۱۴۰۱ خرداد ۱۳, جمعه

 

جنبش مردمی

و ظهور بیگانگی

با ساختار دین و قدرت!


 



جنبش دادخواهی، بیش از دوهفته است که ادامه یافته و از آبادان بشهرهای دیگر خوزستان، از جمله خرمشهر و ماهشهر و و ایذه و چندین شهر دیگر، بغرب کشور هم رسیده است. در شرایطی جنبش دادخواهی محور همبستگی محلی و منطقه ای شکل میگردد که جنبش معیشتی که از شهر کرد و چهار محال و بختیاری آغاز گردیده بود هنوز خاموش نشده بود.

جنبشی که با فرو ریزی ساختار متروپل در آبادان آغاز گردیده است، نیز، بعید بنظر میرسد شعله های آن هرگز فرو نشیند. افزوده بر این، جنبش دادخواهی آبادان، دامنه جنبش مردمی را در سراسر کشور گسترش میدهد، جنبشی که هرروز وسعت بیشتر یافته و در اشکال متفاوتی بازتاب می یابد. آیا میتوان جنبش معلمان، اعتصاب و اعتراض آنها را و یا خیزش بازنشستگان و کارگران و اعتراضات صنفی و حرفه ای آنها، از جمله کارکنان شرکت واحد را بخشی از یک جنبش وسیعتری دانست که در حال شکل گیری ست؟ جنبشی که برغم کثرت خواست ها و منافع متفاوت، بتواند بر اساس محوری مشترک، بیکدیگر پیوسته و همچون یک پیکر پر جان و زنده در برابر نظام خونخوار ولایت بپا خواسته و مرگ آنرا اعلام کند؟ هماکنون، یافتن آن محور مشترک، مشکلی ست پیش روی تمامی آنانی که آرزومند مرگ و نابودی نظام اند.

اگرچه میتوان گفت که بیگانگی بین جامعه و ساختار قدرت دیر زمانی ست که بوجود آمده است اما تا چه حدی باید آنرا صادق بر ساختار دین دانست، چندان روشن نیست. برغم شواهد بسیاری مبنی بر رشد دین گریزی، هنوز نمیتوان گفت که باورمند به بررسی و بازبینی باورها و ارزشهای خود نشسته است، نه اینکه دین را بوسیده و کناری گذاشته باشد.

 اما، راهی که نظام در ارتباط با مخالفین و منتقدین و برخورد با تظاهر کنندگان و معترضین در پیش گرفته است، مردم را وادار به بیگانگی با خود و آنچه بدان باور و اعتقاد داشته اند میکند. واقعیتی چنان وحشتناک و نگران کننده که نظام را وا میدارد تا بر طبل وقاحت بکوبد و "سلام فرمانده" را سر دهد.

چرا که نظام نمیخواهد باین واقعیت وقوف یابد که تقابل ها و در گیریها بین تظاهر کنندگان و قمه کشان و چماقدران نظام، سرکوب و دستگیریها و یا برقراری حکومت نظامی بشکل غیر رسمی، اقشار گسترده مردم را بسوی بیگانگی با ساختار دین سوق داده و بارتقا سطح آگاهی جمعی امداد میرساند. آن آگاهی که در دراز مدت ببار نشیند و نهایتا هر آنچه مقدس است از بیخ و بن برکند. هم اکنون ما شاهد حمله به چندین ساختار مقدس، مثل حوزه علمیه در شهرهای کوچکتر در موج اعتراضاتی که از شهر کرد آغاز گردید، بوده ایم.

البته که سرکردگان نظام از جمله وزیر ارشاد، محمد مهدی اسماعیلی، برون رفت از بحران را در بازگشت به مساجد و تکایا و حوزه ها شناسائی میکنند و ناخواسته و نا دانسته حوزه ها و مساجد و تکایا را هدف خشم و اعتراض مردم ستمدیده، قرار میدهند. واقعه ای که امکان دارد به نقطه عطفی در تاریخ تبدیل شود قابل مقایسه با شکست لشگر رستم فرخزاد در قادسیه بدست تازیان مهاجم و تحمیل دینی بیگانه بر سرزمین ایران.

چراکه حکومت دین بهر قیمتی، با شمشیر و شریعت و نعلین، مقدس را به موهن تبدیل نموده و زمینه را برای حمله و ویران ساختن مساجد و حوزه هایی علمیه آماده ساخته است. یعنی که راهی که نظام در پیش گرفته است تنها بسرنگونی ساختار قدرت و تغییر سیاسی نظام نمی انجامد، سرنگونی حکومت ولی فقیه نمیتواند همراه نشود با ویرانسازی حوزه های علمیه، مراکز تولید قشر مفتخوار جامعه، قشر آخوند، مظهر فساد و ریاکاری، خرافه اندیشی و مطلقگرایی. براندازی نظام اگر ببراندازی دین "حاکم" نیانجامد، براندازی نمیتواند هرگز به هدف نهایی خود که چیزی نیست مگر رهایی و آزادی برسد.

مگر نه اینکه مساجد، بندگی میآموزند و تسلیم و اطاعت، نیز، خواری و حقارت؟ بنای مساجد و تکایا از آغاز تحمیلی بوده اند و هنوز هم. چه برای نیایش خدا و پیامبرش نه نیازی به بارگاهی ست و یا ساختمان و سازمانی. در خلوت خویش، بهرآنچه عشق و علاقه داری، باورآور و به باور خود نیز عمل کن، اگر چنین خواستی. آزادی، بعنوان یک انسان، برگزینی آنچه را که میخواهی ازجمله در گزینش دین و باور.

بعضا، بر آن باورند که نقد حکومت آخوندی تحت عنوان "ایدئولوژی،" میتوانند ساختار قدرت آخوندی را بنقد بکشند بدون آنکه خود را در برابر باورهای مردم قرار دهند. بعبارت دیگر، پای دین که بمیان میآید، مسئله "ملاحظه" و "احتیاط" و "مماشات" هم بمیان میآید.

 اما، تا کی باید از بیان حقیقت خود داری کنیم مبادا که بقبای کسی بر بخورد. این در حالی ست که تاب و تحمل مردم ممکن است بسیی بسیار بالاتر از آنچیزی باشد که فعالان سیاسی تصور میکنند و دست بخود سانسوری و سانسور دیگران میزنند. مردم باید بدانند، دینی که متولی آن، اصل و اصولش را در حوزه های علمیه میآموزد و و بر فراز منبر در مساجد به تبلیغ و ترویج آن میپردازد، تا کنون جز مصیبت و نکبت، جز خواری و حقارت، چیز دیگری، پس از نزدیک به نیم قرن حکومت، برای ملت ببار نیاورده است و زمان آن فرا رسیده است، دین و متولی آنرا از مسند قدرت و حرمت بزیر کشیده، رهایی و آزادی را در آغوش کشیم.

فیروز نجومی

Firoz nodjomi

https://firoznodjomi.blogspot.com/

fmonjem@gmail.com

 

  

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر