ظهور امام چهاردهم!

ظهور امام چهاردهم!

این است
حکومت اسلامی:
خشونت و قهر و
کین
خواهی!
حکومت اسلامی برهبری آخوند بزرگ،
امام خمینی، از زمان ظهورش بارها با مقاومت و جنبشها، اعتصابات، اعتراضات و
تظاهرات دستجات و گروهای مختلف روی در رو بوده است و همه را هم بسختی سرکوب مینمودند
و تعدادی را هم بخاک می سپردند. کمتر از سه سال بطول کشید که بساط احزاب، سازمانها
و گروههای مخالف را برچینند. در 67 پس از شکست در 8 سال جنگ با عراق بیش از 4000 نفر
از زندانیان جوان را، در سکوت و تاریکی بر فراز دار مجازات بقتل رسانند و مخفیانه
بخاک سپاردند.
تظاهرات و اعتراضات بار دیگر در سالهای 96، 98 و
401، در واکنش به مسئله ای بوقوع پیوستند و در هریک از آنها چند صد نفری کشته شدند.
در 98، البته، تعداد کشته شدگان از 1500 هم گذشته است. اما، حکومت آخوندی، د ررو،
دررویی با تظاهر کنندگان که در پاسخ به فراخوان شاهزاده پهلوی به خیابانها آمده
بودند، نیروی های زره پوش ولایت، خشم و خشونت، قهر و قدرت و بیرحمی و کین خواهی را
باوج خود رساندند. بدون تردید، شعار "این نبرد آخرست پهلوی یرمیگردد"
غیرت رهبرمعظم را جریحه دار ساخته بوده است که کمتر از 24 ساعت بیش از 20000 از هموطنان را در سراسر کشور بقتل رساندند، در
این تصور ک هرچه بیشتر خشونت و بیرحمی و
انتقام ستانی را بمعرض نمایش گذارده تعداد بیشتری کشته و یا نابینا و معیوب کنند،
کمتر احتمال میرود، بار دیگر در خیابانها به تظاهرات و اعتراضات بپیوندند. گفته
میشود تعداد، زیادی چشمهای خود را به تفنگهای ساچمه ای داده اند. همچنین، گزارش از
300000 زخمی و مجروح هم داده شده است.
تردید مدار که تعدا کشته شدگان و
مجروحان بسی بسیارتر آز تعدادی ست که در بالا آمد. اگر چه نقل اسامی همه آنان
اینجا میسر نیست، اما تحلیل اطلاعاتی که در باالا ارائه شد، هر چند محدود، بعدی
بآن اطلاعات میافزاید که به آن معنا و مفوم گسترده تری می بخشد. چرا که اینجا
سوالی که مطرح است، اینست که براستی،چنین کشتاری را، کشتار هموطن بدست هموطن، در
اوج خشونت و بیرحمی را چگونه میتوان توضیح داد؟ گویا، رحم و مروتی که گفته میشود
در ذات انسان نهفته شده است، قصه ای بیش نیست و باید آنرا برعکس بیان نمود. شاید
که بجای رحم و مروت، این بیرحمی و قساوت است که در نهاد انسانها نهفته شده است.
شاید، بمنظور فهم چنین رفتاری که
معمولا در ذات حیوانات وحشی نهفته شده است، بجای آنکه بدرون انسان بنگریم، شاید،
بجا باشد که یه جامعه و شرایطی که این انسانها درآن ببلوغ میرسند بنگریم. بسیاری
بر آن باورند که منشا اینگونه رفتارها، خشونت و قهر و انتقام ستانی، در دین و
آموزشهای دینی نهفته است، بویژه در دین اسلاام. چه بسا هستند کسانی که بر آن
باورند که اسلام دیگری هم هست( اسلام غیر سیاسی) که نرم است وعاری از قهر و خشونت،
سازگار با امیال و غرایز انسانی. که باید گفت که اگر هست چنین اسلامی، هست تا
زمانی که بر مسند قدرت ننشسته است. همین بس که دین و قدرت باهم یکی شوند وغیر قابل
تشخیص از یکدیگر. برای مثال، لحظه ای به پیکر آخوند خامنه ای، در حالیکه عمامه بر سر و عبا و قبا، پوششی که گفته میشود زمانی پوشاک تن پیامبر محمد
بوده است بنگر، چه چیزی را مشاهده میکنی، چیزی دیگری هم بجز نشانه ها و نمادهای
دینی میتوان دید؟ حال آنکه کوجکترین نشانی از قدرت مطلق در او دیده نمی شود. برغم
این واقعیت که او مظهر قدرت است، تمامی ساختار قدرت متشکل از سه قوای جداگانه اجرایی
و قضائیه و مقننه و ریاست جمهوری، اعصای شورای نگهبان و شورای مصلحت نظام و اعضای
مجلس خبرگان، همه تحت نظارت و تایید و تصویب، حضرت ولایت فقیه، تعین و تعریف
میشود. این نیز باید بیاد داشته باشیم که نه هرگز میتوان ولی فقیه را مورد سوال قرار داد و نه، هرگز ولی فقیه به
سوال کسی پاسخ دهد.
کیست که میتواند دارای چنین قدرت
نامحدود، مطلق غیر فابل بازنگری باشد؟آیا، آن موجود، میتواند موجود دیگر جز الله
باشد؟ خدای یکتا و یگانه.
بعبارت دیگر، اگر اسلامی هم هست که نرم و انعطاف پذیر است و بوی مهر از آن بمشام
میرسد، لزوما، ناشی ازذات و اصل و اصول دین اسلام نیست بلکه به آن دلیل است که
اسلام نرم و انعطاف پذیر بر جایگاه قدرتو حکومت قرار نگرفته است. اسلامی که بر
منبر روضه نشسته است نیازی به خشونت و انتقام ستانی ندارد. حال آنکه اسلامی که بقدرت
میرسد. باید حد و حدود الهی را باجرا در آورد. یعنی که باید دست به خشونت و قهر و
انتقام ستانی زند، هم در این جهان هم در آن جهان. در جهان موجود، الله، بانسان
همچون بنده و رعیت خود مینگرد. آخوند خامنه ای هم که بیش از 37 است که بمقام خدائی
رسیده است. همه و هر چه که هست بفرمان او بحرکت در میاید و یا از حرکت باز
میایستد.
الله خداوندگار اسلام، بخشنده و
مهربان است، اگر نشان دهی که تسلیم مطلق به اراده الله هستی. یعنی که سر اطاعت فرو
آوری و فرمانبری بدون چون و چرا که بازتاب میابد در التزام به عبادات روزانه، پنج
بار، از صبح سحر تا تاریکی شب. باضافه، باورمند باید زندگی را بر اساس احکام شریعت
اسلام سامان دهد. از چه و چگونه خوردن و نوشیدن گرفته تا اجرای مراسم طهارت و
نجاست زدائی از خویش. عدالت اسلامی بر سخت ترین. تنبییه و مجازات بنا گردیده است.
مثل، قطع عصوی از پیکر انسان که مرتکب گناه شده است، جدا کردن سر از تن، سنگسار زناکار،
مجازاتی بیرحمتر و غیر انسانی تر هم میتوان مجازات دیگری یافت؟
افزوده بر این، در دین اسلام حق و
حقوق الله ارجح است بر حق و حقوق بشر. بشر هیچ است و الله همه چیز. بشر برای الله
هست و دارای هستی ست نه برای بشر. در زندگی روزمره باید با نام او بر خیری و بخسبی و لحظه ای از اندیشه باو غافل نمانی.
حمد و ستایش دائمی و تسلیم و اطاعت به احکام او یک وظیفه و تکلیف شرعی ست.
حکومت دین، برهبری آخوند خامنه ای،
مدافع حق و حقوق الله است و پیامبر و امامان معصوم و مظلوم. ضرورتا ارزشی برای بشر
و حق و حقوق انسان قائل نیستند. چون، آنکه زهد و تقدس خود را از راه ارتباط با الله
کسب کرده است نمیتواند شناختی از انسان داشته باشد و آنچه انسانی است. آخوند خامنه
ای بواسطه رابطه اش با الله است که بر مسند ولایت نشسته است و فرمانروایی میکند.
از زبان الله است که سخن میراند. مردم ایران که محکوم به پذیرش حکومت ولایت فقیه
بوده اند و هستند، هرگز آخوند خامنه ای را برای حکومت بر نگزیده اند. آخوند خامنه
ای را الله برگزیده است، که در غیاب پیامبر و امامان، امر هدایت بشر را ادامه دهد.
بهمین دلیل حصرت ولایت، خامنه ای هیچ نیاندیشد و هیچ نگوید مگر متاثر شده و و یا نشات گرفته باشد از اندیشه و سخن ناب الله،
نه از نیازها و خواست های بشری. مثلا الله جهاد را تکلیف و وظیفه انسان میداند و
پیوسته توصیه میکند که در راهش شمشیر زنی و خون بریزی تا به بهشت موعود راه یابی.
حال آنکه انسان در نهادش مهر و همدردی نهفته است.
این واقعیت را هرگز نباید از خاطر
برد که لشگر و نیروهای قهر و خشونت، بفرمان ولی فقیهرا باجرا در میاورند. البته که
فرمان سرکوب و کشتار، مصوبه شورای امنیت ملی هم هست. آیا، عضوی هست که بتواند به
سرکوب و کشتاررای منفی بدهد؟ حکومت ولایت فقیه از آغاز بر آن بوده است که اگر
نکشد، اگر تنبیه و مجازات نکند و زندانها را سر پر نسازد، خدائی او پایان خواهد
یافت. متاسفانه باید اعتراف بکنیم اگر تظاهراتی دیگری بوقوع بپیوندد بعید بنظر
میرسد که آخوند خامنه ای، از کشتار بیشتر ابائی داشته باشد.
فیروز نجومی
firoz nodjomi
https://firoznodjomi.blogspot.com/
fmonjem@gmil.com
خیزش در
سوی رهائی
از
حاکمیت
شریعت اسلامی!
براستی، تاکنون، از خود پرسیده ایم چگونه جامعه ما در چنین گودالی
وحشت آور فرو غلتید؟ چیست که آخوندهای حاکم بر کشور را بر آن داشته است که همچون،
47 سال گذشته با بکارگیری ابزار خشونت و خونریزی، قهر و انتقام ستانی، تا آینده ای
نامعلوم به سلطه مطلق خویش بر جامعه ادامه دهد؟
آنچه حکومت آخوندی در 47 سال حکمرانی در معرض دیدگاه همگان
قرار داده است، آگاهانه یا نه، مهم نیست، مهم انستکه در لباس قداست و حتی معصومیت
که الله، در نهاد امامان نهفته است، بسیار ساده و راحت تر میتوانی مرتکب گناه شوی،
هر گناهی، از جمله، شکنجه، اذیت و آزار و کشتار انسانهای دیگر، اعمالی که مورد
تایید الله و دین اسلام قرارمیگیرد.
گفته میشود که تنها در سال گذشته حکومت اسلامی آخوندها 2000
نفر را بدار مجازات آویخته است. در تظاهرات دو هفته اخیر، بنا بر گزارشهای رسمی،
در دو روز، در هفته گذشته ، در روز پنجشنبه و جمعه، نیروهای انتظامی حکومت اسلامی
از 2000 تا 20000 از تظاهر کنندگان را بقتل رسانده اند.
واقعیت آن است که از 1375، یا از زمانیکه آخوند،به یاری
آمریکائیها، برفراز منبر قدرت صعود کرد، از جمع وجامعه؛ هیچ نخواسته است، بجز
تسلیم و اطاعت و فرمانبرداری. چنانکه گوئی، انسان محروم از قدرت، بویژه، در اسارت
و بندگی، در منظر آخوند، حیوانی بیش بشمار نیاید و میتوان با ابزار تنبیه و مجازات،
همچون، شلاق وشکنجه و حبسهای مجرد. بنا بر روایات زندانیان رها شده، بسیاری از
زندانیان یا از اطاق شکنجه زندان خارج نمیشدند و یا آویخته از چوبه دار با زندگی
وداع میگفتند.
بمانند هر خیزشی، مثل خیزش 96 ، 98 و جنبش زن زندگی آزادی
در 401 خیزش کنونی نیز دارای ویژهگیهای خاص خود است که آنرا از جنبشهای گذشته مشخص
میسازد. که دیکر نه در خواستها و طلبکاری
های معیستی و یا در خواست دستمزد بیشتر است که تظاهر کنندگان را بکف خیابانها
میکشاند. هرچه بیشتر به ویدیوها مینگری، آنچه مخابره میشود بیش از هر چیز تصاویریست بیانگر اراده معطوف برهائی، رهائی از
پسروی و سقوط در فقر و فلاکت و گرسنگی.
بدون تردید، آنچه در کف خیابانها در میان تظاهر کنندگان،
بیش از هر شعاردیگری، تکرار میشد این شعار بود، که این آخرین نبرد است پهلوی بر
میگردد. یکی دیگر از شعارها که تردید ندارم ، بینان آخوند خامنه ای را بلرزه
در میآورد اینست که امسال سال خونه سیدعلی سرنگونه. هر دو شعار
بیانگرخوشبینی و آینده نگری در ادامه نزدیکترین جنبشها در گذشته، مثل، جنبش زن
زندگی آزادی بیانگر، آرمانی ماندگار و فنا ناپذیر. است.
اما، آنچه نظام
ولایت را محکوم بفروپاشی نموده است، گسترش فساد در سراسر جامعه است که عمق و توسعه
آن در تاریخ بی سابقه است. بحدی که هر آن ممکن است از درون منفجر گردد. آنچه در کف
خیابانهای کشور رخ میدهد، باز تابنده
فسادی است برخاسته از خصلت فساد زای قشر مفتخوار آخوندیسم که از باور به افسانه ها
و اسطوره های دینی بمثابه واقعیاتیهائی مقدس برمیخیزد.
همآهنگ با بحران درونی
در باورها و ارزشهای دینی و دور زدن تحریمات جهانی، توسل به فریب و ریاکاری کارایی خود را برای دور
زدن تحریمات جهانی، کم وبیش از دست داده است. حکومتی که بر اساس باور باصل و اصول
اخلاقی بناگردیده است، پس از نزدیک به نیم قرن حکومت، چیزی از خود، بیشتر از نمایش
ناکارامدیها و ندانم کاریهای قشر قئرتمداران، قشر آخوندها، در کل با عمامه و یا کت
و شلوار، بجای نگذاشته است. هرگز، نیز، از خدمت خود به ملت نشان بجای نگذرده است.
چه در منظر آخوند اول خدمت به الله بعد
خدمت به مردم.
در شرایط کنونی بیش
از 20 درصد، اگر نه بیشتر، از جمعیت کشور بفقر وگرسنگی کشانده شده اند. کی مسئول
است. آیا، میتوان رهبری که نزدیک به نیم قرن با مشتهای آهنین بر جامعه حکومت کرده
اسست، مسئول دانست، مسئول بوجود آوردن شرایطی که جامعه را بلحاظ مادی و معنوی،
آماده سقوط و انفجار نموده است..
بدون تردید، فساد، در هر چامعه ای وجود دارد، اما، تا چه
حدی گسترش می یابد و چه درصدی از جامعه را آلوده ساخته است مهم است. در اینجا
نتوان امار و ارقامی معتبر مبنی بر درصد و انواع فساد، در جامعه ایکه آخوندهای
مقدس بر آن سلطه افکنده اند ارائه داد. همین بس که در منظر آخوندهای مقدس هیچ چیزی
نیست که قابل مالکیت نباشد، از مالکیت بر زمینهای مرغوب در شمال تهران و سایر نقاط
کشور گرفته تا مالکیت بر انواع و اقسام شرکتهای بزرگ، از مالکیت بر ماشین
سازیها گرفته تا کارخانجات صنعتی. گفته
میشود که بیش از 30 در صد ثروت کشور به حساب ولایت مقدس، آخوند خامنه ای واریز
میشود.
اما، در اینجا ما از عمق و گسترش فسادی سخن میگوئیم که
ساختار قدرت را در یک نظام دینی، بفساد کشانده است. بعبارت دیگر، پس از نیم قرن،
حکومت دین، جامعه بتازگی دریافته است که فریب خورده است از قشری که لباس مقدس دین
بتن دارد و بر سر و سینه خود میکوبد برای قربت و تنهائی امام حسین در برابر یزید.
حال آنکه، خلیفه یزید، برغم خوبی و یا بدی شخصیتش، به امام حسین رخصت داد که شمشیر
بر گیرد و با لشگرش برای آنچه که میخواهد، در میدان جنگ ظاهر شود. حال آنکه،
جانشین امام حسین، .ولی فقیه، مدعیان قدرت را بخاک خون میکشد و از بکارگرفتن هر
ابزاری مشروع یا غیر مشروعی برای تداوم حکومت فریب و ریاکاری در زیر پوشش باور و
ایمان به اصل و اصول دین اسلامی. چنان تظاهر کند، گوئی که بازتابنده ایمان است
بخداوندبخشنده مهربان، نه خدایی، خود خواه و خودپرست که همچنانکه زودتر اشاره شد،
خدایی خشن و بیرحم و انتقامجو .
فیروز
نجومی
firoz nodjomi
https://firoznodjomi.blogspot.com/
fmonjem@gmail.com
کیش اهریمنی!
در بیست دوم بهمن 1357 آئین عرب برای بار دوم کشور ایران را مورد تاخت و تاز خود قرار داد. اگر در بار نخست در
لباس بیگانه در مرزهای ایران ظاهر گردید و بر نظامی پوسیده و در حال از هم گسیختگی
پیروز شد، در دفعه ثانی از درون شبیخون زد و حکومت شاهی را که به ضعف و سستی
گراییده بود، در هم فرو ریخت. اگر در تاخت و تاز اول در چهارده قرن پیش از این(651
میلادی)، پرچم سیاه دین خود برافراشته بود و با سپاه ایران برهبری رستم فرخزاد
سردار ایرانی روی در روی گردید، در هجوم اخیر پرچم آئین عربی، اسلام را در پس بیرق
آزادی و استقلال پنهان ساخته و موذیانه به سوی
کسب قدرت خزید ن گرفت . از اینرو نه تنها مقاومتی در برابر خود ندید بلکه
با استقبال و خوشآمد گویی مردم از یکطرف و تسلیم سران سپاهیان شاهی از طرف دیگر
روی در روی شدند. چه بختی؟
شاعر بزرگ، ابوالقاسم فردوسی، در قسمت آخر اثر جاودانه ی خود، شاهنامه،
فروپاشی ساسانیان را بدست سعد بن ابی وقاص سردار لشگر اسلام، به نظم در میآورد
بعنوان یک واقعیت تاریخی نه افسانه ای بر ساخته ی تخیلات شاعرانه. فردوسی واژگونی
نظام شاهنشاهی ایران و تغییر و تحولاتی که از پی آن بوقوع پیوست، چنین توضیح
میدهد:
چو بخت عرب بر عجم چیره شد
همی بخت ساسانیان تیره شد
بر آمد ز شاهان جهان را قفیز
پنهان شد زر و گشت پیدا پشیز
همان زشت شد خوب و خوب زشت
شد راه دوزخ پدید از بهشت
اگر چه شاهنشاهی پهلوی را نمیتوان با شاهنشاهی دوران باستان از جمله دوران
ساسانیان، مقایسه نمود. اما هم اکنون پس از گذشت بیش از چهار دهه از پیروزی آئین
اسلام بدست عرب پرستان خانگی همان گند ی
را ببار آورده اند که پیشینیان عرب شان- همانگونه که فردوسی در بالا توصیف نمود.
یعنی که بار دیگر بخت دین عرب، و یا همچنانکه خواهیم دید، آنچه رستم فرخزاد، سردار
ایرانی، کیش اهریمنی میخواند، بدست مزدور ان ایرانی بار دیگر بالا گرفت.
ضمن اینکه دوران شاهی بسر آمد، هرچه زیبا
و دل آرا بود، هرچه شادی و طرب و پایکوبی بود، هرچه آزادی، هرچند محدود و نسبی،
مثل آزادی در پوشیدن و نوشیدن و معاشرت و آمیزش بین جنسیت ها، چیزی که عرب پرستان
خانگی فحشا می نامند، همه به پایان رسید.
گدایان ناگهان خود را بر تخت شاهی دیدند. شریعت آوردند و بگیر و ببند و بزن. نه
گویان و دگر اندیشان را راهی دوزخ نمودند و عرب زده های خودی را راهی بهشت.
اما، فردوسی تراژدی شکست سپاه ایران را از زبان رستم فرخزاد، یکی از برجسته
ترین سرداران ایران، نقل میکند، سرداری که
خود او را خردمند و گرد و جهاندار میخواند. شاهنشاه او را برگزیده بود که
لشگر سعد بن ابی وقاص را از حمله به ایران باز دارد. وی در حالیکه آمادگی های سپاه
خود را مدیریت میکرد، دو نامه تحریر میکند. یکی از آن نامه ها را به برادر خود می
نویسد و دیگری را به سردار تازی، سعد بن ابی وقاص. در نامه ای که رستم فرخزاد به
برادرش مینویسد (تنها نامه ای که مورد بحث است اینجا)، از آگاهی خود به "راز
چرخ فلک " رازی که بدان از حرکات ستارگان دریافته و قلب او را از اندوه
پر ساخته بود، خبر میدهد. از آنجایی که او ستاره شناس هم بود، بنا بر قول فردوسی،
رستم فرخزاد، " بیاورد صلاب و اختر گرفت." ستاره گان را در هم
فرو ریخته فرو شکسته دید، چنانکه از آینده ای شوم و تیره و تار حکایت میکرد.
فردوسی واکنش سردار ایران را نسبت به آنچه در صلاب مشاهد میکند، چنین توصیف
مینماید: ز روز بلا دست بر سر گرفت. آری او وقوع روز بلا، روز فاجعه
ای بس بزرگ، یعنی پیروزی تازیان و
شکست و تار و مار شدن سپاه ایران بدست لشگر اسلام
را در جایگاه ستارگان در آسمان بیکران نظاره کرده بود. از این روی ست که
نامه به برادر مینویسد که درد نهان با او
بگوید. که بر او چه میگذرد و چرا
آینده ای تیر و تار در راه می بیند، آینده ای که محتوم است. از احساس گناهی که
سراسر وجود ش را گرفته بود. چرا که آگاه بود که اینبار تاج و تخت ساسانیان را
نتواند نجات بخشد. از یکطرف خانه را تهی از پادشاهی میبیند و از طرف دیگر، با
اهریمن است، نه هر دشمنی، که باید به جنگ به پردازد، با خدای شر و بدیها، خدایی که
نتوان شکست داد باین سادگی ها. چرا چنین سرنوشتی محتوم؟ رستم به برادر مینویسد که:
همان تیر و کیوان برابر شدست
عطارد به برج دو پیکر شدست
بی نظمی ستارگان حکایت از آمدن گزند میکند. وقتی تیر که ستاره ایست از
فلکه دوم با کیوان که در فلکه هفتم قرار
دارد، برابر شود بیانگر اوضاعی شوم و شر انگیز است. زمانیکه عطارد هم که ستاره
ایست در فلک دوم و معروف به دبیر فلک و نماد علم و عقل، در هم شکسته میشود، خبر از
تیره روزی و سیه بختی میدهد. اگرچه، رستم فرخزاد به راز آینده آگاه گردیده بود با این وجود به برادر خاطر جمعی میدهد که سرداران و سپاهیان
ایران آماده همه گونه جان فشانی اند در دفاع
از مرز بوم و بجنگند با کیش اهریمنی. کمی بعد نیز میافزاید که:
بکوشیم و مردی بکار آوریم
بر ایشان جهان ننگ و تار آوریم
اما رستم، نمیتواند از بیان واقعیت، شکست اجتناب ناپذیر و آنچه در پی خواهد
آمد خود داری کند و به برادر به تلخی خبر میدهد که:
کزین پس شکست آید از تازیان
ستاره نگردد مگر بر زیان
تاریخ بر درستی پیشگویی سردار ایران، مهر تایید و تصدیق میزند. از پیشگوئی های
دقیق و مشخص و جز به جز رستم است که میتوانیم به عمق آنچه که پیروزی کیش اهریمنی
ببار میآورد پی ببریم. چرا که زیان و
خسارتی که شکست از تازیان ببار میآورد گویی که ابدی میشود و غیر قابل جبران. چرا
که تنها نظام سیاسی نیست که فرو میریزد، بلکه نظام ارزشی ایرانیان است که با ورود
کیش اهریمنی از هم می پاشد. نقل شمّه ای از
تغییراتی که در آینده پس از پیروزی اعراب بوقوع می پیوندد از زبان رستم فرخزاد که آکنده است از
تلخی و غم و اندوهی بسیار، بر مطلب روشنایی بیشتری می بخشد. در اینجا البته از
آینده ای سخن میرود که فردوسی خود زاده و نظاره گر آن بوده است.
چو با تخت منبر یکی شود
همه نام بوبکر و عمر شود
***
ز پیمان بگردند و راستی
گرامی شود کژی و کاستی
***
رباید همی این از آن، آن از این
ز نفرین ندانند باز آفرین
***
نهانی بتر ز آشکارا شود
دل مردمان سنگ خار شود
***
زیان کسان از پی سود خویش
بجویند و دین اندر آرند به پیش
مسلم است، اگر قبل از ظهور کیش اهریمنی بدست عرب پرستان وطنی در 1357، همچون
رستم فرخزاد صلاب میانداختیم، ز روز بلا دست بر سر میگرفتیم. چون میتوانستی بنگری
که تیر و کیوان باهم برابر شده است و آیت الله ها و حجت الاسلام ها از حوزه ها به
بیرون خریده و تاج شاهی بر سر مینهند. در نتیجه امید واهی به گفتار آنان نمی
بستیم. همچنانکه رستم فرخزاد از خصلت
تازیان به برادر گزارش میدهد که چنین است گفتار و کردار نیست. چه حقیقت
پایداری؟
اما حدود چهارصد سال بطول انجامید که ایرانیان به کیش
اهریمنی ایمان آورند و هزار سال دیگر به درازا کشید که پیشگویی های فردوسی و رستم فرخ زاد، قهرمان ایرانی که برای
شهادت ش بدست تازیان مهاجم تا کنون اشکی نریخته ایم، صورت واقعیت بخود بگیرد و کیش
اهریمنی سلطه ی خود را مطلق و کامل سازد. چرا که از زمان شکست ایرانیان در قادسیه
تا 1357، کیش اهریمنی خود را در پس ساختار قدرت
پنهان ساخته بود که بتواند عمیق تر در نهاد ایرانیان نفوذ نماید. بهمین
دلیل، شمشیر و ابزار قهر و خشونت را بدست
شاهان ایرانی سپرده بود.
امروز اما کیش اهریمنی خود را آشکار ساخته است.
تاج شاهی، خود بر سر نهاده در یک دست شریعت الهی دارد و در دست دیگر شمشیر مقدس.
درست است که تازیان بومی به روش تقیه در امتداد صد ها سال در سوراخ و در
لای درز دیوارها پناه گرفته و همچون موش و موریانه میزیسته اند. اینبار، اما، کیش
اهریمنی شرایط را مناسب دیده، به بیرون جهید ه و چهره کریه خود را به ملت فریب
خورده نشان داده است. از همان آغاز خود شمشیر بدست گرفت و چه سرها که بر زمین
نیافکند. بعبارت دیگر، اگر کیش اهریمنی پس از چهارصد سال سر انجام توانست به درون
مردم رخنه کند به آن دلیل بود که شمشیر شاهان را در خدمت گرفته بوده است، شمشیری
که در صیقل و برنده ساختن آن تازیان بومی مهارت خیره کننده ای داشته اند. گویا هم
اکنون کیش اهریمنی رمز بقای خود را فراموش کرده است.
واقعیتی ست تاریخی که از زمان چیره شدن عرب بر عجم در یکهزار و چهار صد سال
پیش از این تا 1357 ، شمشیر شاهان بود که بخون آغشته بود. این شاهان بودند که ظالم
و ستمگر بودند. حال شمشیر کیش اهریمنی است که برگردن ملت فرود میآید. هم چنانکه
شاهان با شمشیر خود گور خود کندند، چه دلیلی وجود دارد که باور کنیم که کیش
اهریمنی نیز گور خود را نکند. در واقع
هرچه حکومت و سلطه اش طولانی تر شود، دین
اهریمنی به گور خود نزدیکتر شود. چرا که آن روز دیر یا زود فرا خواهد رسید، اگر هم
اکنون فرا نرسیده باشد که عجم بر شیفتگان کیش اهریمنی، بر عرب پرستان بومی، پیروز
شوند، آن روز که پشیز و زشت به زیر
زمین فرو روند و ره دوزخ ناپدید و بار
دیگر زر و زیبایی رخ نماید بوی بهشت از سر زمین ایران به مشام رسد. چرا که کیش
اهریمنی ضعیف و تهی از افسون گردیده است. مردم به تجربه در یافته اند که کیش
اهریمنی چه سخت است و خشک و منجمد، چه خشن است و خشمگین و کین خواه، تهی از
توانایی برتابیدن زمان و آنچنانی بودن آن. هرچند هم سخت تر تازیان بومی حاکم در
بوق و کرنای علم و دانش و کمال انسانی و نیز جهش های بزرگ در صنعت و تکنولوژی هسته
ای میدمند، بیشتر حرمت و اعتبار خود را از دست میدهند.
فیروز نجومی
Firoz
Nodjomi
https://firoznodjomi.blogspot.com/
fmonjem@gmail.com
آخوند و فقیه و
طلبه
هنوز
بازیگران اصلی صحنه اند!
کمتر کسی میتواند از پیش بگوید، سر
انجام آنچه در جامعه ما در حال به وقوع پیوستن است، بکجا میکشد و به کدام سو
میرود؟ آیا بهدف خود خواهد رسید، هرچه که آن هدف تعریف شود؟ بدون تردید، تحلیلگران
و کارشناسان سیاسی، دیر زمانی ست که بر پاسخ به این سوالات تمرکز نموده و در میان
آنها، می توان پاسخ های بسیار درخشنده ای را یافت و از انان، نیز، بسیار آموخت.
اما، آنچه باور نکردنی ست، آنست که
در حالیکه، نزدیک به نیم قرن است که دین و متولیان آن، قشر آخوند و فقیه و طلبه،
بازیگر اصلی در جامعه ما بوده اند، بندرت، ناظران و کارشناسان اجتماعی، جامعه
خود را نه به مثابه یک "جامعه
اسلامی" شناسائی نموده و یا نه بعنوان یک جامعه دینی مورد فهم، نقد و بررسی
قرار داده ایم، بان امید که اینبار بدانیم بکجا میرویم و چگونه بآنجا،
میرسیم، با چشمهای باز و نه فقط با احساسات آتشین و دلهای باز و چشمهای بسته که
نتیجه اش در برابر چشمان ما قرار دارد: نیم قرن اسیر در بند دین و شریعت اسلامی، و
هنوزهم.
آیا،
در آن زمان معروف به 57، انقلابیون(از همه انواع) هرگز از خود پرسیدند با
سپردن سرنوشت خود بدست دین مداران حرفه ای، بدست آخوند و فقیه و طلبه برخاسته از
حوزهای علمیه، ممکن است در قعر چنین شرایط نکبت باری فرو رویم؟ البته که پاسخ باین
سوال چیزی نیست، مگر، فریاد بر آوردن، هرگز، هرگز. چون چنین روزهایی سراسر تحقیر و
حقارت، خواری و ذلت را کمتر کسی میتواند، حتی، در کابوس هم روی در روی شود؟ در سال
57، قیمت یک دلار هفت تک تومنی بود. همان دلار، این روزها قیمتش، نزدیک به یکصد و
پنجاه هزار تومن رسیده است و گفته میشود به 200 هزار تومان هم میرسد تا آخرای
امسال. آیا این خواری و حقارت و شرم آور نیست؟
سخن از فریب در گذشته، بآن دلیل،
بیان گردید بآن امید که بار دیگر فریب نخوریم. مگر، نه اینکه امام خمینی بود که
هنوز بر منبر قدرت صعود نکرده، قول زندگی بهتری را برای "مستضعفین" داد؟
مگر غلتیدن در شرایط نکبت بار کنونی نتیجه چیز دیگری، جز فریبکاری دین مداران حرفه
ای، حرفه ای را که در حوزه های علمیه میاموزند، از طلبگی تا برسند با اجتهاد و کسب
آن دانشی که بتواند درک لازم را برای فهم کلام الله اهدا نماید، در سطحی که شور و
اشتیاق فراگیری کلام الله را به منصه ظهور رسانند تا باورمندان ساده دل، افسانه
ها و اسطوره های اعراب بیابانگرد را باور کرده و به فرزندان خود بیاموزند، تا ورود عقل و خرد در درونشان سخت و دشوار گردد.
واقعیت آن است که فریب و ریا از آغاز در ذات حکومت آخوندی نهاده شده بوده است. پذیرش تقسیم سه گانه قدرت، به شیوه نظامهای دموکراسی غربی، کنشی بود فریبکارانه که به جهانیان نشان دهند که تا چه حدی حکومت اسلامی پایبند به جدائی قدرت سه گانه مجریه و مقننه و قضائیه هستند، گوئی با التزام به نظام دموکراسی به عرصه وجود گام نهاده اند. و همچنین، کوئی که هرگز، کسی اصل را از قلب تشخیص ندهد. چه دموکراسی برساخته دست انسان، برای دستیابی باهدافی ساخته شده است برای بهزیستی، همکاری و همیاری انسانها با یکدیگر.
حال آنکه نظام دموکراسی در حکومت
دینی، در خوش خدمتی به الله، خداوند پر قدرت، حاکم مطلق بر دو جهان هستی و نیستی بنیانگذاری
شده است. چرا که تحت حکومت
آخوندی، نهادهای نظام دموکراسی، آن نقشی را بازی میکند که شریعت اسلامی مقرر
میدارد. همه چیز در خدمت الله، خداوند بی همتا. نه نقشی را که قانون تعریف میکند. شورای
نگهبان، خود یکی از مهمترین نهادهای دموکراسی و مجلس تشخیص مصلحت نظام، بر
اساس شریعت اسلام بگردش در می آیند و نمی توانند قانونی در تضاد با شرع اسلام وضع
نمایند. تشخیص سازگاری و یا عدم ناسازگاری قانون با شرع مقدس اسلام وظیفه 12 فقیه
و متخصص است در شورای نگهبان. رئیس قوه مجریه، البته که خود هم قانون است و هم
قدرت. جایگاه ولایت فقیه، جایگاهی ست فرا قانونی، ولی فقیه، جانشین خدا بر روی
زمین است و گوینده حرف اول و حرف آخر. پایان داستان. حرفی که چند و چونی درش نیست.
بدون تردید شرایط موجود حاکم بر
جامعه ایران را می توان بهتر فهمید. اگر، حضرت ولایت، یکبار دیگر بر فراز منبر
قدرت صعود نموده و اعلام میکرد که تنها خود اوست که تشنه شربت شهادت است در جنگ با
امریکا و اسرائیل و یا میخواهد آینده 90 میلیون نفر هم به تخریب و ویرانی بکشاند؟
بدرستی روشن نیست که عقل و خرد
اجتهاد، باو چه فرمانی میدهد. اگر،بقران، کلام الله رجوع کند، چه راهی را بر
میگزیند؟ آیا، در برزگی ولایت فقیه و ملت ایران نخواهد بود اگر، حضرت ولایت پرچم
سفید را برافرازد و پایان خشونت و قهر و خونخواهی را اعلام کند. تردید مدار که
اگرچه دیر، با این وجود این کنش شجاعانه ولی فقیه، جهان را بسوی دوستی و مسالمت و
همزیستی رهنمون خواهد نمود.
فیروز نجوم
firoz nodjomi
https://firoznodjomi.blogspot.com/
fmonjme@ gmail.com
بازگشت پهلوی
و
اراده معطوف برهائی!
جنبشی که هماکنون شاهد بر روییدن و شکل گیری آن هستیم،
اگرچه، هنوز، مراحل اولیه رشد و بلوغ را میگذارند، جنبشی ست در امتداد جنبشهایی که در دوران حکومت دین برهبری قشر آخوند زائیده شده است. اما، ویژگیهایی را
بنمایش گذارده است که آنرا از خیزشهای پیش از خود متمایز میسازد. مثلا، در مقایسه
با آنچه در 57 بوقوع پیوست. اول از همه یک عمامه بسر و قبا و عبا بتن و یا یک
آخوند در میان تظاهر کنندگان دیده نمیشود که خود بیانگر یک تحول بزرگ تاریخی ست.
چه، اگر، نیک بنگری، حد اقل در صد سال گذشته کمتر جنبشی بوقوع پیوسته است که آخوند
در آن نقش بازی نکرده باشد، از جنبش مشروطیت گرفته تا جنبش "اسلام ناب
محمدی" برهبری آخوندی که قبل از صعود بر فراز منبر قدرت، ناگهان
"بامامت" رسیده بود، نه از عالم غیب بلکه تنها بآن دلیل که آخوند تف لیس
دیگری، آخوند خمینی را "امام" خوانده بوده است، با سرعت در میان
آخوندهای تف لیس رایج گردید.
امام خمینی هم، آخوندی بود برخاسته از حوزه های علمیه که در
مخالفت با برنامه های اصلاحات شاهی بمنظور مبارزه با فقر و عقب ماندگی، از جمله
آزادی زنان، اصلاحات در مالکیت ارضی و فرستادن فارع التحصیلان دبیرستانها به
روستاهای محروم از سواد آموزی بعنوان "سپاه دانش" که از ملزومات حرکت
بسوی پیشرفت بود و دست یافتن به فرآورده های جهان مدرن. اصلاحاتی که زمینه را
فراهم میساخت برای بنیانگذاری جامعه ای فعال و زنده رها از فقر و گرسنگی.
در مخالفت با برنامه اصلاحات شاه در سالهای 40 بود که آخوند
خمینی شناخته شد و به تبعید در عراق محکوم گردید. که در واقع نقش بسیار مهمی بازی
کرد در فراهم آوردن آلترناتیوی برای جایگزینی شاه، در انظار قدرتهای بزرگ، محتملا،
در این تصور که بسی بسیار راحتتر میتوانند با آخوندی با دانستنیهای محدود در
دیپلماسی بین المللی، به معاملات سود آوری دست پیدا میکنند. غربیها با کمترین فهم
از ساختار دین شیعه دوازده امامی و ظهور "اخوندیسم ." در امام خمینی
رهبری را میدیدند که میتواند در رقابت باشوروی مفید هم باشد.
امام خمینی، بزودی بر
تمامی جنبش سلطه افکند. آخوندی که در آغازین ساعات صعود بر فراز منبر قدرت، فرمان
تیر باران سران نظام پیشین را صادر نمود حکومت اسلامی را بر اساس خونریزی و خشونت،
بیرحمی و انتقام ستانی بنیانگذاری نمودند، همچنانکه، تعداد روز افزون اعدامها،
بخوبی نشان میدهد چه قشر خونخواری بر جامعه حکومت میکنند بی آنکه هرگز، کسی متوجه دستهای
بخون آلوده آخوندهای حاکم بشود.
نزدیک به نیم قرن است که آخوند، بر این جامعه حکومت کرده
است و تا کنون، چیزی از خود بجای نگذاشته است، بجز خشم و خشونت، قهر و کشتار جمعی
و تعداد روز افزون اعدامها، بویژه، اعدام جوانان وطنخواه و شاهدوست، جنایتهایی که
توجه جهانیان را بخود جلب نمود و متعجب ساخته است.
حال، بدرستی مطمئن نیستیم که غیبت آخوند در جنبشی که نوید
بازگشت پهلوی را فریاد میکشد، چگونه باید تفسیر نمود؟ آیا میتوان آنرا نشانی دانست
بر برچیده شدن بساط آخوندی، اگر نه بطور انقلابی بلکه بتدریج و شاید بسی بسیار
آهسته؟ البته که آخوند در جایگاهی قرار دارد که بسادگی میتواند خود را ناپدید
سازد، همین بس که از گذاردن عمامه بسر خود داری و از پوشیدن عبا و قبا امتناع
نمایند. بدون تردید آنها که دستهاشان بخون هموطنان آلوده است بسادگی نمیتوانند
برنگ جماعت در آیند و چهره جنایتکارخویش را بپوشانند.
یکی دیگر از ویژگیهای این جنبش آنست که خبری از شعار الله
اکبر نیست. این خود، نیز بازتابنده تحولی ست که در ورای ظاهر جنبش قرار گرفته است،
همچون، غیبت آخوند، که اهمیت آن بیواسطه
مورد فهم و درک قرار نمیگیرد.
البته که تفاوتهای بسیاری بین جنبش امروز با جنبشهای گذشته
میتوان مشاهده نمود و آنها را بعنوان نوعی کنشگری جمعی مورد فهم قرار داد. اما،
این موضوعی ست که، در حال حاضر، از حوصله ی این نوشتار خارج است. چرا که در شرایط
تاریخی ایکه هماکنون در آن قرار گرفته ایم، هر روز که میگذرد، یک گام به پایان
حکومت اسلامی- آخوندی نزدیکتر میشویم. زمان سرنگونسازی حکومتی که نزدیک به نیم قرن
بنام الله، خداوندی برخاسته از فرهنگ تازیان بیابانگرد، بیگانه با ایرانیان، شهروندان
کشوری با فرهنگی 2500 ساله و تاریخی
باستانی فرا رسیده است. البته برای آقای جواد ظریف یکی از مشهورترین تف لیسان
ولایت فقیه، به تقلید از آخونندها فتوا صادر کرده است که از زندان افتخارات گذشته
بیرون آییم، چنانکه گوئی، خویشتن پست وزارت را نه در ساختار قدرت باز مانده از
1400 سال پیش از این اشغال کرده است بلکه در ساختار قدرتی برخاسته از دوران ماورای
مدرن بدست آورده است ، در دورانی که نقشه ویرانی جهان را بزیر زمین انتقال میدهند. تحت حکومت آخوندی در 47 سال گذشته، جامعه ایران پیوسته بسوی
تخریب و ویرانی در درون و حقارت و خواری در جامعه بین المللی سوق یافته است.
تردیدی نیست که در چنین شرایطی نیاز بیک رهبر جانشین، رهبری هوشمند و دوراندیش با
کفایت و لیاقتی که بتواند پرچمدار انقلاب زن زندگی آزادی بشود، بیش از هر زمان
دیگری احساس میشود.
در شرایط کنونی نمیتوان بر فردی شایسته تر، با فضیلت تر و
میهن دوست تر، از شاهزاده رضا پهلوی انگشت نهاد.بهمین دلیل هم، تحلیلگر برجسته ای،
همچون، آقای ایرج مصداقی، (بنقل) شاهزاده پهلوی را تنها فردی میداند که میتواند
دارای آن شایستگی و آن جذبه لازم باشد برای قرار گرفتن بر جایگاه رهبری، در دوران
گذار از ساختار ولایت به ساختار جامعه ای نوین که ممکن است شاهی باشد و یا جمهوری،
بسته به آنچه مردم بر میگزینند.
درست است که در 57، همچنانکه، اکثریت عظیم جامعه، در مخالفت
با حکومت شاهی، بآغوش آخوند خمینی پناه بردند، هنوز، به شاهزاده رضا پهلوی نپیوسته
اند. اما، این سبب نشده است که شاهزارده رضا پهلوی مورد لعن و نفرین گشاده دهانان
فرصت جو و تف لیسان ساختار قدرت قرار نگیرد و طرفداران شاهزاده رضا پهلوی را
"اوباش" نخوانند و او را متهم بر پیمودن راهی نکنند که پدر بزرگش، رضا شاه پیموده است. چه اتهامی؟
آنهم بزبان طلبه سابق حوزه های علمیه دیروز وعالم دهر امروز.، در ناف دنیای کفر،
امریکا، میدرخشد، همچون، اراده معطوف برهائی ملت.
اما، تردید مدار که بزودی، شاهزاده رضا پهلوی، بعنوان رقیب
اصلی ولایت فقیه، آخوند خامنه ای شناخته شود، در درون جامعه و همچنین در سطح بین
المللی.
اما، واقعیت آنست که زمانیکه حضرت ولایت فقیه بر فراز
بلندیهای تهران زندگی میگذراند، تردید است که صدای مردم بگوشش میرسید و اگر هم
میرسید او چیری را میشنید که میخواست. نیز، بعید بنظر میرسد که حضرت ولایت، هرگز صدای
مردم ایران را زیر گلوله های کشنده و گلوله های ساچمه ای کور کننده نشنیده است.
گویا آوای جمع، مبنی بر "رضا شاه روحت شاد" و یا "نه غزه و نه
لبنان جانم فداری ایران" هم بگوشش نرسیده است. همچنانکه، یک برانداز دینمدار
منتقد، در یکی از لایو ویدیوهای خود، خطاب به دشمنان شاهزاده، میگفت که شما دوره
ای را مردود میشمارید که امروز حسرت مردم است. که درست است، بازگشت بگذشته مورد
پسند کسی نیست و نباید باشد. اما، این ناشی از 46 سال حکومت آخوندی ست. هرکس که
بتواند از این کشور خارج میشود. هم اکنون، چند سالی ست موج خروج پرستاران و اقامت
در کشورهای دیگر آغاز گردیده است.
هر آنچه تا اینجا ارائه شده است، البته که در اکثریت مواقع،
وضفی ست از جهان عینی، جهانی قابل لمس و مشاهده، و یا آنچه جهان ظاهر خوانده میشود
در برابر جهانی ماورای جهان عینی و تجربی، جهانی که ریشه بر گرفته از مفاهیم ذهنی
و بیان آن مفاهیم مجرد کلی بگونه ای قابل درک.
این بدان معناست، هر آن بتوانیم واقعیت های ظاهری را مورد
تغییر قرار دهیم، جهان ماورای جهان ظاهری، جهان باطنی، نیز، بابکاراندازی اراده
معصوف بآزادی مورد تغییر و تحول قرار میگیرد. چه اگر نیک بنگری این دین اسلام و
نگرشی برخاسته از ارزشها و باورهای اسلامی ست که در ماورای آنچه مشاهده میشود،
قرار دارد. باطن محتوی و جوهر است.نتیجه گیری محتاطانه این منطق ممکن است، نهایتا
بکاهش اقتدار دین در زندگی اجتماعی بیانجامد.
چه بسا، بسیاری بر آن باورند، که اگر اعتتقاد و ابمان دینی،
بویژه، دینی که متولی آن آخوندهای خرافه اندیش اند، دگرگون گردد. پس، باید به
تعطیلی حوزه های علمیه و به براندازی آخوند و آخوندیسم اقدام کنیم. اگر نیازی به
آموزش امور دینی ست، تخصص در این زمینه را در کدام از نهادها بهتر از نهاد دانشگاه
میتوان آموخت. پس از فروپاشی دین در عرصه باطن است که ما ایرانیا نهایتا در گزینش
دین خود آزاد میشویم و پرچم اراده معطوف برهائی را بدست پهلوی سوم می سپاریم.
فیروز
نجوم
firoz nodjomi
https://firoznodjomi.blogspot.com/
fmonjme@ gmail.com
در شناخت آخوند،
قشر مفتخوار حاکم بر جامعه
نزدیک به نیم قرن است که آیت الله ها، حجت الاسلام ها، فقها، علما، امام جمعه ها، طلاب حوزه های علمیه و، بطور کلی آخوندها در نقاط مختلف کشور، فرمانروایان سرزمین ایران هستند. آنها خود را مقدس و روحانی میدانند و وارث رسالت و امامت. یعنی که فرمانروایان کنونی کشور به آینده ای مینگرند که در گذشته به پایان رسیده است.
فرمانروایان امروز بر جامعه ایران، نه به شیوه پیشینیان، کلاهخود بر سر دارند و نه زره در بر. نه مانند همقطاران متجدد شان کراوات می بندند و عطر و ادکلن بخود میزنند. حتی آنان که از بیرون از حوزه ها و بدون گذراندن دوره طلبه گری، به فرمانروایی رسیده اند از پوشیدن پیراهن یقه دار هم خود داری میکنند. مثال خوب، رئیس جمهور بنی صدر بود که دیدیم که چگونه پا بگریز گذاشت. اما، رئیس جمهور احمدی نژاد و سراسر هیئت کارگزاران حکومت دین، ژنده پوشی و چرکین نمایی را الگوی "اسلام ناب محمدی،" الکوی حاکم بر جامعه نمود. چرا که ظاهر سازی، یک ضرورت و اصل دینی است. فرمانروایان حاکم بر سر زمین بلا خیز ایران، همزمان بیک شغل دیگر، نیز، اشتغال داشتند و دارند، فروش زهد و تقدس با درآمدی بسیار بالا.
درحکومت آخوندی، هماکنون، حوزه های علمیه، کم و بیش، همانند یک حزب سیاسی عمل میکنند و حقوق بگیر نظام حاکم اند. گزارشهای رسمی حاکی از آن استکه حوزه های علیمه سهم قابل توجهی از بودجه ملی را به خود اختصاص میدهد. در 1403 به ده ها هزار میلیارد تومان رسیده و از بودجه برخی وزارتخانه ها و استان ها بیشتر است. بر اساس لایحه بودجه اخیر، هشت هزار و هشتصد و شصت و یک میلیارد تومن درنظر نظر گرفته شده است. علاوه بر این ارقام اصلی، اعتبارات دیگری، نیز، برای پروژههای خاص مانند ساخت موزهها و موسسات دینی در نظر گرفته شده است. در مقایسه با سایر نهاد های دولتی، حوزه های علمیه بعنوان نهادهای مذهبی- فرهنگی سهم قابل توجه رو به رشدی از بودجه عمومی کشور را دریافت میکنند.
آیت الله ها و حجت الا سلام ها که از
حوزه های علمیه بر خاسته اند ، پس از فروپاشی نظام شاهی، در کاخ ها و منازل مجلل سکنی
گزیدند. اما، ظاهر سنتی خود را حفظ میکنند. اگر چه، ابزار
قهر و قدرت را آخوند، هنوز، پس از گذشت 47 سال در انحصار خود و دست هایی
آلوده بخون انسانها دارند. با این وجود، بگونه
ای کنشگری دست میزنند، گویی نماد درخشان
روحانیت اند و معصومیت
بعبارت دیگر، آیت الله ها و حجت الا
سلام ها، علما و فقها و طلبه های و در جمع، آخوند های حوزه های علمیه، بنظر میرسند
که سر تا پا نشانی هستند از سادگی و بی آلایشی، نشانی از وارستگی و فروتنی، چنانکه
میتوانی بیشتر از چشم خود به آنها اعتماد کنی. نه شمشیر خون آلود یزید را در دست
آنها ببینی و نه میتوانی حیله و خدعه شان را برملا و مچ آنها را باز نمائئی.
. هیچ چیز نیست که نظرشان را بخود
جلب کند. بویژه از نگریستن در چهره زن پرهیز کنند، حتی از نگریستن به چهره همسر
خویش خود داری جویند. بزیر می نگرند مبادا که در بالا چشمشان به چیزی افتد گنه
آلوده . وسوسه بر انگیز و شیطانی. حال
آنکه در آئین فقاهتی، هیچ مکروهی نیست که مشروع نشود و نه هیچ حرامی که حلال نشود.
ربا، سود بازرگانی میشود و زنا، امر خیر محللی.
فرمانروایان امروز، آخوندها، ظاهرا، نه هر گز در کاخهای مجلل دیده میشوند، و نه در جشن و سرور و شب نشینی ها به سلامتی یکدیگر می و باده نوش جان میکنند. طعام آنها نه از زیر دست سر آشپز های فرانسوی بیرون آید و نه چلو خورش است نه بره بریانی که خود ممکن است یکی از علتهایی بشمار رود که سب بیگانگی ملت با ساختار شاهنشاهی گردید. بهرحال، بر حلتف غذاهای مجلل شاهانه، خورااک اصلی آخوندها، ظاهرا، قطعه پنیری مانده بوده و هست با تیکه نانی بیات، و یا شکم را بطور کلی از طعام تهی نگه میدارند که در آن نور معرفت ببینند. گو اینکه چهره شان حکایت از اشتهایی سرکش و ناپذیر میکند.. سیری
محاسن فرمانروایان، مردان مومن و زاهد و عابد، مطهر و پاکیزه بنظر رسند و مقدس و آسمانی. ریش مرتب و منظم دارند و پیشانی های پینه بسته شان حکایت کند از سجده های طولانی و میزان تسلیم به اراده الهی. هرگز نه در اندیشه زیبا ساختن چهره خویش اند و نه در آئینه، شمایل خود را بنگرند. با اینکه دارای چشمهایی هستند پاک و پاکیزه و نافذ، به هیچ چیز خیره نشوند و یا حتی نیم نگاهی هم نیاندازند به چیزی و یا اندام غریبه ای بمنظور شناسائی
از شنیدن نوا و الحان دلنشین موسیقی، اخوندها پرهیز کنند. از صدای ساز و ضرب، پایکوبی و طرب و شادی بیزارند. آلات موسیقی در نزد ایشان آلات بی خبری ست. آلات لهو و لعب است. آیا تاکنون شنیده اید که طلبه ای تار و یا سه تاری را در گوشه حجره خود در حوزه ایکه تحصیل علم الهی میکند، نگاه دارد و یا به زخمه های دل انگیز آن گوش فرا دهد؟ آیا شنیده اند هرگز آوای دلنشین اکبر گلپا یگا نی و یا ایرج و شجریان و محمد اصفهانی، نمی گوییم حمیرا و هایده و مهستی. را از بلند گوها و گلدسته های مساجد و اماکن دینی؟ که آنها جهنمی هستند و شنوندگان شان دوزخی. آیا هرگز آوایی بجز تسلیم و اطاعت و دعوت باسارت و بندگی، بگو ش رسیده است از آن گلدسته های سر بآسمان کشیده و اعتراف به بندگی عبودیت در برابر الله، رب العامین؟
فرمانروایان امروز بر جامعه ایران فقط از تریبون های قدرت، فرمان صادر نمیکنند بلکه از گلدسته ها و بر فراز منبر قدرت، نیز، جامعه را به تسلیم و اطاعت و فرمانبرداری و حفظ نظم و انضباط فرا خوانند. امروز گلدسته های مساجد هستند که نماد قهر وقدرت
آخوندها با زنان شان هم آغوشی کنند اما در راه رضای خدا و تولید نسل و با چشمان بسته، نه به منظور لذت و فرو نشاندن غرایز سرکش و لجام گسیخته شهوت. آنها پیوسته در جنگ و ستیز هستند با غرایز و امیال درونی. سخت، گریز انند از خواهش ها و تمنا های نفسانی. آنها بر آنند که نفس خود را باید نابود ساخت تا به مقام انسانی برسی و به الله بپیوندی.
.البته که زن در زندگی آیت الله ها و فارغ التحسصیلان حوزه های علمیه دارای منزلتی نیستند. چنانکه گویی زن موجودی است که الله برای رضا و خدمت بمرد خلق کرده است. اینست که آخوند هرگز بزن عشق نمیورزند و عاشق زنانشان نمیشودند. چون به الله عشق میورزند و عاشق آلله هستند. آخوند هرگز نمی اندیشد، سرکوب و حقیرسازی زن، و زنئگی انسانی را بفقر و حقارت و گرسنگی کشاندن، و دهان ها را با سرب داع فروبستن و هر فرصتی را برای بیان ازاد، از میان بردن ، سرانجام دانسته و یا نا دانسته زمینه را بزودی برای انفجار حکومت آخوندی از درون هموار مینمایند.
فیروز نجومی
firoz nodjomi
https://firoznodjomi.blogspot.com
fmonjem@gmail.com