۱۳۹۸ اردیبهشت ۲۷, جمعه

ملی گرایی و دین گرایی:
دو روی یک سکه!



"ملیگرائی*" و"دینگرایی،" دو پدیده دوران کنونی، دو روی یک سکه هستند. چرا که هر دو از تنگی نظر و کوتاهی اندیشه رنج میبرند. هر دو در ستیز و خصومت دایمی اند با آنچه  "دیگری" و یا آنانکه از جنس ناجورند،اند، مثل آنها نمی اندیشند و همچون آنها باورمند نیستند، انانکه که غریبه و بیگانه و نهایتا  "دشمن" دین و ملت اند. یکی ملت خود را برتر و بر حق میشمرد، دیگری دین خود را. یعنی که ملت و دین در هر دو گرایش، محک سره است از ناسره، معیار درستی است و راستی که در این راستا رواج یابد اخلاق توجیه ابزار با توسل به هدف و آرمان. از منظر هر دو، ظاهرا، "ملت" و "دین" آرمان های نهایی و غایی اند. هر دو به "جان فدای ملت" و "جان فدای دین" باور دارند. ذات هر دو به ریا و فریب آغشته است. چرا که "حقیقت" را در پس سنگر دین و ملت، برساخته دست قدرت، پنهان نگاه میدارند و بزرگترین دشمن حقیقت اند. از هر ابزاری، قانونی و یا غیر قانونی، امنیتی و انتظامی بهره برگیرند که تمام صداها را در حلقوم خفه نموده تا تنها یک صدا بگوش برسد، ففط صدای ملیگرا و یا دینگرا. از اینروی  هر دو نیازمند به وارونه سازی حقایق اند. در نزد هر دو دروغگویی اتفاق نمیافتد و یا فقط از سر ضرورت و یا مصلحت بوقوع نمی پیوندد، بلکه دروغگویی یک کنش عادی، طبیعی و نهادینه  است، چون از باور و ایمان به ملت و به دین بر میخیزد. دروغگویی نه زشت بحساب آید و نه شرم آور است. دروغ را چنان بیان می کنند گویی که عین "حقیقت " را می گویند و حقیقت را در انحصار خود دارند. آنها در دروغگویی و در نتیجه دو رویی، استادانی هستند زبر دست و لاجرم ذاتا عوام فریبند و ریاکار.

مضافا، ملی گرا و دین گرا، تمایل شدیدی به اقتدار گرایی وخود بزرگ بینی دارد. تصادفی نیست که بزرگترین ملیگرایان تاریخ، سفاکترین اقتدارگرایان تاریخ هم بوده اند. از اینروی، ملیگرا و دینگرا ذاتا مسئولیت گریزاند و چندان اعتنایی به قانون ندارند. چون قانون، مسئولیت زاست و محدودیت آور.هیچیک از ملیگرایان تاریخ، از هیتلر و استالین گرفته تا صدام حسین و معمر قذافی، وقعی بقانون نگذاشته اند .اگر بقانون احترام می نهادند هرگز بر مسند قدرت صعود نمیکردند. دینگرا نیز تره هم برای قانون خرد نمیکند، حتی اگر آن  قانون را خود معماری کرده باشند، چون او خود را متولی قانون ماورایی و یا شریعت الهی می پندارد. ملیگرایان و دینگرایان هر دو، احساسات ساده دلان را بر می انگیزند تا راحت تر آنها را بلحاظ عاطفی به تسلیم و اطاعت بکشانند. آنان خود را مبرا از هرگونه خطایی می بینند و هرگز اشتباهی مرتکب نشوند، در حالیکه خود را بالاتر و برتر و پیوسته طلبکار می پندارند. پیوسته اشک شهادت میریزند و روضه شهید میخوانند که چه جفاها که بر آنها نرفته است و یا نمیرود. جالبتر آنکه هر دو قصد بازگشت بگذشته را دارند چون شکوه و عظمت در گذشته نهفته است. آنها هر دو خودی ها را از غیر خودیها و یا دیگری، جدا میسازند و غیرخودی ها را مسبب تمامی ناملایمات، تمامی کژی ها و کاستی ها می انگارند. مفاهیمی همچون "حقوق بشر" و آزادی، بویژه آزادی بیان از مفاهیم غریب و بیگانه اند، مفاهیمی دهان پرکن غیر ضروری، در منظر ملیگرا و دینگرا.
رئیس جمهور امریکا، دانالد ترامپ و رهبر معظم انقلاب، آخوند، خداوند خامنه ای، دو روی یکه سکه اند و همان ویژگیها را به منصه ظهور میرسانند که ملیگرا و دینگرا از خود بروز دهند، همانگونه که وصفش زودتر آمد. یعنی که سیاستها، منش و بینش دانالد ترامپ و خامنه ای بازتابنده خواستگاه ملیکرایانه و دینگرایانه آنهاست. مثلا اگر ترامپ بر خلاف پیشینانش وقعی به منافع امپریالیستی امریکا و جهانی نمودن ملیت ها و فرهنگها در فرایند پیشرفت تکنولوژی، نمی نهد، تا منافع ملت خود را تامین کند. همچنین اگر از بسیاری از قرار دادهای بین المللی و منطقه ای، از جمله نفتا، خروج مییابد و با چین وارد جنگ تجاری میشود تا آن کشور را وادارد که دروازه های بازار خود را بروی کالاهای امریکایی بگشاید، همه بدلیل حفظ منافع ملت و رونق بازار  کار و سرمایه در کشور خویش است؛ حال انکه  آخوند خامنه ای در پی تامین منافع دین است، منافع دین اسلام دوازده امامی، "اسلام ناب محمدی." یعنی که آخوند خامنه ای، ملت را به فلاکت و فقر مطلق میکشاند و ثروت هنگفت ملت را هزینه توسعه نفوذ جمهوری اسلام در منطقه و بر قراری "امت" بزرگ اسلامی 
.درسراسر جهان میکند
.
خروج از برجام و برقراری دوباره تحریمها در جهت بزانو در آوردن جمهوری اسلام نیز تنها یکی از کنشهای ملی گرایانه ترامپ را بمنصه ظهور میرساند. ترامپ پیوسته بر آن اعتقاد بوده است که امریکا از برجام سودی نبرده است. پینج کشور مذاکره کننده برنده بوده اند. برجام نه تنها جمهوری اسلامی را برای همیشه از دست یابی به اسلحه کشتار جمعی باز نمیدارد بلکه دست انرا در تولید موشکهای دور زن و توسعه و نفوذ در منطقه مطلقا باز گذارده است. در پاسخ، رهبر معظم انقلاب بار دیگر به تحریمات خوشامدگویی نموده و آنرا "برکت " میخواند، برکتی که سبب برانگیختن نخبگان کشور و پیشرفت اقتصادی خواهد شد. که جنگ، جنگ اقتصادی ست و ما در این جنگ پیروز خواهیم شد چرا که از لطف خداوند برخورداریم و امریکائیها نیستند. درنتیجه خاطر نشان میسازد که جنگی در کار نیست، اما، در انتظار مذاکره هم نباید بود. چون مذاکره "سم" است
.
در بعد سیاستهای داخلی هم دانالد ترامپ و رهبر معظم انقلاب دو روی یک سکه هستند. اگر دانالد ترامپ در اقتدار گرایی تازه کا راست و سعی کرده است قوه قضائی و نیروهای امنیتی را در خدمت خود گیرد و اقتدار و اعتبار نهاد های قانونی از جمله اقتدار و اعتبار کنگره امریکا و بازرسان مستقل را به چالش بکشد، تا اراده خود را بر آنها و بر جامعه تحمیل نماید و خود را در ماورا قانون قرار دهد، آخوند خامنه ای، یکه تاز میدان است، نه تنها سه نیروی جداگانه جمهوریت، قوه مقننه و قضائیه و مجریه تابع بدون قید و شرط اراده ولایت فقیه اند بلکه اقتدار او ماورا چندو چون است. یعنی که حرف ولایت فقیه، حرف آخر و "فصل الخطاب" است. اگر ترامپ مطبوعات را "دشمن" ملت میخواند و سعی میکند با حمله به مطبوعات انتقادی، جامعه امریکا را بیک جامعه تک صدا تبدیل نماید، چهل سال است که تنها صدای آخوند خامنه ای و پیروان و نمایندگان اوست که بگوش میرسد. اگر ترامپ در دوسال و نیم حکومت، مرتکب خطا و اشتباهی نگردیده است و تا کنون از بدوش گرفتن بار هر مسئولیتی، هرچند ناچیز خود داری نموده و تمایلات قانونگریزی را از اغاز به معرض نمایش گذارده است، آخوند خامنه ای چون از تبار امامان معصوم و مظلوم است، خطا ناپذیر و مبرا از هر گناهی ست. اگر ترامپ هنوز نتوانسته است از پاسخگویی سر باز زند، آخوند خامنه ای بیش از سی سال است که بر راس ساختار دین و قدرت نشسته اس و تا کنون پاسخی هرگز از زبان او بگوش کسی نرسیده است. اگر ترامپ، خود را قربانی توطئه و دسیسه حزب مخالف و نظام بروکراسی دولتی می پندارد و از بازرسی های متعدد و مکرر نظام فریاد برآورد که بستوه آمده است، آخوند خامنه ای خود را پیروزمند بر توطئه و دسیسه 
های میداند که بدست بیگانگان و در خارج از کشور طراحی شده است، بدست "شیطان" بزرگ.

نابراین، وضع موجود، ناظر بر رویا رویی دو ایدئولوژی ملیگرایی و دینگرایی ست، وگرنه تنش و تشنج و 
حتی درگیری بین امریکا و جمهوری اسلامی، پدیده تازه ای نیست. اما، روابط بین دو کشور هرگز چنین هیجان انگیز و خطرناک نبوده است. اگر تاریخ چنین رقم میخورد بآن دلیل است که برای اولین بار رئیس جمهوری به کاخ سفید راه یافته است با یک کوله بار ایدئولوژی بر پشت که در شعار  «نخست امریکا» بازتاب می یابد که او را مستقیما در برابر ایدئولوژی ای قرار میدهد که بر اساس ستیز، اگر نه نفی و نابودی،امریکا 
بنیان گذارده شده است
ستیز و خصومت چهل سال است که در شعار "مرگ بر امریکا" تبلور یافته است. این شعار هرگز بمذاق یک 
ملیگرا خوش نیاید و هرگز کینه معمار آنرا از درون خود نزداید. دانالد ترامپ، مرگ جمهوری اسلامی را نمی طلبد، او میخواهد نظام اسلامی دینگرایی را ترک و به جرگه ملیگرایان که در پیروی از وی بر تعداد آنها در نقاط مختلف دنیا، از جمله در مجارستان و لهستان و برزیل و حتی انگلستان، بعنوان نمونه، افزوده میشود، به پیوندد. باین معنا که بفکر و رفاه و آسایش ملت خود باشد و از آتش افروزی در منطقه باز ایستد. البته که در این رویا رویی نظام ولایت از ارزش ها و نماد های ملی بهره برگیرد تا بتواند خشم ملت را بر نشاند و آنها را به پذیرش شرایط موجود بدون سر و صدا و اعتراض وادار سازد. اگر از جرقه کوچکی ویا حادثه ناگواری که به یک تقابل خشونتبار بین نیروهای ملیگرا و دینگرا  در منطقه، تبدیل شود بگذریم، پیشگویی پیامبرانه آخوند خامنه ای مبنی بر عدم احتمال جنگ را باید مورد تایید قرار داد. اما، او در همان حال باب هرمذاکره ای هم بسته است و بدرستی نیز آنرا "سم" میخواند. چه رهبر معظم انقلاب به تجربه آموخته است که همان بس که یک گام بعقب بردارد، آنگاه بسرنوشت شاه دچار شود و یا جنبشی مثل جنبش سبزرا سبب گردد. مقاومتی که آخوند خامنه ای از آن سخن میگوید، سازش با شرایط نکتبار و خوارکننده، بدون ناله و مویه و سرکوب تمایلات د رونی ست. تا زمانیکه نیروی مخالفی در صحن جامعه بوجود نیاید، رژیم دین میتواند رها از هرگونه احساس مسئولیتی اراده خود را بر ملت همچنان تحمیل نماید. مسئله نظام ولایت، خاموشی و سکوت ملت است. دست 
بهر امری میزند و هر ابزاری را بکار میگیرد که ملت را همچنان ساکت و خاموش نگاهدارد.

* اینجا از ملیگرایی ای سخن میرانیم که در طی دوسال و نیم گذشته از کاخ سفید بگوش میرسد. دانالد درامپ با شعار «نخست امریکا» به کاخ سفید راه یافت و از همان آغاز نشان داد که قصد ندارد راه پیشینیان خود در کاخ سفید ادامه داده و بدفاع از منافع "امپریالیستی" و پروژه جهانسازی امریکا دفاع کند. ملی گرایی ترامپ، بر خلاف جنبجش های ملی گرایی سنتی که از خواست معطوف  به بیرون راندن نیروهای استثمارگر امپریالیستی ناشی میشد، از خواست معطوف به پرهیز و خود داری از تحمیل هزینه سنگیین ناشی از ادامه حفط و تداوم خصلت امپریالیستی و جهانسازی، به نفع ملت بر می خیزد.

فیروز نجومی
Firoz Nodjomi



۱۳۹۸ اردیبهشت ۲۰, جمعه


«پیام تازه»




استاد دکتر عبدالحسین زرین کوب در کتاب معروف خود "دو قرن سکوت،" پس از شرح فروپاشی سلسله ساسانیان و هزیمت یزدگرد و تار و مار شدن سردار فرهیخته سپهبد رستم فرخ زاد در قادسیه و خونریزیها و تخریب و ویرانی که سپاهیان اسلام ببار آورده اند، ناگهان به شرح داستان بسیار غریبی می پردازد که دست کم صداقت علمی استاد زرین کوب را زیر سوال میبرد. وی در صفحه 112 کتاب خود تحت عنوان "پیام تازه " 
می نویسد:

زبان تازی پیش از آن، زبان مردم نیمه وحشی محسوب میشد و لطف و ظرافتی نداشت. با این همه، وقتی بانگ قرآن و اذان در فضای ملک ایران پیچید ، زبان پهلوی در برابر آن فرو ماند و به خاموشی گرایید. آنچه زبان ایرانیان را بند آورد، سادگی و عظمت «پیام تازه» بود. و این پیام تازه، قرآن بود که  سخنوران عرب را از اعجاز بیان و عمق معنی خویش به سکوت افکنده بود. پس چه عجب که این پیام  شگفت انگیز تازه در 
ایران نیز زبان سخنوران را فرو بندد و خرد ها را به حیرت اندازد(ص 115).

البته استاد هرگز بخود زحمت نمیدهد که توضیح دهد که شگفتی این پیام تازه براستی در چه بوده است که 
سخنوران عجم و عرب را به سکوت وا داشته است. آیا در "بانگ قرآن و اذان " چه سحر و جادویی نهفته بود که برای دو قرن ایرانیان را خاموش و زبانشان را الکن ساخته بود. اما در آنچه در ادامه سخنان استاد میآید، پی میبریم که حداقل این پیام تازه برای یک دسته از ایرانیان(احتمالا اکثریت) نه تنها داری شگفتی نبوده است بلکه توام با هراس و وحشت بوده است،همچنانکه استاد میافزاید که ایرانیان:

نمی توانستند لب به سخن بگشایند و شکایتی یا اعتراضی کنند از این روست که در طی دو قرن، سکوتی سخت و ممتد و هراس انگیز بر سراسر تاریخ و زبان ایران سایه افکنده است و در تمام آن مدت جز فریادهای کوتاه وحشت آلود اما بریده و بی دوام، از هیچ لبی بیرون نتراویده است.(ص115).

حال کدام یک از قول های استاد را باید پذیرفت؟ شگفتی پیام تازه را که "فضای ملک ایران " را در می نوردد و یا "هراس وحشت انگیزی" که "لب ها را دوخته" بوده است؟ درست در آنجایی که استاد باید پرده ی اسرار را بر کنار بزند، به مجیز گویی دین اعراب میپردازد،  به قرآن تقدس میبخشد و از توضیح در باره علت و علل هراس و وحشتی که ایرانیان در دل خود احساس میکردند همچنان سکوت اختیار میکند و خاموش میماند.
آیت الله مرتضی مطهری، خود فرزند پاک و صدیق اسلام، در مقدمه ای که بر کتاب استاد زرین کوب می نویسد  «دو قرن سکوت» را جشن میگیرد و آنرا  «دو قرن خروش و نشاط و جنبش و نغمه و سخن » میخواند. وی دو قرن سکوت ایرانیان را تایید این خواست الهی میداند که اسلام را در واقع در تناسب و قواره ی ایرانیان بریده بوده است. یعنی که این ایرانیان و نه اعراب بودند که میتوانستند عمق و عرض و طول معانی و مفاهیم سحر انگیز پیام تازه و یا قران را مورد فهم قرار بدهند. بعنوان سند نیز، استاد از اندیشمندان و دانشمندانی نام میبرد که استعداد شان در همان زمان به اوج شکوفایی میرسد و  شاهکارهای خود را به زبان عربی خلق میکنند و سبب افتخار ایرانیان میشوند. آیت الله مطهری خاطر نشان میکند که:

در این دو قرن بود که ایرانیان با یک ایدئولوژی جهانی و انسانی فوق نژادی آشنا شدند، حقایق ش را به عنوان حقایقی آسمانی و مافوق  زمان و مکان پذیرفتند و زبانش را به عنوان ربانی بین المللی، اسلامی، که به هیچ قوم خاص تعلق ندارد و تنها زبان یک مسلک است ، از آن خود دانسته و بر زبان قومی و نژادی خویش مقدم شمردند (ص 13).

این البته چیزی نیست مگر افسانه بافی و اسطوره سازی. این سخنان را تنها در وارونگی شان میتوان فهمید. در وارونگی شان است که حقیقت این سخنان آشکار میشود. چراکه پیام تازه محمد، پیامبری که خود را خاتم دوران رسالت میخواند، نتوانست  اعراب بت پرست آن دوران، دوران "جهالت" را قانع کند که الله یکی ست و یگانه. که او از خداوند یکتا و یگانه که در آسمانها میزیید، فرمان میگیرد. 13 سال تمام تبلیغ و ترویج، پیام تازه بسختی توانست کسانی بجز تعداد معدودی از خویشاوندان پیامبررا بخود جلب نماید. اکثریت مردم، داستان پیامبری  محمد را داستانی زاییده مغزی مالیخولیایی و هذیان گو می پنداشتند. آنها به بت های ساخته دست بشر  بیشتر احترام میگذاردند. ماورایی نمودن الله، یکی از سه بت بزرگ مکه، و تمامی قدرت را باو نسبت دادن غیر قابل پذیرش بود.

در واقع، آیت الله مطهری، مشخصات زبانی را بر میشمرد که به قلمرو قدرت، تعلق دارد، قدرتی که تنها میتوانست بضرب شمشیر کسب گردد. پیام تازه محمد، آن قدرت جادویی را که آیت الله مطهری بدان نسبت میدهد، با غارت کاروان قریشیان در بدر بدست آورد، جنگی که سر اغاز حکومت پیامبر اسلام گردید. محمد نیز در عمر کوتاه خود، نزدیک به دهسال، بیش از 60 بار به لشگر کشی و غارت و چپاول دست زد و در بیش از نیمی از آنها شخصا شرکت داشته است.

 پیام تازه، البته که بازتاب قدرتی بود فراگیر. چرا که زبان پیام تازه، زبان قدرت بود و زبان فرمانروایی و فرمانبری. زبان قرآن و یا زبان عربی، اگر به زبان علمی و ادبی هم تبدیل گردید به آن دلیل بود که زبان قدرت بوده است، زبان دستگاه خلیفه. تنبیه و مجازات، حد زنی و کشتار مگر میتواند هدفی جز برقراری نظام تسلیم و اطاعت داشته باشد.  اقتدار و اعتبار آیت الله ها و مراجع تقلید را باید ناشی از  فرا گیری و تعبیر و تفسیر زبان الله دانست. 1400 سال است که از ظهور اسلام میگذارد، آیا چیزی بجز نظام فرمانروایی و فرمانبری از خود بجای گذارده است، آیا چیزی دیگری جز تسلیم و اطاعت و تقلید و تبعیت به الله پرستان آموخته است؟ تاسیس حکومت اسلامی در ایران تایید ی ست بر ماهیت پیام تازه، بمثابه دین قدرت و یا دین فرمانروایی و فرمانبری، دینی که بیگانه است با انسان و خصم آشتی ناپذیر آزادی.

فیروز نجومی
Firoz Nodjomi



۱۳۹۸ اردیبهشت ۱۳, جمعه

رمضان:زمینه ساز
نظام فرمانروایی و فرمانبری



 روایات بسیاری از امامان نقل شده است که گفته اند ماه رمضان، ماهی ست "مبارک" بآن دلیل که قرآن کریم، کتاب مقدس و آسمانی، کتابی که حاوی سخنان الله ست که بواسطه "وحی" بر پیامبر اسلام نازل گردیده است. همچنین روایت است که در ماه رمضان، الله رحمت و رحمان خود را به منصه ی ظهور میرساند و همه ی "حاجت " ها را بر آورده نموده، دروازه دوزخ را بسته و دروازه بهشت را گشوده نگاه میدارد تا بندگان با تقوا و پرهیزکاربتوانند در این ماه وارد شده و از نعمات بی پایان آن بهره بر گیرند.

افزوده بر این، فقها و علما بر آنند که  رمضان ماه بیداری وجدانها ست. چرا که تجربه درد و رنج گرسنگی و تشنگی، غنی را آگاه سازد از فقر و گرسنگی. که اراده الله مبنی بر صدور احکام رمضان، آموزش "عدالت" به بندگان خود بوده است. تاریخ طولانی رمضان نشان میدهد تا کنون پیدانشده است ثروتمندی، مالک، فئودال و یا تاجر و سرمایه داری در نتیجه تحمل درد گرسنگی و تشنگی، بخشی از ثروت خود را با فقیر و گرسنه تقسیم نموده و توازن و تعادلی در جامعه بین غنی و فقیر ایجاد کرده باشد. رمضان های بسیاری آمده و رفته اند، اما، درد نابرابری های طبقاتی و بی عدالتیهای اجتماعی، نه ناپدید گشته اند و نه تقلیل یافته اند بلکه، بعکس، شدت پیدا کرده اند، بطوریکه طبقه متوسط در حال ناپدید شدن است و پیوستن به اکثریت فقیر جامعه، اکثریتی که در تامین معاش دچار مشکل اند.

 با این وجود، دین پیشگان، صلح و صفا، گذشت و بخشندگی را از خصائص برجسته رمضان میدانند و بر آنند که رمضان فرصتی برای ترک و متوقف ساختن آن کنش های انسانی ست که همراه است با ارضای خواهشهای نفسانی و لذت و لذائذ تنی، از خوردن و نوشیدن گرفته  تا آمیزشهای جنسی. یعنی که ماه رمضان، زمان روفتن آلودگی ها از درون است و تزکیه ی نفس انسانی از غرایز حیوانی. که رمضان هدیه ایست که الله،  به "بندگان" خود اهدا نموده است که آزار و سختی تن را بپذیرند تا بتوانند بر امیال سرکش خود فائق آیند و خویشتن را به امر و اراده ی خداوند، تسلیم نموده و الله را خالصانه حمد گویند و ستایش کنند. هرچه بیشتر، بشر از خود بریده و در اندیشه ی الله غرق گردد، هرچه بیشتر ریاضت کشد و بر تن سخت گیرد و خود را تحلیل برد، قدمی به الله نزدیکتر شود. معروف است که امام علی، امام امامان، روزه خود را با یک عدد خرما پایان میبخشید، افسانه ای که به حقیقت غایی تبدیل گردیده است. چرا که کارنامه رمضان در بهین سازی مردم  نیز بسیاهی میزند. نه تنها انسان ها را انسانتر نکرده است بویژه در کشوری مثل کشور ما که اسلام بر آن حاکم است بلکه سبب تقلیل انسان به حیوان نیز گشته است. تاریخ نشان میدهد که رمضان با تمامی ریاضت ها و سختگیریهایی که بر بندگان الله تحمیل کرده است، لزوما انسانهای والاتر، عدالت دوست و برابری خواه پروش نداده است. بر عکس انسان هایی را پرورش میدهد که بهر ذلتی تن میدهند، چشم و دهان خود بسته، محرومیت ها و محدودیتها را می پذیرند.

یعنی که رمضان، ماه تزکیه نفس و انکار غرایز بشری، نه تنها جنایتکار را از ارتکاب به جنایت باز نداشته است بلکه پروانه ای میشود برای ارتکاب به جنایت و انتقام ستانی، غارت و چپاولگری با دستهای پاک و منزه. آیا کسی میتواند بگوید که احمدی نژاد، رئیس جمهور  دوره پیشین که با "پاکدستی" بانتقام ستانی و غارت ملت پرداخت، دهان خود را در ماه پر قدر رمضان نبسته بوده است و یا غسل و طهارت نداشته است. آیا وقتی که حضرت ولایت، اخوند خداوند خامنه ای، به پاکدستی کارگزاران خود شهادت میدهد، با دهان پاک، با دهانی که روزه رمضان را گرفته، دروغ نمیگوید؟ همچنین باید پرسید آیا میتوانیم در تسلیم و اطاعت داعشی ها و بوکوحرامها و یا النصره ها از  قواعد و مقررات رمضان،شک و تردید بخود راه دهیم؟ اما، رمضان آنها را از انتقام ستانی به شنیع ترین شکل ش، جدا کردن سر انسان از بدن همچون یک حیوان قربانی، باز نداشته است و هرگز هم باز ندارد، بویژه اگر برای خشنودی الله صورت بگیرد. طبق گزارشهای رسمی، بیش از 50 نفر در همین ماه رمضان به دار آویخته گردیده اند. آیا میشود تصور کرد که آیت الله صادق لاریجانی، بدون روزه و وضو احکام اعدام را امضا کرده باشد؟ همچنین اعضای دادگاهای تجدید نظر که مهر تایید بر اعدام ها میزنند کم قعود و قیام و عبادت و نیایش نکنند و پیشانی خود بر زمین نسایند.

اما این بدان معنا نیست که رمضان رفتار و کردار مردم را تحت تاثیر قرار نمیدهد. واقعیت. آنست که در ماه رمضان زندگی روز مره و هر آنچه که از روی خوی و عادت انجام میشود، بحالت تعلیق در میآید، بویژه در جامعه ایکه آئین شریعت اسلامی برآن حکومت میکند، اطاعت از قواعد و مقررات رمضان اجباری ست. روزه خواری و کار و کسبی هم که در خدمت آن قرار میگیرد نه تنها گناه است بلکه جرمی ست مستحق مجازات حد و چندین ضربه شلاق در ملا عام. استعمال دخانیات در فضای عمومی، جرم و سزاوار تنبیه و مجازات محسوب میشود.  پیش از این نیز ماه های رمضان آمده و رفته اند بدون آنکه برزندگی اجتماعی سلطه افکنند و رفتار انسان را مجبور به تبعیت از ممنوعیت ها و محدودیت های خود کنند. چرا که در آن دوران هنوز آیت الله ها بر منبر قدرت جلوس نیافته بودند و بر فراز آن تفنگ بدست خطبه نمی گفتند و روضه نمیخواندند.

اما، رمضان و آداب و رسوم آن آموختنی نیست، بلکه موروثی است. به تقلید ملزومات رمضان را همانگونه که از از نیاکان خود آموخته ایم بهمان شیوه به نسل آینده انتقال میدهیم، چنانکه گویی رمضان صندوقچه ای ست که یک نسل برای نسل های دیگر به ارث بجای گذارند، بدون آنکه هرگز درب آن گشوده و محتویاتش مشاهده شود. اکنون، شاید زمان آن فرا رسیده است که لحظه ای درنگ نماییم و بیاندیشیم که چه اشیای درخشان و گران قیمتی اضافه برانهائیکه رمضان دوستان بر می شمرند، برای نسل های آینده در صندوقچه  رمضان به ارث به جا می نهیم.

چنانچه به درون صندوقچه رمضان نیک بنگریم، مفرغ میابیم، نه جواهرات و طلا  و نقره. باین معنا که رمضان مشمول بر احکام، قواعد و مقرارتی ست در خدمت  تداوم نظام فرمانروایی و فرمانبری نه متوازن سازی روابط اجتماعی، نظامی که در آن معدودی قلیل فرمانروا هستند و مردم بیشماری فرمانبر.
  
بعبارت دیگر، رمضان را باید ماه ی خواند برای تجدید و تقویت اخلاق فرمانبری، واجب برای نظام فرمانروایی، اخلاقی که  نیاکان مان در ذات و سرشت ما نهاده اند. در ماه رمضان، مسلم است که وجدان بیدار میشود. چون آموخته است که فرمان الله را بگوش گیرد و در نیمه های شب از خواب شیرین سراسیمه بر جهد که به مناجات و عبادات پرداخته، از بندگی و عبودیت بهره بر گیرد و توشه ای برای گذر به  سرای آخرت فراهم نماید. چرا که روزه داری بیانگر تسلیم و اطاعت است از فرمان الله، خداوندی که پاداش دهد عبودیت و بندگی را.

بدین لحاظ احکام رمضان، قبل از آنکه معطوف به عدالت باشد، ، و یا معطوف به چیره شدن بر نفس عماره و پاکی روح و تن، معطوف به قدرت است و سیاست، معطوف به نگاه داشت نظام فرمانروایی و فرمانبر ی ست. ماه رمضان، ماهی ست که فرمانروا و فرمانبردار را باهم آشتی میدهد. تضادها، خصوصیات فردی و اختلافات طبقاتی، موقتا بدست فراموشی سپرده میشوند. چرا که آداب و رسوم رمضان، و اطاعت از  قواعد و مقرارت آن کنشی ست اجتماعی و در شرایط موجود اجباری ست. بی جهت نیست که فرمانروایان سعی بر ان داردند که رمضان را با شکوه هرچه بیشتری بر گزار کنند. در هر ماه از سال اگر گرسنه ای پیدا شود، در ماه رمضان شکم ها بیش از همیشه سیر میشود. در این ماه حکومت سعی میکند که کالاهای ضروری مثل، برنج و روغن و شکر بوفور در بازار عرضه شود. چرا که مصرف این کالاها در ماه روزه داری نه تنها نزول نیافته است بلکه صعود هم میکند. سفره های افطار بسی بسیار رنگین تر و پر تنوع میگردد و هیچ  شباهتی به سفره امام علی، امام امان ندارد. امروز رمضان با تاثیر بر کنش کنشگران اجتماعی مصرف را افزایش داده و سبب رونق بازار اقتصادی گردد. البته که ماه رمضان اغذیه و شیرنی جات مخصوص خود را نیز ببازار آورد، محصولاتی که تا سال آینده ممکن است نایاب شود.

این بدان معناست که جامعه در تبعیت از احکام رمضان، یکسان و یک رنگ میگردد، کثرت نا پدید میشود و ظاهرا  وحدت و همبستگی افزایش میابد. چرا که در تحت حکومت دین، احکام رمضان را که در گذشته ای نه چندان دوری دلبخواهی و به اراده آزاد شخص وا گذارده شده بود، اجباری گردیده است. نمیتوانی با روزه خواری، به باورها و ارزشهای جامعه بی اعتنایی نمایی. باید که در جماعت ناپدید شوی. آنچه هستی پنهان نمایی. مسلم است چنین وحدت و میثاق و پیوندی که در ماه رمضان به اجبار بر قرار میشود، ظاهری ست و تحمیلی. تحمیل اراده فرمانروایان است بر فرمانبران. تحمیل خواست اقلیت است بر اکثریت- البته بدون اینکه این تقسیم بندی ها را از راه علمی بدست آورده باشیم. بی جهت نیست که از زمانی که دین بر مسند فرمانفرمایی حضور یافته است، همیشه لرزان و شکننده بوده است. چرا که امروز، حتی مسلمان هم به آن درجه از آگاهی رسیده است که بداند، اطاعت و پیروی از احکام رمضان هرگز نه متضمن تزکیه نفس است و نه عدالت در این جهان و رستگاری در آخرت. ممکن است که ریاضت کشی در ماه رمضان، روان نا آرام را آسایش و آسودگی ببخشی و یا سود های دیگر برای بهزیستی بشر در بر داشته باشد، اما این باوری بیش بر اساس پیشداوری نیست. چرا که ما از فرضیه هایی سخن بمیان میآوریم که ثابت نمودن آنها مقرون به غیر ممکن است. چه تاریخ نشان میدهد که بستن دهان و تحمل گرستگی و تشنگی در یک ماه در سال، نتوانسته است که آنچه که در انسان ولاست پرورش دهد.

تداوم رمضان در تاریخ در واقع در خدمت تشدید و تقویقت اخلاق تسلیم و اطاعت، پذیرش ناچیزی شان انسان نسبت به مقام الله، خدای یکتا و یگانه و لاجرم تحکیم  و نهادین ساختن نظام فرمانروایی و فرمانبری بوده است . روابط زیر بنایی و تولیدی جامعه، هرچند کند و تدریجی، در تبعیت از زمان دستخوش تحول و دگرگونی شده اند، و میشوند، اما، اخلاق فرمانبری بلا تغییر مانده است، اخلاقی که ماه رمضان در پرورش آن نقش مهمی بازی میکند، اخلاقی که در ستیز و خصومت است با استقلال و آزادی های فردی و اجتماعی، حق و حقوق انسانی، با کثرت و تنوع و گوناگونی، اخلاقی که زمینه ساز نظام استبداد مضاعف و دین و قدرت است. حکومت ولایت فقیه حاصل اخلاقی ست که رمضان در ما نهادین نموده است. چرا که اخلاق فرمانبر ی، وجدانی را در آدمی پرورش میدهد که حقارت و خواری، بندگی و عبودیت و انکار جهان مادی را ارج می نهد و از تقلیل انسان به حیوانی که تنها در تسلیم و اطاعت، آزاد محسوب میشود، شرم بخود راه نمیدهد. تبعیض و تعصب و غیرت را نه تنها شرم انگیز نمیداند بلکه آنها را ارزشهایی والا بر شمرده و برای حفظ  نظم و امنیت اجتماعی لازم و ضروری می پندارد. چرا که  پوششی ست بر ضعف و پستی و فرومایگی فرمانروا،  و همچنین فرمانبر.

در اینجا شاید لازم باشد که توجه دوستان مارکسیست را هم به این گفتار مارکس در برومر لوئیز بناپارت هیجدهم، جلب نماییم. مارکس در توضیح تکرار تاریخ، خاطر نشان میسازد که بشر سازنده ی تاریخ است، اما نه بر اساس میل و اراده خویش و در شرایطی که خود برمی گزیند بلکه در شرایط ی داده شده، شرایطی که راه و روش زندگی نسل  های پیشین هنوز بر ذهن و وجود زندگان سنگینی میکنند.

بنظر میرسد که مارکس نیز از پوسته ی مارکسیستی خود بیرون آمده است و باور و ارزشهایی که از یک نسل به نسل دیگر انتقال می یابد در شکل بخشیدن به تاریخ را ارجح بر وضعیت مادی و روابط تولیدی بشمار میآورد. این بدان معناست که انسانی که اخلاق فرمانبر ی را از نیاکان ش بارث میگیرد، نمیتواند نظم و نظامی بجز فرمانروایی و فرمانبر ی خلق ، تولید و باز تولید نماید. فرمانبر زندانی باور و ارزشهایی ست که کهنه و پوسیده و در زمان انجماد یافته اند و هرگز زمینه ساز رهایی انسان از چنگال مخوف خرافات و موهوم پرستی، نخواهند بود. آری مارکس هم گاهی، آنجا که لازم است، از راه و روش و باورهای خود انحراف پیدا میکند. چرا که او بر خلاف مارکسیست های پیرو خویش، خشک اندیش نبوده است.

مسلم است که فرمانروایان از ماه رمضان و آداب و مراسمی که مردم را برغم کثرت همبسته نموده و وحدت بخشد، منفعت فراوان میبرند، چون رمضان جامعه انسانی را به یک گله وسیع فرمانبر تبدیل مینماید. چرا که  اخلاقی که رمضان نهادین میسازد  زیر بنای نظام فرمانروا ئی و یا استبداد دین و قدرت است، اخلاقی  که در ظاهر تمرین تحمل درد و رنج است و آموزش زهد و تقوا و در اصل چیزی نیست مگر خواست معطوف به قدرت و فرمانروایی. انکار وجود چنین اخلاقی نمیتواند ما را به آینده ای روشن و آزاد، امیدوار نماید، چرا که تغییر نظام فرمانروایی و فرمانبر ی تنها یک امر سیاسی نیست و از انحلال حکومت هم عبور نمیکند بلکه یک امر دینی ست که از ویران سازی ارزشها و باوهایی گذر کند که بر اساس دروغهای بزرگ بر پا گردیده اند. رمضان باید از ابزار ره یابی به بهشت با تزکیه نفس و پاکزدایی روح به  ابزار رهایی از ولایت، ابزار سرپیچی و نافرمانی تبدیل شود و اخلاق احترام به هیچ کس و هیچ چیز مگر آنچه در خدمت انسان است و آزادی، جایگزین آن گردد.

فیروز نجومی
Firoz Nodjomi




۱۳۹۸ اردیبهشت ۶, جمعه

حکومت اسلامی

و بیم از آزادی!






اگرسایه شوم جنگ را در افق سر زمین خود نظاره میکنیم، اگر هم اکنون نظاره گر تخریب و ویرانی کشور هستیم اگر شاهد بر  ورشکستگی اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی، گسترش فقرو فحشا و اعتیاد و عقب ماندگی، نیز، امپراطورسازی و تنش در روابط خارجی هستیم،، اگر یک باران شدید و ناگهانی به سیلابی ویرانگر تبدیل میشود، بآن دلیل است که بیش از چهل سال است که نظام ولایت در پیروی از آموزشهای قرآن و تبعیت از پیامبر اسلام "امامتی" و یا اسلام "ناب محمدی" به "جهاد " و "شهادت" دست زده، شمشیر بر کشیده و بجنگ "کفار" در داخل برهبری "مشرکین" و "منافقین" و در خارج به سر کردگی امریکا و یا "شیطان بزرگ" برخاسته و زندگان را به "تسلیم" و "اطاعت" در برابر خداوند یکتا و یگانه، الله، فرا خوانده است، چنانکه گویی دوران "رسالت" پیامبر اسلام آغاز گردیده و یا امام عج از غیبت کبرا خروج یافته است.

 رفتار جنگ بر افروز نظام ولایت را، موشک هوا کنی و گسترش نفوذ در منطقه ازجمله عراق و سوریه و لبنان و یمن، رفتاری که دیرزمانی ست امریکا و اروپا را نگران ساخته است، باید باز تاب ترس و هراسی دانست که نظام از درون احساس میکند ، ترس و هراس از خواست معطوف برهایی و آزدی، خواستی نهادین در سرشت انسانی. از سر بیم با آزادی ست که ولایت از همان آغاز به دشمنی با آمریکا بر خاست و هم اکنون آماده است که کشور را تا لبه پرتگاه بکشاند. چرا که از منظر ولایت، امریکا نماد همه ی آن چیزهایی ست نفی کننده نظام تسلیم و اطاعت و فرمانبرداری، نظام اسلامی. امریکا نماد کفر است و خدا گریزی، نماد  مادی گرایی و شی پرستی. حضرت ولایت در یکی از خطبه هایش اظهار میدارد که:

رویکرد پرطراوت ملتهای مسلمان به دین محمدی (ص) نشان می دهد ملتها در سایه تجربه های متمادی دریافته اند که مکتبهای مادی شرقی و غربی، در برآوردن نیازهای حقیقی بشر، ناتوان و عقیمند و فقط تعالیم بعثت می تواند بشر را به سعادت و پیشرفت واقعی برساند.

آیا براستی حضرت ولایت در خواب سخن میراند و یا در بیداری؟ دچار توهم است ویا مست و مدهوش باده قدرت؟ "سعادت و پیشرفت" در پناه دین اسلام؟ دین فرمانروایی و فرمانبری؟ دین سلطه ستیزی در بیرون و استبداد مطلق و مضاعف  در درون؟ سرکوب مقاومت و اعتراض، برقراری سکوت و خاموشی با ابزار خشونت و بیرحمی در درون و به ستیز بر خاستن و به چالش کشیدن نیروهای "استکبار جهانی" در بیرون؟چه الگوی خیره کننده ای؟ جهانیان، مردم در سراسر دنیا، با چشمان خود شاهد بوده اند که چگونه حکومت اسلام فرشته ی زیبای آزادی، ندا آقا سلطان را در جنبش اعتراضی 88 بخاک و خون کشید. این الگوی عطوفت و مهربانی و سعادت و پیشرفت در چشم مسلمانان جهان است که ولایت ادعا میکند قدرتهای استکباری را بوحشت انداخته است و امریکا را بفکر ساقط کردن نظام وا داشته است. گویی که مردم جهان تصاویر مشمئز کننده اجساد جوانان آویزان از چوبه های دار عدالت اسلامی را هرگز ندیده اند؟ گویی که مردم دنیا نمیدانند که چه نظام اسارت باری در ایران بر دوش مردم سوار گردیده است.

نظام ولایت، تنش و خصومتمداری را میخواهد که حرفی از مصالحه و مذاکره، از دوستی و مدارا با دشمن زده نشود. بر همگان تا کنون واضح و مبرهن گشته است که نظام ولایت اعتمادی بخویشتن ندارد و از مذاکره با امریکا فرو میریزد. اگرچه رئیس جمهور، شیخ الاسلام روحانی اخیرا گفته است که همچنانکه مرد جنگ بوده ایم، مرد مذاکره هم هستیم، اما، وی در ادمه میافزادید، تنها در آن زمان که اول دشمن تسلیم شده و ابراز خواری کند، آنگاه بر سر میز مذاکره برنشیند. بعبارت دیگر، حجت الاسلام از مذاکره سخن میگوید، اما، دشمن را بجنگ فرا میخواند. حتما بزیرکی خود نیز بسیار میبالد. آخوند های حاکم از توپ و تانک و بمب های آمریکا هراسی ندارند بلکه از آرمان امریکایی ست که وحشت دارند، از آرمان آزادی خواهی. امریکا ستیزی، بزبان دیگر، پیوسته پوششی بوده است بر ستیز و خصومت با آزادی، با ابتدایی ترین حق و حقوق انسانی.  آنچه در یکسال گذشته در خیابانهای شهرهای کشور بوقوع پیوسته است این واقعیت را آشکار نموده است که حرکت و تمایلی شدید وجود دارد  بسوی رهایی و آزادی از قید و بند و سنت و فرهنگ اسلامی.

البته که نظام ولایت، برون رفت از شرایط موجود را در بازگشت به دوران "دفاع مقدس" می بیند: جنگ با خارج و سرکوب و خفه سازی در داخل. هشت سال "دفاع مقدس،"  تحت عنوان تسخیر قدس از راه کربلا، سر پوش مقدسی بود برای افروختن آتش جنگ در داخل: نابودی "مشرک " و "منافق "، سرکوب سازمان ها و احزاب چپ و ملی و مذهبی، میانه رو و لیبرال و دگر اندیش؛ و محروم ساختن ملت از ابتدائی ترین حق و حقوق انسانی و تبدیل و تقلیل ملت به رعیت.

بی جهت نیست که آخوند خداوند خامنه ای سرتیپ سلامی، یکی از رجزخوانهای رده فوقانی لشگر دین را بفرماندهی کل سپاه پاسداران برگزیده است، چه او بهتر از هر کسی دیگر میتواند در شیپور جنگ ولایت بدمد.

درست است، بلحاظ اقتصادی، نظام سخت در تنگنا قرار گرفته است و دست بگریبانها همه گونه بحران در همه عرصه ها اجتماعی ست و در شرایطی نیست که به استقبال جنگ بشتابد و یکبار دیگر دست بدفاع مقدس بزند. اما، تنگنا های اقتصادی نظام را دچار نفس تنگی و ضعف نمی کند. چون هر آنچه که درد انگیز و رنج آور است، مثل توسعه فقر و تنگدستی، نظام آنرا بر دوش مردم انتقال میدهد. البته که این خود ممکن است به گسترش نارضائیها، و در نتیجه خیزش و خروش جامعه علیه نظام منجر گردد. نظام، اما، چندان نگران شورش و قیام مردم نیست. چرا که نظام نه تنها تمامی راه ها را بر ظهور هرگونه جنبشی پیشا پیش مسدود ساخته است، بلکه تمامی نیروهای انتظامی و امنیتی خود برهبری سپاه پاسداران را اماده سرکوب هر اعتراضی نموده است.

بنابراین، نباید باقدامات دونالد ترامپ، رئیس جمهور امریکا بر علیه حکومت اسلامی دل بست. بعید بنظر میرسد که رئیس جمهور امریکا نگران آزادی و حقوق بشر در جمهوری اسلامی باشد. دونالدد ترامپ آماده است دست هر جنایتکاری را بفشارد و با هر رهبر خودکامه و دیکتاتوری به مذاکره بنشیند. دونالد ترامپ وقتی دست کیم جان اون را میفشرد، بفکر ملتی بزرگ نیست که در آن دست اسیر گردیده و به یند کشیده شده است. او همچنان آماده است دست حضرت ولایت هم بفشارد. زیرا که او در پی مصون نگاهداشتن دوستان و هم پیمانان خود از گزند جمهوری اسلامی در منطقه ست. همین بس که نظام از بلندپروازیها و بی پروایی های خود در منطقه دست بکشد.

فیروز نجومی
Firoz Nodjomi



۱۳۹۸ فروردین ۳۰, جمعه


روحانیت خصم آشتی ناپذیر
زمان و آزادی!



روحانیت چه در تاریخی بسیار طولانی که "سکوت " و "انفعال"  برگزیده و تنها از نفوذ و قدرت "معنوی " خود بهره بر میگرفتند، چه در زمانی که به آرزوی دیرینه خود رسیده و عروس قدرت را در ا آغوش خویش کشیدند، در هر دو حالت ش، خصم آشتی ناپذیر "زمان" و "آزادی"  بوده اند. شرکت روحانیت در تمامی جنبش ها از جنبش تنباکو در 1307 گرفته تا شورش 15 خرداد1341و انقلاب 1357، نه تنها هرگز از نغییر و تحول در رندگی اجتماعی حمایت نکرده اند بلکه پیوشته مانع بزرگ طلوع و ظهور آزادی و هرگونه تغییری در راه و روش زندگی بوده اند. مخالفت روحانیت برهبری آیت الله خمینی با برنامه های اصلاحی شاه از جمله اصلاحات ارضی، آزادی زنان و تشکیل سپاه دانش با هدف نابود سازی عارضه کوری و بیسوادی، از آن روی  بود که گامی بسوی تحول و دگرگونی برداشته میشد، گامی بسوی تغییر زمان و وداع با جزم و انجماد.

بارگاه فقاهت و دستگاه حوزه های علمیه، در هر زمانی که بوی حرکتی و جنب و جوشی بسوی تغییر و تحول اساسی در جامعه به مشام شان رسیده است، بی درنگ در صدد خاموش سازی آن بر خواسته اند. روحانیت ناتوان از تطبیق خود با زمان و دگرگونی هایی را که بارمغان میاورد ، تنها میتوانست به مقاومت برخیزد تا در امواج سیال آن مستحیل نگردد. چه روحانیت بخوبی آگاه بوده است و هنوز هم که اگر بمقاومت در برابر زمان و نیروی تغییر دهنده آن برخیزد، نیرویی که همه چیز را دیر یا زود از بیخ و بن برکند، به دودی تبدیل شود و بهوا رود.

دستگاه فقاهت در تضاد و خصومت با زمان است زیرا که میخواهد تغییر ناپذیر و پا بر جا بماند تا ابد، زیراکه زمان تغییر و دگرگونی میآورد. هر نوی را کهنه، هر "حقیقتی" را باطل و هر خوبی را به بد و بالعکس تبدیل میکند. حال آنکه دین و احکام و مراسم آن تغییر ناپذیرند. زمان، مطلق و نهایی را از معنا و مفهوم تهی نموده ، حقیقت و آنچه غایی است و نهایی، تابع خود میسازد. دین پیوسته تلاش میکند که به اصل خود بازگردد و زمان، این بازگشت را هر بار دشوار و دشوارتر نموده بر سر راهش سنگهای سنگین انداخته و موانع بزرگی ایجاد میکند. زمان با گذشت خود، دین و حقایق و ارزشهای دینی را می پوساند و به کهنگی میکشاند. اما نه در دورانی که دین و قدرت باهم یکی و یگانه گشته اند و مرزی بین اند وجود ندارد. ولی فقیه هم عالم است و مجتهد و هم فرمانروای کل قوای قهریه. قدرت، دین را در شکل بخشیدن به واقعیت این جهان توانمند میکند. از تمام منابع مادی و فرهنگی و سیاسی سود برگیرد تا جان تازه ای در آنچه قرنها پیش باید بخاک سپرده میشد، بدمد.

 بدون تردید همآغوشی دین و قدرت، روحانیت را بخودی خود بسوی تطبیق با  ضروریات زمان سوق داده است، اما، نه بآن حد که خود را برای مقابله  با خشم و خشونت طبیعت و حفظ جان و مال مردم در آینده ای این نامعلوم، آماده نمایند. این است که یک بارندگی، هرچند شدید وناگهانی بجای آنکه نعمتعی بشود، به یک مصیبت فاجعه بار تبدیل میشود. نه تنها وقوع چنین حوادثی در اینده، هرگز در مدیریت کشور لحاظ نشده است بلکه مسیل های طبیعی را نیز بخدمت ثروت و مال اندوزی گرفته اند. چرا که روحانیت مشتاق ذوب در ذات الهی ست و در پی کشف رمز وراز عقل الله است، بهمین دلیل ذاتا علاقه ای چندان به سر در آوردن از کار طبیعت، ندارد. یعنی که روحانیت نمیتواند باینده بیاندیشد چرا که  شیفته گذشته است. واقعیات امروز را با رجوع به گذشته و آنچه در گذشته اتفاق افتاده است تعبیر و تفسیر میکنند. میتوان برهان اورد که پذیرش "جمهوری،" بفرزندی، بیانگر انعطاف پذیری عقل "اجتهاد" و بینش روحانیت است، چنانکه گویی نظام ولایت آشتی پذیرد با نهادهای نظام دموکراسی. چهل سال از این فرزند داری میگذرد هم اکنون بر همه آشکار شده است، که نهاد جمهوریت پوششی بوده است بر چهره کریه استبداد دین و قدرت که مظهر آن چیزی نیست مگر ولایت.

البته که روحانیت آغوش خود را ظاهرا بر روی علم و صنعت، بویژه  صنعت هسته ای، تسلیحاتی و نظامی گشوده است، و به بعضی نوگرایی ها تن داده- مثلا رادیو و تلویزیون را از حرامی خارج ساخته اند، اگرچه نمایش ابزار و آلات موسیقی در صدا و سیما هنوز قدغن است- و برغم اینکه از موهبت های تمدن مادی بهره ور و از کوخ ها به کاخها نقل مکان کرده اند، با این وجود آنها در دوران بدوی زندگی میکنند، دورانی که بشر دز طفولیت خود بسر میبرد و از حق و حقوق خود بعنوان یک انسان مستقل و آزاد، بی خبر بود. در واقع ساختار حوزه های علیمه که از بدو تولدش نزدیک به سثصد سال پیش از این تا زمان حال، اساسا بدون تغییر مانده و بازتابنده جزم اندیشی و مطلق گرایی نهادین در بینش روحانیت است.  

جماعت روحانیت، بیش از هر چیزی از "آزادی" ست که هراسناک اند. چرا که در آزادی، دستگاه فقاهتی نیز به مردگانی که بیهوده زنده نگاهداشته اند، خواهند پیوست. ترس از آزادی، ترس از حقیقت است، ترس از آشکار شدن دروغها، حقایق وارونه، افسانه ها و اسطوره هایی که روحانیت برای فریب و سلطه افکنی بر ساده دلان بکار گرفته اند. از ندای آزادی ست که روحانیت تا بیخ و بن بخود میلرزد.  چون در آزادی، "مقلد،" مستقل و خود گردان و خود مختار شود. یعنی که در آزادی، هیچ انسانی نه "تسلیم" شود و نه به "اطاعت" و "فرمانبری" تن دهد، نه خود شکند و نه خواری پذیرد و از برای خشنودی قدرت، حقیقت را انکار کند. حال آنکه، روحانیت جز بندگی و عبودیت و خواری و حقارت چیزی دیگری در انسان نمی یابد و نمی بیند. بیگانگی علما و فقها با "انسان" ناشی از آموزشهای قرآنی ست که بازتابنده، شان دونی ست که الله برای انسان قائل است، انسانی که برای بندگی و عبودیت خلق کرده است نه برای سروری و خود فرمانی، نه برای کسب دانش به رمز و رموز هستی. انسان رعیتی بیش نیست که موظف است در همه ی حالات بسوی الله بشتابد و در برابر او خود شکسته، پیشانی در درگاه ش ساییده و به حقارت و خواری خود اعتراف نموده و رفتار و گفتار خود را از آغاز تا پایان یک روز، هر روز، از بامدادان تا غروب آفتاب، از ازال تا ابد در تبعیت محض از قواعد و مقرارت شریعت، از جمله باید ها و نبایدها و حلالها و حرامها در آورد. روحانیت از آزادی در دل وحشت دارد به آن دلیل که رهایی بندگان را به ارمغان آورد، رهایی از احکام مطلق و چون و چرا ناپذیر و حقایق دروغین. دینکاران حوزه ای خود را مالک بر حقیقت میدانند، حقیقتی که غائی و نهایی ست. هرگز نمی اندیشند که حقیقتی مستقل از زمان و مکان، مثل کلام الله، حقیقتی که مجتهدین و علما و فقها بدان باور دارند، خود افسانه ای بیش نیست. تاریخ نشان میدهد که حقیقت دیروز، کذب امروز است و حقیقت امروز، کذب فردا. روحانیت آزادی را میکوبد تا این حقیقت را در پس تاریکی نگاه دارد.

پس چه تعجب اگر تاریخ چهل ساله حکومت اسلامی همراه است با سرکوب آزادی های فردی و اجتماع،ی بویژه آزادی در بیان و آزادی در دفاع از خقوق بشر. بنگر که چه کسانی یا بزنجیز کشیده شده، زیر شکنجه جان بجان آفرین تسلیم کرده اند ، یا بطناب دار آویخته و، یا در قتل های زنجیره ای، مقتول گردیده اند. آیا کسی میتواند بگوید چه مدت زمانی نیازمند است که یکبار دیگر گویندگان و نویسندگانی همچون علی اکبر سعیدی سیرجانی، محمد مختاری و محمد جعفر پوینده و بسیار دیگر که هماکنون مجال ذکر نام آنها نیست، پرورش یافته و در آسمان تاریک تاریخ ما بدرخشند؟ آیا روحانیون حاکم، از سر عشق و شیفتگی نسبت بحقوق بشر است که فعالین حقوق بشری همچون عبدالفتاح سلطانی، نسرین ستوده و نرگس محمدی را باسارت در آورده اند- اینجا فقط  به ذکرهمین چندین نام اکتفا میشود. افزوده بر این اگر حجاب اجباری، درسطح گسترده تری نماد نقض آزادی وابتدایی ترین حق و حقوق بشری نیست، نماد چه چیزی میتواند باشد. آیا نسرین ستوده بدلیل دفاع از حقوق زنان مبنی بر ازادی در پوشش بزنجیر کشیده نشده است؟ در دفاع از این کارنامه سیاه نظام اسلامی ست که محمد جواد لاریجانی، دبیر ستاد حقوق بشر و مشاور بین الملل قوه قضائیه و یکی دیگر از اعضاای خاندان تف لیس ولایت، اخیرا در مصامحبه ای ادعا کرده است که حکومت اسلامی، برخلاف آنچه غربیها تصور میکنند "اولین دموکراسی" در تاریخ کشور بوده و در آدمه اظهار میدارد که:

شما در کشورهای غرب آسیا نگاه کنید آیا کشوری هست که دموکراسی در آن به استحکام جمهوری اسلامی باشد؟ لذا این یک دستاورد عظیم حقوق بشری است و باید از آن حفاظت کنیم و کسانی که به هر دلیلی علیه این نظم دموکراتیک تلاش می کنند مسلم است نمی توانند پرچم حقوق بشر داشته باشند، دموکراسی ما دموکراسی سکولار و لیبرال نیست.

آری در حکومت اسلامی، آزادی مطلق است منتها در اطاعت و فرمانبری. حقیقت آنستکه نابود سازی، گویندگان و نویسندگان و فعالین حقوق بشر، بخشی از برنامه باسارت و بندگی کشاندن جامعه و ساختار مدینه فاضله اسلامی است، برنامه ای که بی تردید محکوم بشکست است.

فیروز نجومی
Firoz Nodjomi






۱۳۹۸ فروردین ۲۳, جمعه




"مرزنشناسی ایثار"
!و سپاه پاسداران



این سیل خانه برانداز که بیش از 20 استان کشور را فرا گرفته است، چندان ماندگار شده است چنانکه گویی قصد آن ندارد پیکر شوم خود را برگیرد و سر زمین ما را ترک کند. این سیل فراگیر در اوج خشم و خشونت چنان ویران کند و از بیخ و بن برکند و هرآنچه بر سر راهش بیند به تخریب و یرانی  کشاند، گویی که بر مردمی "نفرین" شده، مردمی که مورد غضب یک نیروی ماورایی واقع شده اند، وارد گردیده است.

حال آنکه، این مردم سیل زده از سر زمین مقدس ولایت، سر زمینی که ولی الله بر آن حکومت میکند، بر خاسته اند. چهل سال است که در زدودن گناهان تحت سازمانهای ارشادی و امنیتی، از هیچ دریغ نداشته اند. مگر این مردم چهل سال به قواعد و مقررات شریعت اسلامی تن نداده اند. مگر خطاکاران را طبق موازین قرآن مورد تنبیه و مجازات قرار نداه اند. مگر حجاب مقدس، پیکر زنان را از چشمان حریص و شهوت آلود مردان بپوشش خود در نیاورده است. مگر قواعد و مقررات جدایی جنسیتها باجرا در نیامده است. طبیعی ست که در چنین شرایطی ارتکاب "گناه" سیر نزولی را طی کند.  اما، گویا در جامعه ای که بنیاد آن بر دین گذاشته شده است، مثل جامعه اسلامی؛ بدلایل نامعلومی ارتکاب به "معاصی" و "گناه" افزایش داشته است، علتی  که خشم خداوند یکتا را بر انگیخته است  و مردم را دچار این بلای طبیعی ساخته است.

اما، در یک جامعه اسلامی باید علت آفت های آسمانی را نزد کسانی آموخت که بقله اجتهاد رسیده و به خواست و ازاده و میل، خداوند بی همتا، الله، وقوف یافته اند. علما و فقها از دیر باز به جامعه آموخته اند که هر پدیده که از آسمان نازل شود، چه آفت باشد و چه نعمت، دارای "حکمتی" است، حکمت الهی. چرا که الله بر همه چیز وقوف دارد و از وقوف هرچیزی آگاه است. پیشوایان دین از دیر باز بما آموخته اند که الله، خدایی که بجز او هیچکس دیگری نیست، پیوسته ایمان و باور بندگان خود را مورد "آزمایش" قرار میدهد. وگرنه زمین که بخودی خود بلرزه نمیافتد، طوفانهای مختاف سیل و رعد و برق، سر خود پدیدار نمیشوند مگر بخواست الله معطوف به آزمودن بندگان خود که باو پناه برده و از او طلب عنایت کنند و یا از آفریدگار خود در غفلت بسر برند، غفلتی که خشم الله را برانگیزد و سبب شود که حوادث ناگوار و ویران کننده بوقوع درایند.
.
بهمین دلیل بدرستی روشن نیست که چرا علما و فقهای حاکم و یا حوزه ای، با وجود اشراف کامل بر کلام الله، نتوانستند وقوع این سیل شوم و خانه برانداز را پیش بینی کنند. آیا ممکن است که الله، با علم و دانش عالمگیر خود که در قرآن "کریم" بازتاب یافته است، اشاره ای بوقوع این سیل نکرده و یا از آن غافل مانده باشد- که البته بسی بسیار بعید بنظر میرسد. مسلم است که اگر فقها و علمای و مراجع تقلید نتوانسته اند،  اشاره ای باین آفت آسمانی بیابند، بآن معنا نیست که الله از وقوع آن در کتاب قرآن خبر نداده است، تنها بغور و غواصی بیشتری در اعماق قرآن نیازمند است تا بتوانی آنرا بیابی.

آیت الله محمد علی کرمانی، امام جمعه موقت تهران در اخرین خطبه خود خبر میدهد که ناله های مردم سیل زده بگوش خداوند، رسیده است  در پاسخ به طلب عنایت سیل زدگان است که خداوند بسیاری از مردم را بامداد سیل زدگان فرستاد و بهمین دلیل نیز خداوند آنها را مورد رحمت خود قرار دهد. حال، آنکسی که "ناله های( مردم سیل زده) را نمی شنود و پول دارد نمیدهد و می تواند کمک کند ولی نمیکند...چنین فردی توقع نداشته باشد که خداوند هم دعای او را بشنود."

بچنین راه هوشمندانه ایست که خداوند بندگان خود را مورد رحمت و عطوفت قرار میدهد. نقش ولی فقیه در رفع و رجوع این مصیبت چیست از اندیشه خطبه گوی تهران، گریخته است. چون ولایت و مسئولیت یکدیگر را دفع میکنند حتی بشکل انتزاعی هم نمیتوان آنها را در کنار هم قرار داد.

در زمانیکه بخش اعظمی از مردم ایران با ادامه سیلاب ها دسته و پنجه نرم میکنند، خبر قرار گرفتن سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در لیست تروریست ها بوسیله آمریکا انتشار یافت، و چه غوغایی که بر پانشد، همه یاران و انصار رژیم لباس سپاهی بتن کردند و باید هم چنان میکردند، چون شمشیر پاسدار است که نظام را بر پا داشته است. بدین ترتیب مسئله سیل و وعده های الهی را امامان جمعه، از جمله علم الهدی، امام جمعه و نماینده ولی فقیه در خطه خراسان، در خطبه های سیاسی-عبادی تخفیف داده و به تصمیم "خبیثانه" امریکا پرداختند

علم الهدی، بلندگوترین بلندگوهای نظام اسلامی، خود فقیه برجسته، برخاسته از تبار فقها در واکنش به اعلام تصمیم  امریکا مبنی بر قراردادن پاسداران انقلاب در لیسن تروریست ها مسئله رابطه با امریکار را بخشی از مبارزه ای الهی خواند که وظیفه اصلی نظام است و آنهم "کفر ستیزی" ست. وی اظهار داشت که برای برخورد با کفر، الله دو راه در قران به مومنان توصیه میکند که اولی عبارت است از

گفت‌وگو و مذاکره و اجرای فراز بالای اخلاق و رحمت اسلامی در برخورد با کفار است. در سوره مبارکه نحل و فصلت بر این الگو تاکید شده است.

همچنانکه در غائله گروگان گیری، ادامه هشت سال جنگ پوچ و بیهوده و ترور و کشتارمخالفان سیاسی و دگراندیشان و اقلیت های دینی و منطقه ای در درون و بیرون کشور، این "فراز بالای اخلاق و رحمت اسلامی باجرا درآمد.

راهکار دومی که در کفر ستیزی در قران ارائه میشود، بنا بر قول علم الهدای

برخورد شدید و تند است و در سوره مبارکه سجده این نکته بیان شده که به کفار پشت کنید و از آنها اعراض کرده و هر نوع تعاملی را کنار بگذارید و یا در سوره مبارکه قلم نیز به نکته مشابهی اشاره شده است.

البته علم الهدی در پیروزی بر کفر شک و تردیدی بخود راه نمیدهد چون بر آن است که

خداوند متعال وعده داده کفار را دچار شکست در دنیا و آخرت می‌کند و وعده خدا حق است و اگر این را باور کنیم دشمنان ما در همین دنیا دچار ذلت می‌شوند. وعده خداوند متعال، حق است.

اما، امام جمعه خطه خراسان کمی بعد روشن میکند که پیروزی بر کفر هم چندان ساده بدست نیست و نیازمند ایمان به عدم توازن بین نیروی کفار و نیروی حق و "مرز نشناسی" ایثار است، راهکارهایی که سید الشهدا، امام سوم در ستیز با کفار بکار گرفته است. در مورد اول امام حسین به محاسبه 120 نفر نیروی خودی و 120000 کفار اصلا توجهی نکرد. سپاه پاسداران نیز در "دفاع از اسلام" و "پاسداری از انقلاب"

به هیچ وجه توانمندی دشمن از نظر تجهیزات و کمیت نباید مورد ارزیابی شود و سر به خدا سپرده باید پاسدار و سپاه جلو برود.

در پیمودن این راه، سپاه پاسداران نه تنها باید "سر به خدا سپرده" به قلب دشمن بزند بلکه  باید درس دیگری هم از امام حسین بیاموزند و آن نیز "مرزنشناسی ایثار" است. درواقع این خصیصه مرزنشناسی بود که سپاه را در جنگ هشت ساله "پیروز" و در شکست توطئه ها و دسیسته های دشمن  در درون و برون مرزهای کشور توانمند ساخت. پس علم الهدا می پرسد  "تا کجا باید در مقام ایثار حرکت کرد؟ و در پاسخ سوال میکند که آیا:

دادن جان و مال کافی است؟ تنها در عمق خطر رفتن و خطرپذیری کافی است؟ باید تا جایی رفت که در مرزنشناسی ایثار سیدالشهدا(ع)رفت.

سخنان خطبه گوی خطه خراسان، نسخه ای ست برای شکست و نیست انگاری دینی. نزدیک به یکهزار و چهارصد سال است که از مرگ امام حسین میگذرد. صدها سال هم هست که مردم ایران هر سال در روزهای طاسوعا و عاشورا چه شیون و زاریها و چه خود زنی ها که نمیکنند، درست بدلیل همان خصائص امام حسین عدم ارزیابی توازن قوا و مرزنشناسی ایثار. و درست در تبعیت از خصائص امامت است که نظام ولایت نشان داده است دشمن آشتی ناپذیر آزادی است و خصم ابدی حقوق بشر.

تا زمانیکه مردم ما به خزعبلات آخوندهای مفتخوار گوش فرا میدهند و برای نیست انگاری اسلامی سینه خود چاک دهند، باید در انتظار سیلاب های خشن و خشمگین تری باشیم، سیلابی چنان شرور و بر آشفته که روان ما را از این دین اهریمنی بشورد و پاکزدایی سازد. امید برهایی را نباید از دست داد.


فیروز نجومی
Firoz Nodjomi