۱۳۹۹ مرداد ۲۴, جمعه

برآمدن روشنایی
و فروپاشی دین اهریمنی!



پس از خیزش و خروش مردمی در بیش از یکصد شهر کشور در چند سال گذشته، یعنی که در سال 96 و 98، دیگر نمیتوان اندیشه "دین ستیزی" را اندیشه ای پر زخطا، زیانبار و یا بطور کلی پوچ و بیهوده خواند، اگر نه رمانتیک و نوعی خیالپروری، چنانکه گویی میتوان هرگز از وضع موجود عبور نمود بدون آنکه با دین، ابزار حکومت مطلق ولایت، درگیر شده و به ستیز با آن برخاست. بی جهت نیست از همه شاهان، تظاهر کنندگان یادی از رضا شاه کردند و شادی روح او را فریاد زدند. مگر میتوان این یاد آوری را بجز تولد ستیز با دین، چیز دیگری تعبیر و تفسیر کرد، که خود نشانی ست بر آگاهی مردم از آنچه در گذشته بوقوع پیوسته است و گرنه آنرا بزندگی باز فرا نمیخواندند. شعارهایی که در آن تظاهرات از حلقوم مردم بیرون آمد، قبل از هرچیز بازتابنده آغاز ستیز با دین بود، دینی که بر منبر قدرت جلوس یافته، شمشیر بر کشیده و"شریعت" اسلام امامتی را بر جامعه حاکم مطلق ساخته است،  ستیز با دین، نه بمعنای باورها و اعتقادات شخصی.

بدیهی ست که هرفردی در گزینش آزاد است از جمله در گزینش خداپرستی یا بت پرستی و یا هر گاو و گوسفند و شی که برگزیند برای پرستش. آزادی در پرستش از ابتدائی ترین حق بشری ست که در حکومت اسلامی از تمامی مردم سلب گردیده و پرستش خدایی بی همتا، خدایی که بجز او خدای دیگری نیست، قانونی-شرعی و اجباری ساخته است. یعنی که تخلف از این "قانون شرعی،" "کفر" محسوب میشود و متهم "کافر" که ریختن خونش، بنا برحکم الله در کتاب مقدس قرآن، مباح و شایسته پاداشی الهی محسوب میشود.

خیزش و خروش 96 و 98  ، البته که با تمام جنبش های گذشته از جمله جنبش "سبز" تفاوت فاحشی داشت. گذشته از این که یشتر در شهرهای کوچکتر بوقوع پیوست که شمار آنها به بیش از صد در سراسر کشور میرسید، شعارهایی که در این دوران سر داده شد، حکایت از آغاز یک پایان میکرد و خبر از آغازی نوین میداد، آغاز جنبش دین ستیزی، جنبشی فرهنگی و سیاسی، همچنانکه حکومت اسلامی خود برآمده از یک جنبش فرهنگی و سیاسی بود.

جوش و خروش مردم در 96 و 98  در جستجوی "رای من کجاست" بخود شکل نگرفت بلکه در اراده معطوف به نفی "حکومت اسلامی" جلوه گرد گردید، در اراده معطوف به برچیدن بساط حکومت آخوندی، حکومت مهاجمانی که قدرتهای بیگانه را متهم به تجاوز و غارت و چپاول میکند در حالیکه خود از بزرگترین متجاوزین و غارتگران و چپاولگران ثروت ملت اند. همین بس که شعاری مثل "دزد همین جاست الکی میگن امریکاست،" بخاطر بیاوریم. این تحول و دگرگونی، بی تردید فرآیند بیش از چهل سال حکومت اسلامی و هژمونی شریعت اسلامی ست، قواعد و مقرراتی که انسان را باسارت و بندگی بر کشاند، چنانکه گویی انسان، حیوان است و با آموختن قواعد و مقررات شریعت اسلامی است که به انسان تبدیل میشود. یعنی که اهلی و آگاه به "حرامها،" "حلالها،"  "مکروهات" و " مستحبات،" و از همه مهمتر، مطیع و فرمانبر میگردد.

باینترتیب جامعه اسلامی، تبدیل میشود به گله ای از این انسانها، همگان یکسان و یکجور، یک شکل و یک رنگ و هماهنگ و همچون گله، نیازمند شبانی و هدایت و رهبری ست. در جامعه اسلامی همگان باید پوشند و نوشند و خورند و خلا رفته و با هم در امیزند و با یا یکدیگر عهد و قرار داد بندند در تبعیت از قواعد و مقررات شریعت. مثل، حجاب که نماد وحدتی ست ظاهری در جامعه اسلامی. چه هر لحظه زنان اراده کنند و حجاب از سر بگیرند، تردید مدارد که زیربنای حکومت اسلامی فرو میریزد، بی جهت نیست که ده ها گروه ها و سازمانهای امنیتی و ارشادی پیوسته بکار گرفته شده تا مقررات حجاب اجباری  که هم زن را باسارت میکشاند و هم مرد را نادیده گرفته نشده و هرگز بچالش کشیده نشود. اگرچه مرد ممکن است احساس اسارت نکند. اما، نمیتواند از مقررارت جدایی جنسیت ها سرپیچی نماید.

حرامی نوشیدن و حرامی خوردن در یک جامعه شریعتی، مثل پرستش هیچ خدایی بجز الله، رفتاری ست نه معطوف به اراده فردی بلکه کنشی ست سزاوار تنبیه و مجازات. اما، اشتباه است اگر دامنه قواعد و مقررارت شریعت را محدود به عرصه خاصی از زندگی نمائیم، هیچ عرصه ای چه اجتماعی و چه خصوصی، چه اقتصادی، چه حقوقی، چه فرهنگی و علمی و هنری، از تاثیر و نفوذ شریعت برکنار نمیتواند باشد. این بدان معناست حتی اگر تحریمات اقتصادی هم که بوقوع نمی پیوست جامعه شریعتی در فرایند رویش و تکامل خود، بر طبق قانونمندیهای دیالکتیکی، زمینه نفی خویش را در درون خود نیز پرورانده است. یعنی که دین از زمانی که بر مسند قدرت جلوس یافت، خود را آبستن دین ستیزی هم نمود. که هم اکنون زمان فارغ شدن از بار آن آبستی فرا رسیده است، زایشی که چندان بی درد و بی آزار نخواهد بود.

.به بیان دیگری، دین ستیزی در شرایط کنونی  از سر مسئولیت و تعهد روشنفکری بر نمی خیزد، بلکه از دل حکومت دین است که تولد یافته است. دین ستیزی  فرزند مشروع همخوابگی رسمی دین است با قدرت. قدرت نه به دست شاه است و نه در دست نشاندگان امپریالیسم جهانی. قدرت بدست دین است که مظهر آن ولایت، برخاسته از دستگاه عریض و طویل فقاهت است که پس از نهاد شاهنشاهی از دیرینه ترین و پر نفوذ ترین نهاد های اجتماعی بوده است با سلطه انحصاری در حوزه قضا ودادخواهی و فرهنگ و آداب و رسوم جامعه. در این معنا دین ستیزی یک پدیده ساختاری ست و ظهورش یک ضرورت تاریخی و اجتناب ناپذیر.

واقعیت آن است که از آغازین لحظات ظهور دین بر منبر قدرت آثار دین ستیزی را میتوانستی در رفتار و گفتار و پندار مردم مشاهده نمایی. مگر، بعنوان مثال، میتوانی بر قاچاق ویدیوها و قاچاق نوشیدنیهای الکلی، شادی و پایکوبی و  از همه مهمتر بدحجابی، نام دیگر جز دین ستیزی بر نهی. آنهایی که بجرم مبارزه علیه حکومت اسلامی، از جمله دو گروه 14 نفری از زنان و مردان شجاع که طی اعلامیه ای خواستار استعفای ولی فقیه، آخوند خامنه ای شده اند و نیزآنانی که بجرم دفاع از ابتدائی ترین حق و حقوق بشر در سیاهچالهای نظام بسر میبرند، در واقع به یک جرم مشترک متهم اند: دین ستیزی. چرا که آنها با ستیز با دین برخاسته اند و این است که بزنجیر و قلاده دین کشیده شده اند.  

آری، واقعیت آنست که قدرت بدست دین است، بدست متولیان دین. اگر جامعه بسوی زوال و تباهی به پیش رانده و همچنان به پیش میراند، ناشی از سلطه شریعت اسلامی ست بر تمامی عرصه های زندگی. مگر فساد فراگیر در ارکان دولت و جامعه را میتوان به چیری دیگری به جز هژمونی شریعت نسبت داد. ققط گرانی و بیکاری، فقر مادی نیست که زمینه دین ستیزی را بوجود آورده است بلکه زوال انسانن و تباهی اخلاق جامعه است که سلطه دین را با بحرانی عمیق روبرو نموده است.

در خاتمه تکرار این نکته شاید ضروری باشد که دین ستیزی یک پدیده ساختاری ست که در نفی حکومت دین بمنصه وجود میرسد. بنابراین، بدیهی ست دین ستیزی را افزوده بر فعالیتهایی مبتنی بر نقد و نفی مجموعه ای از باورها و ارزش های خرافی، بازدارنده جامعه از پیشرفت و تکامل، باید یک جنبش فرهنگی و سیاسی خواند که وقتی به کمال میرسد که مردم در رهایی خود از اسارت تاریخی در دست خرافات و حقایق وارونه و افسانه ها و اسطوره ها، فعالانه شرکت نمایند. تنها با توسعه اراده معطوف به رهایی از دین بعنوان یک نظام سیاسی ست که میتوانیم امیدوار باشیم که چنانچه از این گودالی که برای خود کنده ایم نجات یابیم، در گودالی عمیقتر فرو نرویم. تنها با نور درخشان دین ستیزی ست که میتوان بجنگ تاریکی رفت و دین اهریمنی را به زباله دان تاریخ رهنمون کرد.

فیروز نجومی
Firoz Nodjomi



هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر