۱۴۰۳ اسفند ۱۰, جمعه

تاج و تخت ولایت را رها

و دست های آلوده بخون

خود را از

آستین برون آور، ای فقیه!





اگر چه رژیم دین پیوسته اصالت جنبش آزادی بخش مردم  را سعی کرده است مخدوش و آلوده سازد و آنرا طراحی و دسیسه و توطئه بیگانه جلوه دهد، خروش مردم در سالهای اخیر، تقریبا هر دوسال یکبار از 96 ،98، و 403 تا کنون علیه رژیمی که خود را از تبار رسالت و امامت میداند، بیانگر این واقعیت است که رژیم دین، شرایط را برای نفی ارزش هایی که بر اساس آن 46 سال حکومت کرده است به سرنوشتی محتوم روی در روی کردیده است، سرنوشتی بر خاسته از ا پندیشه دیالکتیکی که هر جنبنده ای، در حالیکه میزیید، شرایط نفی خود را نیز بوجود میاورد، نظام الهی ولایت نیز از این قاعده مستتثنی نیست.

 

در واقع، نزدیک به نیم قرن حکومت آخوندی، دین هم در خانه و کاشانه حضور یافته و هم در کوچه و خیابان و معابر عمومی، هم در اداره ها و حوزه های مدیریت، قد علم کرده و هم در کارخانه ها و حوزه های سیاسی و قضایی و اقتصادی و در هر سوراخ سمبه ای در جامعه نفوذ کرده است. البته، با تکیه بر ابزار قهر و خشونت و سرکوب. از همان ابتدا، وقتی نهاد رسمی دین، بساط منبر و خطبه خوانی را در زمین دانشگاه تهران گسترده نمود، بطور نمادین دژ آزادی و آزادیخواهی، مرکز ابداع و نو آوریهای علمی، کانون نو اندیشی و دگر اندیشی  را پس از فروپاشی نظام شاهی به تسخیر خود در آورد و سلطه خود را بر تمامی جامعه کامل و تمام نمود.  

 

اما، برغم سرکوب خشونت بار، تظاهرات و اعتراضات، جوانه های جنبش های رهایی بخش، در ظهور هنرمندانی چون، صادق بوقی ها، رپرهای قهرمانی، مثل، توماج صالحی و ساسی مانکن ها و بسیاری دیگر، در کف خیابانها، در انظار عمومی ست که برای درآغوش کشیدن آزادی وارد میدان مبارزه با اقتدار دین و سیاست میشوند. مبارزه ایکه ارزشهای اسلامی را بچالش میکشد و به شکستن هنجارهای آخوندی بپا برمیخیزند.

 

این بدان معنا ست که جنبش رهایی بخش زن زندگی آزادی که در حال قوام گرفتن است، در سوی تایید و تصدیق ارزشهای انسانی حرکت میکند. بعید بنظر میرسد که پس از 46 سال تجربه، حکومت دین، بتواند به جنبش زن زندگی ازادی، رنگ و لعاب دینی بزند و مثل، تمامی مفاهیم دیگر در عرصه های اقتصادی، سیاسی و اجتماعی و نظامی بنفع خود مصادره کند. این بدان معنا نیست که جنبش زن زندگی آزادی، با ظهورش، دین را نفی و نابود میسازد، بلکه این بدان معنا ست که آزادی، دین را هم از بند اسارت در دست قدرت رها خواهد ساخت. یعنی که دین رسمی که مظهر استبداد است، از میان بر میدارد و دین باوری را آزاد میسازد که ، به عرصه خصوصی بازگردد و در میدان رقابت با عقل و خرد انسانی به غنا و شکوفایی برسد.

 

نظام ولایت فقیه، پیوسته در دوران حکمرانی اش پیوسته به دفاع و ستایش تسلیم و اطاعت بعنوان اساسی ترین فضیلت اخلاقی در اسلام تاکید کرده، مبادا جامعه از ترویج «اخلاق» و «تهذیب نفس» غافل بمانند. چرا که، ولی فقیه دیر زمانی ست که اظهار میدارد:

 

«آموزش منهای اخلاق و تهذیب نفس، مانند دادن تیغ به دست زنگی مست است.»

 

یعنی که کسب علم و دانش، اگر همراه نباشد با تایید و تصدیق امر ولایت فقیه، با «تیغ بدست زنگی» شناسایی میشود در گفتمان دین و قدرت. چرا که دانایی و بینایی رهایی یافته است از عقل و خرد لایتناهی ولایت فقیه. حال انکه، تیغ در دست آزادی، یعنی که رهایی، سرکشی و سرپیچی، یا نفی اقتدار و مقاومت، درشتی و گستاخی  در برابر قدرت. که همه عبارتند از خصایل برجسته ی  آزادی، که در منظر ولایتمدارن خصائلی ست بر خاسته از فطرت شیطان رجیم.

 

روشن است، تیغ در دست دین و قدرت،  از سر هدایت براه مستقیم و از سر رحمت و رحمان  است که بر گردن سرکش و معترض فرود میآید. که تیغ در در دست دین، ثبات نظام است و سبب امنیت و آسایش. البته که تیغ در دست آزادی، هرج و مرج است و بی بند و باری و انواع هنجار شکنی ها.. آخوندها بر فراز منبر قدرت در سراسر کشور هشدار میدهند که وای اگر تیغ را از گردن آزادی بر گیری، خود به تیغی برنده تبدیل شود که اخلاق عبودیت و بندگی را درهم فرو ریزد.

 

نظام ولایت، بخوبی آگاه است که از آغاز هم نسبت به زن، خصومت میورزیده، و او را بر ساخته شده برای بارداری دیده است و خانه داری، خصومتی که بدون تردید، زندگی وآزادی را هم در بر میگیرد. به منظور سرکوب جنبش رهایی یخش زن زندگی آزادی ست که ولی فقیه آنرا با اغتشاش و هرج و مرج شناسایی میکند. آنرا، نیز، بیش از هر دلیل دیگری سرکوب مینماید، چه دلیلی برای سرکوب در یک نظام دینی میتواند موجه تر باشد از رقص و پایکوبی، طرب و شادی، رفتاری زشت و زننده در یک نظام دینی. و آنهم تنها بیک دلیل،  چون از این جنبش و جوشش است که بوی زندگی بمشام میرسد، نه بوی مرگ و غم و اندوه.

 

. چه خوب میداند ولایت فقیه که اگر تهدید و ارعاب نکند، اگر خشم و خشونت بکار نگیرد، اگر روضه جهاد و شهادت نخواند، باید تاج و تخت ولایت را رها ساخته و دست های آلوده بخون خود را از آستین برون آورد.

 

فیروز نجومی

firoz nodjomi

https://firoznodjomi.blogspot.com/

fmonjem@gmail.com

  

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر