گامی بسوی
انقلاب فرهنگی
!و ساختار ارزشهائی نوین
در جامعه ای که مسئولین آن در
اعماق زمین، در پنهانی به مدیریت جامعه میپردازند، بما میگوید که در پس ظاهر چیزهایی
ممکن است اتفاق افتد که از آن کسی هرگز با خبر نشود درچنین شرایطی چگونه میتوانی
بدانی که در جامعه اسلامی، چه میگدرد؟ بیش از چهار ماه است که رهبر معظم، آخوند
خامنه ای با بمباران دشمن به پودر تبدیل شد و بملاقات الله شتافت. از زمان پرواز
رهبربدنیای ماورائی، بدرستی، روشن نیست چه کسانی تصمیم گیرانند و مسئولیت مدیریت
کشور را بعهده دارند؟
در تاریخ 2500 ساله کشور، بندرت
اتفاق افتاده است که جامعه بدون سرپرست و یا پدری مقتدر را تجربه کرده باشد. این
دوران را باید دورانی خاص بیاد آورد، دورانی که جامعه مثل لشگری ست با فرمانده ای غایب.
آن لشگر، چندان دوام نخواهد آورد، مگر، فردی شایسته فرماهدهی برخیزد و از فروپاشی
ساختار قدرت جلوگیری نماید.
صرفنظر از طواهر، رقابت بر سر
جانشینی ولایت فقیه، چندان خفیف و آرام نیست. در آغاز قالیباف و عراقچی فکر میکردند
از جایگاه مذاکره کننده شاید بتوانند بر راس ساختار قدرت صعود کنند. خیلی زود
خاموش شدند. اما، رقابت در میان آنانکه در پی کسب قدرتند شدید است و شدیدتر میشود..
انتظار میرود که مردی تنومند ناگهان ظاهر شود و
ملت را از خواری و حقارت نجات بدهد. در واقع، دیر زمانیست که آن مرد تنومند
که میتواند به نجات ملت بر خیزد در میان ماست. کسی ست که مردم ایران بنام او بخیابانها
رفتند و زندگی خود را از دست دادند. چه کسی میتوان شایسته تر از شخصی بنام شاهزاده رضا
پهلوی.پیدا نمود.
در اینجا، بهتر است که بیاد داشته
باشیم، ما در جامعه ای زندگی میکنیم با بیش از 2500 سال تاریخ. درست است که تاریخ
ما تاریخ شاهان است. تاریخی سراسر حوادث و ماجراها برخاسته از رقابت بین شاهان.
هیچکس ادعا نکند که این 2500 سال تاریخی بوده است بدون عیب و ایراد، معلوم است که
چنین ادعائی مردود است. در عین حال از دورانی میتوان سخن گفت که شاهان نقش بسیار
مثبتی در تاریخ بازی کرده اند. کورش تنها یکی از شاهان است که از خود نام نیک بجا
نهاده اند.
هرچه بیشتر بچگونگی نهادین شدن
ارزشهای دینی آگاه شوی، از تکرار آن خود داری کنی. بعنوان مثال در خلال اجرای
مراسم عبادت روزانه، نماز گزاری است که تسلیم و اطاعت و فرمانبری در رفتار و
گفتمانمان ما نهادین گردد. آیا تا کنون از خود پرسیده ایم که الله را چه نیازیست
باین ستایش های میان تهی؟ باینها باید "تقلید" و تبعیت"" را
هم افزود. که دنباله روی را با چشم و گوش بسته تشویق میکند. چنانکه گویی انسان،
حیوانی بیش نیست و تهی از عقل و خرد است. با برچیدن بساط حوزه های علمیه که تولید
کننده آخوند است. مردم ایران انسانیت خود را باز پس خواهند گرفت.
هیچ نهادی نیست که تحت نفوذ و تاثیر تغییرات
موجود، قرار نگرفته باشد. در سال 57 کشور ما حدود 35 میلیون جمعیت داشت، در حالیکه
کمتر از 50 سال در 1405 به بیش از 55 میلیون افزایش یافته است. تحولاتی که کمتر
نهادی میتواند مصون از تاثیر آن باشد، از خانواده گرفته تا نهادهای اقتصادی و
سیاسی و فرهنگی و نظامی، اما، از جنبه منفی و تولید آنچه منفی ست و خسارت بار در راه
رشد و تکامل زیربنای اقتصادی و تخریب نهادهای فرهنگی. آری، فردی را هم در جامعه
آخوندی نیابی که دچار نوعی بحران نباشد. یا باجبار از عرصه تخصصی و حرفه ای خود اخراج
شده و یا درب کار و کاسبی رابسته و بهر دری میزند تا بتواند پاسخگوی ابتدائی ترین
نیازهای مادی زندگی روزانه را تامین کند. همچون این ادم دردناک،، میلیونها دیگر
هستند بسی بسیار مایوس و نا امید. تامین ابتدائی ترین نیازهای مادی، چیزی، جز ذلت
و خواری ببار نیاورده است.
هنوز میتوان این سوال را مطرح کرد
که از اینجا بکدام سوی روانیم. معلوم است که بسوی گذار از نظام ولایت فقیه و
برچیدن حوزه های علیمه، ورود به دوران دموکراسی و حکومت بر اساس رای مردم. اما،
چگونه میتوانیم، هرگز باین هدف برسیم. مسلم، این دردی است که با تذریق یک آمپول
برطرف نشود. دموکراسی فرهنگی ست که باید بسازیم. اگر، با دقت بآنچه در درون میگذرد
ینگریم، درمی یابیم که فرهنگ ولایت فقیه دربحرانی عمیق گرفتار شده است که بسادگی
نمیتوان از آن گریخت. آیا سر انجام میتوانند، موجودی شبیه به حضرت ولی فقیه، آیت
الله مجتبی خامنه ای را بمردم نشان بدهند؟ جالب آن است که تا کنون یک مرجع تقلید
در غیبت ولی فقیه فتوائی صادر نکرده اند. بعید بنظر میرسد که دیگر فتوای آخوند
دارای چنداان ارزشی باشد. هر لحظه که به پوچی و خرافی بودن عبارتی تردید داشتیم باید
از پذیرش انان امتناع کنیم. این خود یک گامی ست در سوی انقلابی فرهنگی.
طبیعی ست که مبارزه و نابودی آنها که
تقدس ارزشها و باورهای دین اسلام را بچالش میکشند، از وظایف دینی بشمار میرود. وظیفه
ای که ریشه در باور و ایمان به کیش لا الله الا الله دارد. که "خدا" یکی
ست و بجز او خدای دیگری نیست. عبارتی که بطور نمادین بر روی پرچم حکومت آخوندی نقش
بسته است. روشن است که حکومت آخوندی دستیابی به تکنولوژی هسته ای را برای مبارزه
با فساد و ستمگری و کفر و الحاد نمیخواست. او با دستیابی به تکنوژی هسته ای نخست
خواستار سلطه بر منطقه بود که در راس سیاستهای آخوند خامنه ای پدر قرار داشت. چون ورشکستگی
ها، مصیبتها و نکبتهای بزرگی را تولید کرده بود، گفته میشود که فرزندش آخوند مجتبی، نیز، قصد پیگیری همان
سیاستهای بسیار موفقیت آمیز پدرش را دارا است.
گویا نزدیک به نیم قرن حکومت
آخوندی، حوزه های علمیه، مطالعه و تخصص در علوم و تکنولوژی هسته ای را به تحصیل
علوم الهی افزوده است. هم اکنون، در حوزه های علمیه آخوندهایی هستند که در علوم
هسته ای به موفقیتها و پیروزی های بزرگی بدست
آورده اند. بگونه ایکه، بهترین متخصص تکنولوژی هسته ای در امریکا و اروپا
نمیتوانند با آنها رقابت کنند. البته؛ هرگز، نمیتوان پس از منفجر ساختن تاسیسات
تکنولوژی هسته ای بدست امریکائیها.بجای
سخن از پیروزی، باید به نابودی ثروت ملت میپرداخت و به اتلاف بیلیونها دلار که
باید صرف بهزیستی و رفاه و اسایش ملت بکار میرفت. ثروت هنگفتی که هزینه ساختار
تاسیسات هسته ای صدها متر در عمق زمین بقیمت میلیونها دلار و تداوم و عمیقتر ساختن
فقر و گرسنگی در بخش برزگی از جامعه سیاستی بود برخاسته از خود خواهی های طلبه ای بنام علی خامنه ای با ارزوی سلطه و
گسترش دین اسلام بر سراسر جهان.
فیروز نجومی
firoz nodjomi
https://firoznodjomi.blogspot.com/
fmonjem@gmail.com
%20(1)%20(1).jpg)
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر