۱۳۹۸ خرداد ۱۰, جمعه


امریکا ستیزی
یا ستیز با آزادی؟



آیت الله های مقدس عهد بسته بودند که بندهای وابستگی کشور ما را از کشورهای غربی برهبری آمریکا پاره پاره سازند. که "امریکا ستیزی" درمان تمام دردهای جامعه است، دردهایی برخاسته از فقرو عقب ماندگی، بی عدالتی و نا برابری. که امریکا ستیزی ما را خود کفا و مستقل میسازد، فساد و فحشا، بیعاری و بی بندو باری، مصرف مواد تخدیرکننده و اعتیاد، همه عارضه های جهان غرب را یکجا از میان بر میدارد.

حال بنگر که امریکا ستیزی، جامعه ما را بکجا کشانده است نه تنها درد ها را تسکین نداده است بلکه پس از گذشت چهل سال دردها چنان تشدید شده اند که مریض را زمینگیر کرده است، چنانکه گویی نظام روی بقبله گردیده است و بزودی نفسهای اخر را برآورد.

بعبارت دیگر، برغم چهل سال امریکا ستیزی، کشور ما هرچه بیشتر به امریکا و آنچه امریکایی ست وابسته شده است. لرزه ای نیست که بر بدنه جامعه امریکا وارد شود و تکان های آنرا در حکومت اسلامی احساس نکنیم. همین پس لرزه ها در ساختار سیاسی امریکا است که نظام ولایت را به بن بست کشانده است. چرا که نزدیک به سه سال است که کسی بر مسند ریاست جمهوری امریکا جلوس یافته است که بر مماشات با نظام ولایت، نقطه پایان را نهاده است. در نتیجه نظام ولایت را بر سر یک دو راهی قرار داده است، ادامه امریکا ستیزی، یعنی که رد شروط داوزده گانه وزارت امورخارجه امریکا و فروغلتیدن در سراشیب بحران اقتصادی و فرو پاشی سیاسی و یا توقف آتش افروزی در منطقه و پایان بخشیدن به برنامه امریکا ستیزی.

اقای امیر طاهری، روزنامه نگار معروف، مولف کتابها و مقالات بسیاری در باره مسائل خاورمیانه، در گفتگو با جمشید چالنگر، مجری برنامه تفسیر خبر تلویزیون ایران فردا، خاطر نشان نمود که جمهوری اسلامی در واقعیت به مفاد دوازده گانه مایک پمپیو، وزیر امور خارجه امریکا عمل کرده است و یا در حال عمل کردن است. اگر شرطی هم هست که تا کنون بعمل در نیاورده است، شرطی ست که چگونگی عمل بدان در مذاکرات است که تعین و تعریف میشود. یعنی که اگر جام زهر را آخوند خامنه ای ننوشیده است، شربت "تسلیم" را سر کشیده است.*

تاریخ چهل ساله نظام اسلامی نشان میدهد که این اولین بار نیست که جمهوری اسلامی تسلیم دشمن میشود و در همان هنگام هم در شیپور پیروزی میدمد. واقعیت آنستکه روحانیت حاکم همیشه تن به مذاکره داده اند و همیشه هم  تحت فشار و تا آنجا که نه راه به  پس داشته اند و نه به پیش، اما، بسی بسیار دیر و با تحمل خسارات هنگفت و جبران ناپذیر و همیشه نیز بازنده.

همین بس که بیاد بیاورید که چگونه گروگانهای امریکا را پس از یکسال و نیم پذیرایی، آزاد کردند و بچه قیمتی و بهزینه چه کسانی و با تقبل چه خواری و حقارتی؟ نیز بخاطر بیاورید که چگونه امام مقدس، امام خمینی جام زهر را نوشید و پای قرارداد صلحی را امضا کرد که در فرآیند یک مذاکره بدست آمده بود. البته که آخوند خامنه ای در پی ادامه راه امام با بکار گیری "نرمش قهرمانانه" به شهیدان زنده پیوست و قرارداد، بنظر بسیاری، ننگین برجام را پذیرفت، اگرچه بتازگی نقش خود را در برجام اخیرا انکار کرده است.

هماکنون برهمه روشن شده است که نظام پیوسته در حالیکه در شیپور امریکا ستیزی میدمیده است در عین حال نیز دست اندر کار مذاکره مستقیم و غیر مستیقم با امریکا بوده است و رهبران نظام بخوبی از هزینه ماجراجویی های خود آگاه بوده اند، هزینه هایی که بعقل محاسبه گر قابل توجیه نیست. آیا میتوان هزینه های سه ماجرای تاریخی گروگان گیری و هشت سال جنگ پوچ و بیهوده و برنامه "غنی سازی هسته ای بهر قیمتی" را تخمین زد؟ هرچه که باشد بهای سوزاندن حدا اقل یک نسل است و به آتش کشیدن تمامی فرصتها برای تکامل و تعالی نسلهای آینده.

برغم رجز خوانی های آخوند خامنه ای که در باره "مسائل ناموسی انقلابی" با امریکا مذاکره نمیکنیم بخصوص تحت قشار. که مذاکره بد است و ضرر بار، مذاکره کنندگانی ولی فقیه زیر آبی میروند و به تکاپو افتاده اند که یکبار دیگر دروازه های تسلیم را بگشایند بدون آنکه کسی متوجه شود. اما، مسئله ناموسی انقلاب آنگونه که آخوند خامنه ای میگوید  بر سر ابزار"دفاع" نیست بلکه بر سر ابزار "تهاجم" است، تهاجمی که در امریکا ستیزی بازتاب می یابد. تردید مدار ولی فقیه حاضر به مذاکره بر سر هر موشکی هست، اما بعید بنظر میرسد که بر سر امریکا ستیزی به مذاکره بنشیند. چرا که در آنصورت چگونه میتواند قوانین بدوی شرعی را بر جامعه تحمیل نموده، مردم را از ابتدایی ترین حق و حقوق انسانی خود محروم و به سرکوب آزادیهای فردی و اجتماعی ادامه داده و تمامی جامعه را باسارت خود در آورد. البته که با ابزار امریکا ستیزی بود که ولایتمداران رقیبان خود از چپ گرفته تا راست و میانه، مخالف و دگر اندیش را تارو مار و معماری یک جامعه شریعتی را آغاز نمود. 


آنچه ستیز پایان ناپذیر نظام را با امریکا بیان میکند آن است که فقهای عالی مقام، امریکا را نماد "آزادی" می پندارد نه به معنای مثبت آن بلکه به معنای آنچه در منظرش منفی ست، آزادی بمعنای بی بند و باری لابیگری، بیعاری، بی حجابی و عریانی، اختلاط جنیست، لذتجویی، لهو و لعب و شهوترانی، فحشا و اعتیاد و عفت سوزانی، خشونت و کفر و خدا ناشناسی و غیره... البته که این ها همه مصیتی ست نه ناشی از آزادی و نظامی که بر اساس آزادی بنا گردیده است بلکه زائیده استبداد است بویژه استبداد مضاعف دین و قدرت و بمیران وسیعتری در جامعه اسلامی مشاهده میشود تا جامعه امریکایی. اگر هم در جامعه امریکایی مشاهده شدنی ست ناشی از باز بودن جامعه و مسئولیتهای فردی ست. آیا فقر و فساد و فحشا، عادی شدن خشونت و تجاوز و بد اخلاقی که بطور فرا گیری گریبان نظام را گرفته است ناشی از آزادی ست و یا سرکوب بهترین غرایز طبیعی و محرومیت از آزادی؟
 بترس ای فقیه از آنروزی که غرایز خفته بیدار شوند.

اصل مصاحبه را در لینک زیر ملاحظه فرمائید *


فیروز نجومی
Firoz Nodjomi


هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر