۱۴۰۵ فروردین ۱۴, جمعه

 

 

شرارت

از دین اسلام بر میخیزد

یا از طبیعت بشر؟



جنگی که بین جمهوری اسلامی ایران، از یکطرف و امریکا و اسرائیل، از طرف دیگر، که هم اکنون در حال وقوع است، بعید بنظر میرسد که بتوان بسادگی آنرا توضح و تشریح نمود. چرا که بازیگران متعددی در ان نقش بازی میکنند بخاطر حفط منافع ملی. یکی از آبراههای تجارت جهانی و گشوده ماندن آن بدون خطر، به یکی ازمسائل جنگ در آن منطقه تبدل شده و دامنه جنگ را وسیعترنموده است. اگر چه، میتوان گفت که بازیگران اصلی جنگ، همان سه کشوریست که در بالا بدانها اشاره شد. یدون تزدید، هریک بنا برمحاسبات منافع ملی و ضررو زیانی که از آن میبرند، در جنگ وارد میشوند.

فهم شرکت امریکا و اسرائیل در جنگ با جمهوری اسلامی ممکن است چندان دشوار نباشد. یکی نگران دستیابی کشوری مثل جمهوری ایران به تکنولوژی هسته ای ست و تولید موشکهای دور زن. این در حالی ست که اسرائیل موجودیت تمامی کشور را در معرض خطر می بیند. انگیزه و یا منافع جمهوری اسلامی، چندان روشن نیست. آیا هنوز میخواهند راه رهبر هوشمند 37 سال گذشته را ادامه دهند  تا سلطه اسلام بر تمامی جهان، بنا بر اراده الله.

 بهر صرت، بمنظور فهم آنچه امروز جهان را پریشان ساخته است، چاره ای نیست، هرچند خلاصه و کوتاه بدورانی باز گردیم که آخوند خمینی با صعود بر منبر قدرت، بهمه اسلام باوران ثابت کرد که او، برغم ظاهرش، سراسر تقدس و تقوا یکی از بزرگترین دروغگویان زمان خود بود، آگاهانه یا ناآگانه، دارای چندان اهمیتی نیست. آخوندی که معلوم نبود چگونه بمقام "امامت" ارتقاء یافته است، چه مردمان ساده لوحی را که فریب نداد؟ قرار بود مردم را بانسانیت برساند، آنها را به حیوانیت رساند، بجای آنکه آنها را سیر و تندرست نماید، گرسنه و محتاج ساخت. بجای آنکه مردم را از ناتوانی نجات دهد و تواناشان سازد، هرچه بیشتر حقیر و خوارترشان ساخت. حضرت امام با چه قول و قرارهائی که بمیدان نیامد ، نه گرانی نه بیکاری نه گرسنگی و نه بی خانمانی، چنانکه گوئی، جامعه بزودی بدروازه بهشت میرسد. . 

اما، چیزی نگذشت که رهبرمقدس ما، مظهر دین مبین اسلام، به چه اعمال شنیع و شرم آور و زورگوئیها که دست نزد. عملیاتی که با تیرباران سران رژیم گذشته بر بام نشیمنگاهی که حضرت امام در آن میزیست آغاز گردید. چیزی نگذشت که کارکنان سفارت امریکا را بیش از یکسال بگروگان گرفتند. چه هزینه ها که برای این کنش رهبر مقدس پرداخت نشد. در همین اثنا جنگ را با عراق اغاز نمود و برای هشت سال ادامه یافت بمنظور توسعه ین به تبعیت از پیامبر اسلام، امام خمینی قصد داشت از راه کربلا، بقدس برسد چنانکه، گویی  1400 سال ازحکومت پیامبر اسلام نگذشته است و تغییری در زمان اتفاق نیفااده است. اما، برغم آخوند خامنه ای، آخوند خمینی شهامت نوشیدن جام زهر را داشت و پای صلحی را امضا کرد که درهشت سال میلیاردها دلار بابت آن پرداخت و سر انجام ملت را بسوی فقر ونکبت رهسپار ساخت.

 اما، اعمال زشت و غیر انسانی همچنان ادامه یافت، چه محدودیت ها و ممنوعیت ها، چه سرکوبگریها و کشتاری که در درون بنام اسلام و عظمت الله که بوقوع نپیوست. بعد نوبت رسید به مخالفین، از انقلابیون چپ گرا گرفته تا میانه روان و راست گرایان و ملی گرایان و مجاهدین که از سر چاپلوسی به تف لیسی امام مقدس پرداخته بودند که با افشای چهره زشتشان، رهبر مقدس، امام خمینی را واداشت که به از میان برداشتن تمام موافقین تف لیس برهبری حزب توده دست بزند.

 اما، رهبر مقدس، امام خمینی خشونت و بیرحمی و کین خواهی را وقتی باوج خود رساند که حکم اعدام بیش از 4000 از زندانیان سیاسی را صادر کرد و جلادانی همچون حسینعلی نیری، ابراهیم رئیسی و مصطفی پور محمدی، مامور اجرای اعدامهای مقدس بودند که با نابودی گناهکاران هم رضای الله، خداوندگار یکتا و یگانه را بجا آورده و هم نظم اسلامی را برپا نگاه بدارند.

پس از مرگ رهبر مقدس امام خمینی، کنشگریهای او بوسیله جانیشنش، آخوند خامنه ای برگزیده مجلس "خبرگان،" ادامه یافت و هرچه بیشتر انتشار یافت. اگر، بنده خدائی دهانش بی مهابا بانتقاد از نظام گشوده میشد، جایگاهش در زندان بود و شکنجه گاه و اگر بخت یاریش میکرد بدار مجازات اسلانی آویخته نمیشد.

 پس از خیزشهای اعتراضی از 88 گرفته تا آخرین آنها در 18 و 19 در دی ماه 404 که در آن به تنهائی بیش زا 36000 نفر را قتل عام کردند. ولی فقیه مقدس، آخوند خامنه ای که در هنگام گزینش خود گفته بود که باید بحال ملتی که من رهبرشان شوم، باید گریه کرد، هرگز، کسی چنین عقیده درست و دقیقی بزبان نرانده است. بنظر میرسد حضرت ولی فقیه، در تمامی طول عمرش تنها همین یکبار حقیقت را بزبان رانده است.

 حال گویا چشمها و گوشها باز شده است. اما، با دست خالی و سوء ظن و عدم اعتماد به دوست و همسایه و اعضای فامیل، بر خاسته از 47 سال زندگی تحت حکومت آخوندی، تحت ظلم و ستم آسمانی. . .

آنچه در بالا ارائه شد، سندی ست، بسی بسیار کوچک از شیوه حکومت مقدسین اسلام دوازده امامی، برهبری قشری از جامعه که به هزینه مردم بجز کسب علوم فقهی و علوم الهی در حوزه های علمیه بکار مفید دیگری دست نمیزنند.  تا چندی پیش طلبه های حوزه های علمیه، از اقشار ممتازجامعه بشمار میرفتند. آما، پس از 47 سال حکومت آخوندی، بعید بنظر میرسد آخوندی با عمامه و قبا و عبا در عموم ظاهر شوند. دیر زمانیست که آخوندها مورد خشم غضب مردم قرار دارند. در تایح  نه تنها حکومت آخوندی بسر آمده است بلکه بزودی آنزمان خواهد رسید که حوزه های علمیه بدانشگاههایی تبدیل شوند در خدمت جامعه و تندرستی مردم.

تردیدی نیست که اگر حکومت آخوند خامنه ای، نسبت به تظاهرات اعتراض آمیز آخیر، کوچکترین نرمشی از خود بروز میداد و درجه خشونت و بیرحمی و انتقام ستانی را اندکی تخفیف میداد، بسیاری ازجوانان جان خود را از دست نداده بودند و چه خانوادهائی که در عید نورز مجبور نبودند درعزای عزیزانشان اشک بریزند.

اما، این پایان داستان نیست. چرا که ابهاماتی در این داستان خلاصه و کوتاه وجود دارد که روشنائی بخشیدن بدان چیزی کمتر از یک وظیفه و یا مسئولیت نیست. آنچه در وحله اول در ابهام غوطه ور است، کنش خشونتباریست بر خاسته از آخوند که از هیچ حیوان وحشی هم بر نمی خیزد. زیرا حیواناتی که با حمله بگله ها، شکم گرسنه را راضی سازند، بیش از یک یا دو حیوان ضعیفتر را بدندان نکشند. اما، گویا حیوانات ولایت با چند هزار قربانی هم رضایت رهبر مقدس را بجای نیاورند. وقتی که بیش از 40000 انسان را در کمتر از دو روز بدست ماموران در خاک و خون خود غلتیدند.

حال، سوال این است که این خشونت، این درندگی و این انتقام ستانی از چه مخزنی خروج می یابد. آیا خشونت و بیرحمی و انتقام ستانی، ذاتی و در طبیعت انسان نهفته اند؟ یا آنرا در پروسه کنشگری با انسانهای دیگر میاموزیم. در عین حال، نیز، با اطمینان میتوان گفت که هیچ کنش انسانی نمیتواند بواقعیت در آید آگر انگیزه ای، یا ایده و تفکری و یا قصد و غرضی در پس آن موجود نباشد. تفاوتی نمیکند، اگر، خشونت بخشی از پیشه ی فرماندهی باشد و یا پیشه ی فرمانبری. سوال، اینست که اگر انسان دارنده عقل و خرد است، چرا اسیر خشم و خشونت و بیرحمی و انتقام ستانی و کشتار یکدیگر میگردند.

ژان ژاک روسو، یکی از رهبران جنبش روشنگرائی در اروپا، در نیمه قرن 18 بر آن باور بود که انسان ذاتا و طبیعتا خوب است و آزاد. همینکه وارد این جهان میشود، خود را همه جا در بند می بیند. روسو بر آن باور بود که شرارت انسان زمانی برای اولین بار بنمایش در آمد که آدمی یک خطی بدور خود رسم کرد و اعلام کرد که این خطه "مال من" است. یعنی که هر آنچه که بد در انسان است و انها را بخشونت و بیرحمی و انتقام ستانی وا میدارد، از احساس مالکیت برمیخیزد. البته، هستند اندیشمندانی که با تئوری روسو موافق نیستند و بر آن باورند که انسان طبیعتا شرور است و دوره ای بوده است که همه باهم درحال زد و خورد با یکدیگر بوده اند.

بخوبی آگاه هستم که چه بسیار خواهند بود آنانکه کامشان تلخ میشوند     وقتی باین واقعیت آگاه گردند که دین اسلام است منشا تمامی خشونتها، بیرحمیها، کینه توزیها و انتقام ستانی ها. چه این کنشهای بیرحمانه و وحشیانه و کینه توزانه، از  تعلیمات الله، خداوند یکتا و یگانه در کتاب مقدس قران بازتاب می یابد. در کتاب مقدس اسلام قران است که باورمند را موظف و مسنول توسعه دین اسلام و مصادره اموال و باسارت درآوردن کفار و مشرک و ملحد و منافق و زندیق و هرکس که خارج از دین است و یا از پذیرش آن خود داری میکند، یا باید کشته میشد و یا مجبور به پرداخت جزیه میگردید.

اگرچه، قران مقدس بنام الله بخشنده و مهربان آغاز میشود. اما، الله وقتی خظاکار و گناهکار را به تنبیه و مجازات محکوم و جان بی دینان را میستاند؛ بجرات میتوان گفت که اسلام دین خشونت است و بیرحمی، دینی ست که خارج از دینان، انانکه از باور به یکتائی ویگانگی الله امتناع میکنند به بدترین مرگها محکوم میشوند. احکام شرع که هم اکنون مردم ایران را باسارت کشانده است و دست یابی به تکنلوژی هسته ای را برای توسعه و سلطه اسلام بر سراسر جهان وظیفه و مسئولیت دینی مسلمانان میدانند.

تقریبا، نیم قرن حکومت آخوندی، نشان داده است که دین اسلام، برای حکومت بر جامعه در قرن بیست و یکم نه تنها مناسب نیست بلکه بازگشتی ست به دوران نابینائی و نادانی وشرایط کوری و تاریکی.

روشن است که همچنانکه شاهزاده رضا پهلوی اعلام کرده است که میخواهد شکوه و عظمت را بایران باز گرداند، باید که در امداد رسانی هرگز دچار کوتاهی نشویم. و اهورا مزدا، خداوند ایرانیان را از یاد نبریم.

 

فیروز نجومی

firoz nodjomi

https://firoznodjomi.blogspot.com/

                                                                 fmonjem@gmail.com 

۱۴۰۵ فروردین ۷, جمعه


ضحاک دو سر

یکی دین و دیگری قدرت!



 

 

اینروزها، پس از سه هفته جنگ، تخریب و ویرانی، رئیس جمهور امریکا، دونالد ترامپ، اعلام کرد که با آدمهایی از جمهوری اسلامی برخورد کرده است که دارای عقل و شعوراند و میشود با آنها گفتگو کرد. بعدا، معلوم شد که این آدمها یکی آقای محمد باقر قالباف، یکی از مهره های اصلی نظام و آدم دوم، عباس عراقچی، وزیر امور خارجه ای که بنطر میرسد هنوز مطمئن نیست که وزیراست. حق هم دارد. چون اینهم مثل اولی بعید بنظر میرسد بتوانند مثل یکی از آخوندهایی که بیش از 47 سال  حاکم بر جامعه است، وزارت امور خارجه را مدیریت نماید، یعنی که این آخوند است که قدرت دارد  نه آخوندهای یقه کوتاه با لباسهای بر آمده از تمدن غربی، همچون باقر قالیباف و عباس عراقچی که دستگاه عریض و طویل بروکراسی جامعه از این نوع اخوندها تشکیل شده است. تناقض و خصومتهای درون بخشی که جامعه را مدیریت میکند، نظام را ذاتا تضعیف میکند.

گفتگو و یا مذاکراتی که در پاکستان قرار است صورت بگیرد، بعید بنظرمیرسد به نتیجه ای برسد که مانع تداوم تخریب و ویرانی، کشتار و خونریزی جنگ شود.

اگرچه، ترامپ شرط و شروط مذاکره را اعلام کرده و تاکید کرده است، به تکرار، که به جز تسلیم بدون قید و شرط، چیز دیگری نمی خواهد. با این وجود جمهوری اسلامی آمادگی خود را برای گفتگو اعلام میکند  چرا که در واقع نمایندگان جمهوری اسلامی، خود بخوبی آگاهند که فاقد آن اقتدار و اختیار برای بده و بستان با دشمن اند. چرا که تسلیم بخواست امریکا، برابر است با مرگ و نابودی جمهوری اسلامی، اتفاقی که دیر یا زود میافتد. اما، نه در نتیجه مذاکره و معامله بین سران رژیم، بلکه در نتیجه نیروهای مبارز درونی، نیروهائی که اگر تا دیروز پراکنده بودند و فاقد رهبری هوشمند، قابل اعتماد و اعتبار، با ظهور رضا پهلوی و دریافت رای اعتماد از مردم بعنوان رهبر گذار از جمهوری اسلامی به نظامی نوین براساس رای و اراده ملت.

 در حال حاضر این کمبود بزرگ که هرگونه چالش با رژیم را با شکست روبرو میساخت بر طرف گردیده است. البته، چه بسا مخالفان بانواع بد گوئی ها و اتهام

زنیها دست بزنند. چه خوب بود اینان که برای رهبر برش خورده اند، حتی، از نمایش چهره خود امتناع دارند. آیا با دیدن چهره تان، فکر میکنید که مردم پا بگریز مینهند؟

اما، واقعیت آنستکه، در پاکستان و در مذاکرات و گفتگوها چه میگذرد مهم نیست. ما نباید انتظار داشته باشیم کشورهای قدرتمند به نجات ما از نظامی ظالم و ستمگر بشتابد. درست است، این نظام سوار بر دوش نیروی شورندگی و شیفتگی، احساسات و عواطفی متاثر از افسانه ها و اسطوه های دینی، قدرت را کسب کرده است. شاید تنها بهمان طریق یعنی برپا داری جنبش انقلابی شیر و خورشید برهبری جوان خردمند و فرهیخته، رضا پهلوی پرچم شیرو خورشید بر دوش گرفته و همچون کاوه آهنگر، ملت را از اسارت در دست ضحاک رها بخشد.

 در حکوت آخوندی، از آغاز جنبشهای زیادی، زاده شده اند در ادامه جنبش زن زندگی آزادی، جنبش شیر و خورشید برهبری رضا پهلوی بحرکت درآمد،  جنبشی که ظاهرا، نشان داد اگر بازگشت به سنت و دفاع از آئین بیگانه و بیگانه پرستی، شور بپا کند و احساسات و عواطف را بجوش آورد، مثل جنبش 57، بهمین ترتیب، حمله به ارزشها، سنتهای کهنه و پوسیده برخاسته از دین اسلام، براندختن مراسم خود زنی وتیغ زنیها در مراسم عزاداری ها، شکستن و ویران ساختن هنجارهائی در خدمت حقارت سازی خویستن، در برابر الله، نیز، تردید مدار که چه جوش و خروشی که به پا نکند و سبب رشد و رویش انسان دوستی و آزادیخواهی نشود بر اساس عشق به زندگی و دوست داشتن هستی، که بخشا، بیان گردد با ابزار شادی آفرین، فعالیتی که در برگیرد تلذذ از رقص و انواع نواهای موسیقی تماما، رفتار و پنداری که از آغاز در حکومت اسلامی یا شدیدا محدود و ممنوع گردید و یا آخوندهای قدرتمدار دستور تعطیلی شان را در اخرین لحظات اعلام میداشتند.

آنچه در بالا امد، وصف چیزی جز واقعیت نیست، که در واقع، نشان میدهد چگونه و بر چه اصل و اساسی استعدادهای برجسته جامعه باید سرکوب و خاموش گردند. چرا که باور حاکم بر آنست، احکام و فرامینی که الله برای پیامبر خود مخابره میکرد حاوی دانش بشراست از آغاز زمان تا آخرین لحظه هستی. بعضی از الله پرستان حتی باور میکنند علم هسته ای را هم میتوان در قران جستجو نمود. این خود، نیز، بیانگر این واقعیت است که مکتب سیاسی اسلام، چه جایگاه برجسته ای خواهد بود، برای رشد و باورهای استبدادی و خاموش سازی هر نوائی، مگر نوائی در ارضای اقتدار مطلق، گوینده مطلق حرف اول و حرف آخر، لا الله الا الله. نه موسی خدا داشت و نه عیسی و نه بودا هرگز خدا محسوب میشد. از آغاز تا پایان زمان تنها یک خدا هست و آنهم الله است.

آنچه، جنبش شیر و خورشید را از دیگر جنبشها جدا میکند آن است که باید در دو عرصه بسیار متفاوت و متناقض بمبارزه به پردازد. ضحاک نماد قدرت سیاسی بود، همچنانکه، در بیشتر اوقات، شاهان بوده اند. اما، در شرایط حاضر ملت ایران با یک ضحاک دو سر روی در رویند، یکه سر سییاسی و دیگر سر دینی. بنا براین، بمنظور پیروزی بر حکومت آخوندی باید مبارزه سیاسی را با مبارزه دینی (فرهنگی) در آمیخت. نمیتوان یکی را نابود ساخت و دیگری را زنده نگاهداشت. درست است که درگیری با هر آنچه که بویی از دین میدهد، چندان ساده نیست. دین و اعتقاد و ایمان بخدائی برساخته تخیل انسانی، برغم تاریخ دورو درازش درتمام کشورهای جهان، امریست بسی بسیار دشوار چون باورها و ارزشها در وجود ما رخنه نموده و بخشی از آگاهی ما را اشغال میکند.  فهم وشعور انسانی دریک پروسه اجتماعی در افراد نهادین میشود و هرگزموجودیتشان مورد سوال قرار نمیگیرد. خیلی ساده نیست که بخش ویا عصوی از وجود خود را برای ورود ایده و تفکری ببندیم. شاید بهمین دلیل است که خرافه اندیشی، نه تنها نمی میرد، بعضی وقتها، دوباره زنده و فعال هم میشود.

اما، شواهد حاکی از آ است که ما از آن دوران گذشته ایم، نسلی که امروز جامعه را بگردش در میاورد بسی بسیار متفاوت است از نسلی که بعضا انها را نسل ضد نامیده اند. اگر نیک بنگری اکثریت کشته شدگان در این جنبشهای متوالی از این نسل جوان بر میخیزند، 15 سالگان، 25 تا35 سالگان واز 36 تا 46.

حال اگر بگذشته و پیروزی انقلاب اسلامی برهبری آخوند خمینی بنگریم، تفاوت بسیاری میتوان در شرایطی که دو نسل پیش و پس از انقلاب ببلوغ رسیدندد، ملاحظه کرد.

نسل پیش از انقلاب، همگی، از انواع چپ گرفته تا انواع راست و لایه های میانی از جمله ملی گرایان و اسلامگرایان، در مقایسه نسل بعداز 57 نسلی بود که با رشد و پیشرفت تکنولوژی و دانش الکترونیکی به پیشرفت و ببلوغ رسید. فراگیری دانش و مهارتهای کامپیوتری، ظهور و رشد سریع پدیده های اینترنتی و ارتباطات جهانی بطریق کیبل، از مهمترین پدیده هایی بود، که جامعه ما بخصوص بخش جوانان و نو جوانان از طریق اینترنت به اطلاعات و دانش و مهارت های تازه ای دست مییافتند که نسل پیشین از ان محروم بودند. حال آنکه روند و روش زندگی نسلی که در پاسخ به فراخون شاهزاده رضا پهلوی، بطور میلیونی به خیابانها درآمدند بسی بسیار متفاوت اند از نسل پیشین. مثلا، در گذشته، در دوران شاهی، تدریس مواد دینی از جمله قران مجید، یکی از مواد درسی بود که در میان شاگردان از کمترین محبوبیتی بر خوردار بود. حال آنکه، در حکومت آخوندی، از کودکستان تا دانشگاه آموختن علوم فقهی و یا الهی اجباری گردیدند.

البته که دانش آموزی که با اموختن علوم جدید ازجمله علم کامییوتر و الکترونیک اشتغال دارد، از ورود به جنبشی که فریب و درغگویی در ذاتش نهفته است، جنبش دینی، خود را در تضاد و خصومت با نیروهای درنده و بیرحم اسلامی می بینند، تصاد و خصومتی که هر روزتشدید مییابد.

این بدان معناست، مبارزه بر علیه حکومت آخوندی مبارزه ایست دو وجهی، نه تنها باید دستگاه قدرت را و یران شود بلکه باید با تعصبات و تنگ بینی های، جزم نگری و خرافه اندیشی بر خاسته از از دین نیز بجنگ بر خیزیم. اسلام دینی ست در خور دیکتاتوری. عدم باور به لا الله الا الله، به یکتائی الله که در این جهان باید بمرگ محکوم شود تا در آن جهان در آتش جهنم تا ابد بسوزد، مجازاتی که برای محارب و مشرک و زندیق و کافر و منافق و غیره صادق است، چنانکه گوئی در دوران 1400 سال پیش از این زندگی میکنیم، دورانی که پیامبر محمد نزدیک به ده سال حکومت کرد. حال آنکه، در همان دهسال بیش از 60 بار دست بلشگر کشی زد که بنا بر اراده الله، دین اسلام گسترش یافته سراسر جهان را بزیر سلطه اسلام در اورد.

این وظیفه ی تمامی هموطنان است که هرچند متقاوت بلحاظ عقیدتی و فکری از یکدیکر باید کنار گذشته شود و بهم به پبوندیم تا به جنبشی واحد برای رسیدن به هدفی مشترک، به یک جسم و روح تبدیل شویم، بدون آنکه هرگز ترک گوئیم آنچه را که شخصا، باور داریم و بدان عشق میورزیم، هرچه که میخواهد باشد. آزادی تنها جایی توقف میکند که خسارتبار باشد و بدیگری خسارت وارد آورد.

 آنکه از امیال الهی سخن میگوید و توصیه بانجام وظایف دینی میکند، در واقع از قدرت است که سخن میگوید. آخوند بواسطه کسب علم الهی البته که میتواند بنا بر اراده الله هر خطائی را محکوم و مورد مجازات قرار بدهد. در واقع اگر به متون اسلامی رجوع کنی تا در یابی که الله کوچکترین ترحمی نسبت به آنان که موجودیت الله را مورد تردید قرار دهد یا با امتناع از تسلیم باراده و اطاعت و فرمانبری از فرمان الله، همه راهایی هستند که بدوزخ  ختم میشوند تا در زنده شده و دو باره در شعله ها آتش جهنم بسوزند. براستی دین و قدرت را چگونه میتوانی از یکدیگر جدا ساخت؟ هنگامیکه آخوند خامنهای که بر فراز منبر قدرت صعود میکرد، نماد دین بود و یا قدرت و همین هم میتواند در باره همه ی آخوندها صادق باشد.

بعبارت آخرین، در کیش اسلام، قدرت، بخش جداناشدنی دین است. هرگز نیابی کلامی را که از بیخ آسمانها بزمین ارسال شده باشد و عاری از قدرت. پیامبر چه سرهائی را بر زمین نیافکند بجرمهای کوچک و یا عدم توانائی پرداخت هزینه خرید جان خویش. و در کتاب مقدس کمتر جمله ای را می یابی که بازتابنده پند و اندرز و توصیه به تسلیم و اطاعت و فرمانبری از اراده الله، خداوند یکتا و یگانه نباشد.

کلام آخر آن است که بنظر میرسد برای اینکه در عرصه سیاست پیروز شوی هرگز دین را علت بسیاری از ناانسانی ها نبینی. آیا سنگسار زنی متهم به زنا و یا قطع دست و پای سارق، کنشی ست بر خاسته از دین، از اراده الله و یا قدرت؟

فیروز نجومی

 

firoz nodjomi

https://firoznodjomi.blogspot.com/

 

fmonjem@gmail.com

۱۴۰۵ فروردین ۴, سه‌شنبه

حقیقت

از دین سیتیزی برمیخزد!




جدایی دین از قدرت و یا مذهب از سیاست، خواستی ست مشترک میان مخالفان و دگر اندیشان، صرفنظر از اختلافات عقیدتی و سیاسی و خصومت ها و کینه هایی که نسبت به یکدیگر دارند. یعنی که همگان بدون اینکه در کنگره ای بزرگ و ملی شرکت کنند و رسما به توافقی برسند، خواهان آنند که آیت الله ها و حجت الاسلام ها از مسند قدرت فرود آیند. تفنگی که در هنگام خطبه خوانی بر فراز منبر در روز های جمعه، در مشت خود می فشارند، رها نمایند. خود را از دایره سیاست ها، از دیپلماسی گرفته تا مدیریت وزارتخانه ها و سازمان های دولتی، خروج یابند. متخصصین و نخبه ها و فرهیختگان را بحال خود وا گذارده ، کمتر امر و نهی کنند. از بلندی های زهد و تقدس به کار تخصصی خود، پند و اندرز و موعظه بپردازند. مثلا جدایی طلبان بدرستی این سوال را مطرح میکنند که چه چیزی حجت الاسلام حیدر مصلحی را- وزیر اطلاعاتی که عزل و نصب او در سال گذشته اختلاف ولایت را با ریاست جمهوری آشکار ساخت،- برای مدیریت یک سازمان جاسوسی و خبر چینی، واجد شرایط ساخته است؟ آیا در حوزه های علمیه درس جاسوسی هم میآموزند؟ بزعم جدایی طلبان آیا بهتر نیست که آقای مصلحی و همردیفان وی به حوزه های علمیه باز گردند و کار مطالعه ی متون دینی و تحقیق و تفحص در باره وحی و تفسیر و تاویل کلام الهی را از سر گیرند؟ البته هنوز میتوانند که همچون گذشته از داخل حوزه ها بر بیرون نظارت کنند و همان نقشی را بازی کنند که خمینی فکر میکرد در خور روحانیت است: هدایت دولت و مردم به "راه مستقیم، " نقشی که زمانی خود در نظر داشت اجرا نماید، به قم رفته و مردم را به زهد و تقوا و عبودیت و بندگی در برابر الله فرا میخواند، بدون تردید نقشی که از احترام و اعتبار فراوانی نیز بر خور دار بود. هم خود را خوش نام میساخت هم جامعه را از تحمیل زیان و خسرانی عظیم باز میداشت.

چگونه و از چه راهی میتوان به این هدف رسید، موجب اصلی پراکندگی و تفرق گروه ها، احزاب و سازمانهای سیاسی، بحث و گفتگو بسیار است. اما به جرات میتوان گفت که کم و بیش آرزومندند جدایی مذهب از سیاست مشترکا امیدوارند که این جدایی به گونه ای مسالمت آمیز انجام شده و آیت الله و حجت الاسلام به رضایت از کار سیاست کناره گیری کنند. که گذار از یکتایی و یگانگی دین و قدرت به جدایی و دوگانگی آنان، بهتر است گذاری باشد نرم و ملایم، نه چیزی از جا بجا و تخریب شود و نه چیزی فرو ریزد از هم بپاشد. که نه دندانی بشکند و نه بینی ای خونین شود. بدون اینکه گسستی در روال زندگی عادی بوجود آید. که در آرامش و خونسردی قرارداد اجتماعی و میثاق نوینی تدوین شود به گونه ای که حق و حقوق هیچ دسته ای ضایع نشود. بمنظور رسیدن باین هدف تاکنون نیز راهکارها و پیشنهاد های بسیاری ارائه شده است. رفراندوم، انتخابات آزاد و یا انحلال نظام ازجمله ی آنان اند..

در اینکه جدا ساختن دین و قدرت از یکدیگر و شفافیت بخشیدن به مرز بین آن دو،هدفی ارزنده و والا ست، حرفی نیست. متاسفانه، باید گفت که همراه است با کمی ساده اندیشی. نخست آنکه قدرت را نمیتوان از ذات دین اسلام خارج نمود. ارائه اسناد در حوصله این مقال را ندارد. همین قدر بس که یاد آوری کنیم که تاریخ ایران نشان میدهد که فقها و علما پیوسته به مراکز قدرت اتصال داشته اند و از حامیان شاهانی بوده اند که در راه اسلام، دینی که خود مظهر ش بودند شمشیر زده اند. در 28 مرداد 32 در واقع این روحانیت بود که شاه را به تخت شاهی باز گرداند. اغراق در نقش سیا در براه انداز کودتا، پوششی ست بر فتوای روحانیت مبنی بر واژگونی حکومت مصدق. روحانیت شاهنشاهی را بر انواع دیگر حکومت ها ترجیح میدادد چرا که از گسترش کمونیسم سخت هراسناک بودند. روحانیت ایران همیشه دولت سایه بوده است و هیچگاه برکنار از قدرت نبوده است. شاه، طیب رئیس مافیای سبزه میدان، یکی از نقش آفرینان در کودتای 28 مرداد و متحدین خود را بجرم قیام در 15 خرداد به جوخه ی اعدام سپرد. اما خمینی را به تبعید فرستاد، تصمیمی که بیانگر ضعف قدرت بود در برابر دین. و ما هم اکنون وارث عواقب آن تصمیم شاهنشاه دور اندیش هستیم.

.اما دشواری دیگر آنست که بنظر میرسد که فراموش کرده ایم که خود ملت و رهبران آنان، از چپ و دمکرات گرفته تا ملی و مذهبی به ازدواج دین و قدرت خوشامد گفته و جشن و سرور بپا کرده اند چنانکه گویی زورق نجات فرا رسیده است، تحت اصل و اصول دین اسلام، ملت سر فراز و سر بلند خواهد شد و شکوه و عظمت بار دیگر به ایران باز بر میگردد. شاید از همه خام تر چپ های بومی بودند که فریب روبه هان پیرو سالخورده، رهبران حزب توده، سگ های زنجیری بیگانگان را خوردند و به "شکوفایی " جمهوری اسلامی دل بستند. برخی دیگر از چپ های بومی در توجیه مشی سیاسی خود "وحدت بزرگ " را برای تایید و تصدیق حکومت دین بکار گرفتند. این بدان معنا است که بخش وسیعی از اپوزسیون بویژه چپ های انقلابی اگر مدافع حکومت دین نباشند درگیری با آنرا سازگار با یک مشی مارکسیستی نمیدانند. آنها اگر خود را در ستیز با روحانیت می بینند به آن دلیل است که هم اکنون آنها را از سرمایه داران میدانند، نه به آن دلیل که دین را خصم آشتی ناپذیر آزادی تصور کنند. زیرا که خود نیز چندان وقعی به آزادی نمی نهند. آزادی یک مقوله بورژوازی ست.آنها بفکر شکم گرسنه ی کارگران هستند. این نه دین و سلطه ی عمیق آن بوده است که سبب فرو روی و عقب ماندگی جامعه بوده است بلکه استعمار و امپریالیست های حریص بوده اند. یعنی جدایی طلبان ازجمله چپ های انقلابی در حالیکه دین چنگال خود را در گلوی ملت فرو برده است، در حال جنگیدن با اشباح هستند. یعنی که حقیقت را انکار میکنند.

این بازگشت سریع به تاریخ نه چندان دور، بیانگر این واقعیت است که پس از چهار دهه حکومت دین، هنوز در هژمونی شریعت اسلام شک و تردید بخود راه میدهیم. بر آن تصور خام که دین میتواند از این معرکه ای که بپا کرده است نجات یابد بدون اینکه کوچکترین زخمی بردارد. آنچه کار تغییر و تحول اساسی را دشوار ساخته است آنست که بدون اینکه تحولی در دین و شیوه ی دینداری ایجاد گردد، بعید بنظر میرسد که هرگز به مرزهای یک جامعه ی آزاد و دمکراتیک نزدیک شویم. جامعه ی ایران با دیکتاتوری بیرحم و سفاکی همچون بشار اسد و حزب بعث، روی در روی نیست. حاکم بر جامعه ما، کسی است که جلوه ی الله است. روایت است که نشیمنگاه حضرت ولایت به زیارتگاه تبدیل شده است. اگر این اغراق را جدی نگیریم، واقعیت این است که حکومت دین بر اساس باور ها و ارزشهایی بنا گردیده است که در وجود ما نهادین بوده است، ارزشهای دینی. قواعد و اصل و اصول شریعت اسلام، برای ما ارزشهای بیگانه ای نبوده است که آنرا ندانسته و نفهمیده به زباله دان ارزشها افکنیم. آنها را در آغوش کشیدیم. امنیت و رفاه و آسایش و آزادی و استقلال را فکر میکردیم که در دامن دین اسلام خواهیم یافت. حال آیا ملت آماده است که با حقیقت روی در روی قرار گیرد و ارزشها و باورهایی را که به آن باور داشته مسئول شرایط موجود دانسته و تمامی سیه بختی و تیره روزی خود را به حکومت دین نسبت دهد و آنرا از اریکه ی قدرت بزیر آورد؟

مسلم است این آمادگی زمانی بوجود میآید که دین و نقش تاریخی دین را دور از ترس و تعصب مورد باز نگری قرار دهیم، آنگاه در خواهیم یافت که راه رهایی و آزادی از دین ستیزی و براندازی دین میگذرد. بمنظور رسیدن باین هدف نیازی نیست که اسلحه بر گیریم. قهر و خشونت داروی درد ما نیست. روشنایی و بینایی ست که ما را به هدف نزدیک میسازد. بدون تغییر و تحول در باورها و ارزشهایی که از یک نسل به نسل دیگر بما انتقال یافته و در سرشت ما کاشته شده است، ارزشها و باورهایی که تاج امامت را بر سر خمینی گذارد، نمیتوانم هژمونی و یا سلطه ی مطلق دین در زندگی را به چالش بکشیم و براندازی آنرا هموار سازیم. آنچه باید تغییر دهیم آموزشهای دینی ست، آموزش هایی که در ما نهادین گشته است. بهمین دلیل هرگز آنها را زیر سوال نمیبریم. دین بما میآموزد که نپرسیم و نجوییم مگر خدای یکتا و یگانه را. مبادا که به یکتایی الله، به قرآن، کلام الله، به رسالت و امامت، بخود کوچکترین شک و تردیدی راه دهیم. مشرک میشویم و مرتکب گناهی نا بخشودنی، گناه "کبیره." از سنین کودکی مفاهیم حلال و حرام و احکام عبادت را میاموزیم، و خوی خواری و حقارت ، تسلیم و اطاعت، خوی فرمانبری و فرمان برداری را در سرشت مان مینهند، چنانکه گویی کار طبیعت است. بعبارت دیگر، ما به ارزشهایی خو میگیریم که ماهیتا استبداد پرور است. متاسفانه با تلخی بسیار ست که باید بخاطر بیاوریم که حتی در جنبش اعتراضی 88، در جنبشی که اساسا رای مردم را در مقابل رای ولایت فقیه گذارد بار دیگر دست بدامن الله شدیم و بر فراز پشت بام ها فریاد برآوردیم "الله اکبر،" "یا حسین " اما همین گوینده به محض اینکه فراخوان «ولایت باطل» بگوش ش رسید، میدان را ترک گفت.

مسلما هم اکنون بسیاری به اصلاح ناپذیر بودن نظام و برانداختن ولایت گرایش و تمایل پیدا کرده اند. با این وجود، باطل گرایی ولایت اگر با دین ستیزی همراه نباشد به مقصد دلخواه نخواهد رسید. بزبان دیگر در شرایط موجود، جنبش ی که خواهان تغییر در ساختار سیاسی بر اساس جدا سازی دین از قدرت است، جنبشی ست سیاسی. بهمین دلیل عقیم مانده و میماند. جنبش نیست که بتواند ملت را بر انگیزد، همچنانکه جنبش کارگری مناسبت خود را با زمان از دست داده است، بویژه کارگران ایران که تا کنون بوجود خود هنوز آگاهی پیدا نکرده است و همچنان کودک یتیم و صغیر نظام ولایت بشمار میآید، طبقه ی کارگری که برغم رنج و دشواری ای که در شرایط موجود متحمل میشود، از شرکت در جنبش "سبز " خود داری نمود.

نیروی پویا و بالنده کشور را جوانان تشکیل میدهند. آنها هستند که به مرض مهلک دین دچار نشوند. تنها آن چیزی میتواند جوانان کشور را بسوی خود جلب کند که در آن رهایی ست، رهایی از قید و بند زائد و خفه کننده ی شریعت، قواعد و مقرراتی که نه تنها بر طهارت و نظافت انسان نظارت دارد بلکه آمیزش های جنسی را هم تابع نظم و ترتیبی ساخته است که رعایت آن داری صواب بوده و خشنودی و رضای الله را فراهم آورد. که خبر از آینده ای دهد که بتواند به انسانیت خود در آزادی دست یابد. این میسر، طی شدنی نیست، اگر براندازی حکومت دین را هدف خود قرار ندهیم. جامعه آبستن یک جنبش فرهنگی ست، جنبشی که ارزشهای فرمانروایی را که بر بنیان مطلق گرایی و جزم اندیشی برقرار شده است در هم فرو ریزد و بر ویرانه های پرچم آزادی را بر افرازد. حکومت دین، حکومت بشار اسد نیست که او را از اریکه ی قدرت بزیر فرو کشی، حکومت دین را تنها میتوان با دین ستیزی از میان برداشت، با بی اعتبار ساختن ارزشهای دینی. بعبارت دیگر، نه به آزادی رسی و نه هرگز روی دمکراسی بینی اگر به ستیز با دین اسلام، بعنوان دین قدرت، دین فرمانروایی و فرمانبرداری، نپردازی. دوران احترام به دین و مقدسات دینی بسر آمده است. دینی که آیت الله جنتی مظهر آن است باید به زباله دان ارزشها ریخت.

درست است صدها ایراد میتوان بر دین ستیزی وارد نمود. به سرنوشت خونبار احمد کسروی، سلمان رشدی، تیو وانگو و کاریکاتوریست دانمارکی اشاره کرد. واکنش ها و احساسات مردم عامه را سد بزرگی بر سر راه بر چندن بساط دین. .تصاویر کفن پوشان در خیابانها، هنوز در ذهن زنده اند. اما کیست که از خطرات دین ستیزی آگاه نباشد. هم اکنون باید تصمیم بگیریم که آنچه در باره دین خود احساس میکنیم میاندیشیم، از ضمیر خود بیرون آوریم و با یک دیگر شریک شویم. آیا نباید حقیقت دین خود را به ملت خود نشان دهیم. آیا نباید بگوئیم که این دین چه نقش پایه ای در استمرار و تداوم فرهنگ و ارزشهای استبدادی بازی کرده است. حقیقت دین را همیشه با کمک شمشیر بوده است که پنهان ساخته اند. اما، نه، این دوران بسر آمده است. دین هرگز دارای امنیت دیرینه اش نخواهد بود.

چرا که دین ستیزی، دین را به اصل خود باز گرداند، به ملجا و پناه گاه تمام نیازمندان عبادت و پرستش موجودی ماورایی و یا خدای یگانه. مگر نه این که دین امید نا امید ان است. مگر نه اینکه دین معنا میدهد به زندگی. اما جایگاه این دین، دل و درون است، نه بر فراز منبر، تفنگ بدست. نه در سپاه دین و گشت های ارشادی. دین ستیز به آن امام جماعت نهیب میزند شرم آور است، تفنگ خود را بر زمین بگذار. از خشم و خشونت و انتقام جویی دست بردار، برازنده مرد خدا، زهد ورز و ریاضت کش نیست. دین ستیز چیزی جز حقیقت بزبان نمیآورد.

هیچ دین ستیزی نیست که با پرستش خدا و ایمان به دین به خصومت بر خیزد. استاد مشیری در یکی از ویدیو های خود بهمین موضوع اشاره میکند و میگوید، یکی دلش میخواهد موش بپرستد، کسی باو کاری ندارد. این بدان معنا است تنها فرد است که میتواند تصمیم بگیرد که چه چیزی را بپرستد. چرا که دین درونی ست نه بیرونی. این حق انسان است که خود بر گزیند آنچه را میپرستد. اگر هنوز کسی باور میکند که امام حسین مظلوم بود و معصوم و بی گناه و هر سال میخواهد خود ش را بزند و خونین کند، کسی او را از این کار باز نمیدارد و نباید باز داشت. اما متقابلا آنکس که برای امام حسین حرمتی قائل نیست نیز،حق زندگی دارد.

در شرایط کنونی دین هر روز سلطه ی خود را عمیق و نهادین میسازد، بهترین راهکار برای تداوم ولایت تا قیامت. ضمن اینکه بحران زایی به عادتی نهادین تبدیل شده است، اخیر رژیم دین تصمیمی گرفته است که دعواها و بگیر و ببند درون حلقه ی حاکمه را نیز نهادین سازد تا خود را از خشکی و انعطاف ناپذیری و شکنندگی نجات دهد و به سرنوشت نظام های دیکتاتوری دچار نشوند. بنابراین زد و خورد ها درون حلقه حاکمه چنان بازتاب مییابد چنانکه گویی واقعی ست. در بالا چنان دعوا بالا میگیرد که این احساس را دامن میزند که عنقریب قایق حکومت دین از درون متلاشی و در آبها متلاطم و طوفانی غرق میشود. رقابت بین ولایت و ریاست و بین ریاست و مجلس و قوه ی قضائیه، مچی گیری و بگیر و ببند و فرا افکنی در درون دستگاه حاکمه، دارای یک انگیزه بیشتر نیست، تقلید دمکراسی بین نیروهای ضد دمکراسی برای حفظ و نگاهداری استبداد دین و قدرت.

بنابراین، حکومت دین با فریب و ریا و سحر و جادو از خود تصویری میسازد نه مطلق گرا و استبدادی بلکه حکومتی ست چند صدایی. ریاست جمهوری حتی میتواند با رهبر در اختلاف باشد. در دستگاه حاکمه روزی نیست که دعوایی بر پا نشود، بسیار شبیه آنچه در کشورهای دمکراسی غربی بچشم میخورد. کاندید های ریاست جمهوری و یا پارلمان و کنگره بدترین اتهامات را بهم وارد میکنند. تلخ ترین زبانها را بکار میبرند. این کشورها همیشه در حال اصلاحات هستند تا جامعه بتواند در تناسب با نیازهای روز به گردش در آید. اما در حکومت دین هیچ آبی از آب تکان نمیخورد. بزرگترین غارت ها در بانک های کشور اتفاق افتاده است، حضرت ولایت به رسانه ها و مطبوعات توپ و تشر میزند که کشش ندهید. یک جنایتکار را از یک پست بر میدارند و به مقام بالاتری منصوب میکنند. آنهم بوسیله ی ریاست جمهوری که امروز گفتمان ایرانی و انسانیت و آزادی را به نفع پا برجا ساختن ولایت مصادره نموده است.

اما شرایط به نفع دین ستیزی در حال تغییر است. ما از جامعه ای سخن میگوییم که نزدیک به 4 میلیون دانشجو و بیش از 15 میلیون دانش آموز به تحصیل اشتغال دارند و بر آن باید بیش از 15 میلیون تحصیل کرده های نسل های گذشته را افزود. آنها نه امید به دین بسته اند و نه بیم از دین دارند، اینان آزادی میخواند و تنها زمانی آنرا بدست میآورند که با دین قدرت، دین اسلام، دین فرمانروایی و فرمانبرداری به ستیز بر خیزند. تنها با ستیز با دین است که میتوان آزادی بویژه آزادی در پرستش را صرفنظر از ماهیت آن، بعنوان یکی از اساسی ترین حقوق بشر کسب نهادینه سازیم. اگر دیروز مفهوم آزادی مجرد بود و انتزاعی، امروز خود را در ستیز با دین و آزاد سازی پرستش بیان میکند. چراکه حقیقت است که از دین ستیزی بر میخیزد. بیایید حقیقت را بگوش مردم برسانیم.

فیروز نجومی

firoz nodjomi

firoznodjomi.blogpost.com

fmonjem@gmail.com

۱۴۰۴ اسفند ۲۹, جمعه

 

 

برچیدن حوزه های علمیه

گامی بسوی پیشرفت

و ساختار جامعه ای نوین!



البته که جنگ، پس از سه هفته، هنوز، ادامه دارد، بسیاری از.رهبران و فرماندهان، مدیران و کارشناسان و روسای سازمانهای مخالف با دست غیب اسرائیل نابود شده اند. که آخرین و مهمترین آنها، از میان برداشتن علی لاریجانی، رئیس شورای عالی امنیت، کسی که فرمان کشتار تظاهر کنندگان را در 18 و 19 دی صادر کرده بود. پس از بدرک واصل شدن علی لاریجانی نوبت به ایت الله اسماعیل خطیب زاده رسید، وزیر اطلاعات، بهترین شغل تخصصی برای آیت اللهی که عمر خود را در حجره های حوزه علمیه در تحصیل علوم الهی گذرانده است. چقدر تحصیلات حوزه ای میتواند سازگاربا خدمت در راس یک سازمان اطلاعاتی عظیم باشد چندان مسئله ای نیست. علوم حوزه ای حلال هر مشکلی ست.. اکثر مقامهای عالی در سلسله مراتب بروکراسی نه بر اساس مهارت و توانائی و سابقه شناسایی ان جایگاه و یا بطور کلی براساس شایستگی برگزیده نمیشوند بلکه بر اساس روابط خصوصی و یا فامیلی که در نظام ولایت دارای مقامی  بالاست. ارسال ایت الله اسماعیل خطیب زاده بآن جهان، بدون تردید، دسته بندی ها و خصومتها را بین آخوندهای حاکم  که هم عمامه بسران را در بر میگیرد و هم یقه کوتاهان. آنان که نیمی آخوند و نیمی دیگر مدنی اند.

 اما، در پی نابودی علی لاریجانی،  نابودی خطیب زاده در این زماان لزه ای سخت بود بر پیکر ساختار دین و قدرت. ضرباتی که قرار است که ادامه یابد. تا رمانیکه نظام جان دارد. حال سوال این اسستکه کیست که میتواند جایگاه تف لیس ماهری همچون علی لاریجانی را پر کند؟ چنانکه، پر کردن جایگاه جنایتکار دیگری در لباس مقدس فقیه، اسماعیل خطیب زاده، وزیر اطلاعات، هرگز ساده نیست. البته، افراد دیگری، در سطح فوقانی نظام باقی مانده اند که بتوانند در زمان غیبت ولایت دوم، مجتبی خامنه ای، در جایگاه رهبر انجام وظیفه نمایند.

این جنگ که هم اکنون در حال رخ دادن است، در واقع جنگی ست که ریشه بر گرفته از دین و باورهای دینی و کینه توزیهای ما بین، بویژه جنگ بین اسرائیل و جمهوری اسلامی. امریکا، ظاهرا، در این جنگ حضور دینی ندارد. اما، میتوان منافع امریکا را حفظ امنیت و ارامش در کشورهای خلیج فارس، شناسایی نمود، بخصوص پس از نزدیک به نیم قرن تصرف کشور ایران بدست مرتجع ترن قشر جامعه، قشر آخوند و توسعه نفوذ اسلام گرائی، در منطقه و حتی، در بعضی از کشورهای اروپائی، همچنون آلمان که چندی پیش، پس از سالها سر انجام تمامی فعالیتهای موسسات متعلق به سازمانها اسلامی را ممنوع نمود.

اما، از هر زاویه که بنگریم آنچه اخوند خامنه ای می اندیشید و آنچه را که به عمل در میاورد، هرگز فاصله ای چندانی با شریعت اسلامی نداشته است.  بذشواری میتوان یکتائی و یگانگی آخوند خامنه ای و تمام آنهایی که همزمان با وی بدیدار حوریان بهشتی رفتند و آنان که هنوز، زنده اند چندان فاصله ای بدوران رسالت نداشتند و ندارند، آندورانی که سراسرتقدس و تقواست. دورانی پیامبر محمد ده سال حکومت کرد ولی بیش 60 بار بجنگ رفت در نصف لشگر کشیها خود شخصا شرکت داشته است.

 این بدان معناست که برخلاف نابودسازی نمادهای دینی، از آخوند خامنه ای تا آخوند خطیب زاده و آخوند یقه کوتاه علی لاریجان، تردید نباید داشت که با قران و هر آنچه که اسلامی است یکی و یگانه اند. حال، این پرسش مطرح است که بامرگ آنان از آخوند خامنه گرفته تا لایه های زیرین، آیا باورهای آنها همچنان ادامه می یابد، و پرچم خرافه اندیشی را جانشینان آن بر دوش میکشند؟

 

اگر، بخواهیدم صداقت و درست اندیشی آخوند را آزمایش کنیم و شاهد و سند ارائه بدهیم، همین بس که بشمارش در اوریم تظاهرات آخوندها و اعتراض آنان بیکی از سیاستها حضرت ولایت و فتواهای مراجع تقلید در اعتراض به یکی از کلمات حضرت ولایت آخوند خامنه ای را. شاید این فاصله عظیمی ست بین مردم و حوزه های علمیه و تمام آن کسانی که در آنجا زنگی میکنند. فقیه و آخوند و طلبه همچنانکه زودتر پذیرفتند که آنها تجسم خداوند یکتا، الله هستند، آیا براندازی نظامی که با باورهای اسلامی یکتا و یگانه گشته است با براندازی حکومت آخوندی، نمیتوان مرگ آنها را مرگ باورهای آنها دانست. اما، بعید است بنظر میرسد که خرافه اندیشی را این روزها عشق و علاقه جوانی را بخود جلب کند. در عصر اینترنت در لحظه میتوانی با هر نقطه ای از جهان ارتباط بر قرار کنی.  تردیدی نیست که بابراندازی حکومت آخوندی، باید دگرگونسازی حوزه های علمیه در دستورکار قرار بگیرد. این نهادیست که سر انجام باید روانه زباله دان تاریخ کن.

 

فیروز نجومی

firozz nodjomi

https://firoznodjomi.blogspot.com/

fmonjem@gmail.com

 

۱۴۰۴ اسفند ۲۲, جمعه

 



تقدس زدایی از مقدس

رمز پیروزی

بر حکومت آخوندی!


در دوران زشت و سیاهی به سر می بریم در دوران جنگ دوران کشتار و خونریزی، قتل و جنایت تخریب و ویرانی. دگرگونیهایی هم که جنگ با خود می آورد اجتناب ناپذیر. چیزهای متضاد و در خصومت با یکدیگر را به یکدیگر تبدیل می کند. زشت به زیبا تبدیل می شود و انسان به حیوان، به ویژه حیوانی درنده و وحشی. اما آیا واقعاً می توان از اندیشه به این تغییر و تحول گذشت بدون آنکه بپرسیم چرا و یا چیست که سبب چنین تحول و دگرگونی ای می شود.

آنچه باید بدان آگاه باشیم ان است که این جنگ در حالیکه ظاهرا سیاسی ست، در واقع جنگی ست دینی. چرا که حکومتی که آمریکا و اسرائیل با آن می جنگند حکومتی ست دینی که تحت سلطه دین مداران حرفه ای آخوند و فقیه و طلبه. همین بس که به رهبری آخوند خامنه ای بنگری، او سراسر نماد دین اسلام است، از عبای بر دوش گرفته تا عمامه ای که به سر و قبایی که بتن دارد. که گفته می شود پوشاکی بوده است که پیامبر محمد بتن داشته است. که حضرت ولایت در تبعیت از پیامبر محمد احساس می کرد که دارای همان رسالتی ست که الله پیامبر محمد را برای انجام ان بر روی زمین برگزید تا پیامهای او را مبنی بر دریافت پادش در ازای تسلیم و اطاعت و فرمانبری از احکام الهی و دریافت تنبیه و مجازات در برابر عدم انجام وظایف دینی اعلام نماید.

پس مردم ایران خود را نه روی در روی با یک نهاد بلکه با دو نهاد اجتماعی درگیر می بینند نهاد سیاسی، نهاد دینی که باهم یکی شده اند چنانکه تشخیص انان از یکدیگر بسی بسیار دشوار ساخته است.

آنچه در اینجا سؤال بر انگیز است آنستکه آیا با کشته شدن آخوند خامنه ای، باورهای دینی او نیز کشته شده یا ادامه یابند. اسلام، دینی که آخوند خامنه ای اماده بود برای بقای ان جان بسپارد، بدون تدبیر تا حدودی اعتبار خود را از دست میدهد و ممکن است ضعیف شود ولی آنرا حتی ضعیف تر خواهی یافت همچنانکه نسل اینترنت با جهان آشنائی بیش تری پیدا می کند. اما به دشواری می توان.وجودش را هرگز نادیده انگاشت. آخوند خامنه ای امید بر ان داشت که سر انجام زمانی برسد که خاور میانه که هیچ بلکه دین اسلام دینی شود جهانی. چرا که خدای اسلام، الله خدایی جهانی ست. چون تنها خدائی ست که وجود دارد و خدای دیگری بجز آن وجود ندارد. لا الله الّا الله. احکام شرع و فرامین او همه به سعادت در این جهان می انجامد و رستگاری در آن جهان دیگر. اینجا به‌ خوبی می توان مشاهده کرد که چگونه گفتمان دینی در اختلاط با گفتمان قدرت در می آید بدون آن که توجهی بخود جلب نماید.

به عبارت دیگر اگر آخوند خامنه ای به جهانی می اندیشد که اراده الله بر آن حاکم بشود چندان تعجب آور نیست. بنظر او در تبعیت از شرع اسلام دفاع از دین بهر وسیله ای یک وظیفه شرعی ست. به صلح و آشتی و یا با ابزار خشونت و کشتار و خسارتهای مالی و جانی مهم نیست مشروع یا نامشروع بودن وسیله مهم نیست. تقدس هدف هر موهنی را مشروع میساد . معلوم است که نمی توان بیش از این از یک آخوند انتظار داشت. در واقع، او نه به حقیقت التزام داشت و نه به دروغ مثل همه ی آخوندها و همه آنانی که اماده شهادتند برای دین . هر چه معنی دهد شهادت در ان دنیا اما جان خود دادن و جان دیگران را گرفتن در این دینا جنایت محسوب می شود.

اما امروز در جهانی دیگری زندگی می کنیم. پس از نزدیک به نیم قرن حکومت دین نسلی که در این دوران رشد نموده و به بلوغ رسیده است دین اسلام را به‌ عنوان یک نظام سیاسی تجربه کرده است، نه به‌ عنوان نظامی از معنی و مفاهیمی که در نتیجه ارتباطات اجتماعی از لحظه ای که باین دنیا گام می نهیم بتدریج بدرون ما راه مییابد. در بیشتر مواقع به ان معانی و مفاهیم دینی عشق میورزیم بدون انکه درک و فهمی از انها داشته باشیم. موضوعی که در جنبش 57 مصداق دارد. در آنزمان نه تنها اکثریت مردم از ماهیت دینی که بعضاً احکام انرا بعمل در میاوردند چندان دانشی نداشتند.. کمتر کیی میدانست که دین اسلام در مرحله اول دینی بود سراسر محدودیت و ممنوعیت و قواعد و مقررات که زندگی شخصی را در کنترل خود در میاورد و مدعی ست که با شرایط اجتماعی قرن بیست و یکم بسی بسیار سازگار است و هماهنگ. شواهد بسیاری حاکی بر انستکه نسلی که در تحت هژمونی دین اسلام ببار آمده اند، بیشتر از آن گریزانند تا بدان احساس.تعلق کنند و به احکام آن عمل نمایند. البته اگر هم از احکام شریعت اطاعت می کردند از سر ترس از تنبیه بوده است و مجازات.

به‌ منظور شفاف تر ساختن موضوع رخصت که حجاب را به‌ عنوان مثال مختصرا مورد بحث قرار دهیم. حجاب زنان از لحظه ای که آخوندها بقدرت رسیدند، اجباری گردید و از ان پس و گذشت 47 سال همچنان مبارزه بین زنان و حکومت اسلامی، ادامه دارد. بدحجابی هنجار شکنی و سرپیجی محسوب می شد چه نهادها و بنگاهها و گشتهای انتظاماتی، از گشتهای ثارالله در اوائل انقلاب گرفته تا گشتهای ارشادی و آخرین شان که حجاب بانان نامیده می شوند. اعضای انان فقط زنان هستند که وظایف خود در را معابر عمومی در وسایل حمل و نقل در اتوبوسها و قطارهای مترو و در بسیاری از نقاط مختلف شهر انجام میدهند. چرا که حجاب زنان در واقع بیانگر هویت اسلامی جامعه است و سبب افتخار آخوندها که جامعه مدرن را در تبعیت از احکام الهی در آورده اند. در حالیکه درمبارزه بر علیه حجاب زنان. مزدوران نظام دست به چه اعمال زشتی که نزدند از اسید پاشی در صورت زنان گرفته تا حمله به مدارس دخترانه با ابزار گازی و مسموم سازی زنان در بجرم مبارزه برای کسب حق آزادی در پوشش.

پس از نیم قرن حکومت اسلامی وضع زندگی اجتماعی هر روز بحرانی و بحرانی تر میگرد حتی تا لحظات کنونی. بیش از 70 درصد جامعه در فقر و تنگدستی زندگی می کنند. زندگی در شرایط تورم فراتر از 50 درصد و بیکاری فراتر از 15 درصد چندان ساده نیست. کمبود مزمن آب و برق و محیط زیست آلوده و کشنده، افزایش روزانه انواع سرقت و قتل و غارت، نیز فساد و فحشا اعتیاد و فراوانی مواد مخدره و غیره و غیره نزدیک به نیم قرن است که کشو ررا پیوسته در حال سقوط نگاه داشته است. این تلختر هم میشود وقتی در میابی که در این اوضاع رقّت انگیز گروهی کوچکی بسیار ثروتمند که ثروت خود را در ارتباط با رده فوقانی ساختار دین و قدرت به طریق غارت و تقلب و کلاهبرداری به دست آورده اند. رده میانی جامعه آنقدر آب رفته است که می توان آنرا نادیده انگاشت.

بدون تردید نسل جدید وضع موجود را تحمل نمی کنند. آنها واکنش خود را تا کنون در چندین مقطع زمانی نشان داده اند از 96 تا آخرین آنها در همین چند ماه گذشته در 404 در پاسخ به فراخوان شاهزاده رضا پهلوی، هزاران هزار مردم در اعتراض بوضع موجود خیابانها را پرکردند که برای سرکوب آنها و به سکوت و خاموشی کشاندن معترضین بیش از 40000 از انان را مزدوران نظام با گلوله های جنگی به قتل رساندند. شاید به این خیال که هرچه کشتار و خونریزی بیشتر،ِ کمتر شجاعت و شهامت برای شرکت در اعتراضات.

بهرحال مبادا که از خاطر ببریم که کمتر جنبش انقلابی ای بوده است که با دو دشمن خشمگین و تیز دندان همچون دین و قدرت در وحدت و یگانگی با یکدیگر روبرو بوده باشد. انچه فروپاشی حکومت آخوندی را قدری پیچیده و دشوار ساخته است، دین است که بر تمام اعمال و نهادهای متهم و محکوم رنگ تقدس می پاشد و براندازی انها را مشکل می سازد. افزوده بر این با بر شمردن انقلاب شیر و خورشید به‌ عنوان ادامه انقلاب زن زندگی آزادی و همچنین نقد ماهیت دین اسلام زمینه را برای تقدس زدایی جامعه فراهم ساخته ایم.

فیروز نجومی

firoz nodjomi

https://firoznodjomi.blogspot.com

fmonjem@gmail.com

۱۴۰۴ اسفند ۲۰, چهارشنبه

آخوند خامنه ای:

طلب از قران کریم!

 



فرا رسیدن ماه رمصان، فرصتی دیگری را برای ولی فقیه، آخوند، خدا سید علی خامنه ای فراهم آورد تا بر فراز منبر قدرت، یک خطبه درخشان دیگر ایراد نماید. شاید که رزمندگان و مخالفین و دگراندیشانرا قانع کند که با حکومت دین است، با حکومت اسلام است که سر و کار دارند، دینی که دربافتهای وجود باورمند لانه میکند، بر باورها و انیشه ها و بر ذهن ما مهر خود را می کوبد، ئمانی که ما از خویشتن هیچگونه آگاهی ای نداریم.

برحسب معمول آن بخش از خطبه ی رهبر معظم انقلاب مورد توجه تحلیلگران قرار گرفته است که مربوط میشود به مذاکره با قدرتهای جهانی برسر لغو تحریمات، مذاکراتی که قرار نبود برقرار گردند، اگر امریکا تمامی تحریمات را لغو نکند. در حالیکه در بخش اول خطبه است که اخوند خامنه ای، ماهیت خود را بعنوان آخوندی که از طلبه گری بشاهی رسیده است  ابمنصه ظهور میرساند. چه در این فرصت، در ماه مقدس رمضان، بار دیگر به توجیه حکومت ولایت میپردازد و آن را شعبه ای و یا ادامه حکومت الهی، میخواند، حکومتی که پیامبراسلام بفرمان الله، خداوند یکتا و یگانه برای برقراری استقلال و عدل و عدالت تشکیل داد. بهمین دلیل آخوند خامنه ای کسانی را به انتقاد میگیرد که به کلام الله با دیدی محدود و تنگ نگاه میکنند و افسوس میخورد بحال کسانی که عاحز از فهم و درک زبان الله هستند و ناتوان از وقوف باراده او، چنانکه گویی کتاب مقدس قران کریم تنها در باره مسائل شاخصی و احکام یکتا پرستی و روزه و نماز است. وی اظهار میدارد:

چقدر غافلند کسانی که خیال می‌کنند قرآن به مسائل زندگی و سیاست و اقتصاد و حکومت کاری ندارد

آنچه اینجاجالب است، انست که پس از 42 سال خطبه خوانی، معلوم است که ولی فقیه هنوزنتوانسته است مردم را نسبت بماهیت دینی و ماورایی حکومت ولایت فقیه قانع ساخته باشد. آخوند خامنه ای، برمنبر قدرت، با علم و اشاره، این پیام را میخواهد بمردم مخابره کند که تصمیمات مهمی که او اتخاذ کرده و میکند، با رجوع به مصادیق قران بوده است. چرا که وی اظهار میدارد که:

هر وقتی که ما از قرآن نسبت به حادثه ای شبیه به آن حادثه استنطاق کنیم و هدایت بطلبیم قرآن کریم همین مطلب را در اختیارمان خواهد گذاشت.

مثلا، وقتی در ژانویه 2006 فرمان فک مهر وموم سازمان هسته ای سازمان بین الملی را ولی فقیه صادر نمود، حتما، با طلب از قرآن کریم انجام گرفته است. یعنی که با ابزار استخاره. همچنین، تدبیر بزرگ نرمش قهرمانانه، که بتوافقنامه برجام انجامید. مصداق سازی آخوند خامنه ای را باید جدی گرفت. او در ادامه خطبه اش کوته اندیشان را مود انتقاد قرار میدهد که قادر نیستد وسعت و عمق اندیشه الله را بفهمند. وی میگوید:

کسانی که قرآن و اسلام را به مسائل شخصی و عبادی منحصر می کنند یا قران را نخوانده اند و یا بلد نیستد و لذا اینگونه اشتباه و خطا حرف می زنند.

پس مردم ایران اگر پس از 42 سال حکومت اسلام، بقله حرمت و احترام در جهان رسیده اند، ناشی از رفاه و آسایش و خوشبختی و سعادتی ست که مردم ایران تحت حاکم و یا حاکمانی بسر برده اند که طلب از قران کریم کرده اند.

اما، متاسفانه مردم ایران هنوز باین واقعیت آگاه نیستند که ادامه ستیز با غرب بسرکردگی امریکا، دلیل عمده ای برای پسروی ها و ادامه جزم نگریها، خود تدبیری بوده است بر خواسته از قرآن کریم. آخوند، خامنه ای، خاطر نشان میکند:

.قرآن خودش را از چالش های سیاسی و اجتماعی به هیچ وجه کنار نمی کشد و از مقابله با طاغوت ها و مستکبری و ستمگران اجتناب نمی کند و در مقابل اینها ایستاده است و اگر اهل قرآن هستید قهرا میدان زندگی شما میدان ظهور قرآن است.

42 سال است که مردم ایران شاهد هستند که چگونه حکومت قرآن توانسته باتمام چالشها بمقابله برخیزد، چالشهایی که با کشتار و خونریزی بر بام نشمینگاه مقدسترین مرد جهان، امام خمینی، آغاز گردید و بزودی به مناطق مختلف کردنشین و ترک نشین، ترکمن صحرایی و سنی و بهایی و غیره... کشانده شد. با طلب از قرآن کریم بود که هشت سال جنگ ادامه یافت و بیش از 4000 از زندانیان سیاسی در 67 بقتل رسیدند. چه نخبگان و فرهیختگان در داخل و خارج بفرمان ولایت فقیه در خون خود نغلتیدند.

بدون تردید نیز بخاک و خون کشاندن آنان که در سال 96، دست رد بر سینه حکومت دین نهادند و انزجار و نفرت خود را با شعارهای بیشماری، از جمله جمهوری اسلامی نمیخواهیم، نمیخواهیم، بیان کردند. همچنین سرکوب و کشتار تظاهرکنندگان در اعتراض به افزایش 300 درصدی قیمت بنزین در سال 98 که بیش از 1500 نفر کشته بجا گذارد و تعداد نامعلومی مجروح و دستگیر شدند، خود بیانگر طلب از قران کریم بود. چه معجزاتی که از این کتاب مقدس آسمانی که بر نجیزد.

آخوئد خامنه ای درست میگوید، هر دست و پایی را میتوانی قطع نمایی، طناب دار را بر هرگردنی میتوان بیافکنی و شمشیر شریعت را میتوانی بهر خونی آلوده نمایی همین بس که طلب از قران کرایم کنی.

 اگر هنوز هستند کسانی که فکر میکنند قران نقشی در سیاست ندارد، نباید هرگز در فهم سخنان آخوند خامنه ای دچار تردید شوند که در اسلام، دین و قدرت غیر قابل تشخیص از یدیگرند. با این وجود هنوز هستند کسانی که بر آن باورند که نمیتوان به قران بعنوان یک سند سیاسی نگریست، حال آنکه فرآن با بیان رابظه حاکم و محکوم آغاز میشود. الله ببندگانش فرمان میدهد که بنام او آغاز و او را رحمان و رحیم و ارباب و مالک بر دوجهان بخوانند و مورد حمد و ستایش قرار دهند. حق با آخوند خامنه ای و همه پیروان او ست. مگر حکومت اسلامی، نیست حکومت فرمانروایی و فرمانبری؟

آیا تا کنون، کسی، بنی و یا بشری در سراسر ایران، ازجمله آیت الله هایی که در حوزه ها باموزش و تدریس احکام الهی اشتعال دارند، پیداشده اند، که بتوانند خوانش ولی فقیه از متن مقدسرا قرآن مورد نقد قرار دهند؟ تا زمانیکه خوانش الترناتیوی ارائه نشده است، باید خوانش اخوندی خامنه ای را از قرآن کریم، هم بلحاظ روح و هم متن اصلی، اصیل ترین خواند. واقعیتی که دگراندیشان، بویژه آنان که در اندیشه براه اندازی جنبش براندازی هستند باید بآن توجهی خاص مبذول دارند. سوال این است آیا میتوان به مبارزه با رژیمی برخاست که در یک دست شمشیر برگرفته و در دیگر دست قرآن کریم؟ آیا میتوان چنین نظامی را خلع سلاح نمود؟ در چنین صورتی برای پیروزی بر او کدام یک را، شریعت را از دست او برگیری و یا شمشیر را؟

فیروز نجومی

Firoz Nodjomi

Firoznodjomi.blogspot.com

fmonjem@gmail.com