۱۴۰۱ آذر ۲۵, جمعه

قتلهای حکومتی

و جرایم دینی!




آنچه اینروزها قنلهای حکومتی میخوانند، بویژه، قتل دو جوان، محسن شکاری و مجید رضا رهنما، بر چوبه دار، هرچند دلخراش و درد انگیز، باید بپذیریم که این نوع قتل های رسمی در حکومت اسلامی، دیر زمانی ست که بطور مدام بدست نهادهای قضایی و انتظامی، به جرم  محاربه و افساد فی‌الارض، جرائمی ماهیتا دینی، به مرحله اجرا در آمده اند.

نباید هم انتظار داشت، ناظر بر ادامه این قتل ها و خونریزی ها در مقابل چشم تماشاگران نباشیم و همچنین، نباید به پایانگیری آن در آینده ای نزدیک بنگریم.

واقعیت آنستکه، نطفه حکومت اسلامی برهبری امام مقدس، امام خمینی، با خشونت و بیرحمی و انتقام ستانی بسته شده است و با تکیه بران تداوم یافته و بدون آن نیز بقا نخواهد یافت. حکومت آخوندی، امروز بیش از هر زمانی دیگری، نیاز دارد که جرقه ثقیل ها را در معابر عمومی در اقصا نقاط کشور، در هر نقطه که از آن بوی سرکشی و اعتراض بمشام رسد برای اجرای مراسم قتل بر سر چوبه دار بر پا دارند و بآویزان سازی جوانان از عرش آنان بپردازند.

آری، جرثقیل ها دیگر نه ترس بلکه خشم میآفرینند، خشمی که دیر یا زود بنیان حکومت آخوندی را بویرانی میکشاند.

حکومت آخوندی، در واقع، تنبیه و مجازات،  را بعنوان یکی از راههای اصلی حل مشکلات و دشواریهای اجتماعی بکار گرفته و هنوز هم میگیرد. بر آن تصور که با ابزار تنبیه و مجازات، احساسات، عواطف، گفتار و پندار و رفتار انسانها را میتواند بمیل خود پرورش دهد، گویی که زندان و شکنجه، سختگیری وخفقان، میتواند انسانها را به بره ای آرام و سر براه تبدیل کند.

این بازتاب خواست الله است که اگر خود را باراده الله تسلیم نمائی و بفرمان او بدون چون و چرا گردن نهی هم در این دنیا و هم در آخرت پادش گیری. وای اگر سرپیچی و مرتکب نافرمانی شوی، در حکومت آخوندی، محارب شناخته و به فسادفی الارض متهم و بدار مجازات آویخته شوی. محروم از حق زندگی تا ابد.

حکومت آخوندی از اجرای اشد مجازات، بویژه برپا داشتن مراسم رسمی آویختن از دار مجازات، البته که برای ارعاب، برای ایجاد ترس و وحشت در جامعه و همچنانکه زودتر اشاره شد برای توقف رفتارهای هنجار شکن بطور مکرر اجرا میکند و هر بار خشونت بارتراز گذشته، بویژه در شرایط کنونی. که شاهد هستیم چگونه نظام بر سرعت بر پاداشتن مراسم جنایت رسمی بر چوبه های دار افزوده است. ناگهان، مدت تشریفات محاکمه متهم به محاربه، مدت تشریفات قتل انسان با آویختن بدارمجازات، از 70 روز به 23 روز تقلیل مییابد، مراسمی که در کشوری ، مثل، امریکا، که حکومت آخوندی "شیطان" بزرگ میخواند، هرگز کمتر از 20 سال بطول نیانجامد.

با قتل جوانان بر سر چوبه دار، این پیام را حکومت آخوندی بسراسر جهان مخابره میکند که اماده است شمشیر خود را بر هر گردنی فرود آورد تا بقای حکومت ولی فقیه، جانشین الله را تحکیم و تداوم بخشد. آیا واضح تر از این میتوان بخصلت خشونتبار و کین خواهانه و انتقامجویانه دین آخوندی پی برد و آگاه گردید؟

البته که هژمونی آخوند بر جامعه تحمیل نمیشد اگر در برابر جنایتها و قتل های رسمی، چشمها و دهانها را نبسته بودیم و بجز پچ پچی در گوشی، سکوت برنگزیده بودیم.

و آنچه ما را باین پچ و پچ در گوشی وا داشت، سبب شد که حکومت آخوندی هرگز اجازه ندهد بنده ای گام در میدان نهد و ساختار دین و قدرت را بچالش بکشد. رقیب هنوز پیدا نشده ناپدید میگردید.

اما، افزوده بر خصلت خشونتبارش، حکومت اخوندی، یک حکومت دینی ست. یعنی که آخوند از آغازین لحظه صعود بر منبر قدرت هر آنچه که بعمل در آورده است و هرچه بزبان رانده است بنام الله عمل کرده و بزبان رانده است. هر سر را که بر زمین افکنده و هر دست و پایی را از اندامها جدا ساخته است بنام الله و بحکم الله عمل کرده است. حکومت و ورود بهمه عرصه های زندگی اجتماعی بنام الله، البته که عاملی ست موثر در منفعل سازی مردم ساده باور، مردم الله باور، توجیهی مشروع در تحمل همه محدودیت ها و محرومیت ها، و همچنین، در برگزیدن سکوت در برابر سیاستهای کشتار و قتل و نابودی مخالفین بدست مقدس آخوندهای برخاسته از حوزه های علمیه.

جای یادآوریست که بسیاری از قتلهای رسمی، بطور مخفیانه و محرمانه بوقوع می پیوست. کدام یک از خبرگزاریها و یا روزنامه ها از کشتار بیش از 4000 زندانی در 67 خبر دادند؟ اینروزها بستگان و پدر ومادر قهرمانان جوانانی که بدست مزدوران حکومت مقدس درخون خود غلتیده اند زیر فشار قرار داده و حتی بزندان میکشند، اگر سکوت نکنند و از قتل جگر گوشه شان با کسی سخنی بگویند.

باید اعتراف کرد، استراتژی حکومت اخوندی در 44 سال گذشته، در سرکوب و برقراری سکوت بهر قیمتی،  برغم پستی و بلندیها موفق بوده است. بدلیل تحمل، 44 سال خشونت و سرکوبگری ست، که قهر و کین خواهی و انتقام ستانی از آنان که اعتراضی بگوش رسیده است، بویژه اگر نخبه و فرهیخته باشند، دانشجو و معلم، هنرمند و وکیل مدافع، روزنامه نگار و نویسنده و ورزشکار باشند، عادی گردیده است. هم اکنون فرهیخته ترین و برجسته ترین افراد جامعه ما در زندانهای حکومت آخوندی بسر میبرند.

نظام مقدس ولایت، مراسم اعدام را بگونه ای باجرا در میآورد گویی که در سه و یا چهار قرن پبش از این بسر میبریم، نه از انسان خبری هست و نه از عقل و خرد او و نه از ابتدایی ترین حق و حقوق او و نه از آزادی در گزینش. نظام بر آن است که حکومت فقیه، حکومت الله است. مطلق است و چون و چرا نا پذیر. باید خود را بدان تسلیم نموده و بامر و احکامش گردن نهی. حکومت اسلامی ، حکومتی نیست گزینشی، حکومتی ست بر خاسته و بنیان نهاده شده است بر اساس اراده و خواست الله. بنام الله است که حکومت آخوندی، دست بهر نوع خشونت و هر حیله و دغلکاری میزند و از هیچ خیانت و جنایتی رویگردان نیست.

حکومت آخوندی سالها پیش، در بهمن ماه 91 دو جوان را بجرم زورگیری بدار آویخت، در حالیکه همه وکلای مستقل برآن بودند که مجازات آنها، بر طبق قانون، نمیتوانست بیش از دو سال زندان باشد. یکی از متهمین، محمدعلی سروری 20 ساله در پای چوبه دار، در گفتگو با خبرنگاران اعلام کرد که: قبول دارم اشتباه کردم، اما نمیدانستم که حکمم اعدام است. آری، قضات دینی، کار آنها را هم از نوع حرب با الله دانستند و بهمین دلیل رای باعدام آنها دادند.

اما، حکومت اخوندی با قتل مهسا امینی و در روزهای اخیر قتل محسن شکاری و مجید رضا رهنما، چهره کریه خود و خدایی که بنام او سرکوب میکند و به بند میکشد و شکنجه میدهد، در سراسر جهان آشکار نموده است.

بعضا، بر آنند که جنبش بدون ارائه آلترناتیو بدشواری به پیش خواهد رفت. درست است که برای براندازی حکومت خشونتبار آخوندی، جنبش رهایی بخش به آلترناتیو نیازمند است.

 اما، بخش اصلی این آلترناتیو، زن زندگی آزادی، هم اکنون متولد شده است و خود را بعنوان آلترناتیو حکومت آخوندی، حکومتی که نه زن در آن دارای مقام انسانی ست، نه زندگی دارای مفهوم با ارزشی ست که بآن عشق ورزید و از همه بدتر نبود آزادی ست که منجر شود به تبدیل انسان به حیوان. بعبارت دیگر، جنبش رهایی بخش هم اکنون آگاه است به آنچه که میخواهد و میجوید. آنچه والاست در پیش روی است و بزودی آنروز خواهد رسید که در فرد و یا شخصی برجسته و استثنایی و یا بزبان جامعه شناسان، کاریزماتیک تبلور خواهد یافت.

رخصت که با کمی خوش بینی بآینده بنگریم. به جنبش بدون سر و فرمان عمومی  باید به نیکی نگریست و زمینه ای مناسب برای همساز و همنوا کردن کثرت با وحدت دانست. زیاد رویا انگیز نخواهد بود اگر از هر سر زمینی رهبری برخیزد که بپوندد برهبران در نواحی دیگر و از میان آنان یکی بر خیزد تبلور کثرت.

در یکی از برنامه های خبری تلویزویون، خانم مجری، از کارشناسی سیاسی ایرانی تبار می پرسید، آیا شما هم نلسن مندلا دارید و اگر ندارید کی خروج خواهد یافت؟ آری، اگر نلسن مندلایی داشتیم کار بسیار ساده تر بود. اما، تا ظهور نلسن مندلای ایرانی، رهایی در آگاهی باین واقعیت نهفته است که هر آنچه که چنین نکبتبار و حقارت آفرین است، بنام الله بوده است که شکل گرفته و بواقعیت پیوسته است. بنام الله است که جوانان وطن را بخاک و خون میکشانند. مردم باید بدانند که با حکومت الله روی در روی هستند نه حکومت آخوندی.

فیروز نجومی

firoz nodjomi

https://firoznodjomi.blogspot.com/

   fmonjem@gmail.com 

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر