۱۴۰۰ مهر ۳۰, جمعه


جنبش دین ستیزی:

تنها حربه کاری!


 

آیا حربه ای هست که با آن بتوان  وارد میدان مبارزه مؤثر و مفید با حکومت آیت الله ها و حجت الاسلام ها شد؟ آیا میتوان دینی دیگر را علم کرد و با آن بجنگ دین حاکم رفت؟ آیا میتوان کلاشینکف بر گرفت و در جنگلها کمین کرد؟ آیا براستی میتوان امیدوار بود که روزی مخالفان رژیم، با هر گرایش و اعتقادی، به آن حربه کاری دست خواهند یافت و نقطه پایان را بر دوران حکومت دین بر نهند؟ یا باید محکوم زیست و محکوم جان به جان آفرین تسلیم کرد؟ 

از انقلاب فقاهتی تاکنون، مخالفان رژیم دین و یا آنها که خود را حامی رژیم نمیدانند بانحا و اشکال مختلف، نا ممکن بودن در گیری با دین را خاطر نشان ساخته و میسازند، نه بآن دلیل که خود دین دارند، بلکه بلحاظ سیاسی آنرا غیر ضروری و نوعی ماجرا جویی میخوانند و عاقبت آن را تکفیرو طرد بوسیله مردم پیش بینی میکنند. 

یعنی که در این باور با هم اشتراک دارند که برای عبور از وضع موجود، یک چیز را باید کنار گذاشت: دین ستیزی. چون همگان نیز از دموکراسی خواهان هستند، به هر نظر و عقیده و ایده ای احترام میگذارند. اما، با دین ستیزی میانه ی خوبی ندارند. چرا که از منظر آنان دین ستیزی، همان چیزی ست که رژیم میخواهد: بهانه ای مشروع برای کشتار مخالف. چه دشمن دین را مردم لعن و نفرین میکنند و  شایسته تنبیه و مجازات میدانند. مگر مردم میتوانند دشمنان قرآن را در میان خود ببینند؟ اگرچه، امروز نمیتوان باین ادعاها اعتبار بخشید. 

درست است، دین ستیزی هرگز نه روی اقبال مردم را دیده است نه مورد خوشامد گویی سیاست ورز ان و بخش وسیعی از شاعران و نویسندگان قرار گرفته است- بویژه از نقطه نظر چپ گرایان مارکسیست که اندر پیچ تاریخ گیر کرده اند و هنوز پس از نزدیک به چهار دهه حکومت دین و قلع و قمع شدن بدست امام خمینی و شرکای فقیه و طلبه، دشمن اصلی را سرمایه داری میدانند و استعمار و استثمار و همچنان برای عدالت مبارزه میکنند. چنانکه گویی عدالت میتواند برپا گردد بدون آزادی که در آن صورت چیزی ببار نمی آورد مگر اسارت و بندگی، مثل عدالت استالینی. 

از این نوع مخالفان، رژیم بسیار دارد، مخالفانی که تعییر رژیم را میخواهند و خواهان دموکراسی  و آزادی هم هستند بی آنکه در پی رهایی جامعه باشند از اصول تسلیم و اطاعت، رهایی از احکام تقلید و تبعیت و ویرانی نهادهای اجتماعی و فرهگی مبتنی بر آن. این مخالفان اگر موافق نظام نباشند، حاشیه نشین اند و شعار زندگیشان احتیاط. 

این یاد آوری شاید یکبار دیگر ضروری باشد که دین حاکم، اساسا دینی است فقاهتی، دینی ست که عقل و خرد انسانی را بنفع عقل و خرد مطلق، عقل و خرد خدائی، نفی میکند و انسان را نه آزاد و مستقل و خود مختار که کور و وابسته و اسیر و بنده، همچون یک رعیت میبیند. با این وجود، این سبب نشود که دین حاکم و متولیان آن فقاهت برهبری ولی فقیه، خود را پیرو عقل و خرد ندانند. اما، خاطر جمع دار که منظور فقیه تنها آن عقل و خردی ست که نهایتا انسان را به پذیرش مطلق افسانه رسالت مبنی بر تماس پیامبر با خداوند از طریق جبرئیل و نزول وحی- و ادامه آن در خلافت و یا امامت تا قیامت، رهنمون سازد.

متاسفانه باید گفت، انسانی که برای زندگی نیازمند باور به افسانه و اسطوره و عمل به احکام الهی ست، انسانی ست زبون و بزدل که می زید در هراس و وحشت از تنبیه و مجازات در دوزخ سوزان الهی. آیا میتوان در کوری و تاریکی نقشی هم برای عقل و خرد انسانی قائل شد؟ آیا بدون بکارگیری عقل و خرد، انسان میتواند خود مختار و آزاد و مستقل باشد؟ آیا توانایی گزینش را دارد؟ اگر چنین بود، یعنی اگر فقیه انسان را موجودی آزاد و خود مختار میدید چه نیازی داشت به فرمانراوایی؟ چه نیازی داشت که قیم ملت شود و دستگاههای عریض و طویل ارشاد و نهی از منگر و امر به معروف و تفتیش عقاید بر پا سازد و حق گزینش، اساسی ترین و طبیعی ترین حق انسان را از او برباید؟ 

تجربه نشان میدهد که تعویض و تبدیل رژیم راه نجات ملت نیست. آنچه ملت بدان نیازمند است یک حکومت جدید نیست. یک انقلاب سیاسی دیگر نیست، بلکه فکر و اندیشه نو است، اندیشه ای که آزادی آغاز و پایان آن باشد. ملت نیازمند رهایی از رکودی است که باورهای دینی بر وی مستولی ساخته اند. با کلاشینکف نه میتوان و نه باید با رژیمی که تا دندان مسلح است درگیر شد. آنچه رژیم را به وحشت میافکند، حربه دین ستیزی است، تنها حربه ای که با تکیه بدان میتوان، حوزه های علمیه، لانه جانوران موذی را رهسپار زباله دان تاریخ نمود و عروس رهایی و آزادی را در آغوش کشید. تنها با حربه دین ستیزی است که میتوان زائد و انگل بودن فقاهت را بر ملا و ریشه اش را از بیخ و بن قطع نمود. این حربه را هرچه بیشتر باید تیز نمود و بدست مردم سپرد تا جنبش دین ستیزی بیک جنبش فرهنگی – سیاسی تبدیل گردد. 

بدون تردید هستند بسیاری که بر آن باورند عقل و خرد انسان، ره بجایی نبرده است. خود به ابزاری در دست قدرت و انباشت ثروت تبدیل شده و میشود. شاید آنها ترجیح دهند که دروازه های مدارس و دانشگاه ها و فرهنگسراها و دادگاه ها را تخته نموده به مکتب خانه ها و حوزه های علمیه و داروغه خانه ها و یا بدوران بادیه نشینی باز گردیم. چرا که عقل و خرد انسان کار ساز نبوده است و نیست. که تاریخ اروپا نشانه میدهد نه تنها از تخریب و ویرانی جلوگیری نکرده است بلکه خود به ابزار جنگ و خونریزی تبدیل شده بوده است. 

البته دفاع از جنبه های رهایی بخش عقل و خرد انسان را به فرصت دیگر موکول میکنیم. همین بس که بیاد آوریم که دوران تاریک قرون وسطی و نظام استبدادی، زمانی بپایان رسید که انسان دریافت که او ست که دارای عقل و خرد است و با ابزار آن است که میتواند قانونمندیهای طبیعت و جامعه را کشف و در خدمت سعادت و بهزیستی و برقراری صلح دوستی در جهان بکارگیرد.

اما، چه باک اگر انسان خواهی قدمت سیصد ساله دارد و ریشه در فرهگ غرب. انسان و حق و حقوق انسانی ماورا مرزهای جغرافیایی و سیاسی و ملی و فرهنگی است. اگر برای فقیه، الله نقطه آغاز وپایان است، برای دین ستیز، انسان آزاد، ابتدا ست و انتها. برای فقیه میزان و معیار الله است و برای دین ستیز میزان و معیار انسان است و آزادی او. تنها انسان ست مسئول، چون آزاد است. بهمین دلیل منشا زشتی و زیبایی و خیر و شر انسان است. 

نظام فقاهتی را زمانی میتوان تهدید به فروپاشی نمائیم که مهمترین دشمنش  را شناسایی کنیم. مخالفی که در پی آلترناتیو سرگردان و حیران است، از ارزشهای انسانی و قدرت و نیروی دین ستیزی برخاسته از آزادی نهفته در سرشت بشری، غافل است. اگر دیروز مخالف را مباره با امپریالیسم و نظام سرمایه داری جهانی، از شناسایی انسان و دفاع از حق و حقوق و آزادی انسان وا میدداشت، امروز سازش با قدرت، آز و طمع و یاس و سرگردانی. دیروز مخالف، بیگانه با جامعه بود، امروز با خود بیگانه است. نه به پایه و منزلت انسان اگاه است و نه دانا به حق و حقوق او. در تاریکی دیگری را می بیند ولی چشم  دیدن خود را ندارد. اینست که بهر چه غیر انسانی ست تن داده است و تسلیم شده است. 

این است که در دفاع از عقل و خرد انسانی و آزادی و استقلال ذاتی بشر است که باید نهادهای فقاهتی را در هم کوبید. متاسفانه این ممکن نمیشود مگر با جنبش دین ستیزی، حربه کاری و نهایی، جنبشی که در 96  رسما آغاز پایان حکومت اسلامی را اعلام نمود و تردید مدار که در آینده ای نزدیک سر از جنبشهای صنفی و حقوقی، نیز، درآورد. جنبش دین ستیزی، تنها حربه کاری، حقیقتی که رها سازد جامعه را از غل و زنجیر خرافات و پرستش افسانه ها و اسطوره های زمان ستیز.  

فیروز نجومی

Firoz Nodjomi

https://firoznodjomi.blogspot.com/

fmonjem@gmail.com 

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر