۱۴۰۵ شهریور ۲۷, جمعه

اراده معطوف

"بعبور از "بندگی

به آزادی!

 

 

 بسیاری هنوز بر آن باورند که مصیبت و نکبتی که نزدیک به نیم قرن است که گریبان ما را می‌فشرد و در شرایط کنونی به دشواری نفس برمی‌آوریم، نتیجه مشاوره و تصمیم‌گیری چند قدرت بزرگ جهانی، فرانسه، امریکا، آلمان و انگلیس، به دعوت ژیسکاردستن بوده است که به خروج شاه از وطن انجامید و راه را برای به قدرت رسیدن آخوند خمینی هموار ساختند. کم نیستند ملت‌هایی که دست خارجی‌ها را موجب تمامی تیره‌ روزی‌ها و بدبختی‌های خود می‌دانند؛ از جمله بازگشت آخوند خمینی پس از ۱۵ سال تبعید، و به اضافه ترک گفتن تاج و تخت شاهنشاهی. مقصر دانستن دیگران را در فروروی خود بسوی تاریکی، تمایلی است که در ما ایرانیان ممکن است بیشتر یافت شود، در مقایسه با دیگر ملت‌ها. چنین باوری باید برخاسته از عدم تمایل به پذیرش مسئولیت باشد.

آنها که خروج شاه از کشور را ناشی از توطئه گوادالوپ می‌دانند، بعید به نظر می‌رسد که بتوانند شور و احساساتی را که میلیون‌ها میلیون نفر در سراسر ایران در استقبال از آخوند خمینی، که گویا اخیراً از غیب به جایگاه «امامت» هم ارتقا یافته بود، امید است که هنوز از خاطرشان نرفته باشد. اینان، بنظر میرسدکه فراموش کردند که بیش از ۹۹ درصد مردم در رفراندوم «حکومت اسلامی: آری یا نه» شرکت کردند و به حکومت ولایت فقیه رأی دادند. بد نیست که به خاطر بیاوریم که انتخاب آخوند محمد خاتمی چه شادی‌ها که به پا نکردند. رئیس‌جمهور احمدی‌نژاد هم برای خود پیروانی داشت و پس از او اکثریت مردم در انتخاب آخوند روحانی شرکت کردند و الا آخر..

نه اینکه حرکت و یا جنبشی در جامعه وجود نداشت. پرچم مخالفت با نظام را برای اولین بار دانشجویان کوی دانشگاه برافراشتند. در حمله‌ای که به کوی دانشگاه شد، بیش از ۴ نفر کشته و بسیاری مجروح بجا گذاشت؛ با دست و پای شکسته یا سر و چشمان خونین، و یا کوری چشم‌ها با گلوله‌های ساچمه‌ای که به تخلیه چندین چشم منجر گردید. در پی آن، جنبش سبز ظهور کرد، اگرچه شرکت بیش از ۳ میلیون نفر در اعتراضات علیه دزدیدن آرای انتخابات بود، اما،درنهایت شکست خورد. جنبش سبز، یک جان‌فدا بنام ندا آقاسلطان به‌جا گذاشت؛ دخترخانمی جوان و زیبا با نمودی از زیبندگی. طولی نکشید که اعتراضات ۹۶ به وقوع پیوست که بیش از ۱۲۰ شهر را در سراسر ایران دربرگرفت. در پی آن اعتراضات ۹۸ به وقوع پیوست که همه به سختی سرکوب گردیدند. پس از آن، اعتراضات ۴۰۴ به وقوع پیوست و ظهور جنبش مهسا. البته، در واکنش به اعتراضات مردمی که در ۱۸ و ۱۹ دی‌ماه سال گذشته به وقوع پیوست، بیش از ۴۵۰۰۰ نفر به‌ دست نیروهای سپاه پاسداران به قتل رسیدند..

برخی بر ان عقیده اند که اگر مردم به تعداد بسیار بزرگ‌تری در تظاهرات شرکت می‌کردند، قتل‌عامی در این میزان به وقوع نمی‌پیوست، فرضیه ای که آزمایش آن خطرناک است بعضا، بر آنند که مردم ایران تهی از انگیزه‌اند و جرأت دفاع و مقاومت در برابر ستمگر قدرتمدار را ندارند. اما واقعیت آن است که اعتراضات علیه چنین نظامی زمانی ثمربخش است که اغتراضات جمعی ازوجود رهبریهوشمند برخوردار باشد. خوشبختانه جنبش شیر و خورشید از وجود رهبیرهوشمندی، همچون، شاهزاده رضا پهلوی برخوردار است  که جنبش را بی تردید به پیروزی میرساند.   .

اما معضل کمیت شرکت مردم در تظاهرات و براندازی حکومت دینی، از خصلت دوگانه نظام برمی‌خیزد؛ نظامی که بر اساس وحدت، یکتایی و یگانگی ساختار دین و قدرت بنیان‌گذاری گردیده است. این بدان معناست که جنبشی اعتراضی، از یک طرف با ساختار دین که بر رأس آن ولایت فقیه برنشسته است و از طرف دیگر با ساختار قدرت روی در روی هستیم؛ بنا براین جنبش انقلابی با دو دشمن باید بمیدان مبارره بروذ. البته که ساختار قدرت، ساختاری ست که .دارای موجودیت عینی است و نیروهایی مسلح به ابزار کشتار، خونریزی، تخریب و ویرانی .اند.

با این وجود، با دستیابی به استراتژی و تاکتیک درست، براندازی ساختار قدرت امکان‌پذیر است. در غیر اینصورت با تکیه بر تعداد عظیم شرکت‌کنندگان مردم در جنبش اعتراضی، نقش نیروهای سرکوب را تا حدودی میتوان منفعل نمود.ا

بدون تردید، در مبارزه با دین هم می‌توان با اراده معطوف به مقاومت در برابر پذیرش افسانه‌ها و اسطوره‌های اسارت‌بار، هرچند غیرقابل مشاهده، با ارتقا دیدگاه خود میتوان از «بندگی» در دین اسلام خود را رها نموده و در آزادی آن کنشی را بر گزینیم که احساس میکنیم پاسخگوی نیازهای معنوی ماست.

این بدان معنا نیست که در زندگی خصوصی، به بندگی الله ادامه ندهی، اگر چنین اراده کنی. در زندگی خصوصی، افراد بشر دارای آزادی مطلق‌اند، مشروط به رعایت بایدها و نبایدها در زندگی اجتماعی؛ در زندگی خصوصی، آزادی که هر آنچه را که دوست می‌داری بپرستی و بعنوان فرد، در تعیین و تعریف مرزها و محدودیت‌ها، خود مختاری..

با این وجود، مبارزه با دینی که نام‌هامان ریشه از آن برگرفته‌اند و با ارزش‌های آن به بلوغ و عقل می‌رسیم، چندان ساده نیست. اما می‌توان ارزش‌های نهادین را هم در گذر از نادانی به دانایی، به‌سادگی تغییر داد و با آنچه ضرورتاً در دوران انفعال پذیرفته‌ایم، با آگاهی فعالانه خود را از بند آن رها ساخته و آزادی را در آغوش کشیم.

فیروز نجومی

firoz nojiomi

https://firoznofjomi.blogpost.com

fmonjem@gmial.com

 


۱۴۰۵ شهریور ۲۰, جمعه

 

"امت بپاخاسته و مبعوث"

غرق در فقر و

محروم از آزادی!


بهوش که حکومت آخوندی نفس‌های آخر را برآورد و بسوی سقوط و فروپاشی به پیش می‌رود. بنگر که نظام تا چه میزانی سقوط کرده است که محسن رضایی، یکی از رهبران خیانتکاررا بر جایگاه "دبیر شورای عالی امنیت ملی" کشور نصب کرده‌اند.

اما، هنوز، از یک رهبر واقعی خبری نیست. رهبر یک جامعه در غیبت است و در غیبت است که به وظایف رهبری خود عمل می‌کند. تاکنون، کسی نیست که بداند که بر چه اساسی رهبر برگزیده مجلس خبرگان می‌تواند از غیبت به وظیفه رهبری خود عمل کند. بعید به نظر می‌رسد در تاریخ طولانی این ملت بتوان شرایط مشابهی یافت، شرایطی که رهبر غایب، زنده است و تندرست، اما از زمانیکه پدرش به همراه ۵۰ تن از پیروانش، که خود هر یک یک رهبر بودند، دود شدند و به هوا رفتند، آخوند مجتبی نیز به غیبت رفت..

رهبر جانشین، آخوند مجتبی خامنه‌ای، تا این لحظه از غیبت است که به وظایف رهبری یک جامعه ۹۰ میلیونی عمل می‌کند. اما، این رهبر غایب برخوردار از هر نوع لشکری است، بر روی زمین و در آب و در هوا؛ همه مجهز و آماده دفاع از حکومت مقدس اسلامی، در دفاع از پرچم «لا اله الا الله». در منظر فرماندهان بر رأس ساختار سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، بقای حکومت اسلامی ارجح است بر سیری شکم‌های گرسنه، درمان امراض و نگاهداشت سلامت جامعه.

تاکنون، بر همه روشن شده است که کیست گیرنده فرمان‌های فرمانروا در غیبت. بسیاری بر آن باورند که این فرماندهان، در رأس ساختار سپاه پاسداران، تعیین‌کننده سرنوشت ملت‌اند. به عنوان مثال، سپاه نیوز گزارش می‌دهد که سپاه پاسداران انقلاب اسلامی اطلاعیه شماره ۱۴ خود را به شرح زیر صادر می‌کند. در زیر، نقل عین «اطلاعیه» است که مشاهده می‌کنید..

بسم الله القادرالمنتقم

**قَتِلُوهُمْ **يُعَذِّبْهُمُ اللَّهُ بِأَيْدِيكُمْ وَ يُخْزِهِمْ وَ يَنصُرْكُمْ عَلَيْهِمْ وَ يَشْفِ صُدُورَ قَوْمٍ مُّؤْمِنِين

امت بپاخاسته و مبعوث‌شده ایران اسلامی؛

در پاسخ به اقدامات تجاوزکارانه و ایجاد مزاحمت شرورانه ارتش تروریستی شیطان بزرگ برای نفتکش‌ها و شناورهای ایرانی، نیروی هوافضای مقتدر سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در عملیات تنبیه متجاوز با رمز «یا حیدر کرار»، با موشک‌های قدرتمند بالستیک، ناوشکن‌های رزمی DDG-119 و DDG-53 حامل موشک‌های کروز و ایجیس را مورد حمله قرار داد. در اثر این حمله خسارات قابل توجهی به این شناورها وارد شد..

سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و سایر نیروهای مسلح ج.ا.ا همچنان عزم راسخ خود را در پاسخگویی به اقدامات مذبوحانه و از سر استیصال رژیم آمریکا اعلام و دشمن را از هرگونه خطای محاسباتی برحذر می‌دارد.

درود بر ملت غیور و بزرگوار ایران اسلامی، سلام بر شهیدان و همه رزمندگان..

وما النصر الا من عند الله العزیز الحکیم.

قبل از آنکه آنچه را که در اطلاعیه‌ای که سپاه نیوز انتشار داده است، نهفته است آشکار سازیم، همین بس به شیوه عرضه این اطلاعیه توجه کنیم که با زبان بیگانه و به نام الله، به نام خدائی مقتدر و انتقام‌جو آغاز میگردد؛ چنانکه گوئی این رجزخوانی‌ها موجب وحشت نیروهای آمریکایی شده و موجب شود پا به فرار ب‌گذارند، مبادا که با نیروی حکومت آخوندی درگیر شوند..

بگذریم که اول باید روشن شود که انتشار‌دهنده این اطلاعیه چکاره است و با اجازه کدام مقام اقدام به انتشار این اطلاعیه کرده است؛ اطلاعیه‌ای که بیش از هر چیز می‌تواند بیانگر بیگانگی حاکم باشد با محکوم، یا فرسنگ‌ها جدایی از یکدیگر.

.: «امت بپاخاسته و مبعوث‌شده ایران اسلامیادر همین‌جا باید پرسید منظور جناب فرمانده همان امتی است که در ۱۸ و ۱۹ دی‌ماه سال گذشته حداقل ۴۵۰۰۰ نفر از آنان را به خاک و خون کشاندید؟

آن ۴۵۰۰۰ نفر، زن و مرد و پیر و جوان، جزء امت بپاخاسته و مبعوث‌شده به شمار نمی‌روند؟

البته سخنگوی دولت تعداد کشته‌شدگان را اغراق مطبوعات و دشمنان نظام می‌خواند. اما، اعتراف می‌کند که فقط ۳۱۱۷ نفر را نیروهای امنیتی به قتل رسانده‌اند. چنانکه گوئی کشتار ۳۱۱۷ نفر انسان دارای چندان اهمیتی در برابر حفظ امنیت و نظام و انضباط اجتماعی نیست.

حال آنکه، اگر نگاهی کوتاه به محتوای آنچه در اطلاعیه سپاه مخابره می‌شود بیفکنیم، خیلی زود متوجه می‌شویم که زبان اطلاعیه، زبان رجزخوانی است و توخالی زدن. از روی نادانی، گوینده از جایگاهی سخن می‌گوید که دروغین است. چرا که کیست که نداند که سپاه پاسداران در جایگاهی قرار ندارد که بتواند «متجاوزی» مثل آمریکا را مورد تنبیه و مجازات قرار بدهد..

مهم‌تر آنکه، قدری تأمل نشان می‌دهد که مخاطب اول اطلاعیه مردم ایران هستند، نه نیروهای آمریکایی؛ که در حرف به خشنودسازی مردم می‌پردازند و تحقیر و خوارسازی دشمنی همچون آمریکا، چنانکه گوئی می‌توانند مردم را فریب دهند؛ گوئی که مردم باورشان می‌شود که حکومت آخوندی می‌تواند ابرقدرت آمریکا را مورد تنبیه و مجازات قرار دهد..

این سخنان را باید سخنانی دانست از سر استیصال. افزوده بر این، اطلاعیه، طرف مقابل را هشدار می‌دهد که مبادا دچار «خطای محاسباتی» شود؛ چرا که باید پاسخی را انتظار داشته باشد چندین بار سخت و خسارت‌بارتر.

ولی وضع موجود، وضعی است دلخواه حکومت آخوندی. چرا که ادامه تنش و درگیری نظامی، اینجا گاهی و آنجا چند وقت دیگر، شرایطی است دلخواه حکومت آخوند، عمامه‌دار و بدون عمامه.

حکومت آخوندی تا زمانیکه خود را در جنگ و زد و خورد با نیروهای خارجی در بیرون از مرزهای کشور نگاه دارد، می‌تواند هر نیروی مخالف را در درون سرکوب نموده، با متهم ساختن آنان به خدمت به نیروهای متخاصم، سکوت و خفقان را برقرار و بقای حکومت دینی را تضمین نماید.

در حالیکه با ابزار سرکوب در درون و تکیه بر نیروهای نیابتی در بیرون، ساختار هر حکومتی چندان دوام نخواهد یافت. هم‌اکنون دیر زمانی است که شاهد هستیم که حکومت آخوند چگونه نیروهای نیابتی خود، از سوریه و حزب‌الله گرفته تا نیروهای حوثی و حشد و شعبی را بتدریج از دست داده و میدهد و اخیرترین ضربه ای را که بر پیکر خود باید تحمل کند از دست دادن بپه های علی الطاهر در جنوب لبنان‌ است..

اما، تجربه تاریخی نشان می‌دهد که حکومت‌های تمامیت‌خواه به رهبری فرمانروایی تمامیت‌خواه عمر طولانی نخواهند داشت. بعضاً، تداوم نظام را تا دو سال تخمین می‌زنند. حال آنکه در عرصه سیاسی، پیش‌بینی‌ها یا هرگز تحقق نیافته‌اند و یا بسی بسیار به ندرت.

این بدان معناست تا نظام مسلح، بابزار سرکوب است و توانا به قطع نفس آدمی قبل از بیان کلمه، باید امیدوار باشیم که خصومت‌ها و تضادهای درونی، ساختار انتقام‌ستانی نظام الهی را به انفجار بکشاند.

فیروز نجومی

firoz nodjomi

https://firoznodjomi.blogspot.com/

fmonjem@gmail.com

 

۱۴۰۵ شهریور ۱۳, جمعه

قیام شیر و خورشید

و رهایی از

اسارت در دست دین!


نزدیک به نیم قرن است که حکومت اسلامی، با بکارگیری انواع و اقسام ابزار قهر و خشونت، تلاش کرده است جامعه ایران را، با تمدن و فرهنگی ۲۵۰۰ ساله، اسلامیزه کند و آن را به جامعه‌ای تبدیل نماید که زندگی فردی و اجتماعی‌اش بر اساس شرع اسلام شکل گیرد..

اما اسلامیزه کردن جامعه تنها به تغییر چند رفتار و یا برگزاری مراسم دینی محدود نمی‌شود. باور به اسلام به‌عنوان آخرین دین، در خود نفی دیگر ادیان و دیگر خدایان را نیز نهفته دارد؛ زیرا که الله تنها خداست و جز او خدای دیگری وجود ندارد..

در چنین نظامی، باورمند باید چشم و گوش خود را به فرمان خداوند بسپارد. همین بس که به فرمان‌های الله گوش فرا دهد. نیازی نیست که چشم‌ها گشوده باشند..

نمازگزاری روزانه، روزه‌داری در ماه رمضان و مراسم حج، هر یک بخشی از زندگی باورمند را دربر می‌گیرند. نماز، که در پنج نوبت در روز انجام می‌شود، تنها مجموعه‌ای از گفتارها نیست؛ بلکه با حرکات جسمانی، ایستادن، تعظیم، سجده و نهادن پیشانی بر خاک همراه است؛ حرکاتی که می‌توان آنها را نمادی از تسلیم و اطاعت و بندگی در برابر قدرتی مقدس دانست..

در اینجا مسئله من مخالفت با اعتقاد فرد به خدا یا انجام عبادات نیست. مسئله آنجاست که رابطه انسان و خدا، از حوزه اعتقاد فردی خارج شود و به الگویی برای سازمان دادن رابطه انسان با قدرت سیاسی تبدیل گردد..

این همان نقطه‌ای است که دین و قدرت به یکدیگر می‌پیوندند..

از آغاز نیز متولیان دین، آخوندها، فقها و طلبه‌ها، اگرچه جایگاه آنها خارج از دستگاه حکومت و سیاست و قدرت قرار داشت، اما کمتر حکومتی می‌توانست نفوذ و تأثیر نهاد «فقاهت» را نادیده بگیرد..

انقلاب مشروطه، یکی از مهم‌ترین عرصه‌های رویارویی میان دو نگاه متفاوت بود: نگاه کسانی که حکومت را در چارچوب شریعت و مشروعه می‌خواستند و نگاه کسانی که در پی محدود کردن قدرت و برقراری حکومت قانون بودند.

این کشمکش تاریخی را نمی‌توان نادیده گرفت. اما آنچه در سال ۵۷ اتفاق افتاد، مرحله‌ای تازه و بسیار تعیین‌کننده بود.  دین، که سال‌ها در کنار قدرت سیاسی .حضور داشت، خود به قدرت سیاسی تبدیل شد..

از این پس، آخوند دیگر فقط مروج و مبلغ دین نبود؛ بلکه به صاحب قدرت سیاسی، قانون‌گذار، قاضی، فرمانروا و صاحب اختیار زندگی اجتماعی انسان‌ها تبدیل شد..

به عبارت دیگر، وحدت دین و قدرت واقعه‌ای بسیار مهم در تاریخ معاصر ایران بود؛ واقعه‌ای که به نظر من، کمتر از آنچه باید، به اهمیت و نقش تعیین‌کننده آن توجه شده است..

زیرا هنگامی که دین و قدرت سیاسی یکی می‌شوند، آنچه پیش‌تر می‌توانست یک امر اختیاری و اعتقادی باشد، به امر حکومتی و اجباری تبدیل می‌شود..

نمازگزاری، حجاب، روزه‌ داری، روابط میان زن و مرد، شیوه زندگی و بسیاری دیگر از رفتارهای اجتماعی، صرفاً به انتخاب فرد واگذار نمی‌شوند. حکومت خود را محق می‌داند که درباره آنها تصمیم بگیرد و در صورت عدم اطاعت، از ابزار قهر و خشونت استفاده کند..

تن دادن به تسلیم و اطاعت و فرمانبری، که هر فردی پیش از آن می‌توانست در چارچوب باور و انتخاب شخصی صورت گیرد، ادر جامعه اسلامی به مطالبه حکومت تبدیل گردید..

و این همان جایی است که بندگی دینی به بندگی سیاسی پیوند می‌خورد..

کمتر کسی می‌توانست پیامدهای حکومت دینی به رهبری قشر آخوند را در جامعه پیش‌بینی کند. کمتر کسی می‌توانست بگوید جامعه‌ای که دین بر آن حاکم می‌شود و بر تمامی عرصه‌های اجتماعی آن سلطه می‌افکند، به کدام سو سوق داده خواهد شد؛ بسوی پیش یا بسوی پس؟

آنچه طی نزدیک به نیم قرن شاهد آن بوده‌ایم، تنها استقرار یک حکومت دینی نبوده است؛ بلکه تلاش برای دگرگون کردن انسان و جامعه بر اساس مجموعه‌ای از باورهای مقدس بوده است؛ باورهایی که حکومت خود را صاحب حق تحمیل آنها بر جامعه می‌داند..

از اینجاست که مسئله امروز تنها فروپاشی حکومت آخوندی نیست.

مسئله، رهایی انسان ایرانی از فرهنگی است که در آن اطاعت ارزش و سرپیچی گناه تلقی می‌شود؛ فرهنگی که در آن انسان، پیش از آنکه شهروند باشد، «بنده» است..

آنچه پیش روی ماست، قیام شیر و خورشید است؛ قیامی که انتظار می‌رود ما را از دوران نکبت و مصیبت، از دوران تاریک سلطه حکومت دینی، رهایی بخشد.

اما رهایی سیاسی، به ‌تنهایی کافی نیست.

اگر حکومت آخوندی فروبپاشد، ولی انسان همچنان خود را بنده قدرتی مقدس بداند؛ اگر حکومت تغییر کند، ولی فرهنگ اطاعت و فرمانبری همچنان بر جامعه حاکم باشد؛ اگر انسان از حاکمیت آخوند رها شود، اما از ترس و تقدس و بندگی رها نشده باشد، آیا می‌توان گفت آزادی تحقق یافته است؟

به باور من، پاسخ منفی است..

آزادی زمانی آغاز می‌شود که انسان، خود را صاحب اختیار خویش بداند.

آگاهی به زنجیرهای اسارت و بندگی در دست دین است که رهایی می‌آورد. آگاهی به خصلت افسانه‌ای و اسطوره‌ای دین است که می‌تواند تحول و دگرگونی به همراه آورد؛ تحولی که ضرورتاً باید به سستی و شکستن باور به احکام شریعت بیانجامد..

آخوند مروج و مبلغ دین بوده است و حوزه‌های علمیه مدارسی هستند که آخوند و فقیه و طلبه تولید می‌کنند. از همین رو، اگر قرار است رابطه دین و قدرت از هم گسسته شود، باید سرچشمه این رابطه نیز مورد پرسش قرار گیرد..

بدین لحاظ، خیزش شیر و خورشید زمانی به پیروزی واقعی خواهد رسید که علاوه بر براندازی حکومت آخوندی، رهایی از بندهای بازدارنده شریعت اسلامی و فرهنگ بندگی و اطاعت نیز به وقوع بپیوندد..

در غیر این صورت، چه نیازی است به براندازی نظامی که بر اساس اسطوره‌ها و افسانه‌های مقدس و کتاب آسمانی بنیانگذاری شده است، اگر همان باورها و همان فرهنگ فرمانبری همچنان در ذهن انسان‌ها پابرجا بماند؟

این بدان معناست که فروپاشی حکومت آخوندی، دیر یا زود، اتفاق خواهد افتاد. اما مسئله فقط پایان یک حکومت نیست؛ مسئله پایان یک شیوه اندیشیدن و یک رابطه تاریخی میان انسان و قدرت نیز هست..

حکومت آخوندی، با تمام مقدساتی که به خود بسته است، محکوم به نابودی است. اما آزادی زمانی معنا پیدا می‌کند که انسان نیز از جایگاهی که در آن «بنده» است، به جایگاهی برسد که در آن انسان، شهروند و صاحب اختیار سرنوشت خویش باشد..

چون تا زمانی که انسان خود را بنده بداند، هر قدرتی می‌تواند در جایگاه ارباب او قرار گیرد.

و شاید این بزرگ‌ترین درسی باشد که نزدیک به نیم قرن حکومت دینی پیش روی ما گذاشته است:

رهایی از حکومت آخوندی، آغاز راه آزادی است؛ اما رهایی از فرهنگ بندگی، شرط تحقق آن.

فیروز نجومی

firoz nodjomi

https://firoznodjomi.blogspot.com/

fmonjem@gmail.com


۱۴۰۵ شهریور ۶, جمعه

 

حکومت اسلامی

حکومت قهر و قدرت

و خشونت الهی!



نگاهی کوتاه به تاریخ حکومت اسلامی نشان می‌دهد که از لحظه‌ای که نظام شاهی از هم فروپاشید و آخوند بر فراز منبر قدرت صعود کرد، نظام قهر و قدرت و خشونت الهی برقرار گردید. در حالیکه،روشنایی خورشید تابان نیز در جامعه ما بتدریج به تاریکی گرایید..

در آغازین روزهای حکومت اسلامی بود که با به گروگان گرفتن کارکنان سفارت آمریکا، چهره واقعی حکومتی که از نظر دیدگاهی با جهان پیرامون خود چنان فاصله داشت که گویی هرگز به یکدیگر نخواهند رسید، آشکار شد..

حکومت آخوندی، عمامه‌دار و یا بدون عمامه، با ابزار بیرحمی و سرکوب و کشتار و تنبیه و مجازات و، در پی آن، محکومیت به مرگ، در برابر جوخه‌های اعدام و یا با آویختن به دار با حلقه طناب بر گردن، مخالفین نظام، قتل عام 4000 زندانیان سیاسی در 67، اعتراضی را نه در خارج و نه در داخل بر نیانگیخت. آری، با صعود برمنبر قدرت، برای نخستین بار در تاریخ ۲۵۸۰ ساله ایران قشر دینمدار به حاکمیت بر جاعه رسیدند..

بدین ترتیب، در مدت کوتاهی، حکومت آخوندی، متحدین پیشین خود، از تمام گروه‌ها و احزاب چپ و راست و میانه، تا گروه‌های قومی و محلی، از کرد گرفته تا ترک و بلوچ و دیگر اقلیت‌های مذهبی، از جمله کیش بهائی، را یکی پس از دیگری سرکوب و از صحنه سیاسی و اجتماعی کشور حذف کرد..

سرکوب و نابودی مخالفان و دگراندیشان، با جنگ با کشور همسایه، عراق، همراه شد؛ جنگی که بیش از هشت سال به طول انجامید و بخش بزرگی از امکانات و لجستیک نظامی به‌جامانده از دوران شاه را نیز از میان برد. ویرانه های جنکی، در بعضی نقاط همانگونه ویرانه مانده اند..

آیت‌الله خمینی، با نوشیدن «جام زهر»، اعترافی نمادین به تلخی شکست در هشت سال جنگ با عراق، کشور همسایه و بسیار کوچک‌تر از ایران، کرد..

از این شکست شرم‌آور تاریخی، آخوندهای حاکم، چه عمامه‌داران و چه یقه‌ کوته ان و کت‌وشلواری‌ها، درسی نیاموختند. آنان مخفیانه به غنی‌سازی اورانیوم ادامه دادند..

رهبر معظم انقلاب، به تقلید از رسالت پیامبر اسلام، به نفوذ در کشورهای منطقه پرداخت که بزرگ‌ترین و پرهزینه‌ترین آنها سوریه بود؛ حضوری که به بهای ده‌ها میلیارد دلار برای مردم ایران تمام شد. سرانجام، سوریه نخستین کشوری بود که از چنگال نفوذ حکومت آخوندی خارج گردید..

حماس در غزه به نیروهای نیابتی نظام پیوست. با دلارهای تقدیمی حکومت آخوندی و تحت حمایت جمهوری اسلامی بود که حماس  در هفتم اکتبر ۲۰۲۳ به اسرائیل حمله کرد..

آخوند خامنه‌ای بر این باور بود که الله او را، همچون پیامبر اسلام، مأمور توسعه و سلطه اسلام در منطقه کرده است. او در این دنیا می‌زیست، در حالی که گویی در واقعیت، در دنیای دیگری زندگی می‌کرد؛ دنیای جهاد و شهادت، خشونت و انتقام‌ستانی الهی..

اما در سوریه، پس از میلیاردها دلار هزینه، حکومت آخوندی ناچار شد بار و بندیل خود را ببندد و بیرون بیاید. آخوند خامنه‌ای بار دیگر چاره‌ای نداشت مگر تن دادن به شکستی دیگر و انکار ان همزمان و هرگونه نقشی در حمله حماس به اسرائیل در هفتم اکتبر..

حزب‌الله مستقر در لبنان نیز یکی دیگر از نیروهای نیابتی نظام آخوندی بود؛ با تحمل میلیاردها دلار هزینه برای تأمین نیازهای مادی و نگاهداری ساختار حزب‌الله، صرف گردید. در حالیکه اکنون زیر ضربات بسیار سینگین اسرائیل قرار گرفته است،  سرنوشتی که دیر یا زود می‌تواند به نیستی آن بینجامد؛ همان‌گونه که نیروهای حشد شعبی در عراق و حوثی‌های یمن نیز بعنوان نیروهای نیابتی نظام آخوندی با چالش‌های جدی روبه‌رو هستند. .

این در حالی است که حکومت اسلامی خود ب هم از درون و هم از بیرون، با خطر نیستی روبه‌روست. بدرستی روشن نیست که تصمیم گیرنده فردی ست و یا جمعی. آیا، جمهوری اسلامی با تکیه بر تجربه و رهبری دکتر سرلشگر مقدس محسن رضائی میخواهد به مصاف نیروهای امریکایی و اسرائیلی برود؟.

نزدیک به شش ماه از نابودی رهبر معظم انقلاب، ولی‌فقیه، آخوند خامنه‌ای می‌گذرد و هنوز جانشین او در غیبت حکمرانی می‌کند؟ آیا، میتوان حدس زد بچه دلیلی، رهبر آقا مجتبی، ترجیح میدهد در غیبت حکمرانی کند. دیدن جان خود در خطر، بسی بسیار جدی ست و تها او نیست که در غیبت حکمرانی میکنیم.، بسسیار در راس ساختار قدرت در غیبت مدیریت میکنند مثل، شهردار سابق تهران و رئیس مجلس مقدس شورای اسلامی، آقای قالیباف. .

ماجرای تنگه هرمز و محاصره سواحل کشور به دست نیروهای آمریکایی، به‌گونه‌ای که نه کالایی می‌تواند از مرزها خارج شود و نه کالایی از بیرون می‌تواند به درون راه یابد، خطر قحطی را بسیار جدی کرده است..

چرا که بالا رفتن قیمت‌ها سرانجام به سطحی می‌رسد که به کاهش مصرف‌کننده می‌انجامد. وقتی خریداران کم می‌شوند، فروشندگان نیز کم و کمتر می‌شوند. این است که خطر قحطی، خطری است که زندگی بسیاری را تهدید می‌کند و می‌تواند جامعه را به خاموشی بکشاند.

چرا به این مصیبت، به مصیبت نیستی و نابودی، دچار شده‌ایم؟ چیزی نیست مگر باور به لا الله الا الله که به عشق پایان ناپذیر به جهاد و شهادت میکشد و اشتیاق برای «قتل فی سبیل‌الله» یا کشتار در راه خدا..

بعضا، آخوندهای حاکم رویای برافراشتن پرچم «لا الله الا الله» را بر فراز کاخ سفید در سر می‌پرورانند. از این آخوندها هنوز هم کم نیستند.

اگرچه دیرزمانی است که نشان داده‌اند تمامی اقدامات حکومت آخوندی، سرانجام به پرورش ضد خود در درون خویش انجامیده است؛ ضدّی که دیر یا زود می‌تواند به نابودی آن بینجامد.

فیروز نجومی

Firoz nofjomi

https://firoznodjomi.blogspot.com

fmonjem@gmail.com

.

 

۱۴۰۵ مرداد ۳۰, جمعه

 

نگرانی

حکومت آخوندی

و وقوع یک قیام ملی!



گر با دقت بیشتری به        ا

 سالی که تحت حاکمیت دین، آنگونه که در قشر آخوندهای برخاسته از حوزه‌های علمیه تبلور یافته است بنگریم، درخواهیم یافت که نیروهایی که حکومت آخوندی را به چالش می‌کشیدند، یکی پس از دیگری درهم کوبیده شدند. تمامی احزاب و گروه‌های انقلابی، یا از درون و بیرون متلاشی شدند و یا از درِ آشتی با سلطه آخوند درآمدند.

از آن زمان تا چند سال اخیر، نظام از داشتن دشمنی نیرومند و تهدیدکننده، تقریباً هیچ‌گونه نگرانی به خود راه نمی‌داد. اما به نظر می‌رسد آن دوران، با ظهور شاهزاده رضا پهلوی، به پایان رسیده است..

با این همه، هنوز جنبش سیاسی، دربرگیرنده همه مخالفان نظام با هر رنگ و رویی، نتوانسته است دشمن مشترک و وحدت‌بخش خود را به‌درستی شناسایی کند. روشن است که تا زمانی که این دشمن به‌درستی شناخته نشود و این شناخت موجب همبستگی و اتحاد میان اکثر گروه‌های مخالف نگردد، نمی‌توان به براندازی حکومت آخوندی در آینده‌ای چندان نزدیک امیدوار بود..

دشمن ملت چه کسی می‌تواند باشد، جز آخوندهای برخاسته از حوزه‌های علمیه و آنانی که اگرچه عمامه بر سر ندارند، اما در ساختار قدرت همان نقش را ایفا می‌کنند؟

حکومت آخوندی، با ویژگی‌های خاص خود، توانسته است ۴۷ سال بر جامعه‌ای بزرگ و نزدیک به ۹۰ میلیون نفر حکومت کند، بدون آنکه خود را در چنین شرایطی تصور کرده باشد؛ شرایطی که در آن، با دشمنی نیرومند و سازمان‌یافته و برخوردار از انواع ابزارهای جنگ و تخریب و ویرانی روبه‌رو باشد.

اکنون اما، شرایط درونی کشور را باید جدی گرفت. بسیاری از نشانه‌ها از شکل‌گیری زمینه‌های یک قیام ملی خبر می‌دهند؛ قیامی اجتماعی که اگر شکل گیرد، می‌تواند حکومت آخوندی را از بنیاد به چالش بکشد.

در اینجا یادآوری این نکته لازم است که واژه «آخوند» تنها عمامه‌داران را دربرنمی‌گیرد. مدیران و مسئولان مردی که عمامه ندارند و با پیراهن یقه‌کوتاه و کت‌وشلوار ظاهر می‌شوند نیز، هنگامی که در حلقه فوقانی ساختار قدرت قرار دارند و همان اهداف و منافع را دنبال می‌کنند، در همین تعریف قرار می‌گیرند..

این قشر گاه در نقش آخوندی ظاهر می‌شود که آخوند نیست و گاه در رأس ساختار بوروکراسی دولتی و شرکت‌های بزرگ دولتی قرار دارد. برخی نیز از اعضای بدون عمامه و نزدیک به بیت رهبری‌اند؛ مانند حداد عادل و یا سپاهیانی که بنا بر مناسبت، هم می‌توانند با پیراهن یقه‌کوتاه و کت‌وشلوار ظاهر شوند و هم در لباس نظامی سپاه، با درجه‌های نظامی برشانه‌ها، همچون «دکتر» محسن رضایی..

امیدوارم به خاطر داشته باشید که وقتی محسن رضایی از استراتژی اقتصادی خود سخن گفت، یکی از پیشنهادهای مطرح‌شده از سوی او، گرفتن هزار سرباز آمریکایی و مبادله آنان با آمریکا بود؛ هر سرباز به قیمت یک میلیارد دلار. او این ایده را به‌عنوان نوعی برنامه اقتصادی مطرح می‌کرد؛ برنامه‌ای که به زعم او می‌توانست مشکلات اقتصادی کشور را حل کند.

افرادی همچون حداد عادل و محسن رضایی، در واقع، بیانگر کوششی برای آشتی دادن آنچه غربی است، همچون کت‌وشلوار، با آنچه اسلامی تلقی می‌شود، همچون عمامه و عبا و قبا هستند؛ پوششی که در سنت اسلامی نیز به پیامبر اسلام نسبت داده شده است..

به عبارت دیگر، حکومت آخوندی، از آنجا که ماهیت خود را حکومتی الهی می‌داند، ناگزیر است با حکومت‌هایی به گفت‌وگو بنشیند و یا به معامله بپردازد که آنها را دشمن آشتی‌ناپذیر خود می‌پندارد؛ از جمله ایالات متحده و اسرائیل.سازش با کفر و کفر گرایی..

اما این خصومت و درگیری از دو منشأ متفاوت برمی‌خیزد. یک طرف، ماهیتی دینی و ایدئولوژیک دارد؛ نیروهایی در جمهوری اسلامی که گاه چنان در توهم ایدئولوژیک خود فرو می‌روند که گویی در دوران «رسول اکرم» و یا پیامبر محمد زندگی می‌کنند؛ دورانی که در آن، لشکرکشی و جنگ بخشی از تاریخ شکل‌گیری حکومت اسلامی بود.

این بدان معناست که در حالی که یک طرف این نزاع، زاییده زمان حاضر است، طرف دیگر همچنان گرفتار تصویری تاریخی و دینی از جهان است. با این وجود، نباید اجازه داد این واقعیت موجب شود که سپاهیان از این توهم خارج نشوند که در دوران رسالت زندگی می‌کنند؛ توهمی که به باور من، آخوندها در پادگان‌ها به آنان می‌آموزند..

به آنان گفته می‌شود که برای توسعه اسلام است که برای شهادت آماده می‌شوند؛ گویی کشتار در راه الله مشروع و یک وظیفه دینی است، نه یک وظیفه ملی. زیرا، چه کسی می‌تواند ادعا کند که میان مردم ایران و مردم آمریکا، یا مردم هر کشور دیگری، ذاتاً خصومتی وجود دارد؟

در ارتباط با دو کشور بر سر تنگه هرمز، حتی پیش از آنکه تیری میان دو نیروی متخاصم رد و بدل شود، حلقه محاصره حکومت آخوندی می‌تواند تنگ و تنگ‌تر گردد. اگر نیروهای محاصره‌ کننده اجازه ندهند چیزی وارد کشور شود و یا چیزی از آن خارج گردد، تداوم چنین وضعیتی، حتی برای مدتی کوتاه، می‌تواند نظام اقتصادی حکومت دینی را با فروپاشی روبرو کند و نتایجی بسیار اسفبار به بار آورد..

وقتی برق نیست، بنزین نیست و گاز نیست، زندگی نیز دشوار و دشوارتر می‌شود. در حال حاضر، قیمت کالاهای معیشتی، از نان گرفته تا دیگر اقلام ضروری زندگی، به سطحی چنان بالا رسیده است که دسترسی به آنها برای شمار بیشتری از مردم دشوار شده است..

این همان نقطه‌ای است که خطر یک قیام بزرگ را نه فقط به یک احتمال سیاسی، بلکه به یک امکان جدی اجتماعی تبدیل می‌کند.

البته، آینده این درگیری می‌تواند به چنین تراژدی‌ای ختم نشود. حکومت آخوندی می‌تواند از به‌کارگیری آنچه خود «عقل الهی» می‌پندارد و از گسترش اسلام از طریق سازماندهی نیروهای نیابتی چشم بپوشد و به مردم گرسنه و تشنه و نیازهای آنان بنگرد..

اما اگر سران نظام پرچم سفید را به نمایش نگذارند و اسلام‌باوران تاریک‌اندیش، به جای پیش کشیدن دست صلح و دوستی و همکاری و همیاری، همچنان به تقلید از روایت‌هایی چون واقعه کربلا و امام حسین بیندیشند، احتمال رویارویی حکومت با جامعه افزایش خواهد یافت.

با این همه، بسیاری بر این باورند که سپاه پاسداران در برابر ملت قرار نخواهد گرفت و چه‌بسا بخشی از نیروهای آن از درون به قیام بپیوندند؛ گزینشی که، با توجه به شکاف‌های موجود میان حکومت و جامعه، چندان غیرمنتظره نیست.

اما در اینجا به مهم‌ترین پرسش بازمی‌گردیم: آیا مخالفان جمهوری اسلامی می‌توانند در برابر یک دشمن مشترک، از پراکندگی و اختلاف عبور کنند و به نیرویی متحد تبدیل شوند؟

به باور من، تنها مخالفت با حکومت آخوندی برای ساختن چنین اتحادی کافی نیست. مخالفان، علاوه بر شناخت دشمن مشترک، باید بر سر اصولی نیز به توافق برسند که بتواند آینده ایران را تضمین کند؛ اصولی مانند آزادی، حاکمیت مردم، امنیت، تمامیت ارضی و جدایی دین از قدرت سیاسی..

اگر چنین حداقل مشترکی شکل گیرد، قیام اجتماعی می‌تواند از یک اعتراض پراکنده فراتر رود و به جنبشی ملی برای تغییر ساختار قدرت تبدیل شود.

در پایان، با نگاهی اندیشمندانه به توسعه صلح و دوستی با همه کشورها، باید به راهی برویم که شاه بزرگ ما، کوروش، بیش از ۲۵۰۰ سال پیش برگزید؛ راه صلح و دوستی..

تردیدی ندارم که اگر شاهزاده رضا پهلوی نیز بتواند در کنار نیروهای مخالف حکومت آخوندی، در شکل دادن به چنین همبستگی ملی نقشی ایفا کند و این نیروها بر دشمن اصلی و دیرینه ملت، یعنی نظام آخوندی، پیروز شوند، آنگاه می‌توان امید داشت که ملت ایران وارد قلمرو روشنایی شود.

فیروز نجومی

firoz nodjomi

https://firoznodjomi.blogspot.com/

fmonjem@gmail.com