۱۴۰۴ دی ۱۹, جمعه

 

 

آخوند و فقیه و طلبه

هنوز

بازیگران اصلی صحنه اند!


کمتر کسی میتواند از پیش بگوید، سر انجام آنچه در جامعه ما در حال به وقوع پیوستن است، بکجا میکشد و به کدام سو میرود؟ آیا بهدف خود خواهد رسید، هرچه که آن هدف تعریف شود؟ بدون تردید، تحلیلگران و کارشناسان سیاسی، دیر زمانی ست که بر پاسخ به این سوالات تمرکز نموده و در میان آنها، می توان پاسخ های بسیار درخشنده ای را یافت و از انان، نیز، بسیار آموخت.

اما، آنچه باور نکردنی ست، آنست که در حالیکه، نزدیک به نیم قرن است که دین و متولیان آن، قشر آخوند و فقیه و طلبه، بازیگر اصلی در جامعه ما بوده اند، بندرت، ناظران و کارشناسان اجتماعی، جامعه خود را نه  به مثابه یک "جامعه اسلامی" شناسائی نموده و یا نه بعنوان یک جامعه دینی مورد فهم، نقد و بررسی قرار داده ایم، بان امید که اینبار بدانیم بکجا میرویم و چگونه بآنجا، میرسیم، با چشمهای باز و نه فقط با احساسات آتشین و دلهای باز و چشمهای بسته که نتیجه اش در برابر چشمان ما قرار دارد: نیم قرن اسیر در بند دین و شریعت اسلامی، و هنوزهم.

 آیا، در آن زمان  معروف به 57، انقلابیون(از همه انواع) هرگز از خود پرسیدند با سپردن سرنوشت خود بدست دین مداران حرفه ای، بدست آخوند و فقیه و طلبه برخاسته از حوزهای علمیه، ممکن است در قعر چنین شرایط نکبت باری فرو رویم؟ البته که پاسخ باین سوال چیزی نیست، مگر، فریاد بر آوردن، هرگز، هرگز. چون چنین روزهایی سراسر تحقیر و حقارت، خواری و ذلت را کمتر کسی میتواند، حتی، در کابوس هم روی در روی شود؟ در سال 57، قیمت یک دلار هفت تک تومنی بود. همان دلار، این روزها قیمتش، نزدیک به یکصد و پنجاه هزار تومن رسیده است و گفته میشود به 200 هزار تومان هم میرسد تا آخرای امسال. آیا این خواری و حقارت و شرم آور نیست؟

سخن از فریب در گذشته، بآن دلیل، بیان گردید بآن امید که بار دیگر فریب نخوریم. مگر، نه اینکه امام خمینی بود که هنوز بر منبر قدرت صعود نکرده، قول زندگی بهتری را برای "مستضعفین" داد؟ مگر غلتیدن در شرایط نکبت بار کنونی نتیجه چیز دیگری، جز فریبکاری دین مداران حرفه ای، حرفه ای را که در حوزه های علمیه میاموزند، از طلبگی تا برسند با اجتهاد و کسب آن دانشی که بتواند درک لازم را برای فهم کلام الله اهدا نماید، در سطحی که شور و اشتیاق فراگیری کلام الله را به منصه ظهور رسانند تا باورمندان ساده دل، افسانه ها و اسطوره های اعراب بیابانگرد را باور کرده و به فرزندان خود بیاموزند، تا  ورود عقل و خرد در درونشان سخت و دشوار گردد.

واقعیت آن است که فریب و ریا از آغاز در ذات حکومت آخوندی نهاده شده بوده است. پذیرش تقسیم سه گانه قدرت، به شیوه نظامهای دموکراسی غربی، کنشی بود فریبکارانه که به جهانیان نشان دهند که تا چه حدی حکومت اسلامی پایبند به جدائی قدرت سه گانه مجریه و مقننه و قضائیه هستند، گوئی با التزام به نظام دموکراسی به  عرصه وجود گام نهاده اند. و همچنین، کوئی که هرگز، کسی اصل را از قلب تشخیص ندهد. چه دموکراسی برساخته دست انسان، برای دستیابی باهدافی ساخته شده است برای بهزیستی، همکاری و همیاری انسانها با یکدیگر. 

حال آنکه نظام دموکراسی در حکومت دینی، در خوش خدمتی به الله، خداوند پر قدرت، حاکم مطلق بر دو جهان هستی و نیستی بنیانگذاری شده است. چرا که تحت حکومت آخوندی، نهادهای نظام دموکراسی، آن نقشی را بازی میکند که شریعت اسلامی مقرر میدارد. همه چیز در خدمت الله، خداوند بی همتا. نه نقشی را که قانون تعریف میکند. شورای نگهبان، خود یکی از مهمترین نهادهای دموکراسی و مجلس تشخیص مصلحت نظام، بر اساس شریعت اسلام بگردش در می آیند و نمی توانند قانونی در تضاد با شرع اسلام وضع نمایند. تشخیص سازگاری و یا عدم ناسازگاری قانون با شرع مقدس اسلام وظیفه 12 فقیه و متخصص است در شورای نگهبان. رئیس قوه مجریه، البته که خود هم قانون است و هم قدرت. جایگاه ولایت فقیه، جایگاهی ست فرا قانونی، ولی فقیه، جانشین خدا بر روی زمین است و گوینده حرف اول و حرف آخر. پایان داستان. حرفی که چند و چونی درش نیست.

بدون تردید شرایط موجود حاکم بر جامعه ایران را می توان بهتر فهمید. اگر، حضرت ولایت، یکبار دیگر بر فراز منبر قدرت صعود نموده و اعلام میکرد که تنها خود اوست که تشنه شربت شهادت است در جنگ با امریکا و اسرائیل و یا میخواهد آینده 90 میلیون نفر هم به تخریب و ویرانی بکشاند؟

بدرستی روشن نیست که عقل و خرد اجتهاد، باو چه فرمانی میدهد. اگر،بقران، کلام الله رجوع کند، چه راهی را بر میگزیند؟ آیا، در برزگی ولایت فقیه و ملت ایران نخواهد بود اگر، حضرت ولایت پرچم سفید را برافرازد و پایان خشونت و قهر و خونخواهی را اعلام کند. تردید مدار که اگرچه دیر، با این وجود این کنش شجاعانه ولی فقیه، جهان را بسوی دوستی و مسالمت و همزیستی رهنمون خواهد نمود.

فیروز نجوم

firoz nodjomi

https://firoznodjomi.blogspot.com/

fmonjme@ gmail.com

 

 

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر