بدار مجازات آویخته است. هم چنین، نه اینکه سال های متمادی در مخفی کار، بر خلاف تعهدات بین المللی دست به ساختن تاسیسات اتمی زده است و بخش مهمی از آنرا نیز در دل کوه های قم پنهان ساخته است.  چگونه میتوان به کشوری که زیر پنجه پاک و مطهر کسانی اداره میشود که در نیمه های شب از خواب شیرین برخواسته و پس از اجرای مراسم وضو مو به  به ستایش و حمد الله می نشینند؟ ولایتمدار ان غافل اند که در غرب؛ در چین و شوروی، یعنی در کشور های پیشرفته، هرگز به دین در سیاست اعتمادی نیست. در دوران حکومت دین، غرب در تاریکی بسر میبرد. در سرنگونی دین بود که عقل و خرد انسان به حکومت رسید، برغم تمام ضعف و نواقصی که از خود در طول تاریخ نشان داده است.

بی جهت نیست که در درون ساز دیگری نواخته میشود. گفتمان بیگانه ستیزی کماکان ادامه می یابد و نشان میدهد که نظام ولایت قصد تسلیم این حربه کاری را هرگز در سر نداشته است. امام جمعه موقت تهران، معروف به "آخوند صدیقی." بر فراز منبر دین و قدرت در خطبه خوانی های  نماز جمعه اعلام نمود که مواضع ایران(ولایت)  "ثابت و تزلزل ناپذیر است." که "ایران(ولایت) هیچگاه از حقوق مسلم هسته‌ای خود کوتاه نخواهد آمد." که "درصد غنی‌سازی ما به کسی ربطی ندارد" و "از هیچ قدرتی هم نمی ترسیم." آخوند صدیقی، سپس میافزاید که ما (نظام ولایت) اگر تا کنون از دست یابی به اسلحه هسته ای خود داری کرده ایم منتظر اجازه نبوده ایم بلکه "به خاطر فتوای حرمت سلاح هسته‌ای از سوی مقام معظم رهبری است که تولید سلاح هسته‌ای را جنایت بر علیه بشریت می‌داند."

بدرستی روشن نیست که غرب، بویژه آمریکا و صیهونیست ها چرا قول آخوند صدیقی را باور نمیکنند، که اسلام با اسلحه کشتار جمعی مخالف است و آنرا حرام میداند. براستی چه نیازی به تعامل و صلح و مذاکره است. امام جمعه های شهرهای کشور، از جمله خطیب مشهد، آیت الله علم الهدی، "استاد سطوح عالی حوزه علمیه خراسان"  وعضو مجلس خبرگان،  بسیار فرا تر از آخوند صدیقی میروند و با سخنانی آتشین و آتش افروز، اعلام پیروزی در مذاکراتی نمود که بقول او توجه "خبرنگاران و ارباب رسانه های بین المللی" را به الماتی کشانده بود که " اقتدار نمایندگان نیرومند، حکیم و اندیشمند انقلاب اسلامی را در برابر قدرت‌های استکباری دنیا مخابره نمایند." آری چه تحسین آمیز بودند تف لیسان ولایت، تجسم اطاعت و فرمانبری.

روشن است که خطیب مشهد از جنگ و درگیری سخن میراند نه  تعامل و مذاکره. او "رزمایش(همزمان با مذاکره) پیامبر اعظم 8" را که بنا بر قول وی به "ابتکار مقام معظم رهبری" برپا گردیده بود "یک جنگ و عملیات پیروزمندانه ضد استکباری،" خواند و گفت که "  نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران در دو عرصه سیاسی و نظامی یک مانور عظیم و بزرگ قدرت را در معرض نمایش جهانیان گذاشت." وی در عین حال بشارت میدهد که: "به همین زودی‌ها و با ذلت، فرش تحریم‌ها از زیر پای آمریکا کشیده خواهد شد." چه آروزویی، چه دل پر کینه و بغض و نفرتی.

 آنچه خون استاد علم الهدی را بجوش میآورد و خشم او را بر میانگیزد عبارت تهدید آمیز "همه گزینه ها روی میز است". وی آنرا توهین آمیز و "وقیح " میخواند. تهدید وقتی از زبان دشمن بگوش میرسد وقیح است نه وقتی که از زبان پیامبران عصر جدید، خروج می یابد. در منظر استاد چه باک اگر هم ایران به ویرانه ای تبدیل شود، چون او و هم ردیفانش به دین و منافع دینی که خود مظهر آن  اند، میاندیشند و به قدرت ثروتی که بدست آورده اند، نه منافع ملت و کشور. آری مجتهد علم الهدا، باید گزینه نظامی را به تمسخر و ناسزا بگیرد، چون تنها چنین است که میتواند ضعف و هراس خود را بپوشاند. گفتمان آتش افروزی، گفتمانی که تمامی امام جمعه ها در سراسر کشور بکار میگیرند، ابزار حفظ سلطه ولایت است  بر ملت، حفظ نظام فرمانروایی و فرمانبری ست، برغم ضعف و زبونی، ذاتی.

ار سخنان کدام یک از امام جمعه که بر فراز منبر دین و قدرت به خطبه خوانی میپرداند، بوی تعامل به مشام میرسد؟ چه انتظار بیهوده ای. مگر پیامبر اسلام با دشمنان به صلح و مذاکره می پرداخت؟ مگر تازیان وقتی به قادسیه رسیدند به مذاکره نشستند؟ میگفتند ما طمع ملک و ثروت نداریم، شاه ایران دین ما را قبول کند.  تازیان با دست خالی لشگر یک امپرادوری را شکست داد. همچنانکه مارکسیست ها از مارکس و لنین در بر انداختن نظام سرمایه داری و امپریالیسم جهانی، نخ میگیرند، فقاهت نیز از پیامبر، خاتم انبیا و نسل او تا امام دوازدهم، و فقهایی که امام داوزدهم در آنها حلول میابد، سر نخ را میگیرند. بگذریم که "مهدویان" که هم اکنون رئیس جمهور، سخنگوی آنان است، مستقیما از امام در مدیریت کشور و تعامل با خارج، فرمان میگیرند. همچنانکه پیامبر اسلام از فرمان الله اطاعت میکرد و رضایت و خشنودی او را در جنگ در نظر داشت، آیت الله ها و حجت الاسلام ها نیز نگران رضای ولایت، جلوه الله اند نه نگران هزینه ها و خساراتی که ستیز و خصومت با قدرت های جهانی، به ملت و کشور وارد میسازد. تحت حکومت اسلام تعامل با شیاطین تنها میتواند ناشی شود از یک برهان الهی نه از محاسبه سود و زیان مادی. عقل اجتهاد، برتر است از عقل بشری. این هدیه ای ست که الله به بشر بخشیده است برای  نجات از تاریکی.

بنابراین، تا زمانیکه فقاهت به رهبری ولایت بقا و تداوم خود را در درون در مخاطره می بینند، نیازمند آن است که بر فراز منبر دین و قدرت حقایق را وارونه نموده و سلطه ستیزی را با بیگانه ستیزی یکی نماید، ترس و هراس خود را از قدرت و تمدن برتر در لابلای اخلاق انتقامجویی و کین خواهی، در رگهای بخشی از جامعه، بویژه آن قشری که از گدایی به شاهی رسیده اند از جمله مجتهدین دانشگاهی تذریق مینماید. مزرعه ی پر بار بغض و کینه را نسبت به بیگانه آبیاری میکند، بیگانه ای که هیج قصد و منظوری ندارد مگر عقب نگاهداشتن جمهوری مقدس اسلامی،» نه بیگانه ای که بر دوش آزادی قوانین حاکم بر طبیعت را کشف نموده و بر آن سلطه افکنده است.  امام جمعه مشهد، استاد علم الهد در همان خطبه جنگجویانه میگوید:

"همه دنیا می‌دانند که قدرت‌های سلطه‌گر و استعماری جهانی به دنبال عقب نشاندن ملت غیور ایران اسلامی از حرکت توفنده و عظیم توسعه دانش بنیان در فناوری صلح‌آمیز هسته‌ای هستند."

چنانکه گویی نهاد فقاهت نقشی در عقب ماندگی جامعه ایران، در جایگاه حقیری که در جهان اشغال کرده است، نداشته است؟ فراموش کرده است که دینی که فقاهت مظهر آن بوده است بر فرهنگ جامعه از دیر زمان سلطه افکنده است. این استعمار غرب نبود که ملت ما را از ابتدایی ترین حق و حقوق انسانی خود، آزادی محروم نمود بلکه این "روحانیون " بودند که دشمن آشتی ناپذیر آزادی بودند. عقب ماندگی ناشی از محرومیت از ازادی ست، تحت شمشیر شریعت. مقال بسیار بدرازا میکشد اگر به بخواهیم ، تقیسم  رفتار و گفتار به حرام  و حلال چه کوه غیر قابل عبوری را سر ظهور و رشد استعداد بشری بوجود آورده اند. فقاهت هنوز با هنر کنار نیامده است. صد ها سال بدون آنکه شناسی مثلا از هنر موسیقی و یا نقاشی داشته باشد آنرا محروم ساخته است. صدای زن که حرام مضاعف است. چه بیهوده کوشیده که شریعت را نیز بر سینما حاکم گرداند. نمایش ارکستر موزیک در تلویزیون هنوز قدغن است.  اینجا از دشمنی و خصومت آشتی ناپذیر فقاهت با رسم و رسوم مانده از دوران باستان، میگذریم.

اخیر ترین سخنان حضرت ولایت در دیدار با اعضای مجلس خبرگان نیز حاکی از آن است که وی نمایندگان خود را برای دریافت امتیاز از قدرتهای جهانی به الماتی در قزاقستان گسیل داشته است نه برای دادن امتیازی. از اینکه در این دور امتیازی نگرفتند بسیار خشمکین بود.  همچون گذشته غرب را متهم به دروغگویی نمود که غنی سازی بهانه ای بیش نیست، بهانه ای برای زیر فشار قرار دادن مردم تا بر علیه حکومت  اسلامی بشورند و نظام ولایت را سر نگون کنند که تا کنون، طبق روایت "رهبر معظم انقلاب "  در این امر با شکست مواجه شده اند(17نقل به مضمون،17  اسفند 91).

مسلم است که  حضرت ولایت است معمار اصلی بیگانه ستیزی. اگر  شاخ قویتر و زورمند را نچسبد چگونه میتواند دروغی بزرگتر از این ادعا را بر زبان براند، که غنی سازی مسئله ساز نیست. قدرتهای جهانی نقشه ی واژگونی حکومت اسلامی را در سر می پرورانند. حتما روسیه و چین هم در آن نقشه شرکت فعال دارند، دو کشور دوست و پشتیبان، امضا کنندگان قطعنامه های شورای امنیت. حضرت ولایت این نقشه شیطانی را در ذهن قدرتها ی جهانی، از جمله کشورهایی که به آنها بابت دوستی شان باج پرداخت میکند، میخواند و از قصد و نیت آنها آگاهی دارد، اما همیشه تحت آمادگی در مقابله با دشمن به قلع وقم و سرکوب و خفقان در داخل پرداخته است، چنانکه گویی سرزمین ایران به ولایت و پیروان وی تعلق دارد. اگر فردی، مرد یا زن، پیر یا جوان، دانا و دانشمند و یا نادان و عامی، فرق نمیکند، از اطاعت و فرمانبری سر باز زند  و به ولایت نه بگوید "فتنه گر " است. فتنه گر چون ضعیف است دست در دست قویتر مینهد، از آنها امداد می طلبد که محاربه با الله بپردازد. این سر فتنه است که هر روز بر سر دار می بینیم. حجت الاسلام حیدر مصلحی از ضربه زدن به  مجموعه‌ای از ۶۰۰ خبرنگار که 150 نفر از آنان در داخل هستند خبر میدهد. آقای محسنی اژه از پیش پیش خبر میدهد که امسال فتنه با شعار عدالت به میدان میآیند. این بدان معناست که نه به زبان آوری، فتنه گری و به سرنوشت ستار بهشتی دچار میشوی.

در اینجا ما با گفتمانی سر و کار داریم که نه تنها فریبکاری در ذات ش نهفته است بلکه بیانگر حسرتی است بی پایان که چرا با وجود علم لایتناهی الله که در کتاب قرآن آموخته اند، همچون آمریکا ابر قدرتی پر زور و قوی نمیتوانند باشند. نظام ولایت حسرت مرتبه ای را در جهان میخورد که در اشغال  آمریکا ست، ابر قدرتی که تاریخ بشر تا کنون بخود ندیده است، قدرتی که خود را وامدار فرهنگی میداند که بر اساس آزادی و برابری بشر در جستجوی سعادت و نیک بختی، بنیان گزاری شده است، آرامانی که اسلام و هر حکومت اسلامی با آن در ستیز و خصومت است.

واقعیت آن است که نظام ولایت را چندان هراسی نیست از قدرت نظامی آمریکا، نه اینکه از دفع آن خاطر جمع است بلکه بعید می پندارد که آمریکا دست به یک حمله نظامی بزند. بفرض که چنین باشد. مگر بلگراد را در سالهای نود نیروهای ناتو برهبری آمریکا بمب باران نکردند؟ سلبدان ملوسویچ بر حکومت خود بر جای ماند. در واقع نظام ولایت نه تنها نگران حمله نظامی قدرتهای جهانی نیست بلکه به استقبال آنهم میرود. در بالا نشان دادیم که این آیت الله ها هستند که بر فراز منبر دین وقدرت بر طبل جنگ میکوبند. جنگ برای آنها "برکت " است. رحمت الهی است. پیشرفت است. حکومت ولایت وامدار گروگانگیری،  8 سال جنگ است و قتل عام زندانیان و قتل های زنجیره ای و کشتار ستاره درخشان زیبایی و آزادی تبلور یافته در وجود ندا و نداها، خلق صحرای محشر کهریزک و حتی زندانی ساختن کسانی مثل اکبر گنجی و عبدالله نوری و از همه معروفتر مهدی کروبی و میر حسین موسوی. ولایت را باکی از کشتار و خونریزی نیست. ولایت در هراس و وحشت از آزادی است که بسر میبرد، معنایی که ریشه از فرهنگ غرب گرفته است.

صاحب این قلم بر آن است که نظام ولایت بخوبی آگاه است که اگر به اسلحه هسته ای دست بیابد هرگز نتواند آنرا بکار بگیرد بدون آنکه دست به نابودی خود بزند. اصرار حضرت ولایت بر ادامه غنی سازی هسته ای در سوی نهاینه نمودن ستیز و خصومت با غرب  در  فرهنگ است و سرکوب آزادی. نظام  به تجربه در یافته است  که 15 روز آزادی در انتخابات دهم ریاست جمهوری، چگونه بنیان رژیم ولایت را به لرزه در آورد. ولایت  از تعامل با غرب اجتناب میورزد تا قیامت مبادا که آزادی جوانه زند و بدرختی تنومند تبدیل گردد.

فیروز نجومی
Firoz Nodjomi
fmonjem@gmail.com




۱۳۹۱ اسفند ۱۶, چهارشنبه




الله، خدای یکتا و یگانه
 مرد است و مردانه میاندیشد
بمناسبت هشتم مارس، روز جهانی زن

آنچه حکومت اسلامی را روزی با سرنوشت محتوم خود رو در رو خواهد ساخت، ستیز و مقاومت است و خیزش و جنبش زنان.  چرا که آنچه زنان میخواهند سازگار نیست با احکام شریعت اسلامی. چرا  که الله، خدای یکتا و یگانه، مرد است و مردانه میاندیشد. قوانینی که صادر کرده است در سوی حفظ و تداوم سلطه مرد بوده است بر زن و هنوز هم هست. الله که زمانی نام بکی از بتان بزرگ کعبه بوده است، زن را برای رضا و خشنودی مرد آفریده است. زن، مستقل از مرد موجودیت ندارد. الله زن را از حق و حقوق انسانی محروم نموده است. نه اینکه به مرد چنین حق و حقوقی را اهدا نموده است.  خیر. مرد را نیز بنده و عبد و عبید خود خلق کرده است، اما، زن را به بندگی مرد در آورده است. زن را هم بنده خود ساخته است و هم بنده مرد.   الله زن را در خدمت مرد گمارده و همچون باغ و مزرعه به مالکیت مرد درآورده است که در آن بکارد آنچه که میل دارد(آیه 222 از سوره بقره آیه های بسیار دیگری در سوره نساء). الله مصلحت ندیده است که مرد را به خدمت زن در آورد. چه میشد اگر الله فرمان به مختار بودن زن میداد در برگزیدن چندین مرد به همسری؟ جهان هستی که البته کن فیکون میشد.  بمنظور حفظ هستی، الله سروری را به مرد بخشیده است، به آن دلیل که خود نمیتواند از جنس چیزی دیگری باشد مگر مرد.

اما نباید از لطف و رحمت الله نسبت به زن غافل بود. زن را همچون گوهری نادر، زیبا و فریبنده، خلق کرده است در خور مرد.  به مرد امر نموده است که او را در درون پنهان و در بیرون نیز مخفی نگاه دارد. مبادا که زلف افشان و رخسار زیبا و برجستگی های اندام زن در معرض نگاه های آلوده مردان قرار گیرد و آنان را شیفته و منقلب ساخته، و سبب آن گردد که مردان عنان از کف داده و به انحراف کشانده و بسوی ارتکاب گناه و گناهکاری سوق دهد. لاجرم  "بی حجابی "(استغفر الله ) امنیت اخلاقی و روانی جامعه را مختل و سبب هرج و مرج گردد. حجاب زن در اسلام نماد نظم و انضباط اجتماعی است، بار سنگینی که الله بر دوش زنان نهاده است.

نگرش اسلامی به زن که با حرکت جامعه بسوی تجدد، ضعیف گردیده بود با سلطه دین بر جامعه، به حاکمیت رسید و در قوانین مدنی، جنائی و جزایی نظام ولایت، انعکاس عملی یافت. سنگسار زنان متهم به زنا که یکی از نا انسانی ترین مجازاتی ست که تا کنون بشر خلق کرده است، قانونی گردید. خون زن نیز چون از جنس خون مرد نیست دارای دیه ایست نصف دیه ی مرد. شهادت دو زن نیز برابر است با شهادت یک مرد. اگر زنی بدست مرد به قتل برسد، به زندان کوتاه مدت و غرامت نقدی نه چندان سنگین متهم میشود. ولی اگر زنی مرد را بقتل برساند به جرم "محاربه " بدار مجازات آویخته میشود.  در امور خانوادگی، ازدواج و طلاق، مرد چیره است و ممتاز. لیست محرومیت های حقوقی زن نسبت به مرد البته بسیار طولانی ست. اما همین بس که بگوییم که انقیاد و اسارت زن در نظام ولایت، ریشه در شریعت اسلامی  و آموزش و بینش  آیت الله ها، حجت الاسلامها، فقها و علما دارد. حکومت ولایت بواسطه ی سلطه بر زن است که مرد و تمامی جامعه را نیز به اطاعت و عبودیت میکشاند. حجاب اجباری که نماد اسارت زن است در عین حال نماد نظام ولایت است. باین دلیل است که اگر زن حجاب از سر بر گیرد، حکومت اسلامی نیز فرو ریزد و هویت ش نابود گردد.

برابری زن و مرد در منظر فقاهت و ولایت، یک اختراع بشری ست، بشری که دارای عقل و خرد ناقص و کوتاه می باشد در برابر عقل و خرد الله که لایتناهی و نقصان ناپذیر است. اینست که علما و فقها به گذشته باز میگردند، به آن زمان اسطوره ای و افسانه، ای زمانیکه خدا زنده بود و پیامبرانی گسیل میداشت  که مخلوق ش را به "راه مستقیم " هدایت کنند. در آن دوران مفاهیم چون  انسان و استقلال و آزادی و برابری، مفاهیمی بودند بیگانه.

فقاهت، دشمن آشتی ناپذیر زمان است. با آن به جنگ و ستیز بر میخیزد. سعی میکند آنرا منجمد سازد و تغییر ناپذیر. چه تعجب اگر الگوهای خوبی و پاکدامنی، عفت و عفاف، بینایی و دانایی، عدل و انصاف همه وارد اتی از گذشته اند. بعنوان مثال الگوی زن ایرانی، حضرت فاطمه فرزند پیامبر اسلام است که در تقلید و تبعیت از وی زن ایرانی باید کوشا باشد. بعبارت دیگر، از زن ایرانی نیز باید انتظار داشت که فرزندانی مافوق بشر مثل حسن و حسین بدنیا آورد. اما زن ایرانی بآن سطح از آگاهی نائل گردیده است که بتواند محدود بودن وجود خویش را در برابر یک فرشته الهی، همچون حضرت فاطمه زهرا، به سادگی در یابد. زن ایرانی نمیتواند از کسی تقلید و تبعیت کند که مثل آن شدن هرگز نتواند. زنان ایرانی زمینی هستند و حضرت فاطمه موجودی آسمانی. شاید اگر زن ایرانی در زمان فاطمه میزیست او نیز در برابر منزلت و جایگاه خوار و پستی که نظام اسلامی برایش فراهم آورده بود، تسلیم شده، اطاعت نموده و دست به ستیز و مقاومت نمیزد. اعتراض و مقاومت زنان در برابر بی عدالتی و نابرابری، یک پدیده اجتماعی ست که تعلق دارد بدوران مدرن نه  به دوران بدویت بشری، دوران رسالت و پیامبری.
   
اما ممکن است که عنوان شود که نتوان نظامی را که در پی دستیابی به فن آوری انرژی هسته ای و تکنولوژی و فن آوری های علمی است، واپسگرا و شیفته بازگشت بگذشته خواند. شکی نیست که حکومت اسلامی در بکار گیری ابزار و وسایل مدرن که در خدمت زندگی مادی و کسب و تداوم قدرت موثرند، هرگز امتناعی از خود بروز نداده اند. تلویزیون و سینما و تاتر بد و زشت بودند و پلید و حرام در آنزمان که تحت تسلط و کنترل رژیم شاهی بودند. آیت الله ها، علما و فقها، و طلبه حوزه ها باید دهان خود را آب کشی میکردند اگر کلماتی چون رادیو، تلویزیون و روزنامه به زبان میآوردند. البته که حرام دیروز امروز حلال شده است، به آن شرط که آبکشی شده و مراسم وضو را مو به مو به اجرا در آورده باشد و احکام شریعت را نیز بیاموزاند. در کل فقاهت از فرآورده های دنیای مدرن مثل برق و تلفن  موبایل، اتومبیل و کامپیوتر و یخچال بهره برگیرند در زندگی روز مره، سوار مرسد س  بنز هم میشوند. توپ و تانک و موشک و بمب های مخرب نیز میسازند و با تکیه بر آنها وارد میدان جنگ میشوند. بدین لحاظ نیست که فقاهت از تجدد و مدرنیزم میهراسد. بلکه شناسائی خود مختاری، استقلال و آزادی انسان، نهفته در آرمان مدرنیسم است که فقاهت را هراسان میسازد. برابری زن با مرد و آزادی آنها بر اساس منشور حقوق بشر است که ساختار نظام اسلامی را متزلزل میسازد.

زنان ایرانی تاکنون تسلیم اراده ولایت، جلوه الله،  آیت الله ها و حجت الاسلام ها و فقها و علما، نشده اند  و سر تعظیم و اطاعت در برابرشان فرو نیاورده اند و نخواهند آورد. آزادسازی جامعه بسته بآزادی زن است. رهایی  زن از بند شریعت است که به مرد نیز از بندگی رهایی میبخشد. و گرنه مرد به اسارت و بندگی تن دهد و سر تسلیم و اطاعت فرو آورد بی آنکه خود بدان آگاهی داشته باشد. جنبش رهایی بخش برهبری زنان است که جامعه را به آزادی میرسد.

فیروز نجومی
Firoz Nodjomi
fmonjem@gmail.com