۱۴۰۳ فروردین ۲۴, جمعه

تقدس زدائی از دین

و انقلاب

زن زندگی آزادی!






یکی از سوالهای بسیاری که در باره وضع موجود جامعه آخوندی مطرح است، این است که پس از گذشت 45  سال، چرا جناحهای مخالف (رنگین باور) نظام اسلامی نتوانسته اند گرد فردی بجمع آیند و برگزینند، او را بعنوان رهبر آینده، نماینده، یا وکیل و یا هر نامی مورد توافق جمع، فردی که برخیزد و بچالش بکشد ساختار قدرت مطلق ولایت فقیه را و امکان پذیر نماید رهایی از بندهای اسارتبار شریعت اسلام را.. این سوال بدون تردید، سوالی ست اساسی و مهم که بدون تحلیل و نقد و بررسی، هر چند مختصر، نمیتوان بان پاسخ داد.

 

 اما، قبل از پاسخ باین سوال، مختصرا بیان چند نکته لازم است. چه، اگر به روسیه، به کشوری که زمانی زادگاه مکتب کمونیسم بحساب میامد بنگریم، مشاهده شود که همین چند ماه پیش بود که شاهد بر مرگ کسی در اسارتگاه پوتین بودیم بنام الکسی ناوالنی، فردی که برگزیده جمع بزرگ مخالفین پوتین بشمار میرفت. پوتین هم، همچون زور گویان بزرگ تاریخ، از برای حفظ تاج و تخت خویش رقیب خود، ناوالنی را بقتل رساند. از این جنبه آخوند خامنه ای، پیشا پیش پوتین حرکت میکند و در 45 سال گذشته تجربه بسیاری در سر به نیست کردن مخالفین کسب کرده است. چه تعجب اگر دستهای آخوند خامنه ای، بیشتر از دستهای هر رهبری دیگری، از جمله رئیس جمهور روسیه، ولادیمیر پوتین، بخون رقیبان خود آلوده باشند.

 

بدون تردید، سخن در باره خشونت و قهر و انتقام ستانی، بعضی از رهبران در نابودی رقیبان خود در سراسر جهان، بویژه در جوامع استبدادی، سخنی بدیع و تازه نیست. اما، آنچه سوال برانگیز است، آنست که چگونه ممکن است، در یک جامعه، مثل، جامعه ایکه ما ایرانیان در آن زندگی میکنیم، یک فرد میتواند بیش از 35 سال بر 85 میلیون آدم حکومت کند، حکومتی هم که عمرش براحتی ممکن است به بیش از 40 سال هم برسد و از آنهم بگذرد؟ در پاسخ، بعضا، بر آنند که اگر آخوند مومن با تقوا و پرهیزکار شمشیر برنده و یا ابزار قهر و خشونت و انتقام ستانی را زیر عبا پنهان نمیداشتند، هرگز نمیتوانستند، منبر موعظه و روضه خوانی را بمنبر قدرت تبدیل و بر فراز ان صعود نمایند.

 

واقعیت، اما، انست که حکومت اسلامی نه بر یک ستون بلکه بر دوستون تنیده در هم  و جدا ناپذیر از یکدیگر، بنیان گزاری شده است: بر دو ستون شریعت و شمشیر، یا تسلیم و اطاعت و فرمانبری با ابزار قهر و خشونت و انتقام ستانی. بر این جنبه اخیر حکومت دین، کمتر کسی آگاه بوده و یا هست. اگرچه، سالیانه مراسم سکواری برای قتل امام اول، امام علی و فرزند دومش، امام حسین، برپا میکنند و بر کشتار آنها اشک میریزند و بخود زنی میپردازند.

 

بنابر شهادت تاریخ، پیامبر دین اسلام، بپس از 13 سال فعالیت مسالمت آمیز درمکه، نتوانست بیش از چند نفر را بدین جدید جلب کند. با آگاهی به توطئه قتلش بدست سران قبیله، بمنظور حفظ جان، شبانه به مدینه گریخت. در آنجا لشکری از فقیر و فقرا برای غارت کاروان قریشیها که گفته میشود، در حدود 300 نفر بوده اند، گرد آورد.  اما، پیامبر اسلام، برخلاف راهزنان که در پی کسب مال بودند و دست یابی به کالاهای ضروری زندگی، تنها دست بغارت ثروت مادی نمیزد، کیش خود را بر مغلوبان نیز تحمیل میکرد. از آن پس رسالت پیامبر با جنک و رزم ادامه یافت. محمد نه تنها در پی کسب ثروت بود بلکه خواستار تسلیم و اطاعت و فرمانبری، یا پذیرش دین اسلام هم بود- رسالتی سراسر قهر و خشونت و کشتار.

 

 کارشناسان اسلام بر آن باوراند که پیامبر اسلام ده سال حکومت کرد و بیش از 60 بار بجنگ رفت که در 30 فقره از آن جنگها خود شخصا شرکت داشته است. اگر برفتار پیامبر با اسیران، نظر افکنی، آنگاه ممکن است در یابی که آخوند پناهی، یکی از آخوندهای عمامه کلفت حاکم، وقتی پیامبر را "گوشت تلخ،" توصیف میکند، از حقیقت سخن میگوید. پیامبر اسلام، اسرای جنگی را با دریافت درهم معاوضه میکرد، وگرنه اسرای جنگی سر خود بباد میدادند.

 

این بدان معناست، حکومت آخوندی بر خلاف تمامی حکومت ها، بر دو ستون بنیان گذاری شده است: بر دو ستون دین و قدرت، مفهومی که کیش شیعه از ترکیب آنها ساخته شده است. که امامت است ادامه رسالت تا قیامت و نه خلافت.

 

حال چگونه میتوان ساختار حکومتی را بر اندازی نمود، حکومتی که بر دونهاد اساسی دین و قدرت بنیان کزاری شده است؟  معلوم است چاره ای نیست مگر بر هر دو پهلوی نظام ضربه وارد کنی. اما، دین از آنجا که در قلب و احساس ملت قرار دارد، مصون از رسیدن هر گزنی ست. بجز بخشی از رسانه ها و تحلیلگران، نقش چندان مهمی برای دین در حکومت آخوندی نمی بیند. هنوز آن فرد پیدا نشده که بتواند ستون اصلی حکومت آخوندی، دین اسلام  را هدف قرار دهد. زمان برای ظهور آن فرد فرا رسیده است فردی که الغا مذهب رسمی را اعلام نموده و شریعت اسلامی را رهسپار عرصه خصوصی و براندازی مراسم مذهبی را بعنوان یک مراسم اجتماعی، سر لوحه خود قرار دهد.

 

برچیدن بساط دین در عرصه اجتماعی، پس از قتل مهسا و ظهور شعار زن زندگی آزادی، دیر زمانیست که آغاز گشته است. پس از 45 سال حکومت فقیه، با ابزار قهر و خشونت بعضی از رفتارهای ادمی را تحت حفظ تقدس دین سرکوب میکند، مثل کشف حجاب و رفتارهایی برخاسته از غرایز انسانی، مثل ستایش زیبائی و لذت از زیبائی، مثل کارهای بدیع و خلاق هنری رفتاری که آخوند، شیطانی بشمار میآورد و آنرا مورد تنبیه و مجازات قرار میدهد.

 

پس از 45 مبارزه، سرکوب و دستگیری برای اجباری ساختن حجاب زنان، نه تنها نتوانسته اند یک لایحه قانونی از مجلس ولایت بگذرانند، بلکه اخیرا در باره مبارزه با کشف حجاب، چنان سخن گویند گویی که اولین پدیده ای است که در جامعه مشاهده میشود. آنهم پدیده ای مشکل بر انگیز، چناکه رهبر معظم انقلاب آخوند خامنه ای پیش از انکه در باره حمله اسرائیل بکنسولگری حکومت آخوندی سخی بزبان آرد در مورد، اجرائی نمودن حجاب سخن راند. که چه مصیبتی ست که خانم ها به وسوسه های شیطانی دشمن گوش فرا میدهند و کشف حجاب میکنند. بعبارت دیگر، تحت فرمان جدید آخوند خامنه ای کشف حجاب یک جرم شرعی و قانونیست، جرم و گناهی نا بخشودنی که باید بشدیدترین وجهی مورد تنبیه و مجازات قرار بگیرند.

حال آنکه، ما هرروز شاهد بر رفتاری هستیم برخاسته از گریز از دین و گرایش بسوی آنچه ملی و ایرانی ست. همگان مشاهده کردند دیدکار کنندگان آثار باستانی را و نیز شاهد بودند که جشن سیزده بدر، قتل امام علی را تقدس زدائی نمودند، رفتاری انقلابی و قابل ستایش.

 

نتیجه باختصار آن است که تا فردی نتواند، نیمه دیگر حکومت آخوندی، که بر ستون دین بنیانگزاری شده است تقدس زدائی نماید، نه میتواند حکومت ولایت فقیه را بچالش بکشد و نه میتواند در جایگاه رهبری قرار گیرد. بنابراین نمیتوان باین زودیها شاهد بر فرو پاشی حکومت آخوندی باشیم. البته که این فراخوتی نیست بسوی ترویج بی دینی بلکه فراخونی بسوی راندن دین از صحنه اجتماعی و نشاندن آن همچون تاجی بر سر عرصه خصوصی.

 

چندان دشوار نیست که دریابیم که چه عواملی سبب دوری جستن از نقد و نفی دین وتقدس زدایی از آن گشته است. کیست که بتواند زندان و شکنجه و حتی آویخته شدن به دار ولایت را بجان بخرد بجرم  تقسیری انتقادی از آغازین سوره قران و تقدس زدایئ از ان. تقسیری متفاوت از آنچه ساختار دین و قدرت ترویج مینماید، تفسیری ست سزاور تنبیه و مجازت در حکومت آخوندی. اما، واقعیت را صاحب قدرت حاظر به پذیرش نیست، تا آنزمان که گریختن برایش به حرکتی شود غیر ممکن. تا زمانیکه باورمندان چشمان خود را بگشایند و با آینده بنگرند که حضور دین را در خلوت خانه خویش بستاید.

 

فیروز نجومی

firoz nodjomi

https://firoznodjomi.blogspot.com/

fmonjem@gmail.com

  

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر