شرارت
از دین اسلام بر میخیزد
یا از طبیعت بشر؟
جنگی که بین جمهوری اسلامی ایران، از یکطرف و امریکا
و اسرائیل، از طرف دیگر، که هم اکنون در حال وقوع است، بعید بنظر میرسد که بتوان
بسادگی آنرا توضح و تشریح نمود. چرا که بازیگران متعددی در ان نقش بازی میکنند
بخاطر حفط منافع ملی. یکی از آبراههای تجارت جهانی و گشوده ماندن آن بدون خطر، به
یکی ازمسائل جنگ در آن منطقه تبدل شده و دامنه جنگ را وسیعترنموده است. اگر چه،
میتوان گفت که بازیگران اصلی جنگ، همان سه کشوریست که در بالا بدانها اشاره شد.
یدون تزدید، هریک بنا برمحاسبات منافع ملی و ضررو زیانی که از آن میبرند، در جنگ
وارد میشوند.
فهم شرکت امریکا و اسرائیل در جنگ با جمهوری اسلامی
ممکن است چندان دشوار نباشد. یکی نگران دستیابی کشوری مثل جمهوری ایران به
تکنولوژی هسته ای ست و تولید موشکهای دور زن. این در حالی ست که اسرائیل موجودیت تمامی
کشور را در معرض خطر می بیند. انگیزه و یا منافع جمهوری اسلامی، چندان روشن نیست.
آیا هنوز میخواهند راه رهبر هوشمند 37 سال گذشته را ادامه دهند تا سلطه اسلام بر تمامی جهان، بنا بر اراده
الله.
بهر صرت،
بمنظور فهم آنچه امروز جهان را پریشان ساخته است، چاره ای نیست، هرچند خلاصه و
کوتاه بدورانی باز گردیم که آخوند خمینی با صعود بر منبر قدرت، بهمه اسلام باوران
ثابت کرد که او، برغم ظاهرش، سراسر تقدس و تقوا یکی از بزرگترین دروغگویان زمان
خود بود، آگاهانه یا ناآگانه، دارای چندان اهمیتی نیست. آخوندی که معلوم نبود
چگونه بمقام "امامت" ارتقاء یافته است، چه مردمان ساده لوحی را که فریب
نداد؟ قرار بود مردم را بانسانیت برساند، آنها را به حیوانیت رساند، بجای آنکه
آنها را سیر و تندرست نماید، گرسنه و محتاج ساخت. بجای آنکه مردم را از ناتوانی
نجات دهد و تواناشان سازد، هرچه بیشتر حقیر و خوارترشان ساخت. حضرت امام با چه قول
و قرارهائی که بمیدان نیامد ، نه گرانی نه بیکاری نه گرسنگی و نه بی خانمانی،
چنانکه گوئی، جامعه بزودی بدروازه بهشت میرسد. .
اما، چیزی نگذشت که رهبرمقدس ما، مظهر دین مبین
اسلام، به چه اعمال شنیع و شرم آور و زورگوئیها که دست نزد. عملیاتی که با
تیرباران سران رژیم گذشته بر بام نشیمنگاهی که حضرت امام در آن میزیست آغاز گردید.
چیزی نگذشت که کارکنان سفارت امریکا را بیش از یکسال بگروگان گرفتند. چه هزینه ها
که برای این کنش رهبر مقدس پرداخت نشد. در همین اثنا جنگ را با عراق اغاز نمود و
برای هشت سال ادامه یافت بمنظور توسعه ین به تبعیت از پیامبر اسلام، امام خمینی
قصد داشت از راه کربلا، بقدس برسد چنانکه، گویی 1400 سال ازحکومت پیامبر اسلام نگذشته است و
تغییری در زمان اتفاق نیفااده است. اما، برغم آخوند خامنه ای، آخوند خمینی شهامت
نوشیدن جام زهر را داشت و پای صلحی را امضا کرد که درهشت سال میلیاردها دلار بابت
آن پرداخت و سر انجام ملت را بسوی فقر ونکبت رهسپار ساخت.
اما، اعمال
زشت و غیر انسانی همچنان ادامه یافت، چه محدودیت ها و ممنوعیت ها، چه سرکوبگریها و
کشتاری که در درون بنام اسلام و عظمت الله که بوقوع نپیوست. بعد نوبت رسید به
مخالفین، از انقلابیون چپ گرا گرفته تا میانه روان و راست گرایان و ملی گرایان و
مجاهدین که از سر چاپلوسی به تف لیسی امام مقدس پرداخته بودند که با افشای چهره
زشتشان، رهبر مقدس، امام خمینی را واداشت که به از میان برداشتن تمام موافقین تف
لیس برهبری حزب توده دست بزند.
اما، رهبر
مقدس، امام خمینی خشونت و بیرحمی و کین خواهی را وقتی باوج خود رساند که حکم اعدام
بیش از 4000 از زندانیان سیاسی را صادر کرد و جلادانی همچون حسینعلی نیری، ابراهیم
رئیسی و مصطفی پور محمدی، مامور اجرای اعدامهای مقدس بودند که با نابودی گناهکاران
هم رضای الله، خداوندگار یکتا و یگانه را بجا آورده و هم نظم اسلامی را برپا نگاه
بدارند.
پس از مرگ رهبر مقدس امام خمینی، کنشگریهای او
بوسیله جانیشنش، آخوند خامنه ای برگزیده مجلس "خبرگان،" ادامه یافت و
هرچه بیشتر انتشار یافت. اگر، بنده خدائی دهانش بی مهابا بانتقاد از نظام گشوده
میشد، جایگاهش در زندان بود و شکنجه گاه و اگر بخت یاریش میکرد بدار مجازات اسلانی
آویخته نمیشد.
پس از
خیزشهای اعتراضی از 88 گرفته تا آخرین آنها در 18 و 19 در دی ماه 404 که در آن به
تنهائی بیش زا 36000 نفر را قتل عام کردند. ولی فقیه مقدس، آخوند خامنه ای که در
هنگام گزینش خود گفته بود که باید بحال ملتی که من رهبرشان شوم، باید گریه کرد،
هرگز، کسی چنین عقیده درست و دقیقی بزبان نرانده است. بنظر میرسد حضرت ولی فقیه،
در تمامی طول عمرش تنها همین یکبار حقیقت را بزبان رانده است.
حال گویا
چشمها و گوشها باز شده است. اما، با دست خالی و سوء ظن و عدم اعتماد به دوست و
همسایه و اعضای فامیل، بر خاسته از 47 سال زندگی تحت حکومت آخوندی، تحت ظلم و ستم آسمانی.
. .
آنچه در بالا ارائه شد، سندی ست، بسی بسیار کوچک از
شیوه حکومت مقدسین اسلام دوازده امامی، برهبری قشری از جامعه که به هزینه مردم بجز
کسب علوم فقهی و علوم الهی در حوزه های علمیه بکار مفید دیگری دست نمیزنند. تا چندی پیش طلبه های حوزه های علمیه، از اقشار
ممتازجامعه بشمار میرفتند. آما، پس از 47 سال حکومت آخوندی، بعید بنظر میرسد
آخوندی با عمامه و قبا و عبا در عموم ظاهر شوند. دیر زمانیست که آخوندها مورد خشم
غضب مردم قرار دارند. در تایح نه تنها
حکومت آخوندی بسر آمده است بلکه بزودی آنزمان خواهد رسید که حوزه های علمیه
بدانشگاههایی تبدیل شوند در خدمت جامعه و تندرستی مردم.
تردیدی نیست که اگر حکومت آخوند خامنه ای، نسبت به
تظاهرات اعتراض آمیز آخیر، کوچکترین نرمشی از خود بروز میداد و درجه خشونت و
بیرحمی و انتقام ستانی را اندکی تخفیف میداد، بسیاری ازجوانان جان خود را از دست
نداده بودند و چه خانوادهائی که در عید نورز مجبور نبودند درعزای عزیزانشان اشک
بریزند.
اما، این پایان داستان نیست. چرا که ابهاماتی در این
داستان خلاصه و کوتاه وجود دارد که روشنائی بخشیدن بدان چیزی کمتر از یک وظیفه و
یا مسئولیت نیست. آنچه در وحله اول در ابهام غوطه ور است، کنش خشونتباریست بر
خاسته از آخوند که از هیچ حیوان وحشی هم بر نمی خیزد. زیرا حیواناتی که با حمله
بگله ها، شکم گرسنه را راضی سازند، بیش از یک یا دو حیوان ضعیفتر را بدندان نکشند.
اما، گویا حیوانات ولایت با چند هزار قربانی هم رضایت رهبر مقدس را بجای نیاورند.
وقتی که بیش از 40000 انسان را در کمتر از دو روز بدست ماموران در خاک و خون خود غلتیدند.
حال، سوال این است که این خشونت، این درندگی و این
انتقام ستانی از چه مخزنی خروج می یابد. آیا خشونت و بیرحمی و انتقام ستانی، ذاتی
و در طبیعت انسان نهفته اند؟ یا آنرا در پروسه کنشگری با انسانهای دیگر میاموزیم.
در عین حال، نیز، با اطمینان میتوان گفت که هیچ کنش انسانی نمیتواند بواقعیت در
آید آگر انگیزه ای، یا ایده و تفکری و یا قصد و غرضی در پس آن موجود نباشد. تفاوتی
نمیکند، اگر، خشونت بخشی از پیشه ی فرماندهی باشد و یا پیشه ی فرمانبری. سوال،
اینست که اگر انسان دارنده عقل و خرد است، چرا اسیر خشم و خشونت و بیرحمی و انتقام
ستانی و کشتار یکدیگر میگردند.
ژان ژاک روسو، یکی از رهبران جنبش روشنگرائی در
اروپا، در نیمه قرن 18 بر آن باور بود که انسان ذاتا و طبیعتا خوب است و آزاد.
همینکه وارد این جهان میشود، خود را همه جا در بند می بیند. روسو بر آن باور بود
که شرارت انسان زمانی برای اولین بار بنمایش در آمد که آدمی یک خطی بدور خود رسم
کرد و اعلام کرد که این خطه "مال من" است. یعنی که هر آنچه که بد در
انسان است و انها را بخشونت و بیرحمی و انتقام ستانی وا میدارد، از احساس مالکیت
برمیخیزد. البته، هستند اندیشمندانی که با تئوری روسو موافق نیستند و بر آن باورند
که انسان طبیعتا شرور است و دوره ای بوده است که همه باهم درحال زد و خورد با
یکدیگر بوده اند.
بخوبی آگاه هستم که چه بسیار خواهند بود آنانکه
کامشان تلخ میشوند وقتی باین واقعیت
آگاه گردند که دین اسلام است منشا تمامی خشونتها، بیرحمیها، کینه توزیها و انتقام
ستانی ها. چه این کنشهای بیرحمانه و وحشیانه و کینه توزانه، از تعلیمات الله، خداوند یکتا و یگانه در کتاب
مقدس قران بازتاب می یابد. در کتاب مقدس اسلام قران است که باورمند را موظف و
مسنول توسعه دین اسلام و مصادره اموال و باسارت درآوردن کفار و مشرک و ملحد و
منافق و زندیق و هرکس که خارج از دین است و یا از پذیرش آن خود داری میکند، یا
باید کشته میشد و یا مجبور به پرداخت جزیه میگردید.
اگرچه، قران مقدس بنام الله بخشنده و مهربان آغاز میشود.
اما، الله وقتی خظاکار و گناهکار را به تنبیه و مجازات محکوم و جان بی دینان را
میستاند؛ بجرات میتوان گفت که اسلام دین خشونت است و بیرحمی، دینی ست که خارج از
دینان، انانکه از باور به یکتائی ویگانگی الله امتناع میکنند به بدترین مرگها
محکوم میشوند. احکام شرع که هم اکنون مردم ایران را باسارت کشانده است و دست یابی
به تکنلوژی هسته ای را برای توسعه و سلطه اسلام بر سراسر جهان وظیفه و مسئولیت
دینی مسلمانان میدانند.
تقریبا، نیم قرن حکومت آخوندی، نشان داده است که دین
اسلام، برای حکومت بر جامعه در قرن بیست و یکم نه تنها مناسب نیست بلکه بازگشتی ست
به دوران نابینائی و نادانی وشرایط کوری و تاریکی.
روشن است که همچنانکه شاهزاده رضا پهلوی اعلام کرده
است که میخواهد شکوه و عظمت را بایران باز گرداند، باید که در امداد رسانی هرگز
دچار کوتاهی نشویم. و اهورا مزدا، خداوند ایرانیان را از یاد نبریم.
فیروز نجومی
firoz nodjomi
https://firoznodjomi.blogspot.com/
fmonjem@gmail.com
%20(1).jpg)